  مسلمان  شدند.  در  میان  آنان  منافقانی  وجود  داشتند که  از  اسلام  بیزار  بودند. کسان  دیگری  هم  وجود  داشتند که  به  سوی  اسلام  چیرۀ  توانا  رانده  شده  بودند.  در  میان  آنان  افراد  مؤلّفة  القلوب  نیز  بودند،  یعنی‌ کسانی‌ که  لازم  بود  با  خوبی  و  نیکی  و  اخلاق  شایسته  دل  ایشان  به  دست  آورده  شود.  این  چنین  اشخاصی  با  حقائق  اصـلی  اسـلام  سـرشته  و  قالبگیری  نشده  بودند،  و  روح  حقیقی  اسلام  با  خـمیرۀ  ذات  آنان  نیامیخته  بود)‌.

از  این‌ گلچینها  برای  مـا  پایگاه  و  جـایگاه  پـیشگامان  نخستین  مهاجرین  و  انصار  و کسانی  روشن  می‌شود که  بعد  از  آن  به  (‌خوبی  و  نیکی‌)  از  ایشان  پیروی ‌کرده‌اند،  خوبی  و  نیکی‌ای ‌که  آنان  را  به  سطح  ایمانی  و  مـراتب  جان  نثاریها  و  فداکاریهای  پویشی  و  جنبشی  پیشگامان  نخستين  می‌رساند.  همچنين  به  حـقیقت  نـقش  بـرجـای  ایشان  در  سـاختار  بـنیاد  اســلام  و  تـبدیل  آن  بـه  یک  واقعیّت  عملی  پی  می‌بریم‌،  واقـعیّت  عملی‌ای  کـه  در  سراسر  تاریخ  بشریّت  برقرار  مـی‌ماند.  دیگـر  ایـن  کـه  حقیقت  فرمودۀ  یزدان  دربارۀ  ایشـان  را  درک  و  فـهم  می‌كنیم‌:

(رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ).

خـداونـد  از  آنـان  خشنود  است  و  ایشـان  هـم  از  خدا  خشنودند.  

خشنودی  خدا  از  آنان  آن  خشنودی  است  که  پاداش  به  دنبال  دارد.  خود  خشنودی  خدا  والاترین  و  بالاترین  و  بزرگترین  و گرانبهاترین  پاداش  است‌.  خشنودی  آنان  هم  از  خدا  اطمینان  و  اعتماد  به  یزدان  سبحان‌،  یقين  و  باور  به  قدر  ایزد منّان‌،‌ گمان  نیک  به  قضای  آفریدگار  مهربان‌،  شکـرگزاری  نعمتهای  پـروردگار  جـهانیان‌،  و  صـبر  و  شکیبائی  در  برابر  امتحان  و  آزمون  او  است‌...

امّا  تعبیر  با  رضا  در  اینجا  و  در  آنـجا،  فـضای  رضـای  شامل  و  فراگیر  و  مـتبادل  و  فـراوان  و  وارد  شـونده  و  صادر  شوندۀ  میان  یزدان  سبحان  و  این  گروه  گزیده  از  بندگان  را  فراخـی  و گسترش  می‌بخشد،  و  پایگاه  و  جایگاه  این‌ گروه  گزیدۀ  بشریّت  را  بالا  می‏‎برد  تا  بدانجا  که  با  پروردگارشان  رضا  و  خشنودی  مبادله  مـی‌کنند!  پروردگارشان  که  اعلی  و  اعظم  است‌،  و  ایشان  بـندگان  آفریده‌ای  هستند...  این  هم  حال  و  شأن  و  فضائی  ا‌ست  که  واژگان  انسانها  نمی‌تواند  از  آن  تعبیر کند،  و لیکن  با  جان  آگاه  و  دل  بـاز  و  حسّ  و  شعور  پـیوند  یـافته‌،  از  لابلای  نصّ  قرآنی  می‌توان  از  آن  بـوئی  برد  و  بدان  نگرشی  داشت  و  پرتوی  از  آن  دید.

این  حال  همیشگی  ایشان  با  پروردگارشان  بود:
(رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ).

خـداوند  از  آنـان  خشنود  است  و  ایشـان  هـم  از  خـدا  خشنودند.  

نشانۀ  این  خشنودی  در  آنجا  در  انتظار  ایشان  است‌: 

(وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ) (١٠٠)

خداوند  برای  آنان  بهشت  را  آماده  سـاخته  است  که  در  زیر  (‌درختان  و  کاخهای‌)  آن  رودخانه‌ها  جاری  است  و  جاودانه  در  آنجا  می‌مانند...  این  است  پیروزی  بزرگ  و  رستگاری  سترگ.

کدام  پیروزی  و کدام  رستگاری،  از  این  و  آن  بز‌رگ‌تر  و  سترگ‌تر  است‌؟‌؟‌؟

*
این  قشری  است‌...  در  مقابل  آن  هم  قشر  دیگری  است‌:  

(وَمِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الأعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِيمٍ) (١٠١)

 در  میان  عربهای  بادیه‌نشین  اطراف  (‌شهر)  شـما،  و  در میان  خود  اهل  مدینه‌،  منافقانی  هستند  که  تمرین  نـفاق  کرده‌اند  و  در  آن  مهارت  پیدا  نموده‌انـد.  تـو  ايشان  را  نمی‌شناسی  و  بلکه  ما  آنان  را  می‌شناسیم‌.  ایشان  را  (‌در  همین  دنیا)  دو  بار  شکنجه  می‌دهیم  (‌:  یک  بار  با  پیروزی  شما  بر  دشمنانتان  که  مایۀ  درد  و  حسرت  و  خشم  و کین  آنان  می‏‎گردد،  و  بـار  دوم  بــا  رسـوا  کردن  ایشان  بـه  وسیلۀ  پـرده‌برداری  از  نفاقشان‌)‌.  سـپس  (‌در  آ  خرت‌)  روانــۀ  عـذاب  بزرگی  مـی‌کردند  (‌و  بـه  دوزخ  گرفتار  می‌آیند)‌.

سخن  از  حال  منافقان  و  پرده‌برداری  از  چهرۀ  ناپاکشان  به‌ گونۀ  همگانی  گذشت  -  چه  منافقان  مدینه  یا  منافقان  عربهای  بـادیه‌نشین  -  ولی  در  ایـنجا  سـخن  از  گـروه  ویژه‌ای  از  منافقان  است‌،  گروهـی  که  در  نفاق  کارآزموده  شده‌اند  و  در  آن  تمرین  دید‌ه‌انـد  و  بـر  آن  پـافشاری  کرده اند  و  استمرا‌ر  ورزیده‌اند  و  در  آن  مهارت  یافته‌ا‌ند،  تا  بدانجا که‌ کارشان  -  پـیغمبر  خـدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  بـا  هـمۀ  هوشیاری  و  فراست  و  تجربه‌ای  که  داشته  است‌،  پو‌شیده  و  پنهان  می‌ماند!  پس  چه  می‌شود؟

یزدان  سبحان  مقرّر  می‌فرماید که  این  دسته  از  مردمان  در  میان  اهل  مدینه  و  در  میان  ساکنان  پیرامون  ‌مدینه  وجود  دارند‌.  خدا  پیغمبر  خود  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  مؤمنان  همراه  او  را  از  نیرنگ  این  دستۀ  پنهان  نـیرنگباز  مـاهر  مطمئن  می‌سازد،  و  این  نیرنگبازان  ماهر  در  نفاق  را  بیم  می دهد  و  تهديد  می‌کند  به  این ‌که  یزدا‌ن  سبحان  ایشـان  ر‌ا  بـه  حال  خود  رها  نمی‌سازد.  بلکه  آنان  را  دو  چندان  در  دنیا  و  در  آخرت  عذاب  می‌دهد:

(لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِيمٍ) (١٠١)

تو  ایشان  را  نمی‌شناسی  و  بلکه  ما  آنان  را  مـی‌شناسیم‌.  ایشان  را  (‌در  همین  دنیا)  دو  بار  شکنجه  مـی‌دهیم  :‌  یک  بـار  بـا  پـیروزی  شـما  بـر  دشمنانتان  که  مـایۀ  درد  و  حسرت  و  خشم  و  کین  آنان  می‏‎گردد،  و  بار  دوم  با  رسوا  کردن  ایشان  به  وسیلۀ  پرده‌برداری  از  نفاقشان‌)‌.  سپس  (‌در  آخرت‌)  روانۀ  عذاب  بزرگی  می‏‎کردند  (‌و  بـه  دوزخ  گرفتار  می‌آیند)‌.  

دو  بار  عذاب  در  دنیا،  نزدیک‌ترین  معنی  به  ذهـن  در  تفسیر  آن  این  است  که  مراد  عذاب  پریشانی  و  آشفتگی  است‌،  پریشانی  و  آشفتگی‌ای ‌که  از  چشـم  به  راه  بودن  پـیدا  و  هویدا  گـردیدن  کـارشان  در  جـامعۀ  اسلامی  گريبا‌نگیرشان  می‌شود،  و  عـذاب  مرگ  و  فرشتگانی  است‌ کـه  از  ارواحشان  پـرسش  می‌کنند  و  روها  و  پشتهایشان  را  می‌زنند.  یا  مراد  عذاب  حسرتهائی  است  که  با  پيروزی  و  چیره  شدن  مسـلمانان  بـدیشان  دست  می‌دهد،  و  عذاب  هـراس  از کشف  نـفاقشان  و  سـخت  رویگردانی  ایشان  از  جهاد  است‌...  خدا  آگاه‌تر  از  چیزی  است  که  می‌خواهد  و  اراده  می‌فرماید.

*
میان  این  قشر  مقابل  یکدیگر،  دو  قشـر  مـیانه  وجود  دارد...  نخستین  آنها  عبارت  است  از:

(وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلا صَالِ