دي  ظاهر  و  پديدار گرديد كه  در  سرآغاز  سوره  از  آنها  سخن  گفتيم‌...  همچنين  منافقان  فرصت  پيدا  كردند  ديگران  را  سست  و  رسوا كنند.  بدين  منظور گـفتند:  در  گرما  براي  جنگ  بيرون  نرويد.  مردمان  را  از  فاصلۀ  زياد  و  از  دوري  مكان  ترساندند،  و  ايشـان  را  از  قدرت  و  عظمت  روميان  بيم  دادند...  اين  انگيزه‌هاي  گوناگون  و  عوامل  جوراجور  تأثير  خود  را  در  تنبل ‌كردن  برخي  از  مردمان  داشت  و  آنان  را  از  قرار گرفتن  در  ميان  سپاهيان  عازم  جبهۀ  جنگ  بازداشت‌...  اين  بخش  به  چـاره‌جوئي  همچون  چيزهائي  مي‌پردازد.

*
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الأرْضِ أَرَضِيتُمْ بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنَ الآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الآخِرَةِ إِلا قَلِيلٌ (٣٨)إِلا تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًا وَيَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ وَلا تَضُرُّوهُ شَيْئًا وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (٣٩)إِلا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (٤٠)انْفِرُوا خِفَافًا وَثِقَالا وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ) (٤١)

اي  مؤمنان‌!  چرا  هنگامي  كه  به  شما  گفته  مي‌شود:  (‌براي  جهاد)  در  راه  خدا  حركت  كنيد،  سستي  مي‌كنيد  و  دل  به  دنيا  مي‌دهيد؟  آيا  به  زندگي  اين  جهان  به  جاي  زندگي  آن  جهان  خشنوديد؟  (‌و  فاني  را  بر  باقي  ترجيح  مـي‌دهيد؟  آيا  سزد  كه  چنين  كنيد؟‌)  تـمتّع  و  كالاي  اين  جـهان  در  برابر  تمتّع  و  كالاي  آن  جهان‌،  چيز  كمي  بيش  نيست‌.  اگر  براي  جهاد  بيرون  نـرويد  شـما  را  (‌در  دنـيا  بـا  اسـتيلاء  دشمنان  و  در  آخرت  با  آتش  سوزان‌)  عذاب  دردنـاكـي  مي‌دهد  و  (‌شما  را  نابود  مي‌كند  و)  قومي  را  جايگزينتان  مـي‌سازد  كه  جداي  از  شـمايند  (‌و  پاسخگوي  فرمان  خدايند  و  در  اسرع  وقت  دستور  او  را  اجراء  مـي‌نمايند.  شما  بدانيد  كه  با  نافرماني  خود  تنها  به  خويشتن  زيـان  مي‌رسانيد)  و  هيچ  زياني  به  خدا  نمي‌رسانيد  (‌چرا  كه  خدا  بـي‌نياز  از  همگان  و  داراي  قدرت  فراوان  است‌)  و  خدا  بر  هر  چيزي  توانا  است  (‌و  از  جمله  بدون  شما  هــم  مي‌تواند  اسلام  را  پيروز  گرداند،  و  همچنين‌ شما  را  از  بين  ببرد  و  دستۀ  فرمانبرداري  را  جـانشين  شما  كند)‌،  اگر  پـيغمبر  را  يـاري  نكنيد  (‌خدا  او  را  يـاري  مـي‌كند،  همان‌ گونه  كه  قبلاً )  خدا  او  را  يـاري  كرد،  بدانگاه  كه  كافران  او  را  (‌از  مكّه‌)  بيرون  كردند،  در  حالي  كه  (‌دو  نفر  بيشتر  نبودند  و)  او  دومين  نفر  بود  (‌و  تـنها  يك  نفر  بـه  همراه  داشت  كه  رفيق  دلسوزش  ابوبكر  بـود)‌.  هنگامي  كه  آن  دو  در  غار  (‌ثور  جاي  گزيدند  و  در  آن  ســه  روز  ماندگار)  شدند  (‌ابوبكر  ترسيد  كه  از  سوي  قريشيان  به  ‌جان  پيغمبر  گزندي  رسد،‌)  در  اين  هنگام  پيغمبر  خطاب  به  رفيقش  گفت‌:  غم  مخور  كه  خدا  بـا  مـا  است  (‌و  مـا  را  حـفظ  مــي‌نمايد  و  كـمك  مـي‌كند  و  از  دست  قـريشيان  مي‌رهاند  و  به  عزّت  و  شوكت  مـي‌رساند.  در  ايـن  وقت  بود  كه‌)  خداوند  آرامش  خود  را  بـهرۀ  او  سـاخت  (‌و  ابوبكر  از  اين  پرتو  الطاف‌،  آرام  گرفت‌)  و  پـيغمبر  را  بـا  سپاهياني  (‌از  فرشتگان  در  همان  زمان  و  همچنين  بعدها  در  جنگ  بـدر  و  حـنين‌)‌ يـاري  داد  كـه  شما  آنـان  را  نمي‌ديديد،  و  سرانـجام  سخن  كافران  را  فروكشيد  (‌و  شوكت  و  آئين  آنان  را  از  هـم  گسـيخت‌)  و  سـخن  الهـي  پيوسته  بالا  بوده  است  (‌و  نـور  توحيد  بـر  ظلمت  كـفر  چيره  شده  است  و  مكتب  آسماني‌،  مكتب‏هاي  زميني  را  از  ميان  برده  است‌)  و  خدا  بـا  عـزّت  است  (‌و  هـر  كـاري  را  مي‌تواند  بكند  و)  حكيم  است  (‌و  كارها  را  بـجا  و  از  روي  حكمت  انجام  مي‌دهد.  اي  مؤمنان‌!  هرگاه  منادي  جهاد،  شما  را  به  جهاد  ندا  در  داد  فوراً )  به  سوي  جهاد  حركت  كنيد،  سبكبار  يا  سـنگين‌ بار،  (‌جوان  يـا  پـير،  مـجرّد  يـا  متأهّل‌،  كم  عائله  يا  پرعائله‌،  غني  يا  فقير،  فـارغ  البـال  يـا  گرفتار،  مسـلّح  بـه  اسـلـحۀ  سـبك  يـا  سنگين،  پياده  يـا  سواره‌،  و...  در  هر  صورت  و  در  هر  حال‌،‌)  و  با  مـال  و  جان  در  راه  خدا  جـهاد  و  پـيكار  كنيد.  اگر  دانـا  بـاشيد  مي‌دانيد  كه  اين  به  نفع  خود  شما  است‌.

اين  آغـاز  سـرزنش  واپس  نشسـتگان  از  لشكريان  و  شركت  نكنندگان  در  جهاد  در  راه  يزدان‌،  و  تهديد  ايشان  از  سرانـجام  سـرسنگيني  و  تنبلي  در  راه  ايـزد‌منّان‌،  و  يادآوري  آنان  به  ياري  و كمك  خـداونـد  سـبحان  بـه  فرستادۀ  خود  پيش  از  بودن  كسي  از  ايشان  با  او  است‌.  همچنين  بديشان  تذكّر  داده  مي‌شود كه  خدا  مي‌تواند  اين  ياري  و كمك  را  بدون  آنان  هـم  بـه  انـجام  رساند  و  پيروزي  را  ديگر  باره  برگرداند.  امّا  اگر  خدا  چنين  كند،  در  اين  صورت  جز گناه  واپس  مـاندن  و  بـزه‌ ‌كوتاهي  كردن  بهرۀ  ايشان  نمي‌شود.

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الأرْضِ).

 اي  مؤمنان‌!  چرا  هنگامي  كه  به  شما  گفته  مي‌شود‌:  (‌براي  جهاد)  در  راه  خدا  حركت  كنيد،  سستي  مي‌كنيد  و  دل  به  دنيا  مي‌دهيد؟‌.

مراد  كشش  زمين‌،  و  آزمنديهاي  زمين‌،  و  انـديشه‌ها  و  جهان‌بينيهاي  زمين  است‌...  سختي  هراس  بر  زندگي‌،  و  ترس  بر  اموال‌،  و  نگراني  بر  لذائذ  و  مصالح  و  امتعه  و  كــالاها  است‌...  كشش  رفـاه  و  آسـايش  و  مـاندگاري  است‌...  كشش  لذّتهاي  گذرا  و  زمان  زندگاني  محدود  و  هدف  نزديك  است‌...  كشش  گوشت  و  خـون  و  خـاك  است‌...  تعبير  قرآني  با  نواهاي  واژگان  خـود  همۀ  ايـن  سايه‌روشنها  و  پرتوها  را  مي‌افكند:

(اثَّاقَلْتُمْ)... [1]

سستي  و  كندي  كرديد.  دل  به  دنيا  داديد...

(اثّاقَلْتُمْ‌)  با  زمزمۀ  نواي  خود  بيانگر  پيكرهاي  فروافتاده  و  فروتپيدۀ  سنگيني  است ‌كه  صاحبان  چنين  اندامهائي  با  رنج  فراوان  آنها  را  بلند  مـي‌گردانند،  ولي  به  سختي  فرومي‌تپند  و  فرومي‌افتند.  آنان  هم  به  ناچار  پيكرها  را  رها  مي‌كنند  تا  بر  زمين  بيفتند...  واژگان  بيانگر  اين  معني  هستند:

(اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الأرْضِ).

سستي  كرديد  و  به  زمين  چسبيد