ها  و  واقعه‌ها  پد‌يدار  مي‌آيد.  رحمت  خدا  همچنين  در  خير  و  صلاح  جماعت  مسلمانان  و  در  همكاري  و  همياري  و  ضمانت  اجتماعي  ايشان‌،  و  اعتماد  و  اعتقاد  هر  فردي  به  زندگي‌،  و  اطمينان  و  يقين  يكايك  آنان  به  رضا  و  خشنودي  يزدان  سبحان  جلوه‌گر  مي‌شود.

اين  صفات  چهارگانۀ  مؤمنين‌:  امر  به  معروف‌،  نهي  از  منكر،  گزاردن  نماز،  و  دادن  زكـات‌،  در  برابر  صفات  منافقان  قرار  مي‌گيرند كه‌:  امر  به  منكر،  نهي  از  معروف‌،  فراموش  كردن  خد‌ا،  و  دست  نگاه  داشـتن  از  بذل  و  بخشش  و  صدقه  و  احسان  است‌...  رحمت  يـزدان‌ كـه  شامل  مؤمنان  مي‌شود،  د‌ر  برابر  لعنت  يزدان  بر  منافقان  و كافران  قرار  مي‌گيرد...  اينها  صفاتي  است‌ كه  يزدان  در  قبال  آن  به  مؤمنان  وعدۀ  پيروزي  و  استقرار  در  زمـين  داده  است‌،  صفاتي ‌كه  بايد  در  سرپرستي  مترقّيانۀ  خود  بر  بشريّت  پياده  كنند:

(إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ) (٧١)

خداوند  توانا  و  كار  بجا  است‌.

يزدان‌،  تواناي  بر  عزّت  بخشيدن  و  چيره  گرداندن  گروه  مؤمنان  است‌،  تا  برخي  دوستان  و  ياوران  برخي  ديگر  در  قيام  و  اقدام  بدين  وظائف  و  تكاليف‌،  و  تحمّل  رنجها  و  سختيها  شوند.  خدا  حكيم  و كار  بجا  در  مقدّر گردانـدن  پيروزي  و  عزّت  گروه  مؤمنان  است‌،  تا  آنان  شايا‌ن  ادارۀ  زمين‌ گردند  و  در  اصلاح  آن  كوشند،  و  فرمان  و  حكــم  خدا  را  در  ميان  بندگان  نگاهباني  و  نگاهداري‌ كنند.

در  همان  وقتي ‌كه  عـذاب  دوزخ  در  انـتظار  منافقان  و  كافران  است‌،  و  لعنت  خدا  در كمين  و  چشـم  به  راه  ايشان  است‌،  و  فراموش‌ كــردن  خـدا  آنــان  را  به  گـمراهـي  و  بي‌بهره  شدن  از  رحـمت  الهـي  و  محروم ‌گشتن  از  نعمتهاي  بهشت  مـي‌كشاند،  در  هـمان  زمـان  نعمتهاي  بهشت  چشم  به  راه  و  در  انتظار  مؤمنان  است‌:

(تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ).

بــهشت  را  وعـده  داده  است  كـه  در  زيــر  (‌كاخها  و  درختهاي‌)  آن  جويبارها  روان  است  و  جـاودانه  در  آن  مــي‌مانند،  و  مسكنهاي  پـاكي  را  در  بـهشت  جـاويدان  بدانان  وعده  داده  است  (‌كه  جاي  ماندگاري  هميشگي  و  زندگي  سرمدي  است‌)‌.

اينها  را  بديشان  وعـده  داده  است  تـا  در  آنجا  ايـمن  بيارامند.  بالاتر  و  بزرگتر  از  اين  نيز  بديشان  وعده  داده  است‌:

(وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ).

(‌از  همه  مهمّتر،  خداوند  خشنودي  خود  را  بديشان  وعده  داده  است  كه‌)  خشنودي  خدا  بالاتر  از  هر  چيز  است‌.  بهشت  و  هـر  آنـچه  در  آن  از  نعمت  است‌،  در  بـرابـر  همچون  خشـنودي  بـزرگوارانـه‌اي  نـاچيز  و  بـي‌رونق  مي‌نمايد  و  در  پرتو  هاله‌هاي  آن  پنهان  مي‌ماند.

(وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ )...

لحظۀ  پيوند  با  خدا،  لحظۀ  ديدار  جلال  خدا،  لحظۀ  رهائي  از  زندان  تركيب  بند  تركيبات  و  مركّبات  ساختار  وجود،  لحظۀ  رستگاري  از  سنگيني  و  جاذبۀ  ايـن  زمـين  و  از  غمها  و  اندوه‌هاي  زودرس  و گذراي  آن‌،  لحظه‌اي ‌كه  در  آن  در  ژرفاي  دل  انسان  پرتوي  از  آن  نوري  مي‌درخشد  كه  چشمها  آن  را  نمي‌بينند،  لحـظۀ  طـلوعي ‌كـه  در  آن  زواياي  جان  با  پرتوي  از  رحمت  يزدان  منوّر  مي‌گردد،  هر  لحظه‌اي  از  اين  لحظه‌هائي‌ كه  به  گـروه‌ كمياب  و  اندكي  از  انسـانها  در  يك  درخشش  با  صـفائي  دست  مي‌دهد،  در  برابر  آن  هر گونه  متاع  و  لذّتـي‌،  و  هـر گونه  آرزو  و  اميدي‌،  ناچيز  و  بي‌ارج  و  بي‌بها  مي‌ماند...  اينها  اين  چنين  است‌،  پس  خشنودي  خدا  بايد  چگونه  بـاشد،  خشنودي‌اي‌ كه  اين  روحها  و  جانها  را  فـرا  مـي‌گيرد،  و  پيوسته  بر  عـقل  و  شـعورشان  مـي‌افـزايـد،  و  شـعاع  ديدهايشان  را  پرفروغ‌تر  و  بازتر  مي‌نمايد؟

(هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ) (٧٢)

پيروزي  بزرگ  همين  است‌.

*
پس  از  بيان  صفات  مؤمنان  راستين‌،  و  صفات  منافقاني  كه  ادّعاي  ايمان  را  دارند،  يزدان  سبحان  بـه  پـيغمبرش دستور  مي‌فرمايد  كه  با  كافران  و  مـنافقان  بـه  جـهاد  و  مبارزه  پردازد.  قرآن  مجيد  بيان  مي‌فرمايد  كـه  ايـن  منافقان  كلمۀ  كفر  را  بر  زبان  رانده‌اند  و  پس  از  پذيرش  اسلام‌ كافر  شده‌اند،  و  تصميم  به  انجام  كاري ‌گـرفته‌اند كه  يزدان  آنان  را  در  آن  ناا‌ميد  گردانده  است‌.  همچون  كـار  زشت  و  پـلشتي  هـم  از  پـيام‌ كفري  است ‌كـه  بـدان  گرائيده‌اند  و  بدان  افتاده‌اند.  قرآن  از  انتقامي  كه  آنان  از  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  مي‌گيرند  و  از  خشمي‌ كه  بر  او  دارند،  اظهار  شگفتي  مي‌كند.  چرا كه  بعثت  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  براي  ايشان  جز  خير  و  خوبي  و  دارائي  و  بي‌نيازي  نبوده  است‌.  قرآن  ايشان  را  به  توبه  ترغيب  مي‌كند  و  به  پشـيماني  مي‌خواند،  و  آنان  را  از  ادامۀ  كفر  و  نفاق  مي‌ترساند: 

(يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ (٧٣) يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَهَمُّوا بِمَا لَمْ يَنَالُوا وَمَا نَقَمُوا إِلا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْرًا لَهُمْ وَإِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِي الأرْضِ مِنْ وَلِيٍّ وَلا نَصِيرٍ) (٧٤)

اي  پيغمبر!  با  كافران  و  مـنافقان  جهاد  و  پيكار  كن  (‌تـا  ايشان  را  از  كفر  و  نفاق  برگرداني‌)  و  بر  آنان  سخت  بگير  و  (‌با  ايشان  خشن  باش‌.  اين  مجازات  كنوني  ايشان  است  و  در  آخــرت‌)  جــايگاهشان  دوزخ  است  و  چـه  بـد  سرنوشت  و  چه  زشت  جايگاهي  است‌!  منافقان  به  خدا  سوگند  مي‌خورند  كه  (‌سخنان  زنـنده‌اي‌)  نگـفته‌انـد،  در  حالي  كه  قطعاً  سخنان  كفرآميزي  گفته‌اند  و  پس  از  ايمان  آوردن‌،  به  كفر  برگشته‌اند  و  قصد  انجام  كاري  كرده‌اند  كـه  بـدان  نـرسيده‌انـد  (‌و  آن  كشـتن  پـيغمبر  بـه  هنگام  مراجعه  از  جنگ  تبوك  بود)‌.  چيزي  كه  اين  منافقان  را  بر  سرخشم  آورد  و  سبب  انتقام  گرفتن  آنان  شود  وجود  ندارد،  مگر  اين  كه  خدا  و  پيغمبرش  به  فضل  و  كرم  خود  آنان  را  (‌با  اعطاء  غنائم  كه  هدف  ايشان  در  زندگي  است‌)  بي‌نياز  كردانده‌اند  (‌و  اين  هم  نبايد  مايۀ  خشـــم  و  انـتقام  ايشان  شود)‌.  اگر  آنان  توبه  كنند،  (‌خداوند  توبۀ  ايشـان  را  مي‌پذيرد  و)  اين  برايشان  بـهتر  خواهـد  بـود.  و  اگر  روي  بگردانند،  خدا  آنان  را  در دنيا  و  آخرت  بـه  عـذاب  دردناكي  كيفر  مـي‌دهد،  و  در  سـراسـر  روي  زمـين  نـه  دوستي  و  نه  ياوري  خو