ِنَ الأعْرَابِ لِيُؤْذَنَ لَهُمْ وَقَعَدَ الَّذِينَ كَذَبُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (٩٠)لَيْسَ عَلَى الضُّعَفَاءِ وَلا عَلَى الْمَرْضَى وَلا عَلَى الَّذِينَ لا يَجِدُونَ مَا يُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُوا لِلَّهِ وَرَسُولِهِ مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (٩١)وَلا عَلَى الَّذِينَ إِذَا مَا أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لا أَجِدُ مَا أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّوْا وَأَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَنًا أَلا يَجِدُوا مَا يُنْفِقُونَ) (٩٢)

از  اينجا  به  بعد  سـخن  از گـروه‌ها  و  دسـته‌هائي  آغـاز  مي‌گردد كه  بيمارهاي  ضعف  و  سستي  در  صف‌  مؤمنان  گريبانگيرشان  گرديده  است‌.  به  ويژه  از گروه‌ها  و  دسته‌هاي  منافقان  سخن  مي‌رود  كه  بـه  نـام  اسـلام  در  صفوف  مسلمانان  جاي‌ گرفته‌اند،  پس  از  آن‌ كه  اسـلام  پيروز  و  چيره  گرديده  است‌.  زيرا  در  اين  هنگام  منافقان  ديده‌اند كه  عشق  به  سلامت  و  ماندگاري‌،  و  عشـق  به  كسب  و كار  زندگاني  مقتضي  اين  است‌ كه  در  برابر  اسلام  سر فرود  آورند  و كرنش  برند،  و  در  ميان  صفهاي  مؤمنان  به  نيرنگ  پردازند.

در  اين  بخش‌،  همۀ  سيماها  و  نمادهائي  را  خواهيم  ديد كه  در  ديباچۀ  سوره  گذشت‌،  بدانگونه  كه  روند  قرآني  آنها  را  به  تصوير  مي‌كشد.  چنين  مي‌دانيم ‌كه  اين  سـيماها  و  نمادها  در  پرتو  چيزهائي ‌كه  در  سـرآغـاز  سوره  بـيان  كـرديم  روشن  و  مفهوم  باشند:

(لَوْ كَانَ عَرَضًا قَرِيبًا وَسَفَرًا قَاصِدًا لاتَّبَعُوكَ وَلَكِنْ بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ وَسَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنَا لَخَرَجْنَا مَعَكُمْ يُهْلِكُونَ أَنْفُسَهُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ (٤٢) عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ (٤٣) لا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ أَنْ يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ (٤٤) إِنَّمَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ (٤٥) وَلَوْ أَرَادُوا الْخُرُوجَ لأعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَلَكِنْ كَرِهَ اللَّهُ انْبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَقِيلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقَاعِدِينَ (٤٦) لَوْ خَرَجُوا فِيكُمْ مَا زَادُوكُمْ إِلا خَبَالا وَلأوْضَعُوا خِلالَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَفِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ (٤٧) لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَقَلَّبُوا لَكَ الأمُورَ حَتَّى جَاءَ الْحَقُّ وَظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَهُمْ كَارِهُونَ) (٤٨) 

(‌منافقان‌)  اگر  غنائمي  نزديك  (‌و  در  دسترس‌)  و  سـفري  سهل  و  آسان  باشد  (‌به  طمع  دنيا)  از  تو  پيروي  مي‌كنند  و  به  دنبال  تو  مي‌آيند،  ولي  راه  دور  و  پردردسر  (‌همچون  تبوك‌)  براي  ايشـان  نـاشدني  و  نـارفتني  است‌.  بـه  خدا  سوگند  مي‌خورند  كه  اگر  مي‌خواستيم  با  شـما  حركت  مي‌كرديم‌.  آنان  (‌در  واقع  با  اين  عملها  و  ايـن  دروغها) خويشتن  را  تباه  و  هـلاك  مـي‌كنند،  و  خدا  مـي‌دانـد  كـه  ايشان  دروغگويند.  خدا  تـو  را  بـيامرزاد!  چرا  بـه  آنـان  اجازه  دادي  (‌كـه  از  جـهاد  بـاز  مانند  و  بـا  شـما  خـارج  نشوند)  پيش  از  آن  كه  براي  تو  روشن  گردد  كه  ايشــان  (‌در  عذرهائي  كه  مـي‌آورند)  راستگويند  و  يا  بداني  كه  چه  كســاني  دروغگويند.  آنـان  كه  ايـمان  بـه  خدا  و  روز  رستاخيز  دارند  در  انجام  جهاد  با  مـال  و  جـان  (‌در  راه  يزدان‌)  از  تو  اجازه  نمي‏‎گيرند.  (‌زيرا  جهاد  واجب  است  و  در  اداء  واجبات‌،  كسب  اجازه  لازم  نـيست‌.  ايـن  چـنين  مـؤمنان  راسـتيني  كــه  بـراي  رفتن  بـه  جـهاد  اجـازه  نمي‌گيرند،  بــه  طـريق  اولي  بـراي  نــرفتن  بـه  جـهاد  درخواست  اجازه  نمي‌كنند)  و  خداوند  به  خوبي  افراد  پرهيزگار  را  مي‌شناسد  (‌و  از  نيّات  و  اعمال  آنان  كـاملاً  آگاه  است‌)‌.  تنها  كساني  از  تو  اجازه  مي‌خواهند  كه  (‌در  جهاد  شركت  نكنند  كه  مدّعيان  دروغينند  و)  بـه  خدا  و  روز  جزا  ايمان  ندارند  و  دلهايشان  دچار  شكّ  و  تـرديد  است  و  در  حيرت  و  سرگرداني  خود  بسر  مي‌برند.  اگر  (‌اين  منافقان  نيّت  پاك  و  درستي  داشتند  و)  مي‌خواستند  (‌براي  جهاد)  بير‌ون  روند،  تـوشه  و  سـاز  و  بـرگ  آن  را  آماده  مي‌كردند  (‌و  مسلّح  و  مجهّز  در  خدمت  رسول  راه  مي‌افتادند.)  امّـا  خدا  (‌مي‌دانست  كه  اگر  بـراي  جهاد  بيرون  مي‌آمدند  جز  زيان  و  ضرر  نداشتند.  اين  بود  كه‌)  بيرون  شدن  و  حركت  كردن  آنان  را  (‌بـه  سـوي  ميدان  نبرد)  نـپسند‌يد  و  ايشـان  را  از  (‌ايـن  كار)  بـازداشت‌،  و  بديشان  گفته  شد:  با  نشستگان  (‌عاجز  و  ناتوان‌،  از  قبيل‌:  بيماران  و  پيران  و  كودكان  و  زنـان‌،  در  خـانه‌)  بـنشينيد  (‌چرا  كه  شايستگي  آن  را  نداريد  كه  در  كارهاي  بزرگ  و  راه  سترگ  خدا  گام  برداريد)‌.  اگر  آنان  همراه  شما  (‌براي  جهاد)  بيرون  مي‌آمدند،  چيزي  جز  شرّ  و  فساد  بر  شما  نمي‌افـزودند،  و  بــه  سـرعت  در  ميان  شـما  حركت  مي‌كردند  و  مشغول  آشفتن  و  گول‌زدن  و  برگرداندنتان  از  دين  مي‌شدند.  در  ميانتان  هـم  كساني  هستند  كه  سخن  ايشــان  را  بشـنوند  (‌و  دعـوت  تـفرقه‌آميز  و  فتنه‌انگـيز  ايشـــان  را  بـپذيرند)‌.  خـداونـد  ستمگران  را  خــوب   مي‌شناسد  (‌و  از  فاسق  و  فاجر  ايشان  آگاه  و  از  رفتار  آشكار  و  نهانشان  باخبر  است‌.  اين  گروه  منافقان‌)  پيش  از  اين  هم  به  فتنه‌گري  و  ايـجاد  فسـاد  (‌در  مـيان  شما)  پرداخته‌اند  و  (‌در  جنگ  احد  و  ديگر موارد ) بر ضدّ شخص  پيغمبر ( و  برخی  از  مؤمنان  و  خود آئين  اسلام توطئه ها  چيده‌انـد  و)  نـقشه‌ها  كشـيده‌اند  و  رايـزنيها  نموده‌اند  و  نيرنگها  ورزيده‌اند  (‌براي  اين  كه  جلو  اسلام  را  بگيرند  و كار  را  بر  تو  تباه  كنند)  تا  زماني  كه  -‌ علي‌رغم  خواست  مناققان  (‌و  به  كوري  چشم  ايشان‌)  -‌ ياري  خدا  فرارسيد  و  آئين  اسلام  آشكار  و  پيروز  گرديد  (‌و  دسته  دسته  مردمـان  بدان  گرويدند  و  مزۀ  ايمان  را  چشيدند  و  به  حساب  منافقان  رسيدند)‌.

اگر كار  مربوط  به‌ كالائي  از كالاهاي  نزديك  اين  زمين  بود،  و  كار  سفر  كوتاهي  و  بي‌دردسري  بود  و  سرانجام  بي‌خطري  داشت‌،  از  تو  پيروي  مي‌كردند!  امّا  كـار  بس  بزرگي  و  داراي  فاصلۀ  سترگي  است‌.  كـاري  است  كـه  همّتهاي  فروافتاده  و  پست  و  اراده‌هاي  ضعيف