ت  و  رفاه  همدم  و  همراه  مي‌گردد.  اين  امر  را  در  هر  زماني  و  در  هر  مكاني  خواهيم  ديد،  مگر كسي‌ كه  يزدان  در  ميان  بندگان  مخلص  خود  بدو  رحم  فرمايد  و  لطف  نمايد،  و  او  را  از  اين  بـلا  بـپايد  و  مـحفوظ  و  مصون  نمايد.

*
در  مقابل  منافقان  و كافران‌،  مؤمنان  صادقين  و  راسـتين  قرار  دارند،  داراي  سرشتي  جداي  از  سرشت  ايشان‌،  و  داراي  رفتاري  جداي  از  رفتار  آنان‌،  و  داراي  سرنو‌شتي  هستند  جداي  از  سرنوشت  ايشان‌:

(وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (٧١)وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ) (٧٢)

 مردان  و  زنان  مؤمن‌،  برخي  دوستان  و  ياوران  بـرخـي  ديگرند.  همديگر  را  به  كار  نيك  مي‌خوانـند  و  از  كار  بـد  بازمي‌دارند.  و  نماز  را  چنـان  كه  بايد  مي‌گزارند.  و  زكات  را  مــي‌پردازنـد،  و  از  خدا  و  پـيغمبرش  فرمانبرداري  مي‌كنند.  ايشان  كسانيند  كه  خداونـد  بـزودي  ايشـان  را  مشمول  رحمت  خود  مي‏‎گرداند.  (‌اين  وعدۀ  خدا  است  و  خداوند  به  گزاف  وعده  نـمي‌دهد  و  از  وفـاي  بـدان  هـم  ناتوان  نيست‌.  چرا  كـه‌)  خداونـد  تـوانـا  و  حكـيم  است‌.  خداوند  به  مردان  و  زنـان  مؤمن  بـهشت  را  وعده  داده  است  كه  در  زير  (‌كاخها  و  درختهاي‌)  آن  جويبارها  روان  است  و  جاودانه  در  آن  مي‌مانند،  و  مسكنهاي  پاكي  را  در  بـهشت  جـاويدان  بـدانـان  وعده  داده  است  (‌كه  جـاي  ماندگاري  هميشگي  و  زندگي  سـرمدي  است‌.  از  هـمه  مهمّتر  خداوند  خشـنودي  خـود  را  بـديشان  وعده  داده  است  كه‌)  خشنودي  خدا  بالاتر  از  هر  چيز  است‌.  پيروزي  بزرگ  همين  است‌.

وقتي‌ كه  مردان  منافق  و  زنان  منافق  بـرخـي  از  زمـرۀ  برخي  بشمارند،  و  زماني‌ كه  مردان  منافق  و  زنان  منافق  از  يك  سرشت  و  از  يك  جنس  هستند،  مردان  مؤمن  و  زنان  مؤمن  هم  برخي  سـرپرستان  و  دوسـتان  برخي  ديگرند.  مردان  منافق  و  زنان  منافق  هر  چند  كـه  داراي  يك  سرشت  هستند،  امّـا  به  مـرتبه‌اي  نـمي‌رسند كه  سرپرستان  و  دوستان  يكديگر  باشند.  چه  سـرپرستي  و  دوستي  نياز  به  دليـري  و  يـاري  و  هـمكاري  و  تـحمّل  سختيها  و  رنجها  دارد،  و  وظائف  و  تكاليفي  را  مي‌طلبد.  سرشت  نفاق  از  همۀ  اينها  سرپيچي  مـي‌كند  و  بـيزاري  نشان  مي‌دهد،  هر  چند كه  در  بين  خود  مـنافقان  باشد.  منافقان  اشخاص  ضعيف  و  زبوني  هسـتند،  و  جماعت  متّحد  و گروه  مرتبط  نيرومند  و  داراي  ضمانت  اجتماعي  نيستند،  هر  چند كه  همسوئي  و  همساني  در  سرشت  و  خو  و  رفتا‌رشان  پديدار  و  جلوه‌گر  مي‌آيد.  تعبير  دقيق  قرآني  از  اين  معني  در  توصيف  اينان  و  آنان  غافل  نمي‌ماند: 

(الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ ).

مردان  مـنافق  و  زنـان  مـنافق  هـمه  از  يك  گروه  (‌و  يك  قماش‌)  هستند.

(وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ).

 مردان  و  زنان  مؤمن  برخي  دوستان  و  يـاوران  بـرخـي  ديگرند.

سـرشت  مؤمن  سـرشت  مـلّت  مـؤمن  است‌.  سـرشت  وحـدت‌،  و  سـرشت  سـرپرستي  اجـتماعي‌،  و  سـرشت  ضمانت  اجتماعي،  و ليكن  ضمانت  اجتماعي‌اي‌ كه  خير  و  خوبي  را  پياده  كـند  و  ارمـغان  دارد،  و  شـرّ  و  بدي  را  برطرف  سازد  و  از  ميان  بردارد.

(يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ).

  همديگر  را  بــه  كــار  نـيك  مـي‌خوانـند  و  از  كار  بـد  بازمي‌دارند.

پياده‌ كردن  و  به  ارمغان  آوردن  خير  و  خوبي،  و  دفع  شرّ  و  بدي‌،  بـه  دوسـتي  و  يـاري  و  ضـمانت  اجـتماعي  و  همياري  و  همكاري‌،  نياز  دارد.  بدين  خـاطر  است  كـه  ملّت  مؤمن  در  صف  واحدي  مي‌ا‌يستد  و  متّحد  مي‌شود‌.  عوامل  و  انگيزه‌هاي  تفرقه  و  پراكندگي  به  ميانشان  داخل  نمي‌شود.  هـر  وقت  در  مـيان‌ گروه  مـؤمنان  تـفرقه  و  پراكندگي  يافته  شود،  قـطعاً  ‌عنصر  غـريب  از  سـرشت  ايشان  و  از  عقيدۀ  ايشان  در  ميان  است‌.  اين  عنصر  است  كه  تفرقه  به  بار  مي‌آورد.  حتماً غرضي  يـا  مـرضي  در  ميان  است  و  از  نخستين  نشـانه  جلوگيري  مي‌كند،  و  نخستين  نشانه  را  منع  و  دفـع  مي‌نمايد،  نشـانه‌اي ‌كـه  يزدان  داناي  آگاه  آن  را  مقرّر  و  بيان  مي‌فرمايد:

(بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ).

برخي  دوستان  و  ياوران  برخي  ديگرند.

در  پوتو  اين  دوستي  و  ياوري‌،  به  سوي  امر  به  معروف  و  نهي  از  منكر،  و  والائي  بخشيدن  و  چيره ‌گرداندن  فرمان  يزدان‌،  و  پياد‌ه‌ كـردن  سـرپرستي  ايـن  مـلّت  در  زمـين  مي‌گرايند  و  روي  مي‌نمايند.

(وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ ).

و  نماز  را  چنان  كه  بايد  مي‌گزارند.

نماز  رابطه‌اي  است ‌كه  ايشان  را  به  يزدان  پيوند  مي‌دهد.

(وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ ).

و  زكات  را  مي‌پردارند.

زكات  فريضه‌اي  است ‌كه‌ گروه  مسلمانان  را  به  يكديگر  ربط  مي‌دهد،  و  شكل  مادي  و  معنوي  دوستي  و  ياري  و  ضمانت  اجتماعي  را  پياده  مي‌كند.

(وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ ).

و  از  خدا  و  پيغمبرش  فرمانبرداري  مي‌كنند.

براي  مؤمنان  هيچ  خوا‌ستي  و  آ‌رزوئي  جز  اجرا‌ء  فرمان  يزدان  و  دستور  پيغمبرش  نيست‌.  قانوني  نـدارنـد  جـز  شريعت  خدا  و  پيغمبرش‌.  برنامه‌اي  ندارند  جـز  بـرنامۀ  خدا  و  پيغمبرش‌.  هنگامي ‌كه  خدا  و  پيغمبرش  به  چيزي  دستور  دادند،  هيچ‌ گونه  اختيار  و  انتخابي  نخواهـند  داشت‌...  بدين  وسيله  روش  خود  را  و  هدف  خود  را  و  شيوه  و  راه  خود  را  وحدت  و  هماهنگي  مي‌بخشند.  ديگر  راه‌هاي‌ گوناگون‌،  ايشان  را  از  راه  يگانۀ  راستي  منحرف  و  پراكنده  نمي‌گرداند كه  آنان  را  به  خدا  مي‌رساند.  

(أُولَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ ).

ايشان  كسانيند  كه  خداوند  بـزودي  ايشــان  را  مشـمول  رحمت  خود  مي‏‎گرداند.

رحمت  خدا  تنها  در  آخرت  نيست‌.  بلكه  رحمت  يـزدان  در  همين  جهان  و  در  همين  خاكدان‌،  پيش  از  آن  جهان‌،  بهرۀ  مؤمنان  مي‌گردد.  امّا  رحمت  خدا  شامل  فردي  مي‌شود كه  رنج  و  سختيهاي  امر  به  معروف  و  نهي  از  منكر  و گزاردن  نماز  و  دادن  زكات  را  بپذيرد.  رحـمت  خدا  شامل‌ گروهي  نيز  مي‌گردد كه  از  امثال  همچون  فرد  صالحي  تشكيل  مي‌گردد  و  فراهم  مي‌آيد.  رحمت  خـدا  كه  در  اطمينان  دل‌،  و  در  پيوند  با  خدا،  و  در  رعايت  و  حمايت  يزدان  از  ايشان  از  بل