ّم  و  مسلمانان  شود:

(وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ ائْذَنْ لِي وَلا تَفْتِنِّي أَلا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ (٤٩) إِنْ تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِنْ تُصِبْكَ مُصِيبَةٌ يَقُولُوا قَدْ أَخَذْنَا أَمْرَنَا مِنْ قَبْلُ وَيَتَوَلَّوْا وَهُمْ فَرِحُونَ (٥٠) قُلْ لَنْ يُصِيبَنَا إِلا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلانَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ (٥١) قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَنَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَنْ يُصِيبَكُمُ اللَّهُ بِعَذَابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَيْدِينَا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَكُمْ مُتَرَبِّصُونَ) (٥٢)

بعضي  از  منافقان  مي‌گويند:  به  ما  اجازه  بده  (‌تا  در  جهاد  با  روميان  شـركت  نكنيم‌)  و  مـا  را  دچـار  فتنه  و  فسـاد  (‌جمال  ماهرويان  رومي‌)  مساز.  هان‌!  هم  اينك  ايشان  (‌با  مخالفت  فرمان  خدا)  به  خود  فتنه  و  فســاد  افتاده‌انـد  و  (‌دچار  معصيت  و  گناه  شده‌اند  و  در  روز  قيامت‌)  آتش  دوزخ‌،  كافران  (‌چون  ايشان‌)  را  فرا  مي‏‎گيرد.  اگر  نيكي  به  تو  رسد  (‌و  پيروزي  و  غنيمت  يابي‌،  اين  توفيق‌)  ايشان  را  ناراحت  مي‌كند،  و  اگر  مصيبتي  به  تو  دست  دهد  (‌و  مثلاً  كشته‌ها  و  زخميهائي  داشته  بـاشي‌،  شـادي  مـي‌كنند  و)  مي‌گويند:  ما  كه  تصميم  خود  را  از  پيش  گرفته‌ايم  (‌و  قبلاً  خويشتن  را  بـر  حذر  از  ايـن  بـلا  داشـته‌ايـم‌)  و  شـادان  برمي‌گردند  و  مي‌روند.  بگـو:  هرگز  چيزي  (‌از  خير  و  شرّ)  به  ما  نمي‌رسد،  مگر  چيزي  كه  خدا  براي  مـا  مـقدّر  كرده  باشد.  (‌ايـن  است  كـه  نـه  در  بـرابـر  خير  مغرور  مي‌شويم  و  نه  در  برابر  شرّ  به  جزع  و  فزع  مي‌پردازيم‌،  بلكه  كار  و  بار  خود  را  به  خـدا  حـواله  مـي‌سازيم‌،  و)  او  مولي  و  سرپرست  ما  است‌،  و  مؤمنان  بايد  تنها  بر  خـدا  توكّل  كنند  و  بس‌.  بگو:  آيا  دربارۀ  ما  جز  يكي  از  دو  نيكي  انتظار  داريد:  (‌يا  پيروزي  و  غنيمت  در  دنيا،  و  يا  شهادت  در  آخرت‌)‌.  ولي  ما  دربارۀ  شما  چشم  به  راه  هستيم  كه  يا  خداوند  (‌در  اين  يا  در  آن  جهان‌)  به  عذابـي  از  سـوي  خود  گرفتارتان  سازد  و  يا  (‌در  اين  جهان‌)  بـا  دست  ما  (‌مذلّت  و  خواري  نصيبتان  سازد)‌.  پس  شما  چشم  به  راه  (‌فرمان  و  خواست‌)  خدا  بـاشيد  و  مـا  هـم  بـا  شما  در  انتظاريم‌.  

محمّد  پسر  اسحاق  از  زهري‌،  و  از  يزيد  پسر  رومان‌،  و  از  عبدالله  پسر  ابوبكر،  و  از  عاصم  پسر  قتاده،  روايت  كرده  است  كه  گفته‌اند:  پـيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  روزي  كـه  آمادۀ  نبرد  تبوك  مي‌شد  به  جدّ  پسر  قيس‌ كه  از  قبيلۀ  بني  سلمه  بود،  فرمود:

(هل لك يا جد في جلاد بني الأصفر ? ).

اي  جدّ  آيا  مي‌تواني  بـا  سفيدپوستان  (‌يـعني  رومـيان‌)  برزمـي  و  دست  و  پنجه  نرم  كني‌؟‌.

پاسخ  داد  و گفت‌:  اي  پيغمبر  خـدا  آيـا  به  مـن  اجازه  مي‌دهي ‌كه  بمانم  و  مرا  بلازده  و گرفتار  نسازي‌؟  به  خدا  سوگند  قوم  من  مي‌دانند كسي  از  من  بيشتر  شيفتۀ  زنان  نمي‌گردد.  من  مي‌ترسم  زنان  سفيدپوست  (‌روميان‌)  را  ببينم  و  در  برابرشان  شكيبائي  نداشته  بـاشم‌.  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌از  او  روي  برگرداند  و  فرمود:

(قد أذنت لك ).

به  تو  اجازه  دادم  (‌كه  به  جهاد  نيائي‌)‌.

دربارۀ  جدّ  پسر  قيس  اين  آيه  نازل‌ گرديده  است‌.  منافقان  با  معذرتهائي  همچون  اين  معذرتها  عذرخواهي  مي‌كردند.  پاسخ  بديشان  هم  اين  چنين  بوده  است‌:

(أَلا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ ).

هان‌!  هم  اينك  ايشان  (‌با  مخالفت  فرمان  خدا)  بـه  خود  فتنه  و  فساد  افتاده‌اند  و  (‌دچار  معصيت  و  گناه  شده‌اند  و  در  روز  قيامت‌)  آتش  دوزخ‌،  كافران  (‌چون  ايشان‌)  را  فرا  مي‏‎گيرد.

تعبير  قرآني  صحنه‌اي  را  ترسيم  مي‌كند كه  انگار  در  آن‌،  فتنه  و  فساد  پـرتگاهي  است‌ كه  فتنه‌گران  و  تباهي  پيشگان  بدان  فرو  مي‌افـتند،  و  دوزخ  از  هر  طرف  ايشان  را  در  بر  مي‌گيرد،  و  تمام  سوراخ  و سنبه‌ها  و گوشه  و  كنارها  را  از  ايشان  مي‌گيرد  و  آنان  نمي‌توانند  بگيرند.  اين  امر كنايه  از  اين  است ‌كه  آنان ‌كاملاً  به ‌گناه  دست  مي‌يازند  و  مرتكب‌ گناه  مي‌شوند،  و  عذاب  حتماً  در  انتظار  ايشان  است‌،  و  اين  پاداش  دروغگوئي  و  دروغ  ناميدن  ايشان‌،  و  واپس  ماندن  آنـان‌،  و  سـقوط  بدين  مرتبۀ  پست  معذرت  آوردنهاي  ايشان  است‌.  هـمچنين بيانگر  كفرشان  و  كافر  بودنشان  است‌،  هر  چند كه  تظاهر  به  اسلام  مي‌كنند  و  در  آن  هم  منافقند.

آنان  نه  خير  و  صـلاح  پيغمبر  را  و  نـه  خـير  و  صـلاح  مسلمانان  را  مي‌خواهند.  ايشـان  از  اين  كـه  پيغمبر  و  مسلمانان  به  خير  و  خوبي  برسند  بد  حال  مي‌گردند:

(إِنْ تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ ).

اگر  نيكي  به  تو  رسـد  (‌و  پيروزي  و  غنيمت  يابي‌،  ايـن  توفيق‌)  ايشان  را  ناراحت  مي‌كند.

آنان  شادمان  مي‌شوند  از  اين  كه  بلاها  و  مصيبتهائي  و  رنجها  و  دردهائي  به  مسلمانان  دست  بدهد:

(وَإِنْ تُصِبْكَ مُصِيبَةٌ يَقُولُوا قَدْ أَخَذْنَا أَمْرَنَا مِنْ قَبْلُ ).

و  اگر  مـصيبتي  به  تـو  دست  دهد  (‌و  مـثلاً  كشته‌ها  و  زخميهائي  داشته  باشي‌،  شادي  مي‌كنند  و)  مي‌گويند:  ما  كه  تصميم  خود  را  از  پيش  گرفته‌ايم  (‌و  قبلاً  خوشتن  را  از  اين  بلا  بر  حذر  داشته‌ايم  )‌.

احتياط  لازم  را  مراعات  داشته‌ايم  تا  با  مسلمانان  به  شرّ  و  بلا گرفتار  نيائيم،  و  از  جنگ  و  نبرد  واپس  مانده‌ايم  و  آسوده  خاطر  نشسته‌ايم‌!

(وَيَتَوَلَّوْا وَهُمْ فَرِحُونَ) (٥٠) 

و  شادان  برمي‌گردند  و  مي‌روند.

شادان  برمي‌گردند  و  مي‌روند  ا‌ز  اين‌ كه  خودشان  نجات  پيدا  كرده‌اند،  و  مسلمانان  بـه  بـلا  و  مـصيبت  گرفتار  آمده‌اند.

منافقان  به  ظواهر  امور  نگاه  مي‌كنند،  و  بلا  و  مصيبت  را  هميشه  و  در  همه  حال  بد  مي‌دانند  و  شرّ  مي‌انگار‌‌ند،  و  گمان  مي‌برند كه  با  واپس  ماندن  و  واپس  نشستن  خوبي  و  نيكي  را  بهرۀ  خويشتن  ساخته‌اند.  دلهاي  آنان  خالي  از  تسليم  به  خدا،  و  از  خشنودي  بـه  قـضا  و  قـدر  يزدان  سبحان‌،  و  از  اعتقاد  به  خير  و  خوبي  در  وقوع  قضا  و  قدر  ايزد  منّان  ا‌ست‌.  امّا  مسلمانان  راسـتين  جـدّ  و  جهد  و  تلاش  و كوشش  خود  را  مبذول  مي‌دارند،  و  به  كار  اقدام  مي‌ورزند  و  به  پيش  مي‌تازند  و  ترس  و  هراسي  از كسي  ندارند،  چرا كه  معتقدند  هر  چه  از  خير  و  خوبي  و  شرّ  و  بلا  بديشان  برسد  با  ا‌را‌دۀ  خدا  انجام  مـي‌پذيرد  و  سـر  مي‌زند،  و  خدا  يار  و  مددكار  ايشان  است‌:

(قُلْ: لَنْ يُصِيبَنَا إِلا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَنَا 