ا  به  دوسـتی  و  سروری  گرفته‌اند  و  خویشتن  را  راه  یافته  پنداشته‌اند.

این  برداشت  شـگفت  یگانه‌ای  است‌ که  نقطۀ  آغاز  و  نقطۀ  پایان  کوچ  بزرگ  را  یکجا گرد  می‌آورد،  نقطۀ  روان  شدن  در  آغاز کوچ،  و  نقطۀ  نهائی  پایان  کوچ‌:

(كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ). 

خداوند  همان  گونه  که  شما  را  در  آغاز  آفریده  است‌،  (‌به  همان  سادگی  پس  از  مرگ  شما  را  زنـده  مـی‌کند  و  بــه  سوی  او)  برمی‌گردید.

کوچ  را  دو گروه  آغاز کرده  بودند:  آدم  و  همسرش‌،  و  شیطان  و  دار  و  دسته‌اش‌.  به  همین  شکلی  برخواهند  گشت‌.  گروهی  مطیعان  هستند که  با  پد‌رشان  آدم  و  مادرشان  حوّاء  بسر  خواهند  برد.  این ‌گروه  تسلیم  فرمان  یزدان  بوده‌اند  و  به  خدا  ایمان  داشته‌اند  و  از  دستور  خدا  فرمانبرداری  کرده‌اند.  گروه  دیگری  نافرمایان  هستند  که  با  ابلیس  و  دار  و  دسته‌اش  برخواهند گشت  و  پروردگار  دورخ  را  از  ایشان  پر  و  لبریز  می‌کند  به  سبب  ایـن‌ که  ابلیس  را  به  دوستی‌ گرفته‌اند  و  سرپرستی  او  را  بر  خود  پذیرفته‌اند،  در  حالی  که  گمان  برده‌اند  که  کار  نـیک  کرده‌اند  و  راهیاب  بوده‌اند.

خداوند کسانی  را  هدایت  می‌بخشد که  سرپرستی  و  دوستی  او  را  بر  خود  پذیرفته‌اند،  و گمراه  می‌سازد  کسانی  را که  سرپرستی  و  دوستی  شیطان  را  بر  خود  پذیرفته‌اند...  هم  ایـنک  هـر  دو  گروه  در  دو کاروان  جداگانه  برمی‌گردند:

(فَرِيقاً هَدَى‏ وَفَرِيقاً حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلاَلَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِ اللّهِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُهْتَدُونَ). 

(‌در  آن  وقت  کـه  بــه  سـوی  او  بـرمی‌گردید،  دو  گروه  خواهید  بـود:‌)  گروهی  کـه  (‌خداونـد  ایشـان  را  مـوفّق  گردانده  است  و  به  سبب  پیروی  از  رهنمود  پـیغمبران‌)  هدایتشان  بخشیده  است‌،  و  گروهی  که  درخور  گمراهی  گردیده  و  سرگشته  شده‌انـد،  چـرا  کـه  بـه  جـای  یزدان  شیاطین  را  به  دوستی  و  سروری  گرفته‌اند  و  خویشتن  را  راه  یافته  پنداشته‌اند.

هم  اینک  آنان  برمی‌گردند.  در  یک  لحظه  آغاز  و  انجام  کوچ  پدیدار  می‌آید...  این  شیوۀ  قرآن  است‌.  شیوه‌ای  است ‌که  غیر ممکن  است  در  شیوۀ  دیگری  جز  شـیوۀ  قرآن‌،  پدیدار  و  نمودارگردد.

*
دیگر  باره  در  این  توقّف  نیز  «‌آدمیزادگان‌»  فریاد  زده  می‌شوند.  این  فریاد  بلند  مي‌‌گردد  پیش  از  ا‌ین ‌که  روند  قرآنی  کوچ  طولانی  را  دنبال  کند،  کوچي  که  در  راستای  راه  پی‌ریزی  شده  و  آماده‌،  ادامه  می‌یابد:

(يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلاَ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاَيُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ. قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ. قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَاظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَأَن تُشْرِكُوا بِاللّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَاناً وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللّهِ مَا لاَتَعْلَمُونَ).

ای  آدمیزادگان!  در  هر  نمازگاه  و  عبادتگاهی‌،  خود  را  (‌با  لباس  مـادی  کـه  عـورت  شـما  را  بـپوشاند،  و  بـا  لبـاس  معنوی  که  تقوا  نام  دارد)  بیارائید،  و  بخورید  و  بـنوشید  ولی  اسراف  و  زیاده‌روی  مکنید  که  خداوند  مسرفان  و  زیـاده  روی  کنندگان  را  دوست  نـمی‌دارد.  (ای  محمّد  زشتی  كارِ  افتراء  و  تـحلیل  و  تـحریم  را  بـدیشان  خـاطر  نشان  ساز  و  به  آنان‌)  بگو:  چه  کسی  زینتهای  الهی  را  که  بــرای  بندگانش  آفـریده  است  و  هـمچنین  مـواهب  و  روزیهای  پاکیزه  را  تحریم  کرده  است‌؟  بگو:  این  (‌نعمتها  و  مـوهبتـهای  حـلال  و)  چـیزهای  پـاکیزه‌،  بـرای  افراد  بــاایــمان  در  ایــن  جـهان  آفــریده  است  (‌و  دیگران  نمی‌بایست  از آن  استفاده  کنند.  ولی  در  این  دنیا  بر  این  خوان  یغما  چه  دشمن  چه  دوست‌!  و  این  هـم  از  رحمت  واسعۀ  خدا  و  لطف  او  است‌.  امّا)  در  روز  قیامت  اینها  همه  در  اختیار  مؤمنان  قرار  می‏‎گیرد  (‌و  دیگران  بکلّی  از  آنها  محروم  می‌گردند)‌.  این  چنین  آیـات  (‌خود  را  دربـارۀ  احکام  حلال  و  حرام‌)  برای  کسـانی  تـوضیح  و  تشـريح  می‌کنیم  که  آگاهند  و  می‌فهمند.  بگو:  خداوند  حرام  کرده  است  کارهای  نابهنجار  (‌چون  زنا)  را،  خواه  آن  چیزی  که  آشکارا  انجام  پذیرد  و  ظاهر  گردد،  و  خواه  آن چیزی  کـه  پـوشیده  انـجام  گیرد  و  پنهان  مـاند،  و  (‌هـر  نـوع‌)  بزهکاری  را  و  ستمگری  (‌بر  مردم‌)  را  که  بـه  هيچ وجـه  درست  نیست‌،  و  این  که  چیزی  را  شریک  خدا  کنید  بدون  دلیل  و  برهانی  که  از  سوی  خدا  مبنی  بر حقّانیّت  آن  چیز  در  دست  باشد،  و  این  که  به  دروغ  از  زبان  خدا  چیزی  را  (‌دربارۀ  تحلیل  و  تحریم  و  غیره‌)  بیان  دارید  که  (‌صحّت  و  سقم  آن  را)  نمی‌دانید.

تأکید  بعد  از  تأکيد  در  می‌رسد  بر  حقائق  بنیادین  عقیده‌،  در رویاروئی  با  چیزی‌ که  عربهای  مشرک  در  جاهلیّت  خود  بر  آن  بودند.  این  امر  هـنگامی  روی  می‌دهد که  روند  قرآنی  جملگي  آدمیزادگان  را  فریاد  می‌دارد،  و  نیز  زمانی  صورت  می‌گیرد که  با  داستان  بزرگ  بشریّت  رویاروی  می‌شود.

آشکارترین  این  حقائق‌،  پیوند  میان  چیزی  است‌ که  از  چیزهای  پاکیزه  و  حلال  تحریم  می‌کردند،  بدون  اجازۀ  خدا  و  بدون  هرگونه  شرع  و  شریعتی‌،  چیزهای  پاکیزه  و  حلالی ‌که  خدا  آنها  را  برای  استفادۀ  بندگان  خود  آفریده  است  و  پدیدار کرده  است‌،  و  پیوند  میان  شرک‌ کسی ‌که  مستقیماً  این  تحریم  را  بوجود  می‌آورد  و  زبان  بدین  تحریم  می‌گشود،  و  از  سوی  خدا  بدون  علم  و آکاهی  چیزهائی  می‌گفت‌،  و  همچنین  چیزهائی  از  این  نوع گمان  می‏‎برد.

یزدان  ایشان  را  فریاد  می‌دارد که  از  جامه‌هائی  که  برایشان  آفریده  است  زینت  خود  را  برگیرند  و  خویشتن  را  بدین  جامه‌هائی  بیارایند که  ظاهر  بدن  را  می‌پوشانند.  بدان  هنگام ‌که  به  عبادتی  سـرگرم  مـی‌شوند،  از  جمله  طواف‌،  طوافی‌ که  عربهای  جاهلی‌،  لخت  و  برهنه  بدان  می‌پرداختند،  و  در  آن  لباسهائی  را  تحریم  می‌کردند که  خدا  تحریم  نفرموده  بود،  نه  تنها  تحریم  نـفرموده  بود،  بلکه  با  آفرینش  و  در  دسترس  قرار  دادن  جـامه‌ها  بر  بندگان  لطف  فرموده  است‌.  پس  سزاوار  است  خدا  را  با  اطاعت  از  چیزی‌ که  بر  آنان  نازل ‌کـرده  است  پـرستش  کنند،  و  جامه‌ها  را  به  تن ‌کنند،  نه  این ‌که  از  تن  بیرون  کنند،  و گناه  نورزند  و  ناشایست  نگو‌یند  و  ناشایست  نکنند:

(يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا ز