أً أَوْ مَغَارَاتٍ أَوْ مُدَّخَلا لَوَلَّوْا إِلَيْهِ وَهُمْ يَجْمَحُونَ) (٥٧)

به  خدا  سوگند  مي‌خورند  كه  آنان  از  شمايند  (‌و  مؤمن  و  مسـلمانند)  در  حـالي  كه  از  شـما  نـيستند  (‌و  مـؤمن  و  مسلمان  نمي‌باشند)  و  مردمان  ترسوئي  هستند  (‌و  چون  از  شـــما  وحشت  دارنـــد،  دروغ  مي‏‎گويند  و  نـفاق  مي‌ورزند)‌.  اگر  پناهگاهي  يا  غارهائي  پيدا  كنند  شــتابان  بدانجا  مي‌روند  و  به  سرعت  بدان  مي‌خـزند.

آنان  ترسو  هستند.  تعبير  قرآني  اين  ترس  را  به  صورت  صحنه‌اي  ترسيم  مي‌كند  و  در  حركت  و  چرخشي  آن  را  مجسّم  مي‌نمايد،  حركت  و  چـرخش  جـان  و  دل‌.  ايـن  حركت  و چرخش  را نيز در حركت  و  چرخش  جسم  و  سيما  آشكارا  نشان  می‌دهد:                 

(لَوْ يَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغَارَاتٍ أَوْ مُدَّخَلا لَوَلَّوْا إِلَيْهِ وَهُمْ يَجْمَحُون)َ (٥٧)

اگر  پناهگاهي  يـا  غـارهائي  پـيدا  كنند  شتابان  بـدانـجا  مي‌روند  و  به  سرعت  بدان  مي‌خزند.

آنان  پيوسته  چشم  مي‌دوزند  به  پناهگاهی ‌كه  در  آنجا  پناهنده  شوند  و  خويشتن  را  در  امن  و  امان  دارند،  اين  پناهگاه  دژي  باشد  يا  غاري  و  يا  سرداب  و  سوراخي‌.  منافقان  هـرسـناك  هستند.  انگار  ايشـان  را  تعقيب  مي‌كنند.  چيزي‌ كه  ايشان  را  تعقيب  مي‌كند  هراس  دروني و  ترس  روحی  است‌.  از  اينجا  است  كه‌:

(وَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنْكُمْ ).

به  خدا  سوگند  مي‌خورند  كه  آنان  از  شمايند.

آنان  با  تأكيدهاي  فراوان  سوگند  مي‌خورند كه  از  زمرۀ  شمايند،  تا  با  چيزي  بسازند كه  در  درون  دارند،  و كاري  كنند  كه  نيّت  نهان  در  زواياي  درونشان  پـيدا  و  هـويدا  نشود،  و  خود  را  محفوظ  و  ايمن  دارند  و  خـويشتن  را  بپايند...  اين  شكل‌،  تصوير  ننگين  و  ناجوري  از  ترس  و  هراس  و  چاپلوسي  و  ريا  است‌.  همچون  شكـلي  را  جـز  اين  شيوۀ  شگفت  قرآني  ترسيم  نمي‌كند،  اسلوب  عجيبي  كه  حركات  درون  را  برجسته  و  نمايان  نشان  می دهد،  و  آن  حركات  را  به  شيوۀ  تصويرگري  هـنري  ا‌لهـامگرانـۀ  ژرفي  به  حسّ  و  شعور  مي‌نماياند.

*
سپس  روند  سوره  به  سخن  از  منافقان  ادامه  می دهد،  و  گفتارها  و كردارهاي  زشت  و  شگـفت  ايشـان  را  بيان  مي‌نمايد،  و  اسرار  و  رموزي  را  برملا  مي‌سازد كه  سعي  در  نهان ‌كردن  آنها  را  دارند  ولي  نمي‌توانند  پرده  بر  آنها  كشند.  برخي  از  ايشان  از  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  در كار  تـقسيم  زكات  عيبجوئي  مي‌كنند،  و  در كار  تقسيم  زكات  او  را  به  بي‌عدالتي  متّهم  می سازند،  و  حال  اين  كه  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  معصوم  است  و  داراي  خلق  عظيم  است‌.  بعضي  از  آنان  نيز  مـي‌گويند:  پـيغمبر  سـراپـا گـوش  است  و  به  هـر  گـوينده‌اي  گــوش  او  بدهكار  است  و  بـدو  گـوش  فرامي‌دارد،  و  هر  چه  گفته  شود  مي‌شنود  و  مي‌پذيرد  و  بدان  باور  مي‌كند.  در  صورتي  كه  جناب  ايشان  پـيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  است‌،  و  هـوشيار  و  آگـاه  و  دانـا  و  بينا  و  انديشمند  و  گردانندۀ  امور  و  فـرزانـه  و  كـاربجا  است‌.  برخي  از  ايشان  هم  گفتارهاي  گناه‌آلود  كافرانـۀ  خـود  را  مخفي  مي‌كنند  و  پنهان  مي‌دارند.  زماني  هم  كارشان  آشكار گرديد  به  دروغ  و  سوگند  متوسّل  مي‌شوند  و  از  دروغ  و  سـوگند  كـمك  مـي‌گيرند  تـا  خويشتن  را  از  مسؤوليّت  و كفر  چيزهائي  كـه  گـفته‌انـد  تـبرئه  كـنند  و  برهانند.  بعضي  از  ايشـان  هـم  هسـتند كـه  مي‌ترسند  خداوند  بر  پيغمبر  خود  سوره‌اي  نازل‌ كند  و  آن  سـوره  نفاق  ايشان  را  رسوا  كند  و  آنان  را  به  مسلمانان  نشـان  دهد.  

خداوند  به  دنبال  نشان  دادن  ايـن  دسته‌ها  و گروه‌هاي  منافقان  پيروي  مي‌زند  دربارۀ  سرشت  نفاق  و  منافقان‌،  و  منافقان  را  به  كافران  پـيوند  مـي‌دهد،  كـافرانـي ‌كه  در  گذشته‌ها  بوده‌اند  و  سر  در  نقاب  خاك  كشيده‌اند.  خـدا  ايشان  را  هلاك ‌كرده  است  پس  از  اين‌ كه  بهرۀ  خود  را  از  دنيا  برگرفته‌اند  و  به  سر  رسيد  مشخّص  عـمر  خـود  رسيده‌انـد...  ايـن  بـدان  خـاطر  است  كـه  تـا  فـرقها  و  تفاوتهائي  را  بيان  و  روشن  دارد كه  ميان  سرشت  منافقان  و  سرشت  مؤمنان  راستين  است‌،  مـؤمنان  راستيني  كـه  عقيدۀ  خالص  و  پاكي  دارند  و  نفاق  نمي‌ورزند.
*
(وَمِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا وَإِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ (٥٨) وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ (٥٩)إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللَّهِ وَاِبْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ) (٦٠)

در  ميان  آنان  كسـاني  هستند  كه  در  تقسيم  زكات  از  تـو  عيبجوئي  مي‌كنند  و  ايراد  مي‏‎گيرند  (‌و  نسبت  بي‌عدالتـي  را  به  تو  مي‌دهند!  اينان  جز  به  فكر  حطام  دنيا  در  انديشۀ  چيز  ديگري  نيستند،  و  لذا)  اگر  بدانـان  چيزي  از  غنائم  داده  شود  خشنود  مي‌شوند  و  اگر  چيزي  از  آن  بديشان  داده  نشود  هر  چه  زودتر  خشم  مي‏‎گيرند  (‌و  اخم  و  تخم  مي‌كنند)‌.  اگر  آنان  بدانچه  خدا  و  پيغمبرش  بديشان  داده  است  (‌و  قسمت  ايشان  كرده  است‌)  راضـي  مـي‌شدند  و  مي‌گفتند:  (‌دستور)  خدا  ما  را  بسنده  است  و  خـداونـد  از  فضل  و  احسان  خود  به  ما  مي‌دهد  و  پپغمبرش  (‌بيش  از  آنچه  به  ما  داده  است  اين  بار  به  ما  عطاء  مي‌كند،  و)  ما  (‌به  فضل  و  بخشايش  پروردگار  خود  چشم  دوخته  و)  تنها رضــاي  خــدا  را  مــي‌جوئيم‌.  (‌اگــر  چـنين  مي‌گفتند  و  مــي‌كردند،  بــه  سـود  آنـان  بـود)‌.  زكـات  مـخصوص  مستمندان‌،  بيچارگان،  گردآورندگان  آن‌،  كسـاني  كه  جلب  محبّتشان  (‌براي  پذيرش  اسلام  و  سود  گرفتن  از  خدمت  و  ياريشان  بـه  اسـلام  چشـم  داشـته‌)  مـي‌شود،  (‌آزادي‌)  بندگان،  (‌پرداخت  بـدهي‌)  بـدهكاران‌،  (‌صرف‌)  در  راه  (‌تــقويت  آئـين‌)  خــدا،  و  واماندگان  در  راه  ا‌و  مسافران  درمانده  و  دور  افتاده  از  مال  و  منال  و  خانه  و  كاشانه‌)  مي‌باشد.  اين  يك  قريضۀ  مـهمّ  الهـي  است  (‌كه  جهت  مصلحت  بندگـان  خدا  مقرّر  شده  است‌)  و  خـدا  دانا  (‌به  مصالح  آفريدگان‌)  و  حكيم  (‌در  وضع  قوانين‌)  است‌.  

در  ميان  منافقان  كساني  هستند كه  با گفتار  به  عيبجوبي  تو  مي‌پردازند  و  در  تقسيم  زكات  از  دادگري  تو  رخـنه  مـي‌گيرند،  و  ادّعـاء  دارند كـه  تـو  در  تـقسيم  زكـات  جانبداري  مي‌كني‌.  آنان  اين  سخن  را  براي 