كناره‌گيري  و  خـانه‌نشيني  خشنود  شديد.  

پس  در  نتيجه  حقّ  خود  را  در  افـتخار  بـيرون  رفـتن‌،  و  افتخار  قرار  گرفتن  در  ميان  سپاهيان‌،  از  دست  داده‌ايــد.  جهاد،  سختي  و  رنجي  است‌ كه  بدان  دست  نمي‌يازند  و  آن  را  بر  عهده  نمي‌گيرند  مگر كسـاني‌ كـه  اهـل  آن  و  شايان  آن  باشند.  در  اين‌ كار  سهل‌انگاري  و  سازشكاري  با  كسي  صورت  نمي‌پذيرد:

(فَاقْعُدُوا مَعَ الْخَالِفِينَ) .

پس  بــا  كـناره‌گــيران  و  خـانه‌نشينان  بـنشينيد  (‌و  بـا  پيرمردان  و  زنان  و  بيماران  و  كودكان  باشيد)‌.

با  كسـاني  بـنشينيد كـه  در  واپس  كشـيدن  و  در  خـانه  نشستن‌،  همجنس  و  همتاي  شمايند.

ا‌ين  راهي  ا‌ست  كه  خداوند  بز‌رگوا‌ر  آن  را  براي  پيغمبر  ارجمند  خود  ترسيم  فرموده  است‌.  اين  راه‌،  براي  هميشه  راه  اين  رسالت  و  دعوت  و  مردان  آن  است‌.  پس  بايد  پيروان  اين  رسالت  و  دعوت  در  هر  زمـاني  و  در  هـر  مكاني  اين  راه  را  بشناسند  و  رهسپار  آن  شوند.

همان ‌گونه  كه  يزدان  بـه  پـيغمبرش  صلّی لله عليه وآله وسلّم  دستور  داده  است‌ كه  به  واپس  كشيدگان  در  زمان  سختي  و  در  وقت  تنگا،  اجازه  نـدهد  كـه  بـرگردند  و  در  مـيان  صـفهاي  مسلمانان  مجاهد  قرار  بگيرند،  هـمچنين  بـدو  دسـتور  فــرموده  ا‌ست  كـه  هـيچ‌گـونه  سـايه‌اي  از  سـايه‌هاي  بزرگواري  و  بزرگداشت  بر  سر  آنان  نيفكند:

(وَلا تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَدًا وَلا تَقُمْ عَلَى قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ) (٨٤)

هر گاه  يكي  از  آنان  مُرد  اصلاً  بر  او  نماز  مخوان‌،  و  بر  سر  گورش  (‌براي  دعا  و  طلب  آمرزش  و  دفن  او)  نايست‌،  چرا  كه  آنان  به  خدا  و  پيغمبرش  باور  نـداشـته‌انـد  و  در  حالي  مرده‌اند  كه  از  دين  خدا  و  فرمان  الله  خارج  بوده‌اند.  

مفسّران  حوادث  ويژه‌اي  را كه  همآوا  با  ايـن  آيـه  است  ذكر  كرده‌اند.  ولي  دلالت  اين  آيه  فراتر  و  همـگاني‌تر  از  چنين  حوادث  ويژه‌اي  است‌.  اين  آيه  اصـلي  از  اصـول  ارزيابي  در  نظام‌ گروه  مبارزي  است  كه  در  راه  عـقيده  مي‌رزمد.  اين  اصل‌،  بزرگواري  روا  نداشتن  و  نمادهاي  بزرگداشت  را  روا  نـديدن  در  حـقّ  كسـاني  است‌ كـه  آسايش  تن‌پروري  را  بر  مبارزۀ  سخت  ترجيح  مي‌دهند،  و  همچنين  سازشكاري  نكردن  در  ارزيابي  مراتب  افراد  و  پايگاه  اشخاص  در  ميان  صف  مسلمانان  است‌.  معيار  و  مقياس  اين  ارزيابي  هم  صبر  و  ثبات  و  قوّت  و  پافشاري  و  پايداري  و  ارادۀ  استواري  است‌ كه  سستي  نمي‌شناسد  و  نرمش  نمي‌ورزد.

نصّ  قرآني  علّت  اين  نهي  را  در  مكان  واقعي  خود كـه  اينجا  است  بيان  مي‌دارد:

(إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ) (٨٤)

چرا  كه  آنان  به  خدا  و  پيغمبرش  باور  نـداشـته‌اند  و  در  حالي  مرده‌اند  كه  از  دين  خدا  و  فرمان  الله  خارج  بوده‌اند.  

اين  بيان  عـلّت  ويـژه‌اي  است  براي  نـماز  نـخوانـدن  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  بر  فرد  منافقي ‌كه  مرده  است‌،  يا  نايستادن  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  بالاي‌ گور  شخص  منافقي  است ‌كه  حيات  را  بــدرود گـفته  است‌...  امّـا  ايـن  قـاعده  و  قـانون  -  همان ‌گونه ‌كه ‌گفتيم  -  فراخ‌تر  از  مناسبت  خـاصّي  است‌.  چه  نماز  خواندن  بر  مردمان‌،  و  ايسـتادن  بـر گـورشان‌،  بزرگداشت  و  احترام  بشمار  است‌.  گروه  مسلمانان  لازم  است كه  ايـن  بـزرگداشت  و  احـترام  را  در  حـقّ  كسي  مبذول  و  روا  ندارند كه  از  صـف  مسـلمانان  در  زمـان  جهاد  واپس  مـي‌كشد،  تـا  ارزش  او  بـرجـاي  بماند،  و  ارزش  مردان  با  چيزي  پيوند  پيدا  كند كـه  در  راه  خـدا  مبذول  مي‌دارنـد،  و  بـا  صـبر  و  شكـيبائي  بـر  بذل  و  بخششي  ربط  و  پيوند  پيدا كند كه  مي‌ورزند،  و  منوط  به  ثبات  و  ماندگاري  بر  سعي  و  تلاشي  باشد كه  از  خود  نشان  مي‌دهند،  و  با  اختصاص  جان  و  مالي ‌گره  بخورد كه  خالصانه  در  راه  خدا  مبذول  مي‌دارند،  نه  اين ‌كه  كساني  در  وقت  سختي  و  دشواري  از  فداي  جان  و  مال  دريـغ  كنند،  و  بعدها  مكرّم  و  معزّز  به  صف  مسلمانان  برگردند.  بدين  وسيله  منافقان  در  پيش  مردمان  و  در  جهان  بيرون،  به  بزرگداشت  ظاهري  نائل  نمي‌گردند،  و  در  جهان  دل  و  درون  نيز  احترام  و  وقاري  به  خود  نمي‌بينند:

(وَلا تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَأَوْلادُهُمْ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُعَذِّبَهُمْ بِهَا فِي الدُّنْيَا وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ كَافِرُونَ) (٨٥)

اموال  و  اولادشان  تـو  را  بـه  شگفت  نـيندازد.  خداونـد  مي‌خواهد  آنان  را  با  آن  در  دنيا  (‌با  رنجها  و  بلاهائي  كه  در  جـمع‌آوري  امـوال‌،  و  غـمها  و  انـدوه‌هائي  كـه  در  پرورش  اطفال  متحمّل  مـي‌شوند)  شكنجه  دهد،  (‌و  بـه  سبب  اشتغال  به  اموال  و  اولاد  از  آخرت  غافل  بشوند)  و  جانشان  برآيد  در  حالي  كه  كافر  باشند  (‌و  در  نتيجه  دنيا  و  آخرت  را  از  دست  بدهند)‌.

معني  همگاني  و  عام  آيه  قـبلاً گـذشت‌.  ولي  مـناسبت  نزول  آن  گوناگون  است‌.  در  اينجا  مقصود  اين  است  كه  ارزشي  به  اموال  و  اولادشان  داده  نشود،  چه  شگفت  از  اموال  و  اولادشان  نوعي  تكريم  و  تـعظيم  احسـاسي  و  دروني  نسبت  بدانان  است‌،  امّا  ايشان  نه  سزاوار  تكريم  و  تعظيم  ظاهري  هستند  و  نه  باطني‌.  بلكه  چيزي ‌كـه  درخور  حال  ايشان  است  تحقير كـردن  و  نـاچيز گـرفتن  آنان  و  اموال  و  اولاد  ايشان  است  و بس.

*<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:27.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:28.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:29.txt">قسمت سوم</a><a class="text" href="w:text:30.txt">قسمت چهارم</a><a class="text" href="w:text:31.txt">قسمت پنجم</a></body></html>(وَإِذَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ آمِنُوا بِاللَّهِ وَجَاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَكَ أُولُو الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَقَالُوا ذَرْنَا نَكُنْ مَعَ الْقَاعِدِينَ (٨٦) رَضُوا بِأَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ وَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ (٨٧) لَكِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ وَأُولَئِكَ لَهُمُ الْخَيْرَاتُ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (٨٨) أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ) (٨٩)

هنگامي  كه  سوره‌اي  نازل  گردد  (‌و  آنان  را  دعوت  كند)  كه  در  ايمان  خود  به  خدا  اخـلاص  داشته  بـاشيد  و  بـه  همراه  پيغمبرش  به  جهاد  بپردازيد،  ثروتمندان  ايشان  از  تو  اجازه  مي‌خواهند  (‌كه  به  جـهاد  نروند  و)  مـي‌گويند:  بگذار  با  خانه‌نشينان  (‌معذور،  در  مدينه‌)  بمانيم‌.  آنـان  بــدين  خشـنودند 