بـي‌حالي  و  سستي  و  سنگيني  به  نـماز  نـمي‌ايستند،  و  جز  از  روي  ناچاري  احسان  و  بخشش  نمي‌كنند.

اين  سيماي  منافقان  در  هر  عصر  و  زماني  است‌.  آنچه  تار  و  پود  شكل  و  شـمائل  ايشـان  را  تشكـيل  مي‌دهد  عبارت  است  از:  ترس  و  هراس‌،  سازش  و  سازشكاري‌،  دل  منحرف‌،  درون  ويران  و  حال  تباه‌،  نمادها  و  نماهاي  بي‌روح  و  بي‌جان‌،  خودنمائي  به  ظواهـري  دروغين‌،  و  اظهار  چيزهائي كه  در  دل  و  درون  وجود  ندا‌رد!

تعبير  دقيق  قرآني  دربارۀ  ايشان  اين  چنين  است‌:

(وَلا يَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلا وَهُمْ كُسَالَى ).

و  جـز  بــا  نـاراحـتي  و  سسـتي  و  سنگيني  بـه  نماز  نمي‌ايستند.

آنان  نماز  را  با  ظاهري  بدون  حقيقت  مي‌خوانند،  و  چنان  كه  بايد  آن  را  راست  و  درست  بجاي  نمي‌آورند.  نماز  را  همچون  تنبلان  مي‌خوانند،  چون  انگيزۀ  نماز  از  ژرفاهاي  درون  ايشان  برنمي‌جوشد،  و  بلكه  آنان  را  بـا  زور  به  سوي  آن  هل  مي‌دهند  و  مي‌را‌نند.  لذا  منافقان  احساس  مي‌كنند كه  با  زور  به  ادا‌ي  نماز  وا‌دار  مي‌گردند  و  رانده  مي‌شوند.  همچنين  مـنافقان  بـه  نـاچار  خـرج  و  هزينه  مي‌كنند  و  با  اجبار  بذل  و  بخشش  مـي‌ورزند،  و  اصلاً  كارهاي  خوب  و  پسنديده‌اي  را  دوست  نمي‌دارند.

خـداونـد  هـمچون  حـركات  ظـاهري  و  نـماديني  را  نمي‌پذيرد،  حركاتي  كه  عقيده‌اي  بدانها  فرا  نمي‌خواند  و  احساس  برانگيزنده‌اي  با  آنها  همراهي  نـمي‌نمايد.  چـه  انگيزه  اصل‌ كار  است‌،  و  نيّت  مقياس  و  معيار  صحيح  و  راستين  است‌.

اين  گونه  منافقاني  كـه  جـهاد  را  نـمي‌پسنديدند،  داراي  اموال  و  اولاد،  و  صاحب  جاه  و  جلال‌،  در  ميان  قوم  خود  بودند.  امّا  همۀ  اينها  در  پيشگاه  يـزدان  چيزي  بشمار  نمي‌آيد،  و  بايد  در  پيشگاه  پيغمبر  و  مؤمنان  نيز  چيزي  بشمار  نيايد.  اين  نعمتي  نيست  كه  يـزدان  آن  را  براي  ايشان  افزون  و  فراوان‌ كرده  باشد  تا  در  پرتو  آن  بياسايند  و  بيارامند،  بلكه  مايۀ  امتحان  و  آزمون  است  و  يزدا‌ن  آن  را  به  سويشان  مي‌كشاند  و  بدان  عذابشان  مي‌رساند:

(فَلا تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَلا أَوْلادُهُمْ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ بِهَا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ كَافِرُونَ) (٥٥)

فزوني  اموال  و  اولاد  (‌يعني  نيروي  اقتصادي  و  انساني‌)  ايشــان‌،  تـو  را  بـه  شگفتي  نـينذازد.  چرا  كه  خداونـد  مي‌خواهد  آنان  را  در  زندگي  دنيا  بدين  وسيله  معذّب  كند  (‌و  پيوسته  به  جمع  مال  و منال  كوشند  و همۀ  عمر  در  راه  نگاهداري  و  پاسداري  آن  تـلاش  ورزنـد،  و  بـه  خـاطر  دلبستگي  فوق‌العـاده  بـه  ايـن  امـور،  خدا  و  آخرت  را  فراموش  كنند)  و  در  حال  كفر  جـان  دهـند  و  قـالب  تـهي  كنند.  

اموال  و  اولاد گاهي  نعمتي  است‌ كه  يزدان  آن  را  بـراي  بنده‌اي  از  بندگان  خود  فراوان  مي‌كند.  اين  وقـتي  است  كه  خدا  همچون  نعمتي  را  بهرۀ  بنده‌اي  از  بندگان  خـود  كند  و  آن  بنده  را  موفّق‌گرداند كه  شكر  نعمت  را  بجاي  آورد  و  آن  را  وسيلۀ  اصلاح  در  زمين‌ گرداند،  و  بدان  رو  به  خدا كند  و  در  راه  او  آن  را  مصرف  نمايد  و  بكار  برد.  در  اين  صورت  است‌ كـه  هـمچون  بـنده‌اي  داراي  دلي  آرام  و  درونـي  بـي‌دغدغه‌،  و  آسـوده  از  فرجام  و  سرنوشت  خويش  خواهد  شـد.  هـر  زمـان‌ كـه  بـذل  و  بخشش  و  خرج  و  هزينه‌اي  متحمّل  شـود  آن  را  در  راه  خدا  مي‌داند  و  احساس  مي‌كند كه  اندوخته‌اي  براي  خود  پيشاپيش  فرستاده  است‌.  و  هر  زمان ‌كه  در  اموال  يا  اولاد  بلا  و  مصيبتي  بدو  رسد  آن  را  در  راه  خدا  مـي‌دانـد  و  مي‌شمارد.  در  اين  صورت  است‌ كه  آرا‌مش  درونـي  هستي  او  را  فرا  مي‌گيرد،  و  اميد  به  خدا  غـم  او  را  مي‌زدايد...  اموال  و  اولاد گاهي  هم  بلابي  مي‌گردد  كـه  يزدان  آن  را گريبانگير  بنده‌اي  از  بندگان  خود  مي‌سازد،  چه  خداوند  فساد  و  تباهي  در كار  و  بار  همچون  بنده‌اي سراغ  دارد.  ناگهان  هراس  بر  اموال  و  اولاد  زندگي  او  را  به  دوزخي  تبديل  مي‌گرداند،  و  حرص  و  آز  بر  اموال  و  اولاد  او  را  بيدا‌ر  و  بي‌خواب  نگاه  مـي‌دارد  و  اعـصاب  وي  را  از  ميان  مي‌برد.  در  اين  صورت  است‌ كه  همچون  بنده‌اي  وقتي ‌كه  پولي  را  خرج  مي‌كند  بدان‌ گاه ‌كه  نياز  به  خرج‌ كردن  دارد  آن  را  تلف  مي‌كند  و  از  دست  مي‌دهد  و  حاصل  آن  اذيّت  و  آزار  خـواهد  شـد.  و  وقـتي ‌كـه  فرزندانش  بيمار  و  يا  تـندرست  مـي‌گردند  در  هـر  دو  صورت  باعث  بدبختي  وي  مي‌شوند.  مـردمان  زيـادي  هستند  به  علّتي  از  علل  فرزندا‌نشان  باعث  عذاب  ايشان  مي‌گردند!

همچون‌ كساني  در  روزگار  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  وجود  داشتند،  و  امثال  آنان  در  هر  زماني  يافته  مي‌شوند.  داراي  اموال  و  اولاد  هستند.  ظاهر  اموال  و  اولادشان  مردمان  را  بـه  شگفت  مي‌اندازد،  در  حالي  كه  اموال  و  اولادشان  بلاي  جان  ايشان  به  شكلي  از  اشكال  است‌.  اموال  و  اولادشان  در  زندگي  دنيا  باعث  عذاب  آنان  مـي‌شود،  و  -  طبق  تباهي  و  فسادي ‌كه  خدا  از  ايشان  سراغ  دارد  -  سرانجام  به  دوزخ  درمي‌افتند،  دوزخي‌ كه  بر  اثر كفر  بدان‌ گرفتار  مي‌آيند...  از  همچون  سرانجام  و  سرنوشتي  خويشتن  را  در  پناه  خدا  مي‌داريم‌.

تعبير  قرآني‌:
(وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ ).
جان  دهند  و  قالب  تهي  كنند.

فرار  يا  هلاك  اين  چنين  ارواحي  را  به  تصوير  می‌كشد،  تصوير  خوفناكي ‌كه  آرامشي  و  اطميناني  در  آن  يـافته  نمي‌شود.  سايۀ  همچون  عذابي  با  سايۀ  عـذاب  زنـدگي  دنيا كه  ا‌ز  ا‌موال  و  ا‌ولادشان  بديشان  دست  مي‌دهد  بـه  هم  مي‌آميزد.  آنچه  هست  پريشاني  و  نابساماني  و  غم  و  ا‌ندوه  دنيا  و  آخرت  است  و  بس.  كسـي  هـم  حسـودي  نمي‌ورزد  بر  اين  ظواهر  و  نمادهائي ‌كه  در  لابلاي  خود  بلا  و  رنج  را  بـرمي‌دارد  و  بدبختي  و  بدبياري  را  به  همراه  مي  آورد!

*
اين  چنين  منافقاني  خويشتن  را  در  صف  مسلمانان  جاي  مي‌دادند،  نه  از  روي  ايمان  و  اعتقاد،  بلكه  بر  اثر  ترس  و  هرا‌س‌،  و  براي  مراقبت  و  محافظت  خود  در  جامعه‌،  و  به  علّت  حرص  و  آزي  كه  داشتند.  گذشته  از  اين‌،  سـوگند  مي‌خوردند كه  آنان  از  زمـرۀ  مسـلمانانند،  و  در  پـرتو  نيروي  حجّت  و  برهان  اسلام  را  پذيرفته‌اند،  و  از  روي  اعتقاد  و  باور  ايمان  آورده اند...  ايـن  سـوره  ايشـان  را  رسوا  مي‌كند  و  از  ماهيّت  آنان  پـرده  برمي‏دارد.  ايـن  سوره  رسوا  كننده‌اي  است  كه  جامۀ  سـازشكاري  را  از  سر  منافقان  برمي‌دارد،  و  لباس  نفاق  ايشـان  را  پـاره  مي‌كند:

(وَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنْكُمْ وَمَا هُمْ مِنْكُمْ وَلَكِنَّهُمْ قَوْمٌ يَفْرَقُونَ (٥٦)لَوْ يَجِدُونَ مَلْج