  به  خدمت  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  آمدند،  در  حالي‌ كه  مي‌گريستند.  آنان  هفت  نفر  بودند  ا‌ز  انصار  و  جز  ايشان  از  قبيلۀ  بني  عمرو  پسر  عوف‌:  سلام  پسر  عمير،  و  عليّه  پسر  زيد  همپيمان  بني  حارثه‌،  و  ابو  ليلي  عبدالرحمن  پسر كعب  هـپيمان  بني  مازن‌،  و  عمرو  پسر  حمام  پسر  جموح  همپيمان  بني  سلمه‌،  و  عبدالله  پسر  مغفّل  مزني.  بعضي  از  مردم  هم  مي‌گويند:  بـلكه  آنان  عبدالله  پسر  عمرو  مزني  و  حرمي  پسر  عبدالله  همپيمان  بني  واقف  و  عياض  پسر  ساريۀ  فزاري  بودند.  ا‌ز  پيغمبر  خـدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  د‌رخـواست‌ كـردند  كـه  ايشـان  را  وسـيلۀ  سواري  بدهد.  آنان  نيازمند  بودند.  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  فرمود: 

(لا أَجِدُ مَا أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ). 

چيزي  را  نمي‌يابم  كه  شما  را  بر  آن  سوار  كنم  و  با  خود  ببرم.

آنان  پشت‌ كردند  و  رفتند،  در  حالي ‌كه  چشمانشان  بر  اثر  غم  و  اندوه  اين‌ كه  چيزي  را  نمي‌يابند كه  آن  را  خرج  و  هزينۀ  جهاد كنند  از  اشك  لبريز  و  سرريز  بود.

اسلام  در  پرتو  همچون  روحيّه‌ا‌ي  پـيروز گرديد،  و  در  پرتو  همچون  روحيّه‌اي  فرمان  يـزدان  عـزّت  و  قـدرت  يافت  و  غالب  و  چيره‌ گرديد.  نيك  بنگريم  ما كجا  و  آنان  كجايند،  و  ما  با  توجّه  بدانان  چه  كرده‌ايم‌.  نيك  بنگريم  روح  ما  تا  به ‌كجا  پر كشيده  است  و  روح  آن  دسـته  و  گروه  تا  به ‌كجا  پر كشيده  است  و  اوج ‌گرفته  است‌.  آن  گاه  اگر  ديديم‌ كه  ما  از  مقدار  اندكي  از  اين  احساسات  و  شور  و  شرر  برخورداريم‌،  خوا‌ستار  پيروزي  و  بهروزي  و  عزّت  و  قدرت  شويم‌،  و  الّا تصميم  بگيريم  و  محكم  و  استوار  راه  بيفتيم  و  راست  و  درست  به  جلو گام  برداريم  و  از  خدا  توفق  بخواهيم.  خدا  است ‌كه  بايد  از  او كمك  و  ياري  خواست‌.

*
پايان  جزء  دهم
به  دنبال  آن‌،  جزء  يازدهم  مي‌آيد كـه  بــا  ا‌يـن  فـرمودۀ  خداوند  بزرگ  آغاز  مي‌گردد:
(إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ وَهُمْ أَغْنِيَاءُ).
--------------------------------------------------------------------------------
[1] احمد و ابوداوود و ترمذي آن را روايت ‌كرده‌اند.
[2] احمد و ابوداوود و نسائي آن را روايت‌ كرده‌اند.
[3] مـراجـعه شـود بـه كـتاب‌: (‌العداله الاجتماعيه‌) فصل ‌التكافل الاجتماعي‌)‌، و كتاب :(‌دراسات اجتماعيه‌)‌. همچنين مراجعه شود به جرء سوم في ظلال  القرآن‌، يا  آخر سورۀ بقره‌. 
[4] جنيه‌: ليرۀ مصري است... براي اطّلاع از نصاب زكات مراجعه شود به في ظلال القرآن‌، جلد  دوم‌، صفحۀ  ١44  -‌148 . (‌مترجم‌) 
[5] مراجعه شود به كـتاب‌: (‌‌السـلام العـالمي و الاسلام‌) دربـارۀ مـوضوع زكات‌. 
[6] در صحيح مسلم و بخاري نقل شده است‌.   
[7] كتاب‌: (‌دراسات اسلاميه‌) فصل‌: ماليات زبوني ‌و خواري‌.  جزء  يازدهم
سورۀ  توبه  آيات  129-93  و سورۀ  يونس  تا آيۀ  109
رهنمودهاي جزء يازدهم

 اين  جزء  فراهم  آمده  است  از  سورۀ  توبه ‌كـه  قسمت  زياد  آن  در  جزء  دهـم‌ گـذشت‌،  و  از  سـورۀ  يـونس‌...  نخست  با  بقيّۀ  سورۀ  توبه  به  پيش  مـي‌رويم‌،  و  بعدها  سورۀ  يونس  را  در  جاي  مناسب  خود  در  همين  سوره - ان‌شاء‌الله  -  معرّفي  خواهيم  كرد.

*
در  جزء  دهم  در  قسمت  سورۀ  توبه،  بندها  و  بخشها  آمده  بود،  بندها  و  بخشهائي ‌كه  در  آنـها  از  سـرشت  سـوره‌،  شراط  و  ظروفي ‌كه  راجع  به  نزول  سوره‌،  اهمّيت  سوره  در  بيان  روابط  و  ارتباطات  نهائي  ميان  جامعه  اسلامي  و  سائر  جامعه‌هاي  ديگر،  و  نيز  بيان  سـرشت  برنامه  پوياي  سپاهيگري  و كار  دعوت  در  اسلام‌،  سخن  رفته  بود.  اين  سوره  مدني  است  و  جزو  آخرين  بخشهائي  است‌ كه  از  قرآن  نازل  گرديده  است  -  اگر  هم  خودش  واپسـين  بخش  نباشد  -  بدين  خاطر  است‌ كه  احكام  نهائي  راجع  به  روابط  ميان  ملّت  اسلام  و  سائر  ملّتهاي  ديگر  را  در  زمين  دربرگرفته  است‌،  همان‌ گونه‌ كه  اصناف  و  طوائف  خود  جامعۀ  اسلامي‌،  تعيين  ارزشها  و  مرتبه‌هاي  اصناف  و  طوائف  جامعۀ  اسلامي‌،  اوضاع  هر  دسته  و  هر  صنفي  در  جامعۀ  اسلامي‌،  وصف  واقعي  اين  جامعه  بطور كلّي‌،  و  معرّفي  دقيق  روشن  تصو‌يرگري  از  هر  صـنف  و  هـر  طائفه‌اي  از  اصناف  و  طوائف  موجود  در  جامعۀ  اسلامي  را  در  برگرفته  است‌.

اين  سوره  بدين  اعتبار  دا‌راي  اهمّيّت  ويـژه‌اي  در  بيان  سرشت  برنامۀ  پوياي  اسلام  و  مـراحل  و  مـنازل  ايـن  برنامه  و گامهائي  است  كه  اندازۀ  سازش  و  نرمش  اين  بــرنامه  را  پـيش  چشــم  مـي‌دارد  و  روشـن  و  بـرملا  مي‌گرداند،  وقتي‌ كه  ما  بــه  احكام  نـهائي‌اي  مـراجعه  مي‌نمائيم ‌كه  اين  سوره  آنها  را  دربرگرفته  است‌،  و  به  احكام  مرحله‌اي  و  مقطعي‌اي  مراجعه  مي‌نمائيم  كـه  در  ســوره‌هاي  پـيش  از  ايـن  سـوره  آمـده‌انـد.  هـمچون  مراجعه‌ا‌ي  پرده  برمي‏دارد  از  اندازۀ  سازش  و  نرمش  اين  برنامه‌،  و  روشن  مي‌گرداند  اندازۀ  قاطعيّت  و  قطعيّتي‌ كه  در  اين  برنامه  وجود  دارد.  بدون  اين  مراجعه‌،  هـمچون  شكلها  و  احكام  و  قواعدي  آمـيزۀ  يكـديگر  مـي‌شود،  همان ‌گونه  كه  هر  وقت  آياتي  از  هم ‌گسيخته ‌گردد كـه  احكام  مرحله‌اي  و  مقطعي  را  دربـردارنـد،  و  آنها  را  احكام  نهائي  بشـمار  آورند.  سپس  بخواهند  آياتي  را  كه  متضمّن  احكام  نهائي  هستند  تفسير  و  تأويل‌ كنند  تا  با  همچون  احكام  مرحله‌ا‌ي  و  مقطعي  بخوانـند  و  همساز  گردد،  بويژه  در  موضوع  جـهاد  اسـلامي‌،  و  در  مسألۀ  ا‌رتباطات  جامعۀ  اسلامي  با  جامعه‌هاي  ديگر...

همچنين  در  ديباچۀ  سوره  ذكر كرديم ‌كه  اين  سوره  داراي  بندها  و  بخشهائي  است‌، ‌كه  با  وجود  وحدت  موضوع  و  فضا  و  شرائط  و  ظروف  بندها  و  نقشها،  هـر  بندي  و  بخشي  بيانگر  احكام  نهائي  در  موضوع  خود  است  ...  بند  و  بخش  اول  سوره  به  بيان  احكام  روابط  نهائي  مـيان  مسلمانان  و  مشركان  در  جزيرة‌العرب  پرداخته  است‌.  بند  و  بخش  دوم  سوره  به  بيان  احكام  نهائي  روابـط  مـيان  مسلمانان  و  اهل‌ كتاب  بطور  عام  پرداخته  است‌.  مـقطع  سوم  بر  سر كساني  فرياد  زده  است ‌كـه  سرسنگيني  و  تنبلي ‌كرده‌اند  و  با  چنگ  و  دندان  به  زمين  چسبيده‌انـد  وقتي‌ كه  به  آماده  شدن  و  حــركت ‌كـردن  براي  جـنگ  تبوك  فرا  خوانده  شده‌اند،  جنگي  كه  بـا  جـملگي  اهـل  كتابي  درگرفته  است  كه  در  اطراف  جزيرة‌العــرب  گـرد  آمده‌اند  تا  كار  اسلام  و  جـامعۀ  اسـلامی  را  بسـازند  و  يكسـره  سازند.  همچنين  مقطع  چهارم  مـنافقان  و  نابكاريها  و  نيرنگهاي  ايشان  را  در  جامعۀ  اسلامی  رسوا  كرده  است‌،  و  احوال  رواني  و  عملي  آنان  را  بيان  داشته  است‌،  و  موقعيّتهاي  ايشان  را  در  جنگ  تبوك  و  پيش  از  آن  و  بعد  از  آن  به  تصوير  زده  است‌،  و  از  حقيقت  اسرار  و  نيّات  و  حيله‌ها