كي  ا‌ز  سوي  خدا  بديشان  مي‌رسد،  چرا كه  خدا  از  پيغمبر  خود  دفاع  مي‌كند،  و  از  ا‌ين‌ كـه  اذيّت  و  آزار  داده  شود  -  در  حالي ‌كه  او  فرستادۀ  خدا  است  -  قطعاً  از  او  جانبداري  مي‌كند.

(يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ لِيُرْضُوكُمْ وَاللَّهُ وَرَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ يُرْضُوهُ إِنْ كَانُوا مُؤْمِنِينَ) (٦٢)

براي  شما،  بـه  خدا  سوگندها  مـي‌خورند  (‌كه  دربـارۀ پيغمبر  چيز  بدي  نگفته‌اند  و  به  دروغ  از  شركت  در  جهاد  واپس  نكشيده‌اند)  تا  با  سوگندهاي  خود  شما  را  راضـي  كـنند.  در  حــالي  كه  شايسته‌تر  ايـن  است  كه  خدا  و  پيغمبرش  را  (‌با  عبادت  و  طاعت  و  فرمانبرداري‌)  راضي  كنند،  اگر  واقعاً  ايمان  دارند.

براي  شما  به  خدا  سوگند  مي‌خورند  تا  شـما  را  خشـنود  گردانند،  به  شيوۀ  منافقان  در  هر  زمان‌،  منافقاني  كه  پشت  سر  ديگران  مي‌گويند  آنچه  مي‌گويند،  و  مي‌كنند  آنـچه  مــي‌كنند.  آن  گـاه  خـويشتن  را  از  رويـاروئی  بـركنار  می‌دارند،  و  از  آشكارا  گفتن  و  بـي‌پرده  بـيان  مـطالب  كردن  درمانده  و  ناتوانند.  لذا  خويشتن  را  ناچيز  و  خوار  در  برابر  مردم  مي‌دارند  و  فـروتني  مي‏‎كنند  و كـرنش  می برند  تا  ايشان  را  راضي  گردانند.(وَاللَّهُ وَرَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ يُرْضُوهُ إِنْ كَانُوا مُؤْمِنِينَ) (٦٢) 

در  حالي  كه  شايسته‌تر  اين  است  كه  خدا  و  پيغمبرش  را  (‌با  عبادت  و  طاعت  و  فرمانبرداري‌)  راضـي  كـنند،  اگـر  واقعاً  ايمان  دارند.  

انسانها  چه  هستند؟  نيروي  ايشان  تا  به‌ كجا  است؟  اغلب  كسي  كه  به  خدا  ايمان  نـدارد  و  در  بـرابـرش‌)  فـروتني  نمي‌كند  و  كرنش  نمي‌برد،  در  بـرابـر  انسـان‌)  هـمچو‌ن  خـودش  فـروتني  مـي‌كند  و كـرنش  مـي‌برد  و  از  او  مي‌ترسد.  بهتر  اين  است  كه  انسان  در  برابر  خدا  فروتني  كند  و كرنش  برد،  خدائـي‌ كـه  هـمگان  در  پيشگاه  او  يكسان  و  برابرند،  و كسي‌ كه  براي  او  خضوع  و  خشوع  كند  خوار  و  ناچيز  نمي‌گردد.  بلكه  فردي  خوا‌ر  و  ناچيز  می‌گردد كه  در  برابر  بندگان  يزدان  خضوع  و  خشوع‌ كند.  كسي  كه  از  يزدان  سبحان  بترسد  كـوچك  و  بـي‌ارزش  نمي‌شود؛  بلكه  كساني  كوچك  و  بي‌ارزش  می گردند كه  از  خدا  روگردان  و  بجاي  ايــن  كـه  از  خـدا  بترسند  از  بندگان  خدا  بترسند.

(أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ يُحَادِدِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدًا فِيهَا ذَلِكَ الْخِزْيُ الْعَظِيم)ُ (٦٣)

آيا  ندانسته‌اند  كه  هر  كس  با  خدا  و  پيغمبرمش  دشمني  و  مخالفت  كند،  سزاي  او  آتش  دوزخ  است  و  جاودانـه  در  آن  مي‌ماند؟  اين  (‌گرفتار   آمـدن  به  دوزخ‌)  رسـوائـي  وپرسش  براي  تـوبيخ  و  تـهديد  است‌.  چـه  آنـان  ادّعـاء  مي‌كنند  كه  ايمان  دارند.  كسي  هم  كه  ايمان  داشته  باشد  مي‌داند  كه  جنگ  با  خدا  و  پيغمبرش  بزرگترين‌ گناه‌ كبيره  است‌،  و  دوزخ  در  انتظار  فردي  از  بندگان  يزدان  است‌ كه  مرتكب  همچون‌ گناه  بزرگي  شود،  و  خوار  و  رسوائـي  سزا  و كيفر  سركشي  است‌.  اگر  آنان  ايمان  آورده  باشند  و  مؤمن  باشند  آن‌ گونه‌ كه  ادّعاء  مي‌كنند،  پس  چگونه  اين  را  نمی دانند؟

آنان  از  بندگان  يــزدا‌ن  مي‌ترسند  و  بـرايشـان  سـوگند  می خورند  تا  ايشان  را  راضي ‌كـند،  و  نفي ‌كنند  چيزهائي  را  كه  از  ايشان  به  بندگان  يزدان  رسانده‌اند،  پس  چگونه  از  آفريدگار  بندگان  نمي‌ترسند  و  پـيغمبرش  را  اذيّت  و  آزار  مي‌رسانند  و  با  آئين  خدا  مي‏‎جنگند  و  بـه  پـيكار  مي‌پردازند؟  انگـار كـه  بــا  خـدا  سـر  جـنگ  دارنـد  و  مي‌رزمند؟‌!  خداوند  بزرگوار  بسي  والاتر  و  بالاتر  از  آن  است ‌كه ‌كسي  با  او  سر  جنگ  داشته  باشد  و  بخواهد  با  او  برزمد!  اين  سخن  بيانگر  رسوائي  ايشان  در  بزه  و گناهي  است ‌كه  مرتكب  مي‌شوند؟  و  خطا  و  اشتباهي  را  پـيش  چشم  مجسّم  مي‌دارد  كه  از  ايشان  سر  مي‌زند،  و  بيم  دادن  و  تـــرساندن  كســاني  است  كـه  پـيغمبر  خـدا  را  مي‌آزارند،  و  به  نيرنگ  و  توطئه  آئين  خدا  مي‌پردازند،  و  آنان  ترسوتر  از  آن  هستند كه  با  پيغمبر  و كساني ‌كه  در  خدمت  او  هستند  به  مقابله  و  نبرد  بنشينند،  و  اين‌ كه  آنان  مي‌ترسند كه  خدا  پرده  از كارشان ‌كنار  بزند  و  ايشان  را  به  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  بشناساند  و  او  را  بر  اسرارشان  مـطّلع  گرداند:

(يَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمَا فِي قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِئُوا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ مَا تَحْذَرُونَ (٦٤) وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللَّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ (٦٥) لا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ إِنْ نَعْفُ عَنْ طَائِفَةٍ مِنْكُمْ نُعَذِّبْ طَائِفَةً بِأَنَّهُمْ كَانُوا مُجْرِمِينَ) (٦٦)

 (‌منافقان‌،  خدا  و  آيات  و  پيغمبر  او  را  در  ميان  خـود  بـه  مسخره  مي‏‎گيرند  و)  مـي‌ترسند  كه  سـوره‌اي  دربـارۀ  ايشان  نازل  شود  (‌و  علاوه  از  آنچه  مـي‌گويند)  آنـچه  را  (‌هم  كه‌)  در  دل  دارند  به  رويشـان  بـياورد  و  آشكـارش  سازد.  بگو:  هر  اندازه  مي‌خواهيد  مسخره  كنيد،  بيگمان  خداوند  آنچه  را  كه  از  آن  بيم  داريد  (‌و  در  پنهان  داشتنش  مــي‌كوشيد)  آشكــار  و  هـويدا  مـي‌سازد.  اگر  از  آنـان  (‌دربــارۀ  سـخنان  نـاروا  و  كردارهـاي  نـاهنجارشان‌)  بازخواست  كني‌،  مي‌گويند:  (‌مـراد  مـا  طعن  و  مسـخره  نبوده  و  بلكه  با  همديگر)  بازي  و  شوخي  مي‌كرديم‌.  بگو:  آيـا  بـه  خدا  و  آيـات  او  و  پـيغمبرش  مـي‌توان  بـازي  و  شــوخي  كــرد؟‌!  (‌بگـو:  بـا  چنين  معذرتهاي  بـيهوده‌)  عذرخواهـي  نكـنيد.  شـما  پس  از  ايـمان  آوردن‌،  كـافر  شده‌ايد.  اگر  هم  برخي  از  شما  را  (‌به  سبب  توبۀ  مجدّد  و  انـجام  كــارهاي  شـايسته‌)  بـبخشيم‌،  بـرخـي  ديگر  را  نمي‌بخشيم‌.  زيرا  آنان  (‌بر  كفر  و  نفاق  خود  ماندگارند  و  در  حقّ  پـيغمبر  و  مـؤمنان‌)  بـه  بزهكاري  خود  ادامـه  مي‌دهند.

اين  نصوص  قرآني  جنبۀ  همگاني  دارد  در  برحذر  داشتن  و  ترساندن  منافقان  از  اين‌ كه  خـدا  آ‌ياتي  را  از  قـرآن  نازل  فرمايد  و  ناپاكي  ايشان  را  برملا  نمايد،  و  از  اسرار  نهان  در  دلهايشان  پرده  بردارد،  و  زشتي  و  پلشتي‌اي‌ كه  در  دلهايشان  است  برملا گردد.  چندين  روايت  دربـارۀ  رخدادهاي  معيّني  ذكر  شده  است  و  سبب  نزول  اين  آيات  را  بيان  داشته  است‌.

ابومعشر  مديني  از  محمّد  پسر كـعب  قـرظي  و  جز  او  روايت  كرده  است  كه  گفته‌اند:  مردي  از  منافقان  گـفت‌:  اين  قاريان  قرآن  را  نمي‌بينم  مگر  ايـن‌ كـه  از  همۀ  مـا  شكمهاي  علاقه‌مندتر،  و  زبان