نی  قرآن  پی ببرد  و  محتوای  آن  را  درک‌ کند،  حجّت  یزدان  به  وسیلۀ  قرآن  بر  او  ثابت  می‌شود.  اگر  بعد  از  رسیدن  قرآن  بدو  سرکشی‌ کند  و  آن  را  دروغ  بخواند،  سزاوار  عذاب  می‌گردد  ...  امّا  اگر  نتواند  قرآن  را  فـهم  کند  و  محتوای  آن  نیز  بدو  تفهیم  نگردد  و  از  مضمون  آن  بی‏خبر  ماند،  حجّت  یزدان  به  وسیلۀ  قرآن  بر  او  ثابت  نمی‌شود  ...گناه  چنین  کسی  بر گردن  کسانی  خواهد  بود  که  به  زبانی ‌که  او  بتواند  قرآن  را  با  آن  فهم ‌کند،  قرآن  را  بدو  نرسانده‌اند،  و  مضمون  و  محتوای  این  گواهی  را  بدو  نفهمانده اند  ...  این  هم  وقتی  است‌ که  مضمون  و  محتوای  قرآن  به  زبان  او  ترجمه  شده  باشد  و  در  دسترس  وی  قرار  نگرفته  باشد.

پس  از  آن‌ که  پیغمبر صلیّ الله عليه وآله وسّلم  به  اطّلاع  ایشان  می‌رساند  که  گواهی  یزدان  سبحان  در  این  قرآن  گنجانده  شده  است‌،  در  قالب  مبارزه ‌طلبی  به  آگاهی  ایشان  میرساند که  گواهی  آنان  از  بنیاد  با  گواهی  یزدان  اختلاف  دارد  و  بـهیچوجه  پـذیرفتنی  نـیست‌.  او گـواهی  ایشان  را  نـمی‌پسندد  و  مردود  مـی‌دارد،  و گواهیی  را  اعلام  می‌دارد که  با  گواهی  ايشان  مغایر  و  مخالف  است  و  در برگیرندۀ  وحدانیّت  مطلق  و  الوهیّت  منحصر  به  فرد  است‌.  در  دو  راهۀ  جدائی‌،  جداگانگی  خود  را  اعلام  مـی‌دارد  و  راه  خود  را  از  راه  آنـان  جدا  می‌سازد،  و  بیزاری  خویش  را  از  شرک  و  انبازشان‌،  با  سخنان  تند  و  کوبنده‌ای ‌که  همراه  با  تأکیدها  و  توکیدها  است‌،  این  چنین  به‌گوششان  می‌رساند:          

(أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرَى قُلْ لا أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ).

 آیا  به  راستی  شما  گواهی  می‌دهید  که  خدایان  دیگری  با  خدایند؟‌!  بگو:  مـن  گواهی  نـمی‌دهم  (‌و  هرگز  کسـی  و  چیزی  را  انباز  خدا  نمی‌دانم  و  نمی‌کنم‌)‌.  بگو:  او  خدای  یگانۀ  یکتا  است‌،  و  من  از  بتان  (‌جـاندار  و  بـی‌جانی  کـه‌)  انباز  خدا  می‌کنید  بیزارم‌.

نصوص  قرآنی  با  اين  بندها  و  با  این  آهنگهائی‌ که  دارد،  دلها  را  گو‌نه‌ای  به  تکان  می‌اندازد که  سخنان  انسانها  بهیچوجه  توانائی  چنین  کاری  ندارد.  پس  نمی‌خواهم  بندها  و  آهنگهای  قر‌آنی  را  از  هم  بگسلم،  و  با  حــاشیه‌ نویسی  و  سـخن ‌پردازی  از  ریـزش  چـنین  چشمه‌ساری  به  مزرعۀ  دلها  جلوگیری‌ کنم‌.

*
ولی  من  می‌خواهم  از  مسأله‌ای  صحبت ‌کنم ‌که  این  بند  آن  را  در برمیگیرد،  و  این  موج  آن  را  با  خود  می‌آورد  ...  این  مسأله‌ای‌ که  روند  قر‌آنی  آن  را  در  این  آیـات  عرضه  می‌دارد،  یعنی  مسألۀ  سرپرستی  و  یکتاپرستی  و  جداسازی‌،  مسأله  اين  عقیده  است‌،  و  حقیقت  بزرگی  در  آن  است‌. گروه  مؤمنان  باید  امروزه  در  برابر  این  درس  یزدانی  بسی  بايستند  و  با  دقّت  آن  را  وارسی ‌کنند.

گروه  مؤمنان‌،  امروزه  با  جاهلیّت  فراگیری  در کرۀ  زمین  روبرو  می شوند،  همان  جاهلیّتی‌ که ‌گروه  مؤمنانی  با  آن  روبرو  شدند که  این  آیات  بر  آنان  نازل  می‌گردید.  از  اینجا  است ‌که  بر گروه  مؤمنان  در  ایـن  روزگار  لازم  است  در  برابر  این  آیات  بسی  بایستند  و  بیندیشند،  تا  در  پرتو  چنین  آیاتی  موقعیّت  خود  را  مشخّص  سازند،  و  راه  خویش  را  در  سایۀ  رهنمود  آنها  ترسیم ‌گردانـند،  و  در  پرتو  آنها  راستای  راهشان  را  بپیمایند.

زمان  د‌وباره  همانگو‌نه  چرخیده  است  و  به ‌گردش  در  آمده  است‌ که  در  روزگارانی  می‌چرخید  و  می‌گردید که  این  دین  برای  انسانها  نازل  می‌شد.  انسانها  هم  در  همان  موقعیّتی  قرار گرفته‌ا‌ند که  این  قرآن  در  آن  بر  پیغمبر  خدا صلیّ الله عليه وآله وسّلم  نازل  می‌گردید،  و  ا‌سلام  بر  پایۀ  اسـتوار  و  بنیادین بزرگ  خود  برای  انسـانها  می‌آمد،  یـعنی‌:  (‌ شَهَادَةً أَنْ  لا ال الا الله‌)‌.گواهی  دادن  بر  این  که  جز  خدا  خدائی نيست. گواهی  دادن  بر  این‌ که  جز  خـدا  خدائـی  نیست‌،  بدان  معنائی ‌که  ربعی  پسر  عامر،  قاصد  سردار  مسلمانان  به  گوش  رستم  سردار  ایرانیان  رساند،  بدانگاه  که  از  او  پرسید:  (‌چه  چیز  شما  را  بدینجا  آورده  است‌؟) گفت‌:  (یزدان  ما  را  برانگيخته  است  تا  هـر که  را  خدا  بخواهد  از  بندگی  بندگان  نجات  دهـیم  و  به  بندگی  خداوند  یگانه  بكشانیم،  و  از  تنگنای  جهان  و  سختیهای  آن  برهانیم  و  به گشایش  و  خـوشیهای  دنـیا  و  آخـرت  برسانیم،  و  ایشان  را  از  زیر  بار  ستم  ادیان  نجات  بدهیم  و  به  دادگری  آئین  اسلام  مفتخر  بگردانـیم  ...  او که  می‌دانست  رستم  و  قومش‌، ‌کسری  را  به  عنوان  معبود  آفرینندۀ  جهان  نـمی‌پرستند،  و  شعائر  و  مراسـم  عبادت  معروف  را  برای  او  انجام  نـمی‌دهند.  بلکه  تـنها  از  او  قوانین  و  مقرّرات  را  دریافت  می‌دارند،  و  بدین  معنی  او  را  پرستش  می‌کنند،  معنائی ‌که  با  اسلام  نـمی‌خوانـد  و  اسلام  دشمن  آن  است  و  آن  را  مردود  می‌داند‌.  ربعی  پسر  عامر  به  رستم  خبر  داد که  یزدان  ایشان  را  برانگیخته  است  تا  مردمان  را  از  زیر  بار  نظامها  و  اوضاع  و  ا‌حوالی  بیرون  بیاورند که  در  آنها  بندگان،  بندگان  را  پرستش  می‌کنند،  و  ویژگیهای  الوهیّت  را  به  بندگان  می‌دهند،  از  قبیل‌:  فرمانروائی  و  قانونگذاری  و کرنش  در  برابر  چنین  فرمانروائی،  و گردن  نـهادن  و  فرمان  بردن  از  ایـن  قانونگذاری  ...  اینها  ویژگیهای  الوهیّت  است  و  ادیـان  کنونی  آنها  را  بجای  یزدان  جهان  به  مردمان  می‌دهند.  بلی  ما  آمده‌ایم  تا  بندگان  خدا  را  از  بندگی  بندگان  نجات  بخشیم  و  به  پرستش  یزدان  یکتای  جهان  بکشانیم  و  ایشان  را  از  دادگری  اسلام  برخوردار گردانیم‌.

زمان  چرخیده  است  و  دوباره  به  همان  شیوه  و گونه‌ای  در آمده  است ‌که  بر  آن  بود  بدانگاه‌ که  این  آئین  لا اله الا الله  را  بر‌ای  انسانها  به  ارمغان  آورد  و  به  تـوحیدمان  خواند.  انسانها  به  پرستش  بندگان  برگشته‌اند،  و  به  ستمگری  ادیان  گردن  نـهاده‌انـد.  از  لااله‌الاالله  سرباز  زده‌اند،  و  از  یگانه‌پرستی  به  چند گانه ‌پرستی  گرائیده‌اند،  هر  چند که  گروهی  از  مناره‌ها  ندای  «‌لا اله الا الله»  را  سر  می‌دهند،  بدون  این ‌که  مفهوم  آن  را  بفهمند،  و  بدون  این‌ که  مفهوم  آن  به  زندگی  ایشان  معنی  و  مسیری  دهد.  آنان  مشروعیّت  (‌فرماندهی)  و  حـاکمیّتی  را  مردود  نمی‌شمارند که  بندگان  مدّعی  آن  برای  خود  هستند.  در  صورتی  که  همچون  حاکمیّتی  مترادف  با  الوهیّت  است‌،  خواه  آنان  تحت  عنوان  افرادی‌،  یـا  به  نـام  مؤسّسات  قانونگذاری،  و  یا  به  اسم  ملّتهائی  آن  را  ادّعا کنند.  چه  افراد،  همچون  مؤسّسات‌،  و  بسان  ملّتها،  هیچکدام  خدا  نیستند  و  بدین  سبب  حقّ  حاکمیّت 