ّ كـليسا تلاش مـي‌ورزند، و دربارۀ دموكراسي و  آزادي غربي به نگارش مي‌پردازند، و با چشـم تحسين به  اوضاع اروپا مي‌نگرند... به سبب  همين تأثپرپذيري است ‌كه اين مكتب ديگران را به دريافت چيزي فرامي‌خو‌اند كه آن را (‌از اين  افكـار و اوضاع‌، شايسته‌) مي‌نامد... اين لغزشگاه خطرناكي است ‌كه لوردكرمر و امثال او از  ميان صليبيها بدان توجّه مي‌دهند! همچون كاري نياز به نگرش بـيشتر و فراخ‌تر، و احتياج به  استقلال شخصيّت دارد، و بايد با بهره‌مندي از برنامۀ اسلامي‌، خويـش را بي‌نياز از  برنامه‌هاي بيگانگان سازيم‌.
[14] ما معتقديم ‌كه نيازي به اين شكّ و ترديد نيست‌. چه نصّ قرآني الهام مي‌كند كه سخن  يهوديان‌:  (عـزير ابـن الله‌) هـمچون سـخن مسـيحيان‌: (‌المسيح ابن الله‌)‌ است‌. اين هر دو  سخن به سخن كساني مي‌ماند كه قبلاً كفر ورزيده‌اند! اين هم به سبب نسبت دادن وجود  فرزند به خدا است‌. كسي كه زبان بدبن سخن بگـشايد، همچون سـخني او را  از ديـن حـقّ  بـيرون مي‌برد و وي را به‌ كافران و مشركان ملحق مي‏‎گرداند. 
[15] اين آيۀ مباركه اشتباهاً در المنار و در في ‌ظلال القرآن چنين ضبط  شده است‌: (‌لقد كفر  الذين قالوا: ان الله فقير و نحن اغنياء‌)‌... (‌مترجم‌)‌. 
[16] مراد از اراتيكي بدعت‌گذار است‌. اين واژه از ارتقه است ‌كه مشــهور آن  هرتقه است‌. برخي  از اهل‌ كتاب مي‏‎گويند هرطقه‌، با قلب تاء  به طاء ...‌اصل طاء است‌. (‌مؤلف‌)
[17] لاتينيها به ساكنان پيشين مـنطقۀ لاتـيوم در ايـتاليا گـفته مـي‌شود. همچنين لاتينيها به ‌گروهي از مسيحيان‌ كاتوليك ‌گفته مي‌شود كـه زبـان لاتيني را در  عبارات خود بكار مي‌برند.(‌مترجم)  
 [18] ترجمۀ اين بخـش اندكي پيش ذكر شده است‌. (‌مترجـم‌)  
 [19] مراجعه شود به‌ كتاب‌: (‌جاهليه القرن العشرين‌) تأليف: محمّد قطب‌.  
 [20] با همين اصطلاح و واژۀ (‌اسلامي‌)‌. (‌مؤلف‌)  سوره‌ي توبه آيه‌ي 37-36

(إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِي كِتَابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ فَلا تَظْلِمُوا فِيهِنَّ أَنْفُسَكُمْ وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ (٣٦)إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيَادَةٌ فِي الْكُفْرِ يُضَلُّ بِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُحِلُّونَهُ عَامًا وَيُحَرِّمُونَهُ عَامًا لِيُوَاطِئُوا عِدَّةَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ فَيُحِلُّوا مَا حَرَّمَ اللَّهُ زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِمْ وَاللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ) (٣٧)

اين  بخش  در  روند  قرآني  استمرار  از  مـيان  برداشتن  سدّها  و  مانعهائي  است ‌كه  بر  سر  راه  لشكركشي  بـراي  جهاد  با  روميان  و  همپيمانان  ايشان  از  مسيحيان  عرب  در  شمال  جزيرة العرب  قـرار  داشت‌...  گـردآوري  سـپاه  و  لشكركشي  براي  اين  جنگ  -‌يعني  تبوك  - ‌در  ماه  رجب  بود كه  از  ماه‌هاي  حرام  است‌.  و ليكن  شرائطي  پيش  آمد.  و  آن  اين‌ كه  ماه  رجب  در  آن  سـال  در  مـوعد  حـقيقي  خودش  نبود!  به  سبب  (‌نسي‌ء‌)‌  يعني  جابجائي  ماه‌ها  و  بهم‌ زدن  ترتيب  طبيعي  آنها كه  در  آيـۀ  دوم  از  آن  نـام  برده  شده  است  و  از  آن  صحبت  خواهيم‌ كـرد.  روايت  شده  است ‌كه  در  آن  سال  ذولحجّه  هم  در  موعد  مـقرّر  خود  نبود،  بلكه  در  موعد  مقرّر  ذوالقعده  قرار  داده  شده  بود!  انگار  در  جمادي  الآخر  بوده  است‌...  راز  ايـن  نابساماني  و  پريشاني،  جـملگي  بر  اثـر  نابساماني  و  آشفتگي  جـاهليّت  در كـار  آداب  و  رسوم  و  شـعائر  و  مراسمي  است ‌كه  بر  آ‌نـها  فـرمانروا  بـود،  و  جـاهليّت  تعهّدات  و  التزاماتي  در  برابر  مقدّسات  نداشت  مگر  به  صورت  ظلاهري  و  در  شكل  و  قالب  بي‌روح  و  عادي‌،  و  برابر  تأويلات  و  فتواهائي‌ كه  از  سوي  انسانها  صورت  مي‌پذيرفت  و  صادر  مي‌گرديد.  چرا كه  كار  حلال ‌كردن  و  حرام  نمودن  در  جاهليّت‌،  هـميشه  به  انسـانها  واگـذار  است‌!

توضيح  اين  مسأله  چنين  است‌:  خـداونـد  جـنگ  را  در  ماه‌هاي  حرام  چهارگانه  قدغن  كرده  است‌.  سه  ماه  آنـها    پياپي  هسـتند  و  عبارتند  از:  ذوالقـعده  و  ذوالحجّه  و  محرّم‌.  و  ماه  چهارم  جـداگـانه  است  كـه  رجب  است‌...  روشن  است‌ كه  اين  تحريم  پا  به  پاي  فـريضۀ  حـجّ  در  ماه‌هاي  معلوم  و  معيّن  خود  از  زمان  ابراهيم  و  اسماعيل  وجود  داشته  است‌...  با  وجود  انحرافهاي  زيادي‌ كه  عربها  در  دين  ابراهيم  داشته‌اند،  و  با  وجود  انحرافات  شديدي  كه  پيش  از  اسلام  از  آئين  ابراهيم  ورزيده‌اند،  عربها  باز  هم  بر  اين  ماندگار  بوده‌اند كـه  ايـن  مـاه‌هاي  حـرام  را  بزرگ  دارند،  چرا كه  اين  ماه‌ها  با  موسم  حجّ  ارتباط  و  پيوند  داشته‌اند،  موسمي ‌كه  زندگي  حجازيان  به  ويـژه  اهالي  مكّه  بر  آن  استوار  و  پايدار  بوده  است‌.  خداونـد  جنگ  در  اين  ماه‌ها  را  قدغن  فرموده  است  تـا  صـلح  و  صفا  در  ميان  باشد  و  شامل  همۀ  جزيزة  العرب ‌گردد،  و  در  پرتو  اين  صلح  و  صفا  برگذاري  موسم  حجّ  و كوچيدن  بدانخا  و  بازرگاني  در  آنجا  ميسّر  و  ممكن ‌گردد.

گذشته  از  اينها،  گـاهي  بـراي  بـرخـي  از  قـبائل  عـرب  نيازمنديهائي  پيش  مي‌آ‌مد كه  با  تحريم  جنـگ  در  اين  ماه‌ها  تعارض  پيدا  می‌كرد...  در  اينجا  بود  كه  هـواهـا  و  هوسها  به  بازي  مي‌نشست‌،  و كساني  پيدا  مي‌شدند كه  فتوي  دهند  يكي  از  اين  ماه‌هاي  حرام  در  سالي  به  تأخير  بيفتد  و  در  سال  ديگري  جلو  بيايد.  تعداد  ماه‌هاي  حرام  چهار  تا  مي‌گرديد،  ولي  موعد  خود  اين  ماه‌ها  تبديل  و  تغيير پيدا  مي‌كرد:          

(عَامًا لِيُوَاطِئُوا عِدَّةَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ فَيُحِلُّوا مَا حَرَّمَ اللَّهُ).

 تا  با  تعداد  ماه‌هائي  كه  خدا  حـرام  كـرده  است‌،  مـوافقت  برقرار  سازند.

وقتي‌ كه  سال  نهم  هجري  فـرارسـيد،  رجب  حـقيقي  در  موعد  رجب  نبود،  و  ذوالحـجّۀ  حقيقي  در  وقت  مـقرّر  ذوالحــجّه  نبود!  رجب  در  موعد  جـمادي  الآخـره‌،  و  ذوالحجّه  در  وقت  ذوالقعده  قرار  داشت‌)  گردآوري  سپاه  و  لشكركشي  عملاً  و  واقعاً  در  جمادي  الآخره  صـورت  گرفت‌،  و ليكن  از  لحاظ  اسمي  به  سـبب  نسـي‌ء  يـعني جابجائي  ماه‌ها  در  رجپ  غير  واقعي  انجام  پذيرفت!  اين  آيات  قرآني  نازل‌ گرديدند  و  نسي‌ء  يعني  تبديل  و  تغيير  ماه‌ها  را  قدغن‌ كردند  و  روشن  نمودند كه  ايـن‌ كار  از  اوّل  مخالف  با  آئين  يزدان  بوده  است‌،  آئيني ‌كـه  حـلال  كردن  و  حرام ‌كردن  و  بطور كلّي  قانونگذاري  ر‌ا  حقّ  خالص  يزدان  مي‌سازد،  و  تجاوز  انسانها  بدين  حـقّ  را  كفر  مي‌شمارد  -  مگر  اين‌ كه  خدا  در  چيزي  از  آن  اجازه  دهد  -  و  بلكه  چـنين  تـجاوزي  