د  و  بر  آن  پايدار  و  ثابت  قدم  مانده‌اند،  ولي  جلب  دلهاي  امثال  ايشان  در  مـيان  قـوم  و  قـبيلۀ  ايشان  مورد  نظر  است  و  هدف  اين  است  آنان  هم  بيايند  و  اسلام  را  بپذيرند  وقتي ‌كه  برادران  و  دو‌ستان  خود  را  ببينند كه  بديشان  رزق  و  روزي  و  توشه  و  اندوخته  داده  مي‌شود...  دربارۀ  مؤلفة  القلوب  اختلافات  فقهي  در  ميان  است‌،  راجع  به  اين ‌كه  سهم  مؤلفة  القلوب  پس  از  غلبه  و  چيرگي  اسلام  بر  جاي  است  يا  خير...  ولي  برنامۀ  پوياي  اين  آئين  پيوسته  با  بسياري  از  اين  حالات  در  مـراحـل  زياد  خود  روياروي  مي‌گردد  و  در  آنها  نياز  به  پرداخت  زكات  به  همچون  دسته‌ها  و گروه‌هائي  از  مردمان  پـيدا  مي‌كند،  چه  به  عنوان  كمك  و  يـاري  بـراي  مـاندگاري  ايشان  بر  اسلام  اگر  به  خاطر  اسلام  با  ارزاق  آنان  مبارزه  و  نبرد  مي‌شود،  و  چه  به  عنوان  جذب  و  جلب  ايشان  به  اسلام‌،  همچون  شخصيّتهائي‌ كه  مسلمان  نيستند  و  اميد  مي‌رود  در  آينده  با  دعوت  به  سوي  اسلام  و  دفاع  از  آن  در  اينجا  و  آنجا  به  اسلام  سود  برسانند.  با  درك  ايـن  حقيقت‌،  نمادي  از كمال  حكمت  يزدان  در گرداندن  امور  مسلمانان  را  در  شرائط  و  ظروف  مـختلف  و  احـوال  و  اوضاع  گوناگون  خواهيم  ديد.

(وَفِي الرِّقَابِ ).

(‌و  براي  آزادي‌)  بـندگان‌....

اين  وقتي  است‌ كه  بردگي  و  بندگي  يك  سيستم  جهاني بوده  است‌.  اسلام  در  بارۀ  بندگي  و  بردگي  اسيران  همان  گونه  رفتار  مي‌كرد كه  دشمنان  اسلام  با  اسيران  در  پيش  گرفته  بودند.  اسلام  هيچ  چـاره‌اي  از  معا‌ملۀ  بـه  مـثل  نداشت  و  مي‏‎بايست  به  بردگي  و  بندگي  اسيران  همچون  ديگران  رفتار كند  تا  زماني‌ كه  جهان  سيستم  ديگري  جز  برده  و  بنده‌ كردن  در  پيش  مي‌گيرد  و  بردگي  و  بندگي  در  ميانشان  نمي‌ماند...  اين  سهم  از  زكات  بـه  بـردگاني  و  بندگاني  تعلّق  مي‌گرفت ‌كه  با  ارباب  خود  بـراي  آزادي  خويش  مكاتبه  مي‌كردند  و  قـرارداد  مي‏بستند  كـه  در  برابر  پرداخت  مبلغي  به  ارباب،  آزادي  خود  را  بازيابند.  در  اين  راه  به  همچون  بـندگاني  و  بـردگاني  بخشي  از  زكات  داده  مي‌شد.  يا  اين ‌كه  با  سهمي  از  زكات  بندگاني  و  بـــردگاني‌،  تـحت  نـظارت  دولت  خـريداري  و  آزاد  مي‌گرديدند.

(وَالْغَارِمِينَ). 

بدهكاران‌.

مراد  بدهكاراني  است  كه  در  غير  راه  معصيت  مـقروض  شده‌اند.  بديشان  سهمي  از  زكات  داده  مي‌شود  تا  قرضها  و  وا‌مهاي  خود  را  بپردا‌زند،  بجاي  ا‌ين‌ كه  ا‌فلاس  ايشان  را  اعلان  كنند،  بدان  گونه  كه  تمدّن  جديد  مادي  دربارۀ  مقروضان  و  مديونان  تاجر  چنين  مي‌كند،  هــر  وقت‌ كـه  اسباب  و  شـرائـط  حـاصل  شـود.  اسلام  يك  سيستم  ضــمانت  اجـتماعي  است  و  در  آن  شـخص  مـحترم  و  بزرگوار  فرو  نمي‌افتد  و  ورشكسته  اعلان  نمي‌گردد،  و  امين  و  درستكار  در  آن  ضائع  نمي‌شود  و  هدر  نمي‌رود،  و  برخي  از  مردمان  برخي  را  به  صورت  قوا‌نيي  نـظامي  نمي‌خورند،  بدان‌ گونه‌ كـه  در  شـريعتهاي  زمـين  و  در  شريعتهاي  جنگل  اين  چنين  است  و  رسم  بر  اين  است‌!

(وَفِي سَبِيلِ اللَّهِ). 

در  راه  (‌تقويت  آئين‌)  خدا.

در  راه  خدا،  ـ  سير  فراخـي  است  و  شـامل  هـر گونه  مصلحتي  و  خير  و  صلاحی  مي‌گردد كه ‌گروه  مسلمانان  را  در  برگيرد،  و  فرمان  خدا  را  پياده‌ كند.

(وَاِبْنِ السَّبِيلِ ).

و  واماندگان  در  راه  (‌و  مسافران  درمانده  و  دور  افتاده  از  مال  و  منال  و  خانه  و  كـاشانه‌)‌.

ابن  السـبيل‌،  مسـافر  دور  افـتاده  از  خـانه  و كـاشانه  و  نيازمند  كمك  براي  رسيدن  بدان  است‌،  هر  چند كـه  در  مملكت  و  منزل  خود  دارا  و  ثروتمند  باشد...

اين  زكاتي  است  كه  در  اين  زمان  رخنه‌گران  زبان  بدان  مي‌گشايند  و  زكات  را  وسيلۀ  طعنه  و  تشر  زدن  به  اسلام  مـي‌كنند  و  آن  را  نظام‌ گدائـي  و  صـدقه  و  احسـان  مي‌شمارند!... [5]

زكـات  يك  واجب  اجـتماعي  است.  به  صـورت  يك  عبادت  اسلامي  اداء  مي‌گردد.  خدا  با  آن  دلهـا  را  از  تنگچشمي  و  آزمندي  پاك  و  زدوده  مـي‌كند،  و  آن  را  رابطه  و  پيوند  مهر  و  عطوفت  به  هـمديگر،  و  وسـيلۀ  ضمانت  اجتماعي  ميان  افراد  مـلّت  اسلامي  مـي‌سازد.  زكات  فضاي  زندگاني  بشريّت  را  تر  و  تازه  مي‌كند،  و  بر  زخمهاي  انسانها  مرهم  مي‌نهد،  و  در  عين  حـال  تأمـين  اجتماعي  و  ضمانت  ا‌جتماعي  را  بـه  صـورت  وسـيع  و  فراخي  پياده  مي‌كند،  گذشته  از  اين  كه  زكـات  عـبادتي  است‌ كه  دل  انسان  را  با  آفـريدگارش  پـيوند  مـي‌دهد،  همان ‌گونه ‌كه  ميان  انسان  و  سائر  همنوعان  پيوند  برقرار  مي‌سازد:

(فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ ).

اين  يك  فريضۀ  مـهمّ  الهـي  است  (‌كـه  جهت  مـصلحت  بندگان  خدا  مقرّر  شده  است‌)‌.

فريضۀ  خدائي  است‌ كه  مي‌داند  چه  چيز  احوال  و  اوضاع  انسانها  را  اصلاً  و  رو  به  را‌ه  مـي‌كند،  و كار  و  بـار  ايشان  را  با  حكمت  مي‌چرخاند  و  ادا‌ره  مي‌گرداند:

(وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ) (٦٠)

و  خدا  دانا  (‌بـه  مصالح  آفريدگان‌)  و  حكيم  (‌در  وضع  قوانين‌)  است‌.

بعد  از  بيان  قواعد  زكات‌،  قواعدي‌ كه  توزيع  و  تـقسيم  بدانها  برمي‌گردد،  و  بياني  كه  پرده  از  ناداني  كساني  به  كنار  مي‌زند كه  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌را  مورد  طـعنه  و  رخـنه  قرار  مي‌دهند،  گذشته  از  سوء  ادبي‌ كه  در  وقت  عيبجوئي  از  پيغمبر  امين  صلّی الله عليه وآله وسلّم  دارند.  پس  از  اين‌،  روند  قرآنـي  به  پيش  مي‌رود  و  انواع  منافقان  را  عـرضه  می‌كند،  و  چيزهائي  را كه  مي‌گويند  و  چيزهائي  را كه  مي‌كنند،  بيان  مي‌دارد:                                                      

(وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (٦١) يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ لِيُرْضُوكُمْ وَاللَّهُ وَرَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ يُرْضُوهُ إِنْ كَانُوا مُؤْمِنِينَ (٦٢) أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ يُحَادِدِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدًا فِيهَا ذَلِكَ الْخِزْيُ الْعَظِيمُ (٦٣) يَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمَا فِي قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِئُوا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ مَا تَحْذَرُونَ (٦٤) وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللَّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ (٦٥) لا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ إِنْ نَعْفُ عَنْ طَائِفَةٍ مِنْكُمْ نُعَذِّبْ طَائِفَةً بِأَنَّهُمْ كَا