يزي‌ گـفتن  را  مي‌اندازد.  انگار  آنـان  كـالائي  هسـتند  كـه  پشت  سـر  انداخته  و  پرت  مي‌شود،  و  يا  متاع  بي‌ارزشي  هستند كه  به  ترك  آن ‌گفته  مي‌شود.  اين  مـنافقان  از  سـلامت  و  راحتي  كه  بدان  رسيده‌اند  شادمانند،  و  سرمست  از  اين  هستند  كه‌:  

(  خِلافَ  رَسُول  الله  ) .  

از  رسـول  خـدا  واپس  كشيده‌اند  و  بــا  او  مـخالفت  ورزيده‌اند.  

و  شادند  از  اين  كه  مجاهدان  را  رها  كرده‌اند  كـه  دچار  گرما  و  رنج  شوند،  و گمان  برده‌اند كه  سـلامت  هدفي  است ‌كه  انسانها  بر  آن  حرص  و  آز  می‌ورزند!

(وَكَرِهُوا أَنْ يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ).

و  نخواستند  با  مال  و  جان  در  راه  يزدان  جـهاد  و  پـيكار  كنند‌.

(وَقَالُوا لا تَنْفِرُوا فِي الْحَرِّ ).

و  مي‏‎گويند  در  گرما(‌ي  سوزان  تابستان  به  سوي  ميدان  نبرد)  حركت  نكنيد.

اين  سخن‌،  كلام  شخص  تن  پرور  حوشگذراني  است ‌كه  شايان  چيزي  نيست  كه  سزاوار  مردان  است‌.

اينان  نمونه‌هائي  در  ضعف  همّت  و  نرمی  اراده  دارنـد.  بسيارند  كساني  كه  از  رنجها  و  سختيها  مي‌ترسند،  و  از  جدّ  و  جهد  مي‌گريزند،  و  آسايش  ناچيز  ارزان  را  ر  رنج  ارزشمند گرانبها  ترجيح  مي‌دهند،  و  سلامت  زبونانه  را  بر  خطر  با  عزّت  برتر  مي‌نهند.  اين  چنين ‌كساني  خسته  و  درمانده  خويشتن  را  بر  زمـين  مـي‌انـدازنــد  و  واپس  مي‌كشند  از  صفهائي‌ كه  جدّي  و كوشايند  و  لشكركشي  مـــي‌نمايند  و  از  تكـاليف  و  وظــائف  و  ســختيها  و  دشواريهاي  رسالتها  و  دعوتهاي  آسماني  آگاهند.  ايـن  گونه  صفهاي  رزمنده  به  راهي ‌كه  در  پـيش‌ گرفته‌انـد  ادامه  مي‌دهند،  راهـي  كـه  داراي  گـردنه‌هاي  فـراوان  و  لبريز  از  خارهاي  بي‌شمار  است‌.  چرا كه  همچون  مرداني  از  روي  فطرت  مي‌دانند كه  مبارزۀ  با گردنه‌ها  و  پيكار  با  خارها  سرشت  انسان  است  و  رزميدن  با  ناگواريـها  و  دشواريها  لذيذتر  و  زيباتر  از  نشستن  و  واپس‌ كشيدن  و  آسودن  نامباركي  است‌ كه  سزاوار  مردان  نيست‌.

نصّ  قرآني  پاسخ  منافقان  را  بـا  تـمسخر  و  ريشخندي  می‌دهد  كه  دربرگيرندۀ  حقّ  و  حـيقت  است‌:

(وَقَالُوا لا تَنْفِرُوا فِي الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ كَانُوا يَفْقَهُونَ) (٨١) 

مي‌گويند:  در  گرما(‌ي  سوزان  تابستان  به  سوي  مـيدان  نبرد)  حركت  نكنيد.  (‌اي  پيغمبر!  بدانان‌)  بگـو:  اگر  دانـا  بـودند  مــي‌فهميدند  كـه  آتش  دوزخ  بسيار  گرمتر  و  سوزانتر  (‌از  گرماي  تابستان  و  از  همۀ  آتشهاي  جهان‌)  است‌.  

اگر  آنان  از گرماي  زمين  مي‌ترسند،  و  آسايش  ناچيز  و  ارزان  را  تــرجيح  مـي‌دهند،  و  دوست  دارنـد  در  زيـر  سايه‌هاي  زودگذر  بلمند،  آيا  آنان  در گرماي  دوزخ  كـه  سخت‌تر  و  سوزانتر  و  طولاني‌تر  است‌،  چه  حالي  خواهند  داشت‌؟  اين  تمسخر  ناگـوار  و  ريشـخند  تـلخي  است‌،  و ليكن  حقيقت  هم  دارد.  خلاصه  دو  چيز  بيش  بر  سر  راه  زندگي  نيست‌:  يا  مـبارزه  در  راه  خدا  است  در  مدّت  زمان  محدودي  در  ميان‌ گرماي  زمين‌،  و  يـا  به  دوزخ  افتادني  است  كه  كسي  انـدازۀ  عـذاب  آن  را  جـز  خـدا  نمي‌داند:

(فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلا وَلْيَبْكُوا كَثِيرًا جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ) (٨٢) 

(‌بگذار  در  اين  جـهان  بـر  اثـر  مسـخره  كـردن  مـؤمنان‌)  اندكي  بخندند  و  (‌امّـا  لازم  است  بـدانند  كه  بايد  در  آن  جهان‌)  بسيار  گريه  كنند،  اين  جـزاي  كارهائي  است  كـه  مي‏‎كنند.

خنديدن‌،  در  اين  زمين  و  در  اين  چند  روزۀ  اندك  آن  است‌،  و  آن ‌گاه ‌گريستن  در  روزهاي  درا‌ز  آخرت  است‌.  هر  روزي  هم  در  پيشگاه  پروردگارت  به  انـدازۀ  هزار  سالي  است ‌كه  انسانها  بشمار  مي‌آورند.

(جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ).

 اين  جزاي  كارهائي  است  كه  مي‌كنند.

اين  سزائي  است  از  جنس  عـمل‌،  و  ايـن‌ كيفر  دقيق  دادگرانه‌اي  است‌:

اينان‌ كسانيند كه  آسايش  را  بر  تلاش  -‌ در  هنگام  سختي  و  بحراني  -  ترجيح  داده‌اند،  و  نخستين  بار  از  لشكريان  واپس  كشيده‌اند.  اين  جور كساني  شايان  رزم  و  پـيكار  نيستند،  و  اميدي  بدانان  براي  جـهاد  نـيست‌،  و،  درست  نيست  با  ايشان  بزرگواري  شود  و  از  آنان  چشم ‌پوشي  گردد،  و  صحيح  نيست‌ كه  افتخار  جهادي  بديشان  ارزاني  و  ارمغان  شود كه  با  رضا  و  رغبت  از  آن  واپس  كشيده‌اند  و  دوري  گزيده‌اند:

(فَإِنْ رَجَعَكَ اللَّهُ إِلَى طَائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوكَ لِلْخُرُوجِ فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِيَ أَبَدًا وَلَنْ تُقَاتِلُوا مَعِيَ عَدُوًّا إِنَّكُمْ رَضِيتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخَالِفِينَ) (٨٣)

هرگاه  خداوند  تو  را  (‌از  جنگ  تبوك‌)  به  سوي  گروهي  از  آنان  باز  گرداند  و  ايشان  از  تو  اجازه  خواسـتند  كه  در  ركاب  تو  بـه  سوي  جهاد  حركت  كنند،  بگو:  هيچ‌گا‌ه  با  من  به  جهاد  نخواهيد  آمـد  و  هـيچ  وقت  هـمراه  من  با  هـيچ  دشمني  نخواهيد  جنگيد  (‌و  اين  افتخار  نصيبتان  نخواهد  شــد)  چـرا  كه  شـما  نـخستين  بـار  بـه  كناره‌گـيري  و  خــانه‌نشيني  خشـنود  شــديد،  پس  بـا  كناره‌گيران  و  خانه‌نشينان  بنشينيد  (‌و  با  پيره  مردان  و  زنان  و  بيماران  و  كودكان  باشيد  )‌.  

رسالتها  و  دعوتها  نيازمند  سر‌شتهاي  راست  و  استوار  و  پايدار  و  مصمّمي  است‌ كه  در  مبارزۀ  سخت  و  طولاني  ايستادگي ‌كنند  و  ثابت  قدم  بمانند.  صفي‌ كه  در  لابلاي  آن  افراد  ضـعيف  تـن‌پروري  بـاشند،  تـاب  ايستادگي  نمي‌آورد  و  برجاي  نمي‌ماند،  زيـرا  ايـن  افــراد  ضعيف  تن‌پرور  در  هنگامۀ  درگيري  و  در  وقت  شدّت  و  حدّت  خوار  و  زبون  مي‌گردند،  و  در  صف  مؤمنان  خواري  و  ضعف  و  پريشاني  را  پخش  مي‌كنند.  پس‌ كساني  را  بايد  از  صف  مسلمانان  دور  انداخت‌ كه  ضعف  و  زبونی  نشـان  مي‌دهند،  و  عقب‌نشيني  و كناره‌گيري  مي‌كنند،  تا  صف  مسـلمانان  را  از  تـزلزل  و  شكـاف  و  شكست  و گـريز  محفو‌ظ  و  مصون ‌كرد.  بزرگواري  با  كساني ‌كه  از  صف‌،  در  وقت  دشواري  و  سختي  واپس  مـي‌كشند،  و  پس  از  آن  در  وقت  خوشي  و  آسايش  برمي‌گردند،  جنايت  است  در  حقّ  همۀ ‌كساني ‌كه  در  صف  مسلمانان  مستقرّ  هستند،  و  جنايت  ا‌ست  در  حقّ  خود  رسالت  و  دعوتي‌ كه  صف  مسلمانان  در  راه  آن  مبارزه  مي‌كنند  و  در  راه  آن  پيكار  پررنج  و  تلخ  خود  را  ادامه  مي‌دهند.

(فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِيَ أَبَدًا وَلَنْ تُقَاتِلُوا مَعِيَ عَدُوًّا). 

بگو:  هيچ گاه  با  من  به  جهاد  نخواهـيد  آمـد  و  هـيچ  وقت  همراه  من  با  هيچ  دشمني  نخواهيد  جنگيد  (‌و  اين  افتخار  نصيبتان  نخواهد  شد)‌.

چرا؟

(إِنَّكُمْ رَضِيتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ ).

چرا  كه  شما  نخستين  بار  به  