نـان  کفرشان  و  نفاقشان  سخت‌تر  و  شدیدتر  است‌،  و  بیشتر  سزاوارند که  قوانین  و  مقرّرات  چیزی  را  ندانند که  یزدان  بر  پیغمبر  خود  نازل  فرموده  است‌.

سزاوار  بودن  به  ندانستن  و  آگاه  نبودن  از  چیزی‌ که  خدا  بر  بندۀ  خویش  نازل  فرموده  است،  از  ظروف  و  شرائط  زندگانی  ایشان  سرچشمه  می‌گرفت‌،  و  از  بـی‌وفائی  و  سـنگدلی  نهفته  در  سـرشتهایشان‌،  دوری  از  دانش  و  معرفت‌،  بسنده  نکردن  به  قوانین  و  مقرّرات  خداوند،  و  از  مادیگرائی  محسوسی  سرچشمه  می‌گرفت‌ که  ارزشها  و  معیارهای  مادی  را  حاکم  می‌ساخت‌.  هر چند  هم  ا‌یمان  هـمچون  سرشتهائی  را  تـعدیل  می‌کرد  و  میانه‌رو  می‌نمود،  و  آنان  را  از  همچون  ارزشـها  و  معیارهائی  بالاتر  می‌برد  و  فراتر  مـی‌کشید،  و  ایشـان  را  به  افـق  درخشان  والاتر  از  دائرۀ  محسوسات  می‌رساند  و  پیوند  می‌داد.

روایتهای  زیادی  دربارۀ  سنگدلی  اعراب  نـقل  گردیده  است‌...  از  جملۀ  روا‌یتهائی  که  ابن‌کثیر  در  تـفسیر  بيان  داشته  است‌،  روایتهای  زیر  است‌:

اعمش  از  ابراهیم  روایت ‌کرده  است‌ که‌ گفته  است‌:  عرب  بادیه‌نشین  به  پیش  زید  پسر  صوحا‌ن  آمد،  بدانگاه  که  او  با  یارانش  صحبت  می‌کرد.  ابراهیم  در  جنگ  «‌نهاوند»  دستش  مورد  اصابت  قرار گرفته  بود.  عرب  بـادیه‌نشین  گفت‌:  به  خـدا  سوگند  سـخنان  تـو  مـرا  به  شگـفت  درمی‌آورد  و  شادمانم  می کند.  ولی  دست  تو  مرا  به  شکّ  و  تردید  می‌اندازد!  زید  گفت‌:  چه  چیز  دست  من‌،  تو  را  به  شکّ  و  ترد‌ید  می‌انـدازد‌؟  د‌سـتی‌ که  مـورد  اصــابت  قــرار گــرفته  است  دست  چپ  است‌.  عرب  باد‌یه‌نشین  گفت‌:  به  خدا  سوگند  نمی‌دانـم  دست  راست  بریده  می‌شود  یا  دست  چپ‌!  زید  پسر  صوحان ‌گفت‌:  

خدا  و  پیغمبرش  راست  فرموده‌اند:

(الأعْرَابُ أَشَدُّ كُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلا يَعْلَمُوا حُدُودَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ).

بادیه‌نشینان  عـرب‌،  کـفر  و  نفاقشان  شـدیدتر  است  از  (‌کـفر  و  نـفاق  شــهرنشینان  عرب‌،  زیـرا  سـنگدل‌تر  و  جفاپیشه‌ترند  و  با  اهل  خیر  و  صلاح  نشست  و  برخاست  کمتری  دارند)  و  آنان  بیشتر  سزاوارند  که  از  مقرّ‌رات  و  قوانین  چیزی  بی‌خبر  باشند  که  خداونـد  بـر  پـیغمبرش  نازل  کرده  است‌.(توبه  /  97) 

 امام  احمد گفته  است‌:  عبدالرحمن  پسر  مهدی‌،  و  سفیان  برایمان  روایت  کرده‌اند  از  ابوموسی‌،  و  او  از  وهب  پسر  منبّه‌،  و  وی  از  ابن  عبّاس‌،  و  او  از  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم که  فرموده  است‌:

(من سكن البادية جفا , ومن اتبع الصيد غفل , ومن أتى السلطان افتتن ).

کسی  که  بیابان‌نشینی  کند  سنگدل  می‏‎گردد،  و  كسی  که  نخجیر  را  دنبال  کند  (‌و  شکـار  را  پـیشۀ  خود  سازد،  از  رحم  و  شفقت  و  مصالح  زندگی‌)  غافل  می‌شود،  و  کسی  که  بر  پیش  شاهان  و  امراء  برود  (‌و  با  ایشـان  همکار  و  همنشین  شود)  به  بلا  و  مصیبت  گرفتار  می‌گردد.

از  آنجا  که  بادیه‌نشینان  درشتخو  و  سنگين  دل  هستند،  خداوند  از  میان  ایشان  پیغمبری  را  بـرنینگیخته  است  و  مبعوث  نفرموده  است‌.  برانگیختن  و  مبعوث‌ کردن  تنها  از  میان  مردمان  پایتخت‌ها  و  شهرها  بوده  است‌،‌[3] همان  گونه‌ که  خداوند  بزرگوار  فرموده  است‌:

(وما أرسلنا من قبلك إلا رجالا نوحي إليهم من أهل القرى). 

(‌سنّت  ما  در  گزینش  پـغمبران  و  گسیل  داشتن  ایشان  به  میان  مردمان  تغییر  نکرده  است  و  از  جمله  در  انتخاب  تو  به  عنوان  خاتم‌الانبیاء  نیر  مرعی  شده  است‌)  و  ما  پیش  از  تو  پیغمبرانی  نفرستاده‌ایم‌،  مگر  این  که  مردانی از  میان  شهری‌ها  بوده‌اند  و  بدیشان  وحی  کرده‌ایم‌.  (‌يوسف/  109) 

 هنگامی ‌که  آن  عرب  بادیه‌نشین  چنان  هدیه‌ای  به  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  داد  و  پیغمبر  چندین  برابر  آن  را  بدان  عرب  بادیه‌نشين  عطاء  فرمود  تا  خشنود گردید،  گفت‌:

(لقد هممت ألا أقبل هدية إلا من قرشي أو ثقفي أو أنصاري أو دوسي ).

تصمیم  گرفته‌ام  که  هدیه‌ای  را  نپذیرم  مگر  از  کسی  که  از  طائفۀ  قریش  یا  ثقیفه  یا  انصار  و  یا  دوس  باشد.

زیرا  این  افراد  در  شهرهای  مکّه  و  طائف  و  مدینه  و  یمن  زندگی  می‌کردند  و  از  عربهای  بادیه‌نشین  اخلاق  خوبتر  و  خوی  نرم‌تر  داشتند  و  سرشتهای  ایشان  از  سرشتهای  عربهای  بادیه‌نشین  از  سنگدلی  و  درشـتخوئی  کـمتری  برخوردار  بود.

در  صحیح  مسلم  آمده  است‌:  ابوبکر  پسـر  ابـوشیبه  و  ابوکریب  برایتان  روایت  کرده‌اند  و  گفته‌اند:  ابواسامه  و  ابن  نمیر،  از  هشـام‌،  و  او  از  پدرش،  و  وی  از  عـائشه  روایت  کرده‌اند  کـه  گـفته  است‌:  مـردمانی  از  عـربهای  بادیه‌نشین  به  خدمت  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم   آمدند  و گفتند:  آیا  شما  فرزندان  خود  را  می‌بوسید؟  پـاسخ  داد:  بـلی‌!  گفتند:  ولی  ما  بر  فرزندان  خود  بوسه  نمی‌زنیم‌!  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  فرمود:

(وما أملك إن كان اللّه نزع منكم الرحمة ? ).

من  چه  می‌توانم  بکنم  اگر  خدا  مهر  و  محبّت  را  از  دل  شما  برگرفته  باشد؟‌.

بســیاری  از  روایــتها  پـرده  از  سـرشت  سـنگدلی  و  درشــتخوئی  مــوجود  در  درون  عـربهای  بـادیه‌نشین  برمی‏دارند،  حتّی  پس  از  پذیرش  اسلام  نیز  این  چـنین  بوده‌اند  و  بر  این  شیوه  رفته‌اند.  لذا  بـاید  کـه  کـارشان  بدانجا  کشیده  باشد  که  کفر  و  نــفاقشان  سـخت‌تر  بـوده  باشد،  و  سزاوارتر  بدین  امر  بوده  باشند که  حدود  و  ثغور  چیزی  را  ندانسته  باشند که  یزدان  بر  پـیغمبرش  صلّی الله عليه وآله وسلّم  نازل  کرده  است‌.  چه  بادیه‌نشینی  مدّتهای  مدیدی  ذات  ایشان  را  با  خمیر  مایۀ  سنگدلی  و  درشتخوئی  سـرشته  است‌.  آنان  وقتی‌ که  بر  دیگران  چیره  و  پیروز  می‌گردند  سخت  داغ  و  تافته  می‌شوند  و  سراپا  شرر  آتش  به  جان  دیگران  می‌زنند.  و  زمانی ‌که  دیگران  بر  ایشان  چیره  و  پیروز  می‌گردند،  نفاق  و  دو  روئی  و کجی  و کژی  را  در  پیش  می‌گیرند.  به  سبب  مقتضیات  زندگی  بـادیه‌نشینی  خود  به  تجاوز  و  تعدّی  دست  مـی‌یازند،  و  قـوانـین  و  مقرّراتی  را  به  رسمیّت  نمی‌شناسند.

(وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ) .

خداوند  آگاه  (‌از  احوال  بندگان،  اعم  از  مؤمنان  و  کافران  و  منافقان‌،  و)  حکیم  (‌در  كار  خود،  از  جمله  تعیین  سزا  و  جزای  مردمان‌)  است‌.

خداوند  بس  آگاه  از  احوال  و  اوضـاع  بندگان  خود  و  بسیار  مطّلع  از  صفات  و  طـبائع  ا‌یشـان  است‌.  حکـیم  و  کاربجا  در  تقسیم  موهبتها  و  ویـژگیها  و  اسـتعدادهـا،  و  اعطاء  جنسها  و  نژادها  و  ملّتها  و  محیطها  است‌.پس  از  توصیف  اسـاسی  و  تعریف  هـمگانی  عربهای  بادیه‌نشین‌،  بیان  دسته‌ها  و  گـروه‌های  ایشان  بــه  مـیان  می‌آید،  و  برحسب  تعد