 كـه  با  زنـان  خـانه‌نشين  (‌و  پيـ‌ران  و  بيماران  و  كودكان‌)  باقي  بمانند.  دلهايشان  (‌با  خـوف  و  نفاق‌)  مهر  زده  شده  است  و  لذا  نمي‌فهمند  (‌كه  عزّت  دنيا  و  سعادت  آخرت  در  جهاد  و  پـيروي  از  پـيغمبر  است  و  بس‌)‌.  ولي  پيغمبر  و  مؤمناني  كه  با  او  هستند،  بـا  مال  و  جان  خود  به  جهاد  مي‌پردازند  (‌تا  خدا  را  از  خود  خشنود  سازند  و  دين  خدا  را  بالا  برند)‌.  همۀ  خوبيها  و  نيكي‌ها  (‌از  قبيل‌:  پيروزي  و  غنيمت  دنيا،  و  بهشت  و  كرامت  آخرت‌)  از  آن  ايشان  است‌،  و  آنان  بيگمان  رستگارند.  خداوند  براي  آنـان  بــاغهاي  (‌بـهشت‌)  را  آمـاده  كرده  است  كه  جويبارها  در  (‌زير  كاخها  و  درختان‌)  آن  روان  است  و  جاودانه  در  آن  مـي‌مانند.  ايـن  است  پيروزي  بـزرگ  و  رستگاري  سترگ.

دو  سرشت  در  مـيان  است‌:  سـرشت  نفاق  و  ضعف  و  خواري‌،  و  سرشت  ايمان  و  قدرت  و  فداكاري‌.  دو  خطّ  سير  هم  در  ميان  است‌:  خطّ  سير كجروي  و  خلافكاري  و  خشنودي  از كوچكي  و  خواري‌،  و  خطّ  سير  راستروي  و  فداكاري  و  بزرگواري‌.

هرگاه  سوره‌اي  نازل  شـود  و  بـه  جـهاد  دسـتور  دهـد،  صاحبان  قدرت  و  ثروت  مي‌آيند،  آن  كساني  كه  وسائل  جهاد  و  بذل  و  بخشش  را  در  اختيار  دارند.  می آيند  نـه  اين‌ كـه  در  پيشاپيش  صفها  بـايستند،  هـمان‌ گونه  كـه  توانائي  و  قدرتي‌ كه  خدا  بديشان  داده  است  مقتضي  اين  است‌،  و  شكر  نعمت  و  ثروتي  اين  را  مي‌طلبد كه  يزدان  بدانان  بخشيده  است‌.  و ليكن  مـي‌آيند  تـا  خواري  و  زبوني  بنمايند  و  معذرت  خواهـي ‌كـنند  و  درخـواست  نمايند  كه  همراه  زنان  در  خانه‌ها  بنشينند  و  از  حرمت  و  كرامت  و  شرافت  دفاع  نكنند،  و  خانه  و كاشانه  و  ديـار  خود  را  نپايند  و  نگاهباني  ننمايند)  بدون  اين‌ كه  خجالت  بكشند  و  حياء ‌كنند  و  بدانند  كـه  در  ايـن  خانه‌نشيني  پستانه  چه  حقارت  و  خـفّت  و كـوچكي  و  دون  هـمّتي  است‌.  همۀ  اين  زبونيها  و  پستيها  را  به  جان  خريدارنــد  مادام  كه  در  آنها  عافيت  و  سلامت  ايشان  باشد.  اصـلاً  كساني ‌كه  عافيت  و  سلامت  را  مي‌جويند،  احساس  ننگ  و  عار  نمي‌كنند.  زيرا  عافيت  و  سلامت  هـدف ‌كسـاني  است ‌كه  به  زبوني  و  پستي  خشنودند:

(رَضُوا بِأَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ ).

آنان  بدين  خشنودند  كه  با  زنان  خانه‌نشين  (‌و  پـيران  و  بيماران  و  كود  كان‌)  باقي  بمانند.

(وَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ) (٨٧) 

 دلهايشان  (‌با  خوف  و  نفاق‌)  مـهر  زده  شـده  است  و  لذا  نمي‌فهمند  (‌كه  عزّت  دنيا  و  سعادت  آخـرت  در  جـهاد  و  پيروي  از  پيغمبر  است  و  بس‌)‌.  

اگر  آنان  فهم  و  شعو‌ري  داشتند  مي‌فهميدند  كه  در  جهاد  چه  قدرت  و كرامت  و  ماندگاري  بزرگوارانه‌اي  است‌،  و  در  واپس‌ كشيدن  و  در  خـانه  نشسـتن  چـه  ضـعف  و  خواري  و  نابودي  نكوهيده‌اي  است‌.

«‌زبوني  و  خواري  مالياتي  دارد،  همان‌ گونه  كه‌ كرامت  و  بزرگواري  مالياتي  دارد.  ماليات  زبـوني  و  خواري  در  بسياري  از  اوقات  كمر شكن‌تر  و  سنگين‌تر  است‌.  برخي  از  انسانهاي  ضعيف  و  سست  عنصر گمان  مـي‌برند  كـه  كرامت  و  بزرگواري  داراي  ماليات  بيشتر  و  سنگين‌تري  است  و  قابل  تحمّل  نيست‌.  در  نتيجه  همچون ‌كسـاني  زبوني  و  خواري  را  برمي‌گزينند  تـا  از  زيـر  بار  ايـن  تكاليف  و  وظائف  سنگين  بگريزند  و  شانه  خالي‌ كنند.  لذا  آنان  زندگي  ناچيز  ارزان  قيمتي  را  در  پيش  مي‌گيرند  و  هراسناك  و  پـريشان  و  سراسـيــه  و  آشـفته  زيست  مي‌كنند  و  از  سايۀ  خود  مي‌ترسند  و  از  پژواك  صداي خويش  مي‌لرزند.  هـر  فرياد  و  غريوي  را  بر  ضـدّ  خويشتن  می انگارند،  و  قطعاً  ايشان  را  آزمـندترين  مردمان  بر  زندگاني  ايـن  جـهان  خواهي  ديـد...  ايـن  انسانهاي  زبون  و  خوار  مالياتي  را  مي‌پردازند  كه  بسي  گرانـتر  و  سنگين‌تر  از  تكـاليف  و  وظائف  كـرامت  و  بزرگواري  است‌.  آ‌نان  ماليات  زبوني  و  خـواري  را  به  تمام  و كمال  مي‌پردازند.  ماليات  زبوني  و  خواري  را  از  ارواح‌،  مراتب  و  منازل‌،  شهرت  و  آوازه‌،  و  اطـمينان  و  اعتماد  خود  مي‌پردازند،  و  در  بسياري  از  اوقات  آن  را  از  خونها  و  اموال  خويش  مي‌پردازند،  بدون  ايـن  كه  متوجّه  باشند  و  به  خود  آيند).[7]  از  جملۀ  اينان‌،‌ كسانيند  كه‌:

(رَضُوا بِأَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ وَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ) (٨٧)

آنان  بدين  خشنودند  كه  با  زنان  خانه‌نشين  (‌و  پـيران  و  بيماران  و  كودكان‌)  باقي  بمانند.  دلهايشان  (‌با  خوف  و  نفاق‌)  مهر  زده  شده  است  و  لذا  نمي‌فهمند  (‌كه  عزّت  دنيا  و  سعادت  آخرت  در  جهاد  و  پيروي  از  پـيغمبر  است  و  بس‌).

(لَكِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ ...).

ولي  پيغمبر  و  مؤمناني  كه  با  او  هستند....

آنان  از  طراز  ديگري  جداي  از  اين  طراز  هستند... 

(جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ ).

با  مال  و  جان  خود  به  جهاد  مي‌پردازند  (‌تا  خدا  را  از  خود  خشنود  سازند  و  دين  خدا  را  بالا  برند)‌.

آنان  تكاليف  و  وظائف  عقيده  را  انجام  مـي‌دهند  و  مشكلات  و  دشواريـهاي  آن  را  به  جان  مي‌خرند.  واجبات  و  فرائض  ايـمان  را  اداء  مي‌كنند،  و  در  راه  رسيدن  به  عزّت  و  عظمتي ‌كـار  مـي‌كنند  و  به  تلاش  مي‌ايستند كه  با  نشستن‌،  بدان  نمي‌توان  دست  يافت‌. 

(وَأُولَئِكَ لَهُمُ الْخَيْرَاتُ ).

همۀ  خوبيها  و  نيكيها  (‌از  قبيل‌:  پيروزي  و  غنيمت  دنيا،  و  بهشت  و  كرامت  آخرت‌)  از  آن  ايشان  است‌.

همۀ  خوبيها  و  نيكيهاي  دنيا  و  آخرت  از  آن  ايشان  است‌.  در  دنيا  عزّت  و كرامت  و  غنيمت  و  فرمان  بالا  و  سخن  والا  دارند،  و  در  آخرت  پاداش  و  جزاي  كافي  و  بسنده  بديشان  داده  مي‌شود،  و  خشنودي  خداوند  بزرگوار  بهرۀ  آنان  مي‌گردد.

(وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) (٨٨)

و  آنان  بيگمان  رستگارند.

رستگاري  در  دنـيا  را  با  زندگي  درست  بزرگوارانه  خواهند  داشت‌،  و  رستگاري  در  آخرت  را  با  دريافت  اجر  و  پاداش  بزرگ  خواهند  داشت‌:

(أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ).

خداوند  براي  آنان  باغهاي  (‌بهشت‌)  را  آماده  كرده  است  كه  جويبارها  در  (‌زير  كاخها  و  درختان‌)  آن  روان  است  و  جاودانه  در  آن  مي‌مانند.

(ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ) (٨٩)

اين  است  پيروزي  بزرگ  و  رستگاري  سترگ.

(وَجَاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الأعْرَابِ لِيُؤْذَنَ لَهُمْ وَقَعَدَ الَّذِينَ كَذَبُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ) (٩٠)

عذرخواهـان  اعـراب  (‌بـاديه‌نشين‌،  كـه  داراي  عذرهاي  درست  و  پذيرفتني  هسـتند،  بـه  پـيش  تـو)  آمـده‌اند  تـا  ب