رزش  كني  و  چه  نكني‌،  حتّي  اگر  هفتاد  بار  (‌و  دفعات  بسيار)  بــراي  آنـان  طلب  آمـرزش  كني‌،  هرگز  خداوند  آنان  را  نمي‌آمرزد.  اين  بـدان  خاطر  است  كه  به  خدا  و  پيغمبرش  ايمان  ندارند  (‌و  سر  از  بـند  شريعت  و  ربقۀ  اطـاعت  بـرتافته‌انـد)  و  خداونـد  گروه  بيرون  روندگان  از  فرمان  يزدان  (‌و  آئين  آسماني‌)  را  (‌به  راه  سعادت‌)  هدايت  نمي‌كند.

اين  منافقاني ‌كه  بـه  عـيبجوئي  و  طـعنه  زدن  مؤمناني  مي‌پردازند كه  اين‌ گونه  با  رضا  و  رغبت  بذل  و  بخشش  مي‌كند،  سرنوشت  ايشان  مقرّر  شده  است  و  فرجام  آنان  رقم  خورده  ا‌ست‌،  و  ديگر  د‌گرگون  نمي‌شود:

(فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ).

هرگز  خداوند  آنان  را  نمي‌آمرزد.

طلب  آمرزشي  بـديشان  سود  نـمي‌رساند،  چـه  طـلب  آمرزش  و  عدم  طلب  آمرزش  برايشان  يكسان  است‌.  اين ‌گونه  بـه  نـظر  مـي‌رسد كـه  پـيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  براي  بزهكاران  و  گناهكاران  طلب  آمرزش  كرد‌ه  است‌،  بدان  اميد كه  يزدان  سبحان  توبۀ  ايشان  را  بپذيرد.  ولي  يزدان  جهان  خبر  مي‌دهد  كه  سرنوشت  ايـنان  مشـخّص  شـده  ا‌ست  و  رقم  خورده  است‌.  هـيچ‌گـونه  بــرگشتي  در  آن  نيست‌:

(ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ) (٨٠)

اين  بدان  خاطر  است  كه  به  خدا  و  پيغمبرش  ايمان  ندارند  (‌و  سر  از  پند  شريعت  و  ربـقۀ  اطـاعت  بـرتافته‌انـد)‌...  و  خداوند  گروه  بيرون  روندگان  از  فرمان  يزدان  (‌و  آئين  آسماني‌)  را  (‌به  راه  سعادت‌)  هدايت  نمي‌كند.

آنان  كسانيند  كه  از  راه  منحرف  شده‌اند  و  به  كـژ  راهـه  افتاده‌اند،  ديگر  برگشتي  براي  ايشان  نيست‌.  دلهـايشان  تباهي‌ گرفته  است  و  اصلاح  نمي‌گردد  و  اميدي  به  صلاح  و  فلاح  آنان  نيست‌.

(إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ).

  اگر  هفتاد  بار  (‌و  دفعات  بسيار)  براي  آنان  طلب  آمرزش  كني‌،  هرگز  خداوند  آنان  را  نمي‌آمرزد.

واژۀ  هفتاد  طبق  عادت  براي ‌كثرت  است‌،  نه  اين  كه  رقم  محدود  و  مشخّصي  را  بيان  دارد؛  يعني  براي  تكثير  است  نه  تحديد.  معني  عام  و  معمولي  آن  اين  است ‌كه  اميدي  براي  آمرزش  ايشان  در  مـيان  نـيست‌،  زيـرا  راه  توبۀ  ايشان  بسته  شده  است‌.  دل  بشري  وقـتي‌ كـه  به  مـرز  معيّني  از  فساد  مي‌رسد  و  تباهي  مي‌گيرد،  ديگر  اصلاح  نمي‌شود  و  راه  چاره‌اي  ندارد.  گمراهي  نيز  وقتی ‌كه  به  اندازۀ  معيّني  مي‌رسد  پس  از  آن  اميدي  به  هدايت  نمي‌رود...  خداوند  آگاه‌تر  از  هر كسي  از  دلها  است‌. 

 *
بار  ديگر  روند  قرآني  به  سخن  از كساني  مي‌پر‌دازد كه  از  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  واپس‌ كشيده‌اند  و  به  جنگ  تبوك  نرفته‌اند:  

(فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللَّهِ وَكَرِهُوا أَنْ يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَقَالُوا لا تَنْفِرُوا فِي الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ كَانُوا يَفْقَهُونَ (٨١) فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلا وَلْيَبْكُوا كَثِيرًا جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ (٨٢) فَإِنْ رَجَعَكَ اللَّهُ إِلَى طَائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوكَ لِلْخُرُوجِ فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِيَ أَبَدًا وَلَنْ تُقَاتِلُوا مَعِيَ عَدُوًّا إِنَّكُمْ رَضِيتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخَالِفِينَ (٨٣) وَلا تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَدًا وَلا تَقُمْ عَلَى قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ (٨٤) وَلا تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَأَوْلادُهُمْ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُعَذِّبَهُمْ بِهَا فِي الدُّنْيَا وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ كَافِرُونَ) (٨٥)

 (‌منافقاني  كه  از  رفتن  به  جنگ  تبوك  سرباز  زد‌ه‌اند  و  در  خانه‌هـاي  خود  گرفته‌اند  و  نشسته‌اند،  اين‌)  خانه‌نشينان  (‌مـنافق‌)  از  ايـن  كـه  از  رسـول  خدا  واپس  كشـيده‌انـد  شادمانند،  و  نخـواستند  با  مال  و  جان  در  راه  يزدان  جهاد  و  پيكار  كنند  (‌و  دين  خدا  را  يـاري  دهـند.  تـا  مي‌توانـند  ديگران  را  از  جنگ  مـي‌ترسانند  و  بـه  نشسـتن  بـا  خود  تشــويق  مــي‌نمايند)  و  مي‏‎گويند  در  گـرما(ی  سـوزان  تابستان  به  سوي  ميدان  نبرد)  حركت  نكنيد.  (‌اي  پيغمبر!  بدانان‌)  بگو:  اگر  دانا  بودند  مـي‌فهميدند  كـه  آتش  دوزخ  بسيار  گرمتر  و  سوزانتر  (‌از  گرماي  تابستان  و  از  همۀ  آتشــهاي  جـهان‌)  است‌.  (‌بگـذار  در  ايـن  جهان  بـر  اثـر  مسخـره  كردن  مؤمنان‌)  اندكي  بخندند  و  (‌امّـا  لازم  است  بدانند  كـه  بايد  در  آن  جهان‌)  بسيار  گريه  كنند،  اين  جزاي  كارهائي  است  كه  مـي‌كنند.  هر گاه  خداوند  تو  را  (‌از  جنگ  تبوك‌)  به  سوي  گروهي  ار  آنان  باز  گرداند  و  ايشـان  از  تو  اجازه  خواسـتند  كه  در  ركـاب  تو  بـه  سـوي  جـهاد  حركت  كنند،  بگو:  هيچ‌گاه  با  من  به  جهاد  نخواهيد  آمد  و  هيچ  وقت  همراه  من  با  هيچ  دشمني  نخواهـيد  جنگيد  (‌و  اين  افتخار  نصيبتان  نخواهد  شد)  چرا  كه  شما  نخستين  بار  بـه  كناره‌گيري  و  خانه‌نشيني  خشنود  شديد،  پس  بـا  كناره‌گيران  و  خانه‌نشينان  بنشينيد  (‌و  با  پيره  مـردان  و  زنان  و  بيماران  و  كودكان  باشيد)‌.  هر گاه  يكـي  از  آنان  مرد  اصلاً  بر  او نماز  مخوان  و  بر  سر  گورش  (‌براي  دعا  و  طلب  آمررش  و  دفن  او)  نايست،  چرا  كه  آنان  به  خدا  و  پيغمبرش  باور  نداشته‌اند  و  در  حالي  مرده‌اند  كه  از  دين  خدا  و  فرمان  الله  خارج  بوده‌اند.  اموال  و  اولادشان  تو  را  به  شگفت  نيندازد.  خداوند  مي‌خواهـد  آنان  را  بـا  آن  در  دنيا  (‌با  رنـجها  و  بـلاهائي  كه  در  جمع‌آوري  امـوال‌،  و  غـمها  و  انــدوه‌هائي  كــه  در  پــرورش  اطفال  مـتحمّل  مي‌شوند)  شكنجه  دهد،  (‌و  به  سبب  اشتغال  به  امـوال  و  اولاد  از  آخرت  غافل  بشوند)  و  جانشان  برآيد  در  حالي  كه  كافر  بـاشند  (‌و  در  نـتيجه  دنـيا  و  آخـرت  را  از  دست  بدهند)‌.  

اينان  كه  سنگيني  و كشش  زمـين ‌گـريبانگيرشان  شـده  است‌،  و  جاذبۀ  حرص  و  آز  بر  آسـايش‌،  ايشـان  را  بـه  سوي  خود كشيده  است‌،  و  بخل  و  تنگچشمي  در  هزينۀ  زندگي  و  بذل  و  بخشش  مال  آنـان  را گـرفتار  خـويش  نموده  است‌،  و  سست  همّتي  و  حقارت  تكـبّر  و  تـفاخر  ايشان  را  زمينگير كرده  است‌،  و  خالي  بودن  دل  از  ايمان  آنان  را  وامانده  و  واپسگرا  گردانده  است‌،  اينان  بودند  كه  از  جهاد  واپس  كشيدند.  تعبير  با  واژۀ  (مُخَلّفُونَ‌) ‌كه  بـه  مـعني‌:  واپس  مـاندگان‌،  و  بـر  جـاي  نشسـتگان  است‌،  خودش  سايۀ  تنبلي ‌كردن  و  بـه  تـرك  چ