(‌به  سـبب  نیروی  ایمان  بر  دشمنان  پيروز  گرداند،  و  از  جمله‌)  در  جنگ  حنین  (‌که  در  روز  شـنبه‌،  شـانزدهم  شوّال  سـال هشتم  هجری‌،  میان  شما  که  ١٢٠٠٠  نفر  بودید،  و  مـیان  قـبائل  ثـقیف  و  هوازن  مشـرک  کـه  4000  نفر  بـودند  درگرفت،  و  شما  به  کثرت  خود  و  قلّت  دشمنان  مـغرور  شدید  و  خداوند  شما  را  در  اوائل  امر  به  خود  رها  کرد  و  دشمنان  بر  شـما  چیره  شـدند)  بدانگاه  كه  فزونی  خودتان  شما  را  به  اعجاب  انداخت  (‌و  فریفته  و  مـغرور  انبوه  لشکر  شدید)  ولی  آن  لشکریان  فراوان  اصلاً  بـه  کار  شما  نیامدند  (‌و  گره  از  کارتان  نگشادند)  و  زمین  با  همه‌ی  وسـعتش  بـر  شـما  تنگ  شـد،  و  از  آن  پس  پشت  کردید  و  پای  به  فرار  نهادید.  سپس  (‌عنایت  خدا  دربرتان  گرفت  و)  خداونـد  آرامش  خود  را  نـصیب  پـیغمبرش  و  مــؤمنان  گرداند  و  لشکرهائی  را  (‌از  فـرشتگان  بـرای  تقویت  قلب  مسلمانان‌)  فرو  فرستاد  که  شـما  ايشـان  را  نمی‌دیدید،  و  (‌پیروز  شدید  و  دشمنان  شکست  خوردند،  و  بدین  وسیله‌)  کافران  را  مجازات  کرد،  و  این  است  کیفر  کافران  (‌در  این  جهان‌،  و  عذاب  آخرت  هم  به  جای  خود  باقی  است‌)‌.(توبه/25و26)                                    

 از  اسباب  و  علل  ظاهری  این  شکست  در  آغاز کـارزار  این  بود که  دو  هزار  نفر  از  (‌طلقاء‌) [1]‌ یعنی  کسانی‌ که  در  زمان  فتح  مکّه  مسلمان  شده  بودند،  همراه  با  ده  هزار  نفر  از  سپاهان  مدینه  که  مکّه  را  فتح  نـموده  بودند،  برای  شرکت  در  جنگ  حنین  بیرون  آمده  بودند.  شركت  طلقاء  در  کارزار  سـبب  گــردید  کـه  در  صـفوف  مؤمنان  ناهماهنگی  و  پریشانی  به  وجود  آید.  افزون  بر  این  قبیلۀ  هوازن  ناگهانی  بر  مسلمانان  تاختند  و  مـایۀ  اضطراب  ایشان‌ گشتند  و  هماهنگی  آنان  را  به  هم  زدند.  به  علّت  این‌ که  لشکریان  همه  از  زمرۀ  بنیاگذاران  مخلص  اسلام  و  از  سنگهای  سخت  زیربنای  اسـتوار  آن  نبودند،  آن  کسانی  که  با  گذشت  مدّت  مدیدی  -‌ که  فاصلۀ  زمانی  میان  بدر  و  فتح  مکّه  است  -  پرورش  و  هماهنگی  ایشان  کامل  گردیده  بود.

همچنین  عوارض  مضرّ  و  پیامدهای  ناگـواری ‌کـه  در  لابلای  جنگ  تبوک  پدیدار گردید،  ثـمرۀ  طـبیعی  ایـن  گسترش  افقی  تند  و  سریع‌،  و  داخل  شدن  دسته  دسته  و  گروه‌ گروه  تازۀ  مردمان  به  دائرۀ  اسـلام  با  سطحهای  ایمانی گوناگون  و  پریشان  و  با  نظم  و  نظامهای  آشفته  و  نابسامان  بود،  عوارض  و  پیامدهائی  که  سورۀ  تـوبه  از  آنها  سخن‌ گـفته  است‌،  و  درخور  ایـن  هـمه  تـاخت  و  تازهای  مفصّل  با  شیوه‌های  جورا‌جور  بوده  است  که  مـا  در گـلچینهای  نـمونه  و  نمایندۀ  هـر  یک  از  بندها  و  بخشهای  سوره  بدانها  اشاره  کرده‌ایم‌)‌. [2]

در  پرتو  این‌ گفتار کوتاه،  با  بررسی ‌گستردۀ  نصوص  این  درس  همراه  می‌گردیم  و  به  پیش  می رویم‌:

*
(الأعْرَابُ أَشَدُّ كُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلا يَعْلَمُوا حُدُودَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (٩٧) وَمِنَ الأعْرَابِ مَنْ يَتَّخِذُ مَا يُنْفِقُ مَغْرَمًا وَيَتَرَبَّصُ بِكُمُ الدَّوَائِرَ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (٩٨) وَمِنَ الأعْرَابِ مَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَيَتَّخِذُ مَا يُنْفِقُ قُرُبَاتٍ عِنْدَ اللَّهِ وَصَلَوَاتِ الرَّسُولِ أَلا إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَهُمْ سَيُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ) (٩٩)

بادیه‌نشینان  عرب‌،  کـفر  و  نـفاقشان  شـدیدتر  است  از  (‌کفر  و  نـفاق  شــهرنشینان  عـرب‌.  زیــرا  سـنگدل‌تر  و  جفاپیشه‌ترند  و  با  اهل  خیر  و  صلاح  نشست  و  برخاست  کمتری  دارند)  و  آنان  بیشتر  سزاوارند  که  از  مقرّرات  و  قوانین  چیزی  بی‌خبر  باشند  که  خداونـد  بـر  پـیغمبرش  نازل  کرده  است‌.  خداوند  آگاه  (‌از  احوال  بندگان،  اعم  از  مؤمنان  و  کافران  و  منافقان‌،  و)  حکیم  (‌در  کار  خود،  از  جمله  تـعیین  سـزا  و  جزای  مـردمان‌)  است‌.  بـرخـی  از  بادیه‌نشینان  (‌منافق‌)  عرب‌،  چـیزی  را  کـه  (‌در  راه  خـدا)  صرف  می‌کنند،  زیان  می‌دانند  (‌چرا  که  به  ثوآب  آن  ایمان  نـدارنـد)  و  چشـم  بـه  راه  (‌حوادث  دردنـاک  و)  بـلایا  و  مصائب  (‌خوفناکی‌)  هستند  که  شما  را  از  هر  سو  احاطه  دهــند  (‌و  له  و  لوردتـان  کنند)  -  بــلاها  و  مـصیبتها  گریبانگیر  خودشان  بـاد  -  (‌چون  مـردمان  بـدخواه  و  تنگچشم  و  منافقی  هستند،  تـیره‌روزیها  و  نـاکـامیها  و  بدبختیها  تنها  به  سراغ  آنان  می‌رود)‌.  خداوند  شنوا  و  دانا  است  (‌و  لذا  نیّات  و  اقوال  و  افعال  ایشان  را  می‌داند  و  می‌شنود)‌.  در  میان  عـربهای  بـادیه‌نشین‌،  کسـانی  هـم  هستند  که  بـه  خدا  و  روز  رستاخیز  ایمان  دارند  و  چیزی  را  كه  (‌در  راه  خدا)  صرف  می‏‎کنند  مایۀ  نزدیکی  به  خدا  و  سبب  دعای  پیغمبر  (‌در  حقّ  خود)  مـی‌دانـند  (‌و  دعای  پیغمبر  مـایۀ  سعادت  مـحسنان  و  خیر  و  بـرکت  عمر  و  روزی  ایشان  است‌)‌.  هان‌!  بیگمان  صـرف  پـول  (‌در  راه  خدا،  و  دعاهای  رسول‌)  مـایۀ  تـقرّب  آنان  (‌در  پیشگاه  خداوند)  است‌.  (‌بـه  طور  قطع‌)  خداونـد  آنـان  را  غـرق  رحمت  خود  خواهـد  کـرد.  چرا  کـه  خداونـد  آمـرزندۀ  (‌گناهان  و)  مهربان  (‌در  حقّ  بندگان‌)  است‌.

خـداونـد  تـقسیم‌بندی  اعـراب  را  مـی‌آغازد،  اعرابی  بـادیه‌نشین  هستند.  قـبائلی  از  عربهای  بـادیه‌نشین  پیرامون  مدینه  زنـدگی  مـی‌کردند.  آنـان  نـقشهائی  در  تاخت  و  تاز  بر  دارالاسلام  در  مدینه  -  پیش  از  مسلمان  شدن  خود  -  داشتند.  زمـانی ‌کـه  اسـلام  آوردنـد،  بـه  صورت  عام  دا‌خل  در  د‌و گروه  و  دسته‌ای  بـودند کـه  وصف  ایشان  در  این  آیات  آ‌مده  است‌.

سخن  از  دو گروه  و  دسته  آغاز گـردیده  است  بـا  بیان  قاعدۀ ‌کلّی  دربارۀ  سرشت  عربهای  بادیه‌نشین‌:

(الأعْرَابُ أَشَدُّ كُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلا يَعْلَمُوا حُدُودَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ) (٩٧)

بادیه‌نشییان  عرب‌،  کفر  و  نـفاقشان  شـدیدتر  است  از  (‌کـفر  و  نـفاق  شــهرنشییان  عرب‌.  زیـرا  سـنگدل‌تر  و  جفاپپشه‌ترند  و  با  اهل  خیر  و  صلاح  نشست  و  برخاست  کمتری  دارند)  و  آنان  بیشتر  سزاوارند  که  از  مقرّرات  و  قوانین  چیزی  بی‌خبر  باشند  که  خداونـد  بـر  پیغمبرش  نازل  کرده  است‌.  خداوند  آگاه  (‌از  احوال  بندگان،  اعم  از  مؤمنان  و  کافران  و  منافقان‌،  و)  حكیم  (‌در  کار  خود،  از  جمله  تعیین  سزا  و  جزای  مردمان‌)  است‌.

تعبیر  با  این  عمومیّت‌،  صفت  ثابتی  را  بیان  می‌دارد کـه  مـتعلّق  به  بادیه  و  بادیه‌نشینان  است‌.  کار  و  با‌ر  بادیه‌نشینان  بر  این  روال  و  بدین  منوال  است  که  آ