ن  باشد  و  چه  پنهان.

اثم،  بگونۀ  اختصار  هـرگونه  نافرمانی  از  یـزدان  و  سرکشی  از  دستور  او  است‌.  بغي  به  ناحق  هـم  هـرگونه  ظلم  و  ستمی  است‌ که  با  حقّ  و  عدالت  مخالف  است  -  همان‌گونه ‌که  یزدان  جهان  نیز  بیان  فرموده  است  - ‌و  شریک  و  انباز  خدا  نمودن  هر  چیزی  است ‌که  خدا  بدان،  نیرو  و  توان  و  سلطه  و  قدرتی  با  خود  در  هیچ  یک  از  خصال  و  صفاتش  نداده  است‌.  از  جملۀ  این  انبارها  چیزی  بود که  در  واقعیّت  روزمرۀ  عربها  روی  می‌داد،  و  در  هر  جاهلیّتی هم  روی  می‌دهد.  و  آن‌، ‌کسی  را  شریک  خدا  کردن  است  تا  برای  مردمان  قوانین  و  مقرّرات  بنگارد  و  شرع  و  شریعت  بگذارد،  و  خصال  و  صفات  الوهیّت  را  پیدا  کند  و  ویژگیهای  خداوندگاری  را  بر  دست‌ گیرد.  و  این ‌که  از  زبان  خدا  چیزی  را  بیان  داریـد که  راست  و  درستِ  آن  را  نمی‌دانید.  همچو‌ن  چیزی ‌که  در  تحلیل  و  تحریم  می‌گفتند،  و  نسبتی ‌که  به  دستور  خدا،  بدون  دانش  و  آگاهی  و  یقین  و  اطمینان  می‌دادند.از  شگفتیهائی‌ که  از  احوال  و  اوضاع  مشرکانی  روایت  شده  است ‌که  نخستین  مخاطبان  این  آیات  بوده‌اند،  و  در  این  فرمودۀ  یزدان‌:

(قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ). 

بگو:  چه  کسی  زینتهای  الهی  را  که  برای  بندگانش  آفریده  است‌،  تحریم  کرده  است‌؟‌.

این  پرسش  انکاری  متوجّه  ایشـان  بوده  است‌،  چیزی  است‌ که ‌کلبی  روایت ‌کرده  است  و گفته  است‌:

«‌هنگامی ‌که  مسلمانان  جـامه  پوشیدند،  و  بیت  الله  را  طواف ‌کردند،  مشرکان  به  طعنه  زدن  و  عیبجوئی  ایشان  پرداختند  ...  پس  آیه  نازل  شد ....».

بنگر که  جاهلیّت  چه  بر  سـر  اهـل  جاهلیّت  مـی‌آورد؟  مردمانی  لخت  و  برهنه  خانۀ  خدا کعبه  را  طواف  می‌کنند.  فطرتشان  تباهی‌ گرفته  است  و  از  فطرت  سالم  منحرف  شده  است‌،  فطرت  سالمی‌ که  قرآن  مجید  از  آدم  و  حوّاء  بدان  هنگام ‌که  در  بهشت  بسر  می‏‎برند  روایت  می‌کند:  

(فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَاتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ). 

هنگامی  که  از  آن  درخت  چشـیدند،  عورات  خویش  را  بدیدند،  و  (‌برای  پوشاندن  شرمگاه‌های  خود)  شروع  به  جمع‌آوری  برگهای  (‌درختان‌)  بهشت  کردند  و  آنها  را  بر خود افکندند.

اینان  وقتی‌ که  مسلمانان  را  می‌بینند که  پوشیده  و  جامه  به  تن ‌کعبه  را  طواف  می‌کنند،  و  از زینت  لباس  استفاده  می‌نمایند،  زینتی ‌که  خدا  آن  را  به  مردمان  عطا  و  ارمغان  فرموده  است  و  بدین  وسیله  بدیشان  لطف  فرموده  است  و  خواسته  است  بزرگو‌ار  باشند  و  ستر  عورت ‌کنند،  و  در  آنان  ویژگیهای  فطرت  انسـانیّت  با  همان  سـلامت  و  زیبائی  طبیعی  خود  رشد  پيدا کند  و  از  لختی  و  برهنگی  حیوانی  از  لحاظ  جسم  و  روح  دور  و  جدا ‌گردند،  ایـن  چنین ‌کسانی ‌که  فطرتشان  تباهی ‌گرفته  است  و  به ‌کژ راهه  افتاده  است‌،  وقتی‌ که  مسلمانان  را  می‌بینند که  در  زینت  خدادادی  و  موافق  با  فطرت  سالم  خدادادی‌، ‌کعبه  را  طواف  می‌کنند  «‌از  ایشان  عیبجوئی  می‌کنند  و  ایـن  کار  را  بر  آنان  ننگ  می‌دانند!»...

جاهلیّت  نسبت  به  مردمان  چنین  می‌کند.  ایـن  چنین‌،  فـطرتها،  ذوقها،  جـهان‌بینیها،  اندیشه‌ها،  ارزشـها،  و  معیارها  و  مـقیاسهایشان  را  مسـخ  می‌کند  و  دگرگونه  می‌گرداند!  جاهلیّت‌ کنونی  در  این  باره  بر  سر  مـردمان  چه  آورده  است  بغیر از کاری ‌که  جاهلیّت  مشرکان  عرب  بر  سر  انسانها  آورده  است‌؟  در  جاهلیّتِ  مشرکانِ  یونان  چه  بر  سر  مـردمان  آمده  است‌؟  در جاهليّت  روم  بر  سرشان  چه   رفته  است‌؟  در  جاهلیّت  مشرکانِ  ایران  چه  پیش  آمده  است‌؟  اصلًا  در  جاهلیّتهای‌ گوناگون  در گذر  زمان  و  در  همه  جا  و  در  هر  مکان‌،  چه  شده  است‌؟

جاهلیّت‌ کنونی  چه‌ کاری  در  حقّ  مردم  می‌کند،  جز  این  که  آنان  را  از  جامه  بدر  آورد  و  ایشان  را  برهنه ‌کند؟  جز  این ‌که  تقوا  و  حیاء  را  از  ایشان  بگیرد؟  سپس  برهنگی  و  نـاپرهیزگاری  و  بیشرمی  را  پـیشرفت  و  تـمدّن  و  تجدّد مآبی  بخواند  و  بنامد.  همچنین  زنان  پوشیدۀ  آزادۀ  پاکدامن  مسلمان  را  مورد  تمسخر  قرار  دهد  و  ایشان  را  «‌عقب  ماندگان‌»  و  «‌کهنه‌پرستان‌» ‌و  «‌روستائیان‌»  لقب  دهد. مسخ‌،  مسخ  است‌.  سرنگونی  فطرت‌،  سرنگونی  فطرت  است‌.  واژگونی  معیارها  و  مقیاسها،  واژگونی  معیارها  و  مقیاسها  است‌.  گذشته  از  اینها،  خودنمائی  و  خودستائی  خودنمائی  و  خودستائی  ا‌ست‌...

(اَتَوَاصَوْا بِهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ طَاغُوْنَ).

مگـر  همدیگر  را  (‌بـدین  گفته‌ها  و  کـارها)  سـفارش  کرده‌اند؟‌!  نه‌،  بلکه  آنان  مـردمان  طـغیانگری  هسـتند  (‌و  انگیزۀ  وحدت  گفتار  و  کردارشان  همان  روحیۀ  یگانۀ  ناپاک  طغیانگریشان  است‌.                                                                     (‌ذاریات/53)  

چه  فرقی  دا‌رد  این  برهنگی،  سرنگونی‌،  حـیوانیگری‌،  تکبّر  و  خودستائی‌،  شرک‌،  و  خداگونگان  امـروزی ‌که  بجای  خدا  برای  مردمان  قوانین  و  مقرّرات  می‌نویسند  و  شرع  و  شریعت  تعیین  می‌کنند،  با  آن  آداب  و  تـقالید  و  شرک  و  خداگونگانی ‌که  در  قدیم  بوده‌اند؟

اگر  مشرکان  عرب  در کار  برهنگی  از  اربابان  زمینی  دستور  دریافت  کرده‌اند،  اربابانی ‌که  از  جهالت  و  نادانی  ایشان  بهره‌برداری  می‌کردند  و  خردهای  ایشان  را  سبک  می‌شمردند،  و  در  عربستان  آن  روزی  ریاست  برخیها  در گرو  جهالت  بعضیها  بـود،  و  در  سائر  جاهلیّتهای  قدیمی  که  از کـاهنان  و  پرده‌داران  و  رؤسـاء‌،  فـرمان  دریافت  می‌کردند،  حال  به  هـمین  روال  و  مـنوال  بود،  مشرکان  مرد  و  زن  امروزی  هم  در کار  لختی  و  برهنگی  از  اربابان  زمینی  دستور  دریـافت  کنند!  اصلًا  نمی‌توانند  نپذیرند  و  سر  خود گیرند.

نمایشگاه‌های  جامه‌ها  و  طرّاحان  آنها،  استادان  زیبائی  و  آرایشگـران  چـیره  دست  در  هـنرنمائی‌،  و  دکانها  و  آرایشگاه‌های  ایشان‌،  اربابان  و  خداگونگانی  شده‌اند  که  در کمین  چنین  سفاهت  و  جهالتی  نشسته‌اند.  سفاهت  و  جهالتی ‌که  زنان  و  مردان  جاهلیّت ‌کنونی  از  خواب  غفلت  آن  به  هیچ  وجه  برنمی‌خیزند  و  بیدار  نمی‌گردند.  ایـن  اربابان  و  خداگونگان  اوامر  خود  را  صـادر  می‌کنند،  و  گلّه‌های‌ گوسفندان  و  چهارپایان  برهنه،  در  همۀ  نواحی  کرۀ  زمین‌،  اطاعت  مـی‌کنند  و  خوار  و  رسـوا  فرمان  می‌برند!  فرقی  نمی‌کند  جامۀ  امسال  برازندۀ  اندام  ابن  خانم  و  آن  خانم  باشد  یا  نباشد.  آداب  و  مراسم  زیبائی  و  آرایش  برای  این  خانم  و  آن  خانم‌،  سـزاوار  و  مـناسب  باشد  یا  نباشد.  او که ‌کو‌دکانه  و  حقیرانه  اطاعت  می‌کند  و  فرمان  می‌برد...  از  آن  اربابان  و  خداگونگا