يشان  اجازه  داده  شود  (‌كه  در  جهاد  شركت  نكنند.  و  امّا  گروه  ديگري  از  آنان  كه  كافرند،  حتّي  زحمت  آمدن  به  پيش  شما  را  هم  به  خود  نمي‌دهند)  و  در  خانه  نشسته‌اند  و  (‌در  اظهار  ايمان‌)  به  خدا  و  پيغمبرش  دروغ  گفته‌اند.  به  افراد  كفر پيشۀ  آنان  عـذاب  بسيار  دردنـاكـي  خواهد  رسيد.  

اما  گروه  نخستين‌ كسانيند كه  داراي  عذرهاي  راستين  هستند  و  معذرت  خواهي  ايشـان  پـذيرفتني  است  اگــر  اجازه  بگيرند كه  واپس  بكشند  و  به  جهاد  نـروند.  ولي  ديگران  بدون  عـذر گـرفته‌انـد  و  نسشته‌اند‌.  در  خـانه‌هايشان  نشسـته‌انـد  و  بـه  خدا  و  پيغمبر  دروغ  مي‌گويند.  در  انتظار كافران  اينان  عذاب  دردناكي  است‌.  و  امّا  كساني  كه  توبه  مي‌كنند  و كفر  نمي‌ورزند  دربارۀ  ايشان  چيزي‌ گفته  نشـده  است  و  چـه  بسا  سـرنوشتي  جداي  از  سرنوشت ‌گروه  دوم  را  داشته  باشند.

*

در  پايان  يزدان  سبحان  مسؤوليّت  را  معيّن  و  محدود  مي‌فرمايد.  بيرون  رفتن  براي  جهاد كردن‌،  ثابت  و  واجب  بر  هر كسي  نيست ‌كه  بتواند  يا  نتواند.  چه  اسلام  آئـين  آسان  و  آسان‌ گرفتن  است  و  يزدان  جهان  هيچ  كسي  را  جز  به  اندازۀ  تاب  و  توانش  مكـلّف  و  وادار  به  انـجام  كاري  نمي‌سازد. كساني ‌كه  از  بيرون  شدن  و  سپاهيگري  كردن  درمانده  باشند  به  هيچ  وجـه  لومـه  و  سرزنش  نمي‌گردند  و  توبيخ  و  تنبيه  نـمي‌شوند.  چـرا كه  آنــان  معذورند:

(لَيْسَ عَلَى الضُّعَفَاءِ وَلا عَلَى الْمَرْضَى وَلا عَلَى الَّذِينَ لا يَجِدُونَ مَا يُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُوا لِلَّهِ وَرَسُولِهِ مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (٩١) وَلا عَلَى الَّذِينَ إِذَا مَا أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لا أَجِدُ مَا أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّوْا وَأَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَنًا أَلا يَجِدُوا مَا يُنْفِقُونَ) (٩٢)

بر  ناتوانان  و  بيماران  و  كساني  كه  چيزي  ندارند  كه  آن  را  صرف  جهاد  كنند  (‌و  بـا  آن  خويشتن  را  بـراي  جـهاد  آمـاده  ســازند)  گناهي  نـيست  (‌و  عذرشان  مقبول  و  جهدشان  مشكور  است‌)  هر گاه  اينان  با  خدا  و  پيغمبرش  خالص  باشند  (‌و  در  دينشان  شكّ  و  شبهه‌اي  نـبوده  و  آنچه  در  توان  دارند  از  خدا  و  پيغمبرش  دريـغ  ندارنـد.  آنان  در  اين  صورت  نيكوكارند  و)  بـر  نيكوكاران  هيچ  راهــي  (‌بـراي  سـرزنش  و  گناهكار  قلمداد  كر‌دنشان‌)  وجود  ندارد.  و  خداوند  داراي  مغفرت  بيشمار  و  رحمت  بسيار  است‌.  همچنين  ايراد  و  گناهي  نيست  بر  كساني  كه  وقتي  به  پپش  تو  آمدند  تا  آنان  را  بر  مركبي  سوار  كني  (‌و  به  جهاد  روانه  سازي‌.  ولي‌)  تو  گفتي‌:  مركبي  ندارم  كه  شما  را  بر  آن  سوار  كنم‌.  ايشان  برگشتند،  در  حــالـي  كه  چشمانشـان  از  غم  (‌فوت  افتخار  جهاد)  پر  از  اشك  بـود  (‌و  افسوس  مي‌خـوردند)  چون  چيزي  نداشتند  كـه  آن  را  صرف  جهاد  كنند.

ايراد  و گناهي  بر كساني  نيست‌ كه  ضعيف  و  ناتوان  از  جنگ  هستند،  به  سبب  بيماري  و  مرضي‌ كه  در  پيكره  و  ساختار  هستي  ايشان  است‌،  و  يا  پيري  ايشان  را  زمينگير  و  درمانده  نموده  است‌.  همچنين  ايراد  و گناهي  نيست  بر  بيماراني  كه  نمي‌توانند  حركت  و  تلاش  داشـته  بـاشند.  عتاب  و  عقابي  نيز  بر كساني  نيست‌ كه  فقير  و  بي‌چيزند  و  مَرْكَب  و  اسلحه  و  زاد  و  توشه‌اي  نمي‌يابند كه  خود  را  با  آنها  مجهّز  و  آمادۀ  نبرد كـنند...  ايراد  و گناهي  بر  اين  نوع  اشخاص  و  افراد  نيست  اگر  از  شـركت  در  مـيدان  پيكار  خودداري‌ كنند،  در  حالي‌ كه  دلهايشان  مخلصانه  با  خدا  و  پيغمبرش  باشد،  و  خيانت  نكنند  و  نيرنگ  نزنند،  و  افزون  بر  اين  -  غير  از  جنگ  -‌كارهاي  ديگري  را  بايد  انجام  دهند كه  مي‌توانند،  از  قبيل‌:  نگاهباني  و  ديده‌باني‌،  و  مواظبت  از  زنان‌،  و  سرپرستي‌ كودكان  در  دار  الاسلام‌،  و كارهاي  ديگري ‌كه  سود  آنها  به  مسلمانان  برمي‌گردد.  هيچ‌ گونه  ايراد  و گناهي  بر  همچون‌ كساني  نيست‌،  وقتي  كه  آنان  به  اندازۀ  توان  خود  نيكي  و  نيكوكاري  مي‌كنند،  چه  ايراد  و گناه  متوجّه  خوبان  و  نيكوكاران  نيست‌،  بلكه  ايراد  و گناه  متوجّه  بدان  و  بدكاران  است‌.

همچنين  ايرا‌د  و گناهي  بر كساني  نيست‌ كـه  بـر  جنگ  توانـا  هسـتند،  ولي  ايشــان  مـركب  و  وسيلۀ  سـواري  نمي‌يابند  تا  آنان  را  به  سرزمين  رزم  و  پـيكار  برساند  وقتي ‌كـه  از  شـركت  در  جـنگ  بدين  سـبب  مـحروم  مي‌شوند  درونهايشان  به  درد  مي‌آيد،  تـا  بـدانـجا  كه  چشمانشان  از  اشك  لبريز  و  سرريز  مي‌گردد،  به  علّت  اين‌ كه  چيزي  نمي‌يابند كه  آن  را  براي  رفع  اين  نـقيصه  خرج  و  هزينه‌ كنند.

اين  تصوير  مؤثّري  از  رغبت  و  علاقۀ  راستين  مؤمنان  به  جهاد  است‌،  و  بيانگر  درد  راستيني  است ‌كـه  بـه  سبب  محروم  شدن  از  نعمت  جهاد،  به  مسـلمانان  دست  داده  است‌.  همچنين  اين  يك  شكل  واقعي  و  حقيقي  است ‌كه  روايتها  دربارۀ گروه  مسلمانان  روزگار  پـيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  حفظ  كرده‌اند  و  به  حافظۀ  تاريخ  سپرده‌اند.  هر  چند كـه  دربارۀ  نامهاي  چنان  مسلماناني  روايتها  گوناگون  است‌،  ولي  دربارۀ  واقعه  و  رخداد  حقيقي  اصل  مسأله‌،  اتـّفاق  نظر  دارند.

عــوفي  از  ابن  عــبّاس  روايت  كـرده  است‌:  پـيغمبر  خـدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  به  مـرد‌مان  فـرمان  داد كه  بـه  عـنوان  جنگجويان  و  غازياني  همراه  او  حركت ‌كنند.  دسته‌اي  از  اصحاب  او كه  در  ميان  ايشان  عبدالله  پسر  مقوي  مازني  بود،  به  خدمت  وي  آمدند  و گفتند:  اي  پيغمبر  خدا!  ما  را  سوار  بر  مركبهائي ‌كن  و  با  خود  ببر.  بديشان  پاسخ  داد  و  فرمود:

(و اللهِ لا أَجِدُ مَا أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ). 

به  خدا  سوگند  چيزي  را  نمي‌يابم  كه  شما  را  بر آن  سوار  كنم‌ و با  خود  ببرم‌.

آنان  پشت  كردند  و  رفتند،  در  حالي‌ كـه  مـي‌گريستند.  بسيار  براي  ايشان  دشوار  و  ناگوار  بـود كـه  در  جـهاد  شركت  نكـند،  و  نفقه  و  مركبي  نيابند.  هنگامي‌ كه  يزدان  جهان  حرص  و  جوش  آنان  را  بر  محبّت  خود  و  بر  محبّت  پـغمبرش  مشاهده  فرمود‌،  عذرشان  را  در كتاب  خويش  نازل  كرد.

مجاهد ‌گفته  است‌:  اين  آيات  دربارۀ  قبيلۀ  بني  مقرن  از  عشيرۀ  مزينه  نازل ‌گرديده  است‌.

محمّد  پسر كعب‌ گفته  است‌:  اينان  هفت  نـفر  بـودند.  از  قبيلۀ  بني  عمرو  پسر  عوف‌:  سالم  پسر  عوف‌،  و  ا‌ز  قبيلۀ  بني  واقف‌:  حرمي  پسر  عمر،  و  از قبيلۀ  بني  مازن  پسر  نجار:  عبدالرحمن  پسر كعب  كه ‌كنيه‌اش  ابوليلي  بود،  و  از  قبيلۀ  بني  المعلي‌:  فضل  الله‌،  و  از  قبيلۀ  بني  سلمه‌:  عمر  و  پسر  عتمه  و  عبدالله  پسر  عمرو  مزني.

ابن  اسحاق  در  روند  سخن  از  جنگ  تبوك ‌گفته  است‌:  سپس  مرداني  از  مسلمانا