از  زير  سايۀ ‌گول  زنندۀ  آن  بيرون  كشيد  و  ايشان  را  آشكارا  نشان  داد  و  چنان  كه  هستند  برملا  نمود...  نبايد  از  شرائط  و  ظروفي  غافل ‌گرديم‌ كه  در  آن  روزگار  در  ميان  جامعۀ  اسلامي  وجود  داشت  -  و  ما  قبلاً  بـدانـها  اشاره كرديم  -  چه  شراط  و  ظـروفي ‌كـه  مربوط  به  هستي  پيكرۀ  جامعۀ  اسلامي  در  آن  روزگار  باشد،  و  چه  شرائط  و  ظروفي كه  مربوط  به  خود  جنگ  در گـرما  و  سختي  باشد،  و  چه  شرائط  و  ظروفي ‌كه  مربوط  به  ترس  و  هراس  از  روياروئي  با  روميان  باشد،  آخـر  پـيش  از  اسلام  روميان  در  درون  عربها  رعب  و  هيبت  و  شهرت  و  آوازه‌اي  داشتند!...  ولي  ژرف‌تر  از  هـمۀ  ايـنها  چـيزي  است‌ كه  در  درون  مسلمان  غوغا  مي‌كند  بدان  هنـگام  كه  فرمان  جنگ  با  اهل‌ كتاب  بدين  نحو  و  شيوۀ  فراگير  در  مي‌رسد،  و  انسان  مسلمان  پيش  چشم  مـي‌دارد  كـه  بـا  كساني  مي‌جنگد كه  آنان  اهل‌ كتاب  هستند!

دشمنان  اين  آئين،  دشمناني ‌كه  در كمين  حركتهاي  جديد  رستاخيز  اسلامي  در  ميان  نسل  جديد  نشسته‌انـد،  و  از  روي  آگاهي  و  تجارب  فراواني‌ كه  هم  دربارۀ  سـرشت  نفس  انساني،  و  هم  دربارۀ  تاريخ  حركت  اسلامي  دارند،  هـمچون  جـنبشها  و  حركتهائي  را  مي‌پايند  و  براي  شكست  آنها  پيوسته  تلاش  مي‌نمايند...  در  اين  راسـتا  دشمنان  اين  آئين  با  حرص  و  آز كامل  سعي  دارند كـه  (‌تابلو  و  پلاكارت  اسلامي‌)  نصب ‌كنند  بالاي  اوضاع  و  احوال  و  حركات  و  معيارها  و  آداب  و  افكاري‌ كه  آنها  را  تهيّه  و  تدارك  مي‏بينند  و  برجا  و  برپا  مي‌دارند  و  براي  شكست  و  نابودي  حركتهاي  جديد  رستاخيز  اسلامي  در  سراسر كرۀ  زمين‌،  به  راه  مي‌اندازند.  اين  كار  را  مي‌كنند  تا  همچون  تابلو  و  پلاكارت‌ گول  زننده‌اي  جلو  حـركت  حقيقي  براي  مبارزۀ  با  (‌جاهليّت‌)  حقيقي  چـمباتمه  زده  در  پشت  سر  همچون  تابلو  و  پـلاكـارت  دروغـيني  را  بگيرد!

گاهي  دشمنان  اين  آئين  مجبور  مـي‌شوند  دفـعه‌اي  يـا  دفعاتي  در  اعلان  حقيقت  برخي  از  اوضـاع  و  احـوال  و  حركتها  و  جنبشها،  و  در  رده‌برداري  از  چهرۀ  در هـم  و  دژخيمانۀ  جاهليّتي ‌كه  دشمن  اسلام  و  نهان  در  آن  اوضاع  و  احوال  و  حركتها  و  جنبشها  است‌،  راه  خـطا  بـپويند  و  دچار  اشتباه  شوند...  نزديك‌ترين  و  روشـن‌ترين  مـثال  براي  اين  امر،  حركت  غيراسلامي  و  كافرانۀ  ( آتا تورك‌) در  تركيه  است‌...  دشمنان  اسلام  در  تركيه  نياز  شديدي  داشتند  به  اين‌ كه  واپسين  نماد  همايش  اسـلامي  را  از  ميان  بردارند،  همايشي‌ كه  زير  پرچم  عقيده  بر  پـا  بـود.  اين  نماد  در  وجود  (‌خلافت‌)  جلوه‌گر  مي‌شد...  خلافت  -  هر  چند كه  نمادي  بيش  نبود  -  آخرين  دستاويزي  بود كه  پيش  از  دستاويز  نماز  در  هـم  شكست‌!  هـمان‌ گونه‌ كه  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  فرموده  است‌:

(ينقض هذا الدين عروة عروة , فأولها الحكم , وآخرها الصلاة ).

دســتاويزي  پس  از  دسـتاويزي  از  ايــن  آئـين  فـرو  مي‌شكند.  نخستين  دستاويزي  كه  فرو  مي‌شكند  خلافت  و  حكومت  است‌،  و  واپسين  دستاويزي  كه  فرو  مي‌شكند  نماز  است‌.

اين  دشمنان  آگاه  و  هـوشيار  -  اعـم  از  اهل  كـتاب  و  ملحداني‌ كه ‌گرد  نمي‌آيند  مگر  زماني ‌كه  پيكار  با  اين  دين  باشد  -  هنوز  از  منطقۀ  اضطرار  نگذشته  بودند  و  كاملاً  نقاب  از  چهرۀ  نامسلماني  و كافر  خود  در  حركت  (‌آتاتورك‌)  برنگرفته  بودند،  پشـيمان  گرديدند  و  با  عجله  و شتاب  و  شدّت  و  حدّت  هر چه  بيشتر شروع  به  پنهان كردن  اوضاع  و  احوالي‌ كردند  كه  پس  از  حـركت  (‌آتاتورك‌)  پديد  آمد  و  همگون  آن  بود.  به  تن  چـنين  اوضاع  و  احوالي  آزمندانه  جامۀ  اسلام  كردند  و  آن  را  در  قالب  دين  نـمودند!  و  آزمندانه  آن  تابلو  و  پلاكارت  گول  زننده  را  بالاي  چنان  اوضاع  و  احوالي  نصب  و  نمايان  كردند!  -‌ كاري ‌كه  خطرناك‌تر  از  حركت  آشكار  آتاتورك  بود  -  و  در  پوشاندن  حقيقت  اوضاع  و  احوالي  هنرنمائي  مي‌كردند  و  فوت  و  فنها  بكار  مـي‌بردند كه  خودشان  آن  را  بر  پـا  و  برجا  مـي‌داشتند  و  از  نظر  اقتصادي  و  سياسي  و  فكري  از  آن  حمايت  و  حفاظت  مي‌كردند،  و  اسباب  و  وسائل  حمايت  و  حفاظت  از  آ‌ن  را  با  قلمهاي  خبرگزاريها  و  دستگاه‌ها  و  سازمانهاي  ارتباط  جمعيهاي  جهاني‌،  و  با  هر  چه  از  نيرو  و  نيرنگ  و  آگاهي  در  توا‌ن  داشتند  فرا‌هم  مي‌نمودند  و  تدارك  مي‌ديدند.  اهل  كتاب  و  ملحدان  در  جـمع‌آوري  اعانات  و  انـجام  كمكها  و  ياريهاي‌ گوناگون  به  حركت  آتاتورك‌،  با  يكديگر  همكاري  مـي‌كردند،  تـا  كار  مهمّي  را  بـراي  ايشان  به  پايان  برساند كه  جنگهاي  صليبي  در گذشته  و  حال  آن  را  به  پايان  نرسانيده  بودند  و  بدان  خاتمه  نداده  بودند،  در  آن  روزگاري  كه  اين  جـنگهاي  صـليبي  بـه  شكل  پيكار  آشكار  و كارزار  بي‌پرده  و  بي‌نقابي  مـيان  اسلام  و  دشمنان  نمايان  و  نمودار  اسلام  درگرفته  بود)  ساده  لوحاني  كـه  خـويشتن  را  از  زمـرۀ  (‌مسـلمانان‌)  مي‌شمارند،  گول  اين  تابلو  و  پلاكارت  را  مي‌خورند...  از  زمرۀ  همچو‌ن  سـاده  لوحـاني  بسياري  از  دعـوت  كنندگان  به  سوي  اسلام  در كـرۀ  زمـين  هسـتند!  آنـان  دوري  مي‌كنند  از  اين ‌كه  چنين  تابلو  و  پلاكارتي  را  از  بالاي  (جاهليّتي‌) ‌كه  در  زير  آن  پنهان  است  پائين  بكشند  و  فرواندارند؛  و  دوري  مي‌كنند  از  ايـن‌ كـه  هـمچون  اوضاع  و  احوالي  را  با  صـفت  واقعی  و  حـقيقي  خود  موصوف ‌كنند كه  اين  تابلو  و  پلاكارت ‌گول  زننده  آن  را  پنهان  و  از  ديدگان  نهان‌ كرده  است‌...  صفتي  كه  شـرك  است  و كفر  صريح  و  آشكار  است‌...  هـمچنين  چنين  دعوت‌كنندگان  ساده  لوحی ‌كه  مـردمان  را  به  سوي  اسلام  مي‌خوانند  دوري  مي‌كنند  از  اين‌ كه  مردماني  را  با  صفت  حقيقي  خودشان  متّصف‌ كنند كه  بدين  اوضـاع  و  احوال  راضي  و  خشنود  هستند!  همۀ  اين  چيزها  باعث  مي‌گردد كه  جلوگيري  شود  از  حركت  حققي ‌كاملي  براي  مبارزه  با  همچون  جاهليّتي‌،  مبارزۀ  صريح  و  عياني‌ كه  در  آن  درنگ  شود،  و  از  متّصف ‌كردن  همچون  جاهليّتي  با  صفت  حقيقي  و  واقعي  خودش‌ كناره‌گيري  نگردد.  بدين  وسيله  اين  تابلو  و  پلاكارت‌،  كار  خطرناكي  را  به  انجام  مي‌رساند،  افكار  را  د‌ربـارۀ  حركتهاي  رسـتاخيز  اسلامي  مشوّش  مي‌گرداند،  و  آن  را  در  نـظر  مـردمان  وارونه  جلوه‌گر  و  چه  بسا  پنهان  مي‌نمايد.  هـمچنين  همچون  تابلو  و  پلاكارتي  سدّ  و  مانعي  مي‌شود  ميان  درك  و  فهم  حقيقي‌،  و  ميان  حركت  حقيقي  براي  مبارزه  با  جاهليّت  قرن  بيستمي ‌كه  عهده‌دار كندن  و  از  بين  بردن  ريشه‌هاي  باقيماندۀ  اين  دين  ا‌ست‌. [19]

اين  دعوت‌كنندگان  ساده‌لوح‌ كه  مـردمان  را به  سـوي  اسلام  فرامي‌خوانند،  به  نظر  من  براي  ح