  فرو  رفتند.  ايشان  كردارشان  در  دنيا  و  آخرت  پوچ  و  بيسود  گشت  و  زيانبار  (‌هـر  دو  جهان‌)  شـدند.  (‌هـان  اگر  بـه  راه  آنـان  رويـد،  هـمچون  ايشان  شويد)‌.  

كارشان  فريب  قوّت  و  قدرت  خوردن‌،  و  مغرور  اموال  و  اولاد  شدن  است‌.  ولي كساني  كه  دلهايشان  بـا  نـيروي  بزرگ  و  و‌الا  و  بالاي  يزدان  پيوند  پيدا  مـي‌كند،  آنـان  فــريب  قـوّت  و  قـدرت  گـذرا  و  نـاپايدار  جـهان  را  نمي‌خورند،  و  مغرور  امو‌ال  و  اولادي  نمي‌شوند  كه  در  اين  زمين  بديشان  عطاء  مي‌گردد.  زيرا  آنـان  از  كسـي  مي‌ترسند  كه  نيرومندتر  از  هر كسـي  و  از  هـر  چـيزي  است‌.  لذا  قوّت  و  قدرت  خود  را  در  راه  اطاعت  از  او  و  بالا  بردن  فرمان  ا‌و  صرف  مـي‌كنند  و  بكـار  مـي‌گيرند.  ايشان  گول  اموال  و  اولاد  را  نـمي‌خورند.  زيـرا  آنـان  كسي  را  ياد  مي‌كنند كه  بديشان  اموال  و  اولاد  بخشيده  است  و  با  اعطاء  آنها  بديشان  لطـف  فـرموده  است‌.  لذا  حـرص  و  جوش  آنان  بر  اين  است ‌كه  شكر  نعمت  او  را  بجاي  آورند،  و  اموال  و  اولاد  خويش  را  در  راهي  بكار  برند  و  به ‌گونه‌اي  از  آنها  استفاده  كنند كه  موجب  اطاعت  از  او گردد...  و  امّا  كساني‌ كه  دلهايشان  به  كژ  راهه  افتاده  است  و  از  سرچشمۀ  قوّت  و  قدرت  و  نعمت  و  ثـروت  منحرف‌ گشته  است‌،  ايشان  سرمست  و  مغرور  مي‌شوند  و  در  زمين  به  فسق  و  فجور  مي‌پردازند،  و  از  آنچه  پيش  آيد  استفاده  مي‌كنند  و  بهره  مي‏‎برند  و  مـي‌خورند  و  مي‌آشامند،  بـدان  سـان  كـه  چــهارپايان  مـي‌خورند  و    می آشامند:

(أُولَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ). 

ايشان  كردارشان  در  دنيا  و  آخرت  پوچ  و  بيسود  گشت‌.  

اعمالشان  از  بنياد  باطل  مي‌شود  و  بر  باد  مي‌رود،  چرا كه  اعمالشان  به  گياهي  مي‌ماند  كه  از  ريشه  بركنده  شـده  باشد  و  ريشه‌اي  در  زمين  نداشته  باشد.  همچون  گياهي  نه  بر  جاي  مي‌ماند  و  نه  رشد  مي‌كند  و  نـه  شكـوفه‌اي  مي‌دهد.  

(وَأُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ) (٦٩)

و  آنان  زيانبار  (‌هر  دو  جهان‌)  شـدند.  (‌هـان  اگر  بـه  راه  ايشـان  رويد،  همچون  ايشان  شويد)‌.  

آنان  خلاصه ‌كساني  هستند كه  هـمه  چـيز  را  از  دست  داده‌اند،  و  ديگر  به  تعييني  و  تفصيلي  نيازي  نيست‌.روند  قرآني  از  خطاب  ايشان‌،  به  خطاب  همگاني  رو  مي‌كند،  انگار  از  هـمچون  كسـاني  كـه  به  راه  هلاك  گشـتگان  و  نـابود  شـدگان  مـي‌روند  و  پـند  و  عـبرت  نمي‌گيرند،  تعجّب  مي‌كند:

(أَلَمْ يَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَقَوْمِ إِبْرَاهِيمَ وَأَصْحَابِ مَدْيَنَ وَالْمُؤْتَفِكَاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ) (٧٠)

آيــا  (‌گـروه  مـنافقان  از  سرگذشت  ديگران  عبرت  نمي‏‎گيرند؟  مگر)  خبر  قوم  نـوح‌،  عاد،  ثمود،  ابـراهـيم‌،  شـعيب  و  لوط  بـديشان  نـرسيده  است‌؟  پـيغمبرانشـان  هـمراه  بــا  دلائـل  روشـن  بـه  سـويشان  آمـدند  (‌و  بـه  رهنمودشان  پـرداختند  و  آنـان  تكـذيب  و  تكـفيرشان  كــردند  و  بــه  انـدرزهايشان  گـوش  نـدادنــد  و  بــه  روشنگريهايشان  وقع  و  ارجي  نـنهادند  و  لذا  بـه  عذاب  خدا  گرفتار  آمدند  و  نابود  شدند)  و  خدا  بديشان  ظلم  و  ستـم  نكرد،  بلكه  آنان  خودشان  به  خويشتن  ظلم  و  ستـم  كردند.

اينان  كه  ناخودآگاه  از  زندگي  بهره‌مند  مي‌گردند،  و  راه  نابود  شدگان  مي‌پيمايند  و  اندرز  نمي‌گيرند  ...  اينان‌: 

(أَلَمْ يَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ ؟).

آيا  خبر  كساني  بديشان  نرسيده  است  كه  پيش  از  ايشان  بوده‌اند؟‌.

(قَوْمِ نُوحٍ ).

قوم  نوح‌.

راه  قوم  نوح  را كه  طوفان  ايشان  را  در  برگرفت  و  دريا  طومار  حياتشان  را  در  هم  پيچيد  و  در  امواج  هراسناك  نيستي  و  نابودي  غرقشان‌ كرد.

(وَعَادٍ). 

و  قوم  عاد.

راه  قوم  عاد  را كه  با  باد  تند  وحشتزاي  سـركشي  نـابود  گرديدند.

(وَثَمُودَ). 

و  قوم  ثمود  (‌كه  همان  قوم  صالح  است‌)‌.

راه  قوم  ثمود  را كه  فرياد  و  غرّش  زلزلۀ  ويرانگر  آنان  را  فرا  گرفت‌.

(وَقَوْمِ إِبْرَاهِيمَ). 

و  قوم  ابراهيـم‌.

راه  قوم  ابراهيم  را كه  يزدان‌،  طغيانگر  ايشان  را  نابود كرد  و  ابراهيم ‌را  نجات  داد.

(وَأَصْحَابِ مَدْيَنَ ).

قوم  شعيب‌.

راه  قوم  شعيب  را كه  زلزله‌اي  ايشان  را  در  برگـرفت  و  كوه  همچون  سايه‌باني  بر  سرشان  فرو  افـتاد  و  آنـان  را  خفه  كرد.

(وَالْمُؤْتَفِكَاتِ). 

زير  و  رو  شده‌ها.

راه  ساكنان  شهرها  و  روستاهاي  قوم  لوط  را كه  با  زلزله  زير  و  رو گرديدند  و  خدا  همه  را  نابود كرد  جز  مردمان  اندكي  را  ...

آيا  خبر  اين ‌گونه  مردمان  بديشان  نرسيده  است‌ كه‌:

(أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ ).

پيغمبرانشان  همراه  با  دلائل  به  سويشان  آمدند.  آنــان  بــه  رهـنمودهايشان  وقــعي  نــنهادند  و  به  روشنگريهايشان  ارجي  نگذاشتند،  و  لذا  خدا  ايشـان  را  در  برابر گناهانشان  گرفتار  عذاب  كرد:

(فَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ) (٧٠)

خدا  بديشان  ظلم  و  ستم  نكرد،  بلكه  آنان  خودشان  بـه  خويشتن  ظلم  و  ستم  كردند.

نفس  منحرف  در  پرتو  قوّت  و  قدرت  سرمست  و  مغرور  مي‌شود  و  بيدار  و  هوشيار  نمي‌گردد.  نعمت  او  ر‌ا  كـور  مي‌كند  و  بينا  نمي‌شود.  اندرزها  و  عبرتهاي  روزگـاران  گذشته  بدو  سودي  نمي‌رساند.  مگر كسي‌ كه  چشم  درون  او  براي  درك  و  فهم  سنّت  قانون  خدا  باز گردد،  سنّت  و  قانوني  كه  تخلّف  ناپذير  است  و  ردخور  ندارد،  و  هرگز  از  عمل  بارنمي‌ايستد  و  از  كسي  از  مردمان  جـانبداري  نمي‌كند.  بسياري  از  مردمان‌ كه  يزدان  ايشان  را  با  قوّت  و  قدرت  و  ثـروت  و  نـعمت  مـي‌آزمايد،  پـرده‌اي  بر  چشمان  ظاهر  و  باطن  ايشان  فرو  مي‌افتد  و كور  چشم  و  كور  دل  مي‌شوند  و  جاهائي  را  نمي‌بينند  كه  قـلدران  و  زورمـداران  پــيش  از  ايشـان  در  آنـجاها  سكندري  خورده‌اند  و  نقش  زمـين‌ گشـته‌اند،  و  به  سرنوشت  ستمگران  طاغي  و  ياغي  پيش  از  خـود  پـي  نـمی‌برند.  بدين  هنگام  است ‌كه  فرمان  خدا  ايشان  را  فرا  مي‌گيرد،  و  در  اين  وقت  است ‌كه  سنّت  و  قانون  يزدان  دربارۀ  ايشان  اجراء  مي‏‎گردد  و  مشتمل  آنان  مي‌شود،  و  در  اين‌  زمان  است ‌كه  خدا  مقتدرانه  ايشان  را  سـخت  كـيفر  مي‌دهد،  بدان  حال  كه  آنان  در  نعمتهايشان  مي‌لولند،  و  از  داشتن  قوّت  و  قدرت‌،  بر  بال  خيال  مي‌نشينند  و  بلند  پروازي  مي‌آغازند،  و  خدا  از  هر  سو  ايشان  را  احاطه  كرده  است  و  در  برشان‌ گرفته  است‌.

غفلت  و  جهالت  و كوري  را  خواهيم  ديد كه  با  قوّ‌ت  و  نع