ـبت  به  مؤمنان  داراي  محبّت  و  لطف  فراوان  و  بسيار  مهربان  است‌.  اگر  آنان  (‌از  ايمان  به  تو)  روي  بگردانند  (‌بـاكـي  نداشته  باش  و)  بگو:  خدا  مرا  كافي  و  بسنده  است‌.  جز  او  معبودي  نيست‌.  به  او  دلبسته‌ام  و  كارهايم  را  بدو  واگذار  كرده‌ام‌،  و  او  صاحب  پادشاهي  بزرگ  (‌جهان  و  ملكوت  آسمان‌)  است‌.  (‌توبه / ١٢٨و  ١٢٩)

  پس  از  اين  بررسي‌ كوتاه‌،  خواهيم  كوشيد  با  نـصوص  باقيماندۀ  قرآني  در  سوره  روياروي  شويم  و  به  تفصيل  از  آنها  سخن‌ گوئيم  ...  خدا  يار  و  ياور  است‌.سوره‌ي توبه آيه‌ي 96-93

(إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ وَهُمْ أَغْنِيَاءُ رَضُوا بِأَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ وَطَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَعْلَمُونَ (٩٣) يَعْتَذِرُونَ إِلَيْكُمْ إِذَا رَجَعْتُمْ إِلَيْهِمْ قُلْ لا تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبَارِكُمْ وَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (٩٤) سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ (٩٥) يَحْلِفُونَ لَكُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يَرْضَى عَنِ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ) (٩٦)

گناه  و كيفري  متوجّه‌ كساني  نيست ‌كه  بيمارند، يا فقيرند  و  چيزي  نمي‌يابند كه  آن  را  خرج  آمادگي  بـرای  جــهاد  كنند،  و  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  هم  چيزي  نـمي‌يابد كـه  آنـان  را  سوار  بر  آن  به  سـرزمين  نـبرد  ببرد...  گـناه  و كـيفري  همچون ‌كساني  نـدارنـد  اگـر  از  رزم  واپس  بكشند  و  برجاي  بمانند...  بلكه  گناه  و  كيفر  متوجّه‌ كساني  مي‌گردد  كه  از  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  اجازه  مي‌خواهند  بنشينند  و  به  پيكار  نروند،  در  حالي  كه  دارا  و  توانايند  و  عذر  درستي  براي  بيرون  نرفتن  و  رهسپار  جهاد  نشدن  ندارند‌...  بلي  تنها گناه  و كيفر  متوجّه  همچون  افراد  توانائي  است‌ كـه  راضي  و  خشنودند  با  زنان  خانه‌نشين  در  منازل  بنشينند.  اينان  در  برابر  واپس  كشيدن  از  بيرون  رفتن  برای  جهاد،  و  اجازه  خواسـتن  بـراي  در  خـانه  نشسـتن‌،  مؤ‌اخـذه  مي‌گردند.  چرا  كه  سـرباززننده  از  فـرمان  يـزدانـند،  و  سرسنگين  و  تنبل  از  تلاش  در  راه‌ كردگارند.  نه  حقّ  خدا  را  مي‌پردازند  كه  به  ايشان  ثروت  داده  است  و  ايشان  را  بي‌نياز كرده  است  و  قدرت  بـخشيده  است  و  توانمند  فرموده  است‌،  و  نه  حقّ  اسلام  را  مي‌پردازند كه  ايشان  را  پائيده  ا‌ست  و  عزّت  و  عظمت  بخشيده  است‌،  و  نه  حقّ  جامعه‌اي  را  مي‌پردازند  كـه  در  آن  زنـدگي  مـي‌كنند  و  بديشان  كرامت  داده  است  و  ضـمانت  اجـتماعي  عـطاء  نموده  است‌...  از  اينجا  است  كـه  يـزدان  سـبحان  بــراي  ايشان  همچون  صفتي  را  برگزيده  است‌:

(رَضُوا بِأَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ). 

آنان  بدين  خشنودند  كه  با  زنان  خانه  نشين  (‌و  پـيران  و  بيماران  و  كودكان‌)  باقي  بمانند.

اين  كار  دون  هـمّتي  است‌.  ضـعف  اراده  است‌.  راضي  شدن  به  اين  است ‌كه  با  زنان  و كودكان  و  درماندگان  در  خانه‌ها  بنشينند.  زيرا  نمي‌توانند  سختيها  و  دشواريـها  و  وظائف  جهاد  را  انجام  دهند  و  بر  عـهده‌ گـيرند...  آنـان  چون  ناتوانند  معذورند...  امّا  اينان  توانـايند  و  مـعذور  نيستند.

(وَطَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَعْلَمُونَ) (٩٣)

خـداونـد  دلهـايشان  را  مـهر  زده  است  (‌چـرا  كه  آنـان  دلهـايشان  را  بـر  روي  حقائق  بسـته‌انـد  و  از  تـرس  بـا  ضعيفان  در  خانه‌ها  نشسته‌اند)  و  آنان  نمي‌دانند  (‌كه  چه  سرانجام  بدي  و  عاقبت  وخيمي  در  دنيا  و  آخرت  متوجّه  ايشان  به  سبب  تخلّف  از  فرمان  و  عدم  شركت  آنـان  در  جنگ  است‌)‌.

خداوند  دريـچۀ  احسـاس  و  شـعور  و  دانش  و  آگـاهي  ايشان  را  بر  رويشان  بسته  است‌،  و  دستگاه‌هاي ‌گيرنده  و  فهم  ايشان  را  از كار  انداخته  است‌،  به  سـبب  اين ‌كه  براي  خـود گــمنامي  و كــودني  و  بدي  و  بـي‌حاصلي  را  مي‌پسندند،  و  از  دست  يازيدن  بـه  تـلاش  و  پـويش  و  كوشش  و  جوشش  خودداري  مي‌كنند كه  مايۀ  سرزندگي  و  پيشرفت  همه  جانبه  است  و  انسان  را  به  جهش  و  پرش  و گام  گذاشتن  به  جلو  وامي‌دارد.  هر  وقت  كسي  سلامت  پستانه  و  راحت  ابلهانه  را  بـر  عـزّت  مــردانـه  و  راحت  خردمندانه  ترجـيح  دهـد،  دل  و  درونش  از  انگـيزه‌هاي  والانگري‌،  آينده‌نگر‌ي‌،  مزۀ  زندگي‌،  تجربه‌،  معرفت‌،  و  بالاتر  از  هـمۀ  ايـنها  از  انگـيزه‌هاي  بـودن  و  ديـدن  و  تأثيرپذيري  و  تأثيرگذاشتن  در  واقعيّت  زندگي‌،  خـالي می‌گردد  و  با  آنها  بیگانه  می‌شود.  قطعاً  آسایش  ابلهانه  بر  روی  شخص  دریچه‌های عقل  و  خرد  و  درگاه‌های  فهم  و  شعو‌ر  را  می‌بندد،  و  دلها  و  خـردها  را  مـهر  مـی‌زند.  اصلاً  جنبش  و  پویش  دلیل  بر  حیات  و  زندگی  است‌،  و  در  عـین  حـال  محرّک  خود  حـیات  و  زنـدگی  است‌.  رویاروئی  با  خطر  نـهانیهای  درون  را  بـرمی‌انگـیزد،  و  نیروهای  خرد  را  آزاد  می‌سازد،  و  ماهیچه‌ها  را  توانـائی  می‌بخشد،  و  استعدادهای  پنهانی  را  می‌نمایاند  و  نشان  می‌دهد که  در  هنگام  نیاز  به  تکان  و  موج  در  می‌آیند،  و  نیروهای  بشری  را  کارآزموده  و  توانای  بر کار  می‌کند،  و  آن  را  تـیز  و  برّنده  برای  پـاسخگوئی  و  پـذیرش  می‌سازد...  همۀ  اینها  نیز  نـوعی  از  دانش  و  مـعرفت  و  شکوفائی  است  که  جویندگان  آسایش  ابلهانه  و  سلامت  پستانه  از  آنها  بی‌بهره  و  محروم  می‌شوند.

روند  قرآنی  به  پیش  می‌رود  و  حال  ایـن  چنین  افراد  دارای  توانائی  را  وصف  می‌کند  و  می‌شناساند  که  راضی  هستند  با  زنان  خانه‌نشین‌،  در  مـنازل  بگیرند  و  واپس  بنشينند.

در  فراسوی  آسایش  خـواهـی  و  سـلامت  طلبی‌،  دون  همّتی‌،  زبونی  نفس‌،  سرفرود  آوردن‌،  گریز  از  رویاروئی  و  مبارزه‌،  و  صراحت‌گوئی  است‌:

(يَعْتَذِرُونَ إِلَيْكُمْ إِذَا رَجَعْتُمْ إِلَيْهِمْ ).

وقتی  که  به  سوی  آنان  (‌از  جنگ  تبوک‌)  برگردید،  ایشان  شروع  به  عذرآوری  می‌کنند  (‌و  دروغها  بهم  می‌بافند)‌. 

 این  از  زمرۀ  چیزهائی  است‌ که  خدا  به  پیغمبرش  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  به  مؤمنان  مخلص  خبر  می‌دهد  و  بدیشان  می‌گوید که  در  آینده  کار  این  واپس  کشیدگان  منافق  به  کجا  خواهد  کشید،  بدان  هنگام‌ که  از  جنگ  بر  خواهند  گشت‌.  ایـن  خبر  رسانی  می‌رساند که  این  آیات  در  اثناء  برگشت