د  و  دل  به  دنيا  داديد  كشش  دارد كه  به  سوي  پائين  مـي‌كشاند،  و  بـا  پـرواز  ارواح  و  آزادي  اشواق  مقاومت  می ورزند.

حركت  با  سپاهيان  براي  جـهاد  در  راه  يــزدان‌،  آزادي  از  قيد  و  بند  زمين  است‌.  برتري‌ گرفتن  بر كشش ‌گوشت  و  خون  است‌.  پياده  كردن  معني  والائي  آسماني  در  انسان  است‌.  چيره ‌كرده  عنصر  شوق  بلند  پـروازي  در  وجـود  انسان‌،  بر  عنصر  قيد  و  بند  و  ضرورت  و  نياز  است‌.  چشم  دوختن  به  جاودانگي  سرمدي  است‌.  رهـائي  از  مـيدان  محدود  زمان  و  مكان  است‌:

(أَرَضِيتُمْ بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنَ الآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الآخِرَةِ إِلا قَلِيلٌ) (٣٨)

آيا  بـه  زندگي  اين  جـهان  بـه  جـاي  زندگي  آن  جـهان  خشنوديد؟  (‌و  فاني  را  بر  باقي  ترجيح  مي‌دهيد؟  آيا  سزد  كه  چنين  كنيد؟‌)  تمتّع  و  كالاي  اين  جهان  در  برابر  تمتّع  و  كالاي  آن  جهان‌،  چيز  كمي  بيش  نيست‌.

كسي‌ كه  معتقد  به  خدا  باشد  و  از  حركت  براي  جهاد  در  راه  خدا  بازايستد  و  به  جهاد  نـرود،  قطعاً  در  عـقيدۀ  او  رخنه  و  عيب  و  خللي  است‌،  و  در  ايمان  همچون  مؤمني  سستي  و  زيان  و  ضرري  است‌.  بدين  خـاطر  است ‌كـه  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم مـي‌فرمايد:

(من مات ولم يغز ولم يحدث نفسه بغزو مات على شعبة من شعب النفاق). 

كسي  كه  بميرد  و  نجنگيده  باشد،  و  با  خويشتن  دربـارۀ  جنگي  هــم  صـحبت  نكـرده  بـاشد،  بـر  شـاخه‌اي  از  شاخه‌هاي  نفاق  مي‌ميرد.

چه  نفاق‌ كه  رخنه  در  عقيده  است  و  عقيده  را  از  صحّت  و  كمال  بازمي‌دارد،  سبب  مي‌گردد كسي  را  از  جهاد  در  راه  خدا  بازدارد  كه  گمان  مي‏‎برد  داراي  عـقيده  است‌.  نـفاق همچون كسي  را  از  مرگ  و  فقر مي‌ترساند  و  همين  ترس  و  هراس  او  را  از  جهاد  بازمي‌دارد.  در  حالي ‌كه  مرگ  در  دست  خدا  است‌،  و  روزي  از  سـوي  خدا  مي‌رسد،  و  بهره‌مندي  از  زندگي  اين  جهاني  و كالاي  اين  جهاني  در  برابر  زندگاني  آخرت  و  نعمتهاي  آن  جـهاني  جـز  چيز  اندكي  و  ناچيزي  نيست‌.

اين  است  با  تهديد  خطاب  بديشان  مي‌شود:

(إِلا تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًا وَيَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ وَلا تَضُرُّوهُ شَيْئًا وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ) (٣٩)

اگر  براي  جهاد  بيرون  نرويد،  خداوند  شما  را  (‌در  دنيا  با  استيلاء  دشمنان  و  در  آخـرت  بـا  آتش  سـوزان‌)  عـذاب  دردناكي  مي‌دهد  و  (‌شما  را  نــابود  مـي‌كند  و)  قـومي  را  جايگزينتان  مي‌سازد  كه  جداي  از  شمايند  (‌و  پاسخگوي  فـرمان  خدايند  و  در  اسـرع  وقت  دسـتور  او  را  اجراء  مي‌نمايند.  شما  بـدانـيد  كه  با  نـافرماني  خـود  تنها  بـه  خـويشتن  زيـان  مــي‌رسانيد)  و  هـيچ  زيـاني  به  خدا  نمي‌رسانيد  (‌چرا  كـه  خدا  بـي‌نياز  از  همگان  و  داراي  قدرت  فراوان  است‌)  و  خدا  بر  هر  چيزي  توانا  است  (‌و  از  جمله  بدون  شما  هم  مي‌تواند  اسلام  را  پيروز  گرداند،  و  همچنين  شما  را  از  بـين  بـبرد  و  دسـتۀ  فرمـانبرداري  را  جانشين  شما  كند)‌.

خطاب  متوجّه  مردمان  معيّني  در  موقعيّت  معيّني  است‌.  ولي  مدلول  و  مفهوم  آن  همگاني  است  و  همۀ كساني  را  در  برمي‌گيرد  كه  به  خدا  ايمان  داشته  باشند.  عذابي  هم  كه  ايشان  را  تهديد  مي‌كند،  تنها  عذاب  آخرت  نـيست‌،  بلكه  عذاب  دنيا  نيز  هست‌.  عذاب  خواري  و  ذلّتي  است  كــه ‌گـريبانگير  واپس  نشسـتگان  از  جـهاد  و  مـبارزه  مي‌گردد.  عذاب  چيره  شدن  دشمنان  بر  آنان  است‌.  عذاب  بي‌بهره  ماندن  ايشان  از  خوبيها  و  خوشيها،  و  بهره‏مندي  دشمنان  از  خوبيها  و  خـوشيها...  ايـن  چـنين  مـؤمناني  گذشته  از  همۀ  اين  عذابها،  به  زيان  جاني  و  مالي  چندين  برابر  زيان  جاني  و  مالي  مبارزه  و  جهاد گرفتار  مي‌آيند،  و  در  مذبح  خواري  و  رذالت‌،  چـندين  برابر  پايگاه  بزرگواري  و كرامت‌،  بايد  تاوا‌ن  بپردازند  و  خويشتن  را  فداء  سازند.  هيچ  ملّتي  به  ترك  جهاد  نگفته  است  مگـر  اين ‌كه  يزدان  جهان  خـواري  و  پسـتي  را  بهرۀ  ايشـان  گردانده  است‌،  و  شكست‌خورده  و  حقير  چندين  برابر  چيزي  را  به  دشمنان  خود  پرداخته  اند كه  فـداكـاري  و  مبارزه  با  دشمنان  از  ايشان  مي‌خواسته  است‌.

(وَيَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ).

و  قومي  را  جايگزينتان  مي‌سازد  كه  جداي  از  شمايند  (‌و  پاسخگوي  فرمان  خدايند  و  در  اسرع  وقت  دستور  او  را  اجراء  مي‌نمايند)‌.

قومي  را  جايگزينتان  مي‌سازد  كـه  بر  عقيده  اسـتوار  مي‌مانند،  و  بهاي  عزّت  و كرامت  را  مي‌پردازند،  و  بر  دشمنان  خدا  برتري  مي‌گيرند:

(وَلا تَضُرُّوهُ شَيْئًا ).

و  هيچ  زياني  به  خدا  نمي‌رسانيد.

هيچ‌ گونه  بهائي  نخواهيد  داشت‌،  و  هيچ ‌گونه  اهمّيّتي  به  شما  دا‌ده  نمي‌شود.  نه  بر  حساب  مي‌افزائيد  و  نه  از  آن  مي‌كاهيد،  و  اصلاً  به  شمار  نمي‌آئيد!

(وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ) (٣٩)

و  خدا  بر  هر  چيزي  توانا  است‌.

يزدان  ناتوان  از  اين  نيست‌ كه  شما  را  از  ميان  بردارد،  و  قومي  را  جايگزينتان ‌گرداند كه  جداي  از  شما  باشند،  و  شما  را  در  حساب  و كتاب  ناديده‌ گيرد!

برتري ‌گرفتن  بر كشش  زمين  و  بر  ضعف  نفس‌،  ا‌ثـبات  وجود  انساني  بزرگوار  است‌.  اين  كار،  زندگي  به  معني  بلند  و  وا‌لاي  زندگي  است‌.  قطعاً  به  زمين  چسبيدن  و  دل  به  دنيا  دادن‌،  و  تسليم  ترس  و  هراس  شدن‌،  اعدام  وجود  انساني  بزرگوار  است‌.  اين  كار  برابر  مـقياس  و  مـعيار  يزدان‌،  و  از  ديدگاه  روحی كه  انسان  را  از  غير  انسان  جدا  مي‌سازد،  نابودي  بشمار  است‌.

خدا  براي  ايشان  از  واقعيّت  تـاريخي  مثال  مـي‌آورد،  واقعيّتي‌ كه  با  آن  آشـنا  هسـتند.  مثال  براي  ايشـان  مي‌آورد كه  بيانگر كمك  و  ياري  يزدان  به  پيغمبر  خود  است  و كمك  و  ياري  ايشان  در  آن  نيست‌.  پيروزي  از سوي  خدا  در  مي‌رسد  و  به  هر كس ‌كه  خدا  بخواهد  آن  را  عطاء  مي‌فرمايد:

(إِلا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ) (٤٠)

اگر  پـيغمبر  را  يـاري  نكـنيد  (‌خدا  او  را  يـاري  مـي‌كند،  همانگونه  كه  قبلاً )  خدا  او  را  يـاري  كرد،  بـدان ‌گـاه  كه  كافران  او  را  (‌از  مكّه‌)  ييرون  كردند،  در  حالي  كه  (‌دو  نفر  بيشتر  نبودند  و)  او  دومين  نفر  بود  (‌و  تـنها  يك  نـفر  بـه  همراه  داشت  كه  رفيق  دلسوزش  ابوبكر  بـود)‌.  هنگامي  كه  آن  دو  در  غار 