  اطاعت  می‌کند  و  فرمان  می‏‎برد.  چون  اگر  چنین  نکند  از  سـوی  چهارپایان  شکست  خورده  و  بی‏اختیار  دیگر،  «‌ننگین  می‌گردد  و  تحقیر  می‌شود»!

در  فراسوی  نمایشگاه‌های  ا‌لبسه‌،  مـغازه‌های  زیبائی،  آرایشگاه‌ها،‌ گرمی  بازار  برهنگی  و  بی‌حجابی،  فیلمها  و  تصویرها  و  نـمایشنامه‌ها  و  داسـتانها،  مـجلّه‌ها  و  روزنامه‌هائی  این  جملۀ  داغ  را  رهبری  می‌کنند،  و  بعضی  از  این  مجلّه‌ها  یا  داسـتانها  در کـار  لختی  و  برهنگي  مجالس  عیش  و  نوش‌،  فـاحشه  خانه‌های  مـتحرّکـی  می‌شوند که  بی‌حیائی  و  بی‌شرمی  را  به  همه  جا  می‏‎برند.  بلی  چه ‌کسانی  در  فراسوی  همۀ  اینها  چمباتمه  زده‌اند؟  کسانی ‌که  در  فراسوی  همۀ  ایـن  دم  و  دسـتگاه‌ها  نشسته‌اند،  در  سراسر  جهان  یهودیان  هستند.

یـهودیان  ویژگیهای  ربوبیّت  چهارپایان  بی‏اراده  و  بی‏اختیار  را  بر  دست  می‌گیرند،  و  همۀ  هدفهای  خود  را  با  پخش  این  موجهای  نیرومند  و  پرانرژی‌،  به  هر  جائی  می‌رسانند  و  تبلیغ  می‌کنند.  هد‌فهای  ایشان  که  سـرگرم  کردن  و  به  لهو  و  لعب ‌کشاندن  همۀ  مردمان  جهان  با  بی‌بند  و  باری  و  سهل‌انگاری  و آرزوپرستی  است‌.  آنان  مرادشان  از  برهنگی  مردمان  پـخش  بی‌بند  و  باری  و  لجام  گسیختگی  روحی  و  اخلاقی  است‌.  می‌خواهند  بدین  وسیله  فطرت  بشریت  را  تباه ‌گردانند،  و  فطرتها  را  بازیچۀ  دست  طرّاحان  البسه  و  زیبائی‌کنند!  به  دنبال  آن  اهداف  اقتصادی  را  پیاده‌ کنند.  اهدافی ‌که  با  ریـخت  و  پاش  و  اسراف  و  تبذیر  در  مصرف ‌کالاها  و  وسائل  زینت  و  آرایش  تـحقّق  پـیدا  می‌کند،  و  سـائر  مصنوعات  و  تولیداتی ‌که  بر  بنیاد  این  هواها  و  هوسها  و  خوردنها  و  نوشیدنهای  دیگران  استوار  است‌،  از  زمرۀ  اهداف  ناپاک  ایشان  است‌.

مسالۀ  لباسها  و  جامه‌ها گسیخته  از  شرع  خدا  و  برنامۀ  او  برای  زندگی  نیست  ...  از  اینجا  است‌ که  روند  قـرآنی  چنین  پیوندی  میان  جامه‌ها  و  لباس‏ها  و  میان  مسألۀ  ایمان  و  شرک‌،  برقرار  می‌سازد.

مسألۀ  لباس  پیش  از  هر  چیز  با  ربوبیّت  پـیوند  پـیدا  می‌کند،  و  با  تعیین  جهتی  پیوند  دارد که  برای  مردمان  در  این  کارها  قوانین  و  مقررات  وضع  می‌کند،  کارهائی ‌که  دارای  تأثیر  ژرف  و  بسزائی  در  اخلاق  و  اقتصاد  و گوشه  و کنار گو‌ناگو‌ن  زندگی  است‌.

همچنین  مسألۀ  لباس  پیوند  دارد  با  ابراز  ویـژگیهای  «‌انسان‌»  در  مـیان  نوع  بشر،  و  چیره‌کردن  سیمای  «‌انسان‌»  در  این  نوع‌،  بر  سیمای  حیوانی‌.

جاهلیّت  جهان‌بینیها  و  اندیشه‌ها  و  ذوقـها  و  ارزشـها  و  اخلاق  را  مسخ  می‌کند،  و  برهنگی  حیوانی  را  ترقّی  و  پـیشرفت  قـلمداد  مــی‌کند،  و  پـوشش  انسـانی  را  واپسگرائی  و  عقب‌ماندگی  می‌نامد.  مسـخی  بالاتر  از  این  مسخ  فطرت  انسان  و  مسخ  ویژگیهای  انسان‌،  وجود  ندارد.

با  این  وجود،  در  میان  ما  افراد  نادانی  یافته  می‌شوند که  می‌گویند:  دین  را  با  لباس  چه ‌کار؟  دین  را  با  لباسهای  زنان  چه ‌کار؟  دین  را  با  آرایش  و  زیبائی  چه ‌کار؟‌...  این  مسخی  است‌ که  در  جاهلیّت  هر  زمان  و  هر  مکانی‌،  گریبانگیر  مردمان  می‌گردد.

از  آنجا که  این  مسأله‌،  جزئی  و  فرعی  به  نظر  می‌آید،  در  ترازوی  خدا  و  در  حساب  اسلام  دارای  این  همه  اهمّیّت  است‌.  اولًا  این  مسأله  با  مسألۀ  توحید  و  شرک  پـیوند  پيدا  می‌کند،  ثانیاً  با  اصلاح  فطرت  و  اخلاق  و  جامعه  و  زندگی  انسان‌،  و  یا  افساد  همۀ  اینها،  ارتباط  دارد...  چه  روند  قرآنی  با  آهنگ  و  نوای  نیرومند  مؤثّری  با  ایـن  مسأله  برخورد  می‌کند.  بر  حسب  معمول‌،  روند  قرآنـی  چنین  آهنگ  و  نوائی  را  در  موارد  مربوط  به  مسـائل  اعتقادی  مهمّ  سر  می‌دهد...  روند  قرآنی  در  اینجا  پیروی  بر  بیدارباش  آدمیزادگان  مـی‌آورد  و  بدیشان  گوشزد  می‌کند که  ماندن  ایشان  در  این  زمین  محدود  و  مشخّص  است‌.  وقتی ‌که  اجل  آنان  فراز  آید،  لحظه‌ای  از  آن  پیش  نمی‌افتند  و  پس  نمی‌افتند:

(وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لاَيَستَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ). 

هر  گروهی  دارای  مدّت  زمانی  (‌مشخّص  و  معلوم‌)  است‌،  و  هنگامی  که  زمان  (‌محدود)  آنـان  بـه  سـر  رسـید،  نـه  لحظه‌ای  (‌از  آن‌)  تأخیر  خواهند  کرد  و  نــه  لحـظه‌ای  (‌بـر  آن‌)  پیشی  می‏‎گیرند.

این  حقیقت  بنیادینی  از  حقائق  این  عقیده  است‌ که  روند  قرآنی  آهنگ  آن  را  بر  تارهای  دلهای  غافل  می‌نوازد  -  دلهائی‌ که  به  یاد  یزدان  جهان  نیستند  و  سپاسگزار  الطاف  خداوند  سبحان  نمی‌باشند  -  تا  بیدار  و  هوشیار گردند،  و  طول  زندگی  آنها  را گول  نزند  و  نفریبد.

اجل  معیّن  و  محدود،  یـا  اجل  هر  نسلی  از  نسلهای  مردمان  و  هر  قبیله  و  طائفه‌ای  از  ایشان  با  مرگی  است ‌که  معروف  همگان  است  و  زندگی  را  پاره  و  حیات  را  قطع  می‌کند،  و  یا  اجل  هر  ملّت  و  دولتی  از  مـلّتها  و  دولتـها  است ‌که  به  پایان  آمدن  سکّه  و  قدرت  آن  در  زمین  و  خاتمه  پذیرفتن  مدّت  جانشینی  آن  ملّت  و  دولت  در  این  کرۀ  خاکی  است  ...  چه  این  اجل  و  چه  آن  اجل‌،  یکسان  است‌.  چه  اجل‌،  یعنی  سررسید  عمر  مشخّص  و  محدود  است  و  بر  آن  پیشی  و  پسی  نمی‌گیرند.

*

پیش  از  این ‌که‌،  این  جولانگاه  را  رها  سازیم‌،  به  نگارش  تشابه،  یعنی‌:  همسانی  و  همگونی  شگفتی  می‌پردازیـم  که  در  رویاروئی  برنامۀ  قرآنی  با  جاهلیّت  راجع  به‌ کار  و  بار  ذبیحه‌ها  و  نذرها  و  تحلیل  و  تحریم  آنها  در  سورۀ  انعام  ملاحظه  کردیم‌،  و  رویاروئی  برنامۀ  قرآنی  با  جاهلیّت  در  اینجا  راجع  به  لباس  و  خوراک  مـلاحظه  می‌کنیم‌.

روند  قـرآنـی  در  بارۀ  ذبـیحه‌ها  و  نـذر  چهارپایان  و  میوه‌ها،  نخست  سخن  را  از  چیزهائی  آغازید که  عملًا  جاهلیّت  در  پیش ‌گرفته  بود  و  دست  بدانها  یازیده  بود.  اهل  جاهلیّت  عربی  آداب  و  مراسمی  را  از نیاکان  به  ارث برده  بودند  و گمان  هم  می‌بردند که  ایـن  چیزهائی ‌که  مي‌‌گویند  و  می‌کنند  گرفته  از  شریعت  یزدان  است‌.  البتّه  از  زبان  خدا  ناروا  می‌گفتند.  روند  قرآنی  از  ایشان  حجّت  و  برهانی  می‌طلبد که  بدان  در  سخن  خود  استناد  می‌کردند،  و  می‌گفتند:  خدا  این  را  حرام‌،  و  آن  را  حلال  نموده  است‌:

(أَمْ كُنتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ وَصَّاكُمُ اللّهُ بِهذَا فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى‏ عَلَى اللّهِ كَذِباً لِيُضِلَّ النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ اللّهَ لاَيَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ). 

آیا  شما  بدان  هنگام  (‌که  فرمان  خدا  دربارۀ  ایـن  تـحریم  صادر  شد)  حاضر  بودید  (‌و  با  گوش  خود  شنیدید)  که  خداوند  آن  را  به  شما  سفارش  کرد؟  (‌هرگز  چنین  نبوده  است‌.  پس  از  این  کارهای  ناشایس