ا  مـايۀ  افـزايش ‌كـفر  مي‌داند...  بدين  خاطر  آيات  قرآني  گردنه‌اي  را  از  ميان  برمي‌دارند كه  چه  بسا  در  درونهاي  برخيها  و سوسه  و  دغدغه‌ كند كه  رجب  را  حلال  بشمارند.  در  همان  زمان‌،  اصلي  از  اصول  اساسي  عقده  را  مقرّر  مي‌دارند  و  گوشزد  مي‌كنند كه  حقّ  تشريع  و  قـانونگذاري  دربـارۀ  حلال  و  حرام‌،  اختصاص  به  يزدان  يگانۀ  جهان  دارد  و  بس‌.  اين  حقيقت  را  نيز  به  حقّ  اصـيل  در  سـاختار كـلّ  هستي  مرتبط  مي‌سازند،  و  بيان  مي‌دارند كه  اين  حقّ  در  آن  زمان‌ كه  يزدان  آسـمانها  و  زمين  را  آفريد‌ه  است  پديد  آمده  است‌.  چه  تشريع  و  قانونگذاري  يزدان  براي  مردمان‌،  فرعي  و  شاخه‌اي  از  تشريع  و  قانونگذاري  او  براي  كلّ  جهان  است  كه  انسانها  هـم  در  دائـرۀ  آن  قـرار  دارند. كناره‌گيري  از  اين  اصل‌،  مخالفت  با  اصل‌ كيهان  و  ساختار  جهان  است‌.  پس‌ كناره‌گيري  و  دوري  از  ايـن  اصل  مايۀ  افزايش  كفري  است  كه  كافران  بدان  گمراه  مي‌گردند. [1]

حقيقت  ديگري ‌كه  اين  نصوص  مقرّر  مي‌دارند  متعلّق  به  چيزي  است ‌كه  بيان  آن  در  بخش  سابق  متّصل  به  همين  آيات  گذشت،  و  آن  اهل‌ كـتاب  را  مشــرك  شـمر‌دن‌،  و  ايشان  را  در  عداوت  و  جهاد  به  مشركان  ملحق ‌كردن‌،  و  فرمان  دادن  به  جنگ  با  جملگي  آنان  به  طور  يكسان  اعم  از  مشركان  و  اهل‌ كتاب  است‌...  همان ‌گونه  كه  آنان  بـا  جملگی  مسلمانان  مي‌جنگند...  اين  كه  آنان همگا‌ن‌،  با  جملگي  مسلمانان  مي‌جنگند  كاري  است ‌كه  واقعيّت  تـاريخي  يكسره  آن  را  مقرّر  مي‌دارد  و  می‌نمايد،  همان‌ گونه‌ كه  قبلاً  فرموده‌هاي  يزدان  سبحان  آن  ر‌ا  مقرّر  مي‌داشت  و  مي‌نمود،  بدان  هنگام  كه  از  وحـدت  كـامل  هدف  موجود  در  ميان  مشركان  و  اهل ‌كتاب  در  برابر  اسلام  و  مسلمانان  سخن  مي‌گفت‌،  و  از  اتّفاق  آنان  سخن  مي‌راند كه  چگونه  به  هنگام  پيكار  با  اسلام  و  مسلمانان‌،  آنان  با  يكديگر گرد مي‌آيند،  و  صف  واحدي  را  تشكيل  مي‌دهند،  هر  چند  قبلاً  د‌ر  ميان  خودشان  دشمنانگيها  و  خون  خواهيها  و  اختلافاتي  در  تفصيلات  عـقيده  داشته  باشند.  اين  دشمنانگيها  و  خون  خواهيها  و  اختلافات  در  همايش  و گردهمآئي  جملگي  ايشان  براي  روياروئي  با  حركت  اسلامي‌،  و  در كار  و  تلاش  ايشان  بطور  متّحد  و  يكپارچه  جهت  نابودي  هستي  اسـلامي‌،  هـيچ  گـونه  تأثيري  در  تجمّع  ايشان  ندارد  و  بر  جمع  آنان  چيزي  را  نمي‌افزايد  و  ا‌ز  جمع  ايشان  چيزي  را  نمي‌كاهد.

اين  حقيقت  واپسين‌ كه  به  اين  اختصاص  دارد  كه  اهل  كتاب  مشركاني  هستند  همچون  سائر  مشـركان‌،  و  ايـن  مشركان  و  آن  مشركان  هر  دو  دسته  با  همگي  مسلمانان  مي‌جنگند،  پس  بر  مسلمانان  هم  لازم  و  واجب  مي‌گردد  با  همگي  ايشان  بجنگند...  اينها  به  اضافۀ  حقيقت  پيشين  كه  جابجائي  و  تغيير  ماه‌ها  مايۀ  فزوني  كـفر  مـي‌گردد،  چون  اقدام  به  تشريع  و  قانونگذاري  برابر  چـيزي  است  كه  خدا  نازل  نفرموده  است  و  بدان  اجازه  نـداده  است‌،  پس  اين  كار كفري  است  و  بر كفر  اعـتقادي  افزوده  مي‌گردد  و  بر  آن  مي‌افزايد...  اين  دو  حقيقت  مناسبتهائي  هستند كه  اين  دو  آيه  را  به  چيزي‌ كه  پيش  از  آن  دو  آيه  بوده  است  و  به  چيزي‌ كه  پس  از  اين  دو  آيه  مي‌آيد،  در  روند  قرآني  پيوند  مي‌دهد،  روندي ‌كه  به  زدودن  سدّها  و  مانعهائي  مي‌پردازد كه  بر  سر  راه‌ گردهمآئي  و  همايش  همگاني  سپاهيان  و  لشكركشي  ايشان‌،  و  حركت  اسلامي  براي  نبرد  با  مشركان  و  اهل‌ كتاب  است‌.

*

(إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِي كِتَابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ).

شمارۀ  ماه‌ها  (‌ي  سال  قمري‌)  در  حكم  و  تقدير  خدا  (‌ي  متعال‌،  و  مضبوط  در  لوح  محفوظ‌،  يا  موجود)  در  كتاب  آفرينش  - ‌از  آن  روز  كه  آسمانها  و  زمين  را  آفريده  است  -‌ دوازده  مـاه  است  كـه  چهار  مـاه  حرام  است  (‌و  آنـها  عبارت  از:  ذي  القعده‌،  ذي  الحجّه‌،  محرّم‌،  و  رجب‌،  جنگ  در  اين  ماه‌ها  حرام  است‌،  و)  ايـن  (‌تـحريم  نــبرد)  آئـين  راستين  و  تغيير  ناپذير  (‌خدا)  است‌.

اين  نصّ  قرآني  معيار  زمان  را  و  تعيين  چرخش  آن  را  به  سرشت  هستي  برمي‌گرداند،  سرشتي‌ كه  خدا  هستي  را  بر  آن  آفــريده  است‌.  هـمچنين  آن  را  به  اصـل  خـلقت  برمي‌گرداند،  خلقت  آسمانها  و  زمين‌.  و  اشاره  مي‌كند  به  اين  كه  دورۀ  زماني  ثابتي  وجود  دارد كه  به  دوازده  ماه  تقسيم  شده  است‌.  براي  ثبات  اين  دورۀ  زماني  به  ثبات  تعداد  ماه‌ها  اسـتدلال  مـي‌كند.  ايـن  مـاه‌ها  در  دوره‌اي  افزايش  نمي‌يابند  و  در  دوره‌اي  كاستي  نمي‌گيرند.  ايـن  امر  در كتاب  خدا  است  -  يعني  در  قانون  او  است‌،  قانوني  كه  نظم  و  نظام  اين  هستي  را  بر  آن  برپا  و  استوار  داشته  است‌.  پس  ماه‌ها  ثابت  بر  نظم  و  نظام  خود  هستند،  نه  به  عقب  مي‌افتند  و  نه‌ كاستي  و  افزايش  مي‌گيرند.  زيرا كه  برابر  قانون  ثابتي  اتمام  مي‌پذيرند  و  تكميل  مـي‌شوند،  آن  قانوني ‌كه  قانون  هستي  است  و  يزدان  آن  روز كـه  آسمانها  و  زمـين  را  آفـريده  است  خواسـته  است‌ كـه  پديدار  و  پايدار  گردد.

روند  قرآني  اين  اشارۀ  به  ثبات  قانون  را  ديباچۀ  تحريم  ماه‌هاي  حرام  و  تعيين  موعد  مقرّر  آنها  مي‌گردانـد،  تـا  بگويد:  اين  تعيين  و  اين  تحريم  بخشي  از  قوانين  خـدا  است  و  ا‌ين  قانون  همچون  همۀ  قانونهاي  هستي  ثابت  و  برجاي  است  و  تحريف  آن  برابر  هـوا  و  هـوس  درست  نيست‌،  و  به  تقديم  و  به  تأخير  انداختن  آن  روا  و  جـائز  نمي‌باشد.  چه  اين  قانون  همسان  چرخش  زمـاني  است‌،  چرخشي  كه  برابر  قانون  تغييرناپذيري  در  اندازۀ  ثـابتي  ا‌نجام  مي‌پذيرد:

(ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ).

اين  (‌تـحريم  نـبرد)  آئـين  راستين  و  تـغييرناپذير  (‌خدا)  است.

اين  آئين  مطابق  با  قانون  اصيلي  است‌ كـه  آسمان‌ها  و  زمين  در  پرتو  آن  استوار  و  برجاي  هستند،  از  آن  زمان  كه  يزدا‌ن  آسمانها  و  زمين  را  آفريده  است‌.

بدين  منوال  اين  آيۀ  كوتاه  زنجيرۀ  درازي  از  مـعاني  و  مفاهيم  شگفت  را  در  بر  مـي‌گيرد...  برخي  از  برخـي  پيروي  مي‌كنند)  و  بعضي  براي  بعضي  زمـينه  را  تـهيّه  می بينند،  و  بخشي  بخشي  را  تقويت  مي‌نمايند.  اين  نصّ  كوتاه  مشتمل  بر  حقائق  جهاني  است‌،  حقائقي  كه  دانش  نوين  مي‌كوشد  با  روشها  و تلاشها  و  آزمـونهاي  خـود  بدانها  دسترسي  پيدا  كند.  اين  آيه  همچنين  ميان  قوانين  سرشتي  در  آفرينش  هستي‌،  و  ميان  اصول  اين  آئين  و  فرائض  و  واجبات  آن  پيوند  بـرقرار  سـازد،  تـا  ژرفـي  ريشه‌هاي  اين  آئـين  را  در  دلهـا  و  انـديشه‌ها  اسـتق