ت  زمینی‌،  سلطه  و  قدرتی ‌که  از  سـلطه  و  قدرت  یزدان  یاری  و کمک  نمی‌گیرد.  کاملا‍ً  متوجّه  بود  که  دعوت  به  معنی  سرکشی‌ کاملی  است  از  فرمانبرداری هر  طاغوتی  در  زمین‌،  و گـریز  از  او  بـه  سـوی  خـدا.  جاهلیّت  احساس  خطر  جـدّی  می‌کرد  از  ایـن  همایش  جنبشی  و  مجموعۀ  جدید  پویائی‌ که  این  دعوت  تـحت  فرماندهی  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه و آله وسلّم  آن  را  پدید  آورده  است  و  همچون  اعضاء  یک  پـیکر کـرده  است‌.  این  مجموعۀ  تلاشگر  بشری  از  روز  نخست  ایـمان  به  اطاعت  از  خدا  و  پیغمبر  خدا صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌دارد،  و  فقط  از  خدا  و  پیغمبر  فرمان  می‏‎برد،  و  بر  هرگونه  رهبری  جاهلیّت  مجسّم  در  قریش‌،  و  پیدا  در  اوضاع  و  شرائط  حاکـم  بـر  ایـن  جاهلیّت‌،  برمی‌شورد  و  سرکشی  می‌کند.جاهلیّت  -‌ که  نخستین  بار  در  قریش  مجسّم  بود  -  همین  کـه  ایـن  خـطر  و  آن  خـطر  را  احسـاس‌ کـرد،  جـنگ  کورکورانۀ  سختی  را  بر  ضدّ  دعوت  جدید،  و  بر  ضـدّ  همایش  مجموعۀ  جدید،  و  علیه  رهبری  جدید،  آغاز کرد،  و  حتّی  هر  تیری ‌کـه  از  اذیّت  و  آزا‌ر  و  مکـر و کـید  و  نیرنگ  و  بلا  در  تـیردان  داشت  بـه  سـوی  دعوت  و  مجموعه  و  رهبری  جدید  نشانه  رفت‌.

جمع  جاهلیان  به  جنب  و  جوش  در آمدند  تا  خط‌ری  را  از  خود  دفع‌ کنند  که  هستی  آنان  را  تهدید  می‌کرد.  به  دفع  خطر کوشیدند  بسان  موجود  زنده‌ای ‌که  با  هـمۀ  وسائل  و  ابزار  و  تلاش  و کوشش  ممکن  برای  دفـاع  از  خود  و  نجات  خویش  از  مرگ  بـه  حـرکت  و  تلاش  و پـیکار  درافتد...  این  هـم  یک  امـر  طـبیعی  است  و گریزی  و  گزیری  از  آن  نیست‌،  هر  زمان  که  دعوتی  آغاز گردیده  است  و  مردمان  را  به  سوی  ربوبیّت  یزدان  برای‌ جهانیان  فریاد  داشته  است  در  جامعۀ  جاهلی ‌که  بر اساس  ربوبیّت  بندگان  برای  بندگان  استوار  است‌،  و  هر  زمان‌ كه  دعوت  جدید  در  یک  مجموعۀ  پویای  جـدید  جـلوه‌گر  آمـده  است‌،  مجموعه‌ای  از  رهبری  جدید  پیروی  نموده  است  و  با  مجموعۀ  جاهلی‌ کهن  رویاروی  شده  است  و ضدّ  با  ضدّ  در  افتاده  است‌،  جمع  جـاهلیان  بـه  تکـان  و  فریاد  درآیند  و  در  دفع  خطر  بکوشند  و  خروشند.

در  این  هنگام  بود کـه  هـر  فـردی  از  مـجموعۀ  جدید  اسلامی  در  معرض  اذیّت  و  آزار  و  انواع  و  اقسام  فتنه  و  بلا  قرار گرفت‌،  تا  بدانجا که  در  بسیاری  از  اوقات ‌کار  به  خونریزی  می‌کشید...  در  آن  وقت  کسی  برای  گـواهـی  دادن  لا  الـه ‌الّا الله ‌و  محمّد  رســول  الله  گـام  پـیش  نمی‌گذاشت‌،  و  به  مجموعۀ  نوپای  اسلامی  نمی‌پیوست‌،  و  از  رهبری  جدید  فرمان  نمی‏برد،  مگر  آن  کسانی  که  جان  خود  را  نذر  خدا  کرده  بودند،  و  خویشتن  را  بــرای  تحمّل  اذیّت  و  آزار  و  فتنه  و  بلا  و گرسنگی  و  غربت  و  شکنجه  و  مرگ  آن  هم  به  بدترین  شکلی  در  بعضی  از  اوقات‌،  آماده  کرده  بودند.

بدین  منوال  هستۀ  بنیادین  اسلام  از  عناصری  فراهم  آمد  که  سخت  استوار  و  پایدار  بودند  بدان  گونه ‌کـه  کسـی  چون  ایشان  ایسـتا  و  شکیبا  در  جـامعۀ  عـربی  وجود  نداشت‌.  و  اما  افرادی ‌که  نــتوانسـتند  تـاب  ایـن  گـونه  فشارها  را  بیاورند  از  دین  اسلام  برگشتند  و  دیگر باره  به  جاهلیّت  رو کردند.  این  نوع مردمان  بسیار  کـم  بـودند.  چرا که ‌کار  پیشاپیش  برای  همگان  روشن  بود.  از  آغاز  کسی  از  جاهلیّت  به  اسـلام  نـمی‌کوچید  و  بـدان  گام  نمی‌نهاد،  و  راه  خطرناک  پر  از  خار  مغیلان  و  هراسناک  را  در  پـیش  نـمی‌گرفت‌،  مگـر  آن  افــراد  بـرگزیدۀ  برجسـته‌ای‌ کـه  تـافتۀ  جـدا  بـافته  بـودند  و  سـرشت  شگفت ‌انگیزی  داشتند.

خداوند  از  میان  مهاجران  پیشتاز کسانی  را  برگزید  کـه  عناصر  منحصر  و کمیاب  و  نژاده  و  آزاده‌ای  بوده‌اند،  تا  بنیاد  استوار  این  آئین  در  مکّه  باشند،  و  پس  از  آن  نـیز  همراه  با  انصار  پیشتاز  بنیاد  استوار  این  آئین  در  مدینه  گرد‌ند،  انصار  پیشتازی‌ که  هر  چند  در  آغاز کار  با  آتش  این  آئین  خود  را گـرم  نکـرده  بـودند  بـدان  گـونه ‌کـه  مهاجرین  خود  را  با  آن  گرم  نموده  بودند،  امّا  بیعت  آنان  با  پیغمبـر  خدا صلّی الله عليه وآله وسلّم یعنی  بیعت  عقبه‌،  دالّ  بر  این  است  که  عناصر  نژاده‌ای  و  ســازگار  با  سـرشت  ایـن  آئین  بودند...  ابن‌کثیر  در  تفسیر گفته  است‌:  (محمّد  پسر کعب  قرظی  و  جز  او گفته‌اند:  عبدالله  پسر  رواحه  رضی الله عنه   در  شب  عقبه  به  پیغمبر  خـدا  صلّی‌ الله عليه وآله وسلّم عـرض‌کـرد:  آنـچه  بـرای  پروردگارت  و  برای  خودت  می‌خواهی  شرط  کـن  و  در عهد  و  پیمان  بگنجان.  پیغمبر  فرمود:

(أشترط لربي أن تعبدوه ولا تشركوا به شيئا , وأشترط لنفسي أن تمنعوني مما تمنعون منه أنفسكم وأموالكم).

 برای  پروردگارم  شرط  می‌کنم  که  او  را  پرستش  کنید  و  چیزی  را  اصلاً  شریک  او  نکنید،  و  برای  خودم  شـرط  می‌کنم  که  مرا  از  چیزی  محفوظ  و  مصون  کنید  كه  جان  و  مال  خود  را  از  آن  می‌پائید  و  نگاهداری  می‌نمائید.  گفتند:  اگر  این‌ کار  را  بکنیم،  به  ما  چه  می‌رسد  و  پاداش  ما  چیست؟  فرمود:

(الجنة). 

بهشت  .  

گفتند:  معاملۀ  سودمندی  است‌.  نه  آن  را  به  هم  می‌زنیم  و  نه  درخواست  به  هم  زدن  آن  را  می‌کنیم‌.

این ‌گونه ‌کسانی ‌که  با  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  این  جور  بیعت  می‌کنند،  و  از  این  بیعت  چشم  داشتی  جز  بهشت  ندارند،  و  این  پیمان  را  استوار  می‌بندند  و  اعلان  می‌دارند  کـه  آنان  نمی‌پذیرند  که  خودشان  از  این  پیمان  برگردند  و  نمی‌خواهند که  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  از  این  پیمان  برگردد،  خوب  می‌دانند که  ایشان  بر  سرکار  ساده  و  آسانی  پیمان  نمی‌بندند.  بلکه  یقین  و  اطمینان  داشتند کـه  قـریش  در  فراسوی  آنان  و  رویاروی  با  ایشان  است‌.  عربها  هم  همه  به  سوی  ایشان  نشانه  می‌روند  و  تیراندازی  می‌کنند،  و  آنان  از  این  به  بعد  نمی‌توانند  با  جاهلیّت  در  صلح  و  ساز  بسر  ببرند  و  در  امن  و  امـان  بـزیند،  جـاهلیّتی  کـه  در  جزیرة العرب  و  در  ميان  خودشان  در  مدینه  ریشه  دوانده  است  و  همه  جا  را  فراگرفته  است‌.

در  این  صورت  انصار  از  روی  یقین  می‌دانستند  و کاملاً  برایشان  روشن  بود که  وظائف  و  تکالیف  و  سختیها  و  دشواریهای  این  بیعت  چیست‌.  آنان  می‌دانستند  کـه  در  برابر  انجام  این  وظائف  و  تکالیف‌،  و  در  مـقابل  تحمّل  این  سختيها  و  دشواریها  چیزی  در  ایـن  دنـیا  بـدیشان  وعده  داده  نشده  است  -  حتّی  وعدۀ  پـیروزی  و  چیره  شدن  -  در  برابر  آن  بدیشان  جز وعدۀ  بهشت  داده  نشده  است  ...  امّا  با  وجود  این  فهم  و  آگاهی‌،  تا  این  اندازه  بر  این  بیعت  حرص  و  جوش  داشتند...  این  است‌ که  آنان  با  پـیشتازان  مـهاجرین  هـمشأن  و  هـمردیف  مـی‌شوند،  مه