كوركورانه  به  دنبالشان  روان  مي‌گردند.  ترسايان  افزون  بر  آن‌)  مسـيح  پسـر  مريم  را  نيز  خدا  مي‌شمارند.  (‌در  صـورتي  كه  در  همۀ  كــتابهاي  آســماني  و  از  ســوي  هـمۀ  پـيغمبران  الهـي‌)  بديشان  جز  اين  دستور  داده  نشده  است  كه‌:  تنها  خداي  يگانه  را  بپرستند  و  بس‌.  جز  خـدا  مـعبودي  نيست  و  او  پاك  و  منزّه  ار  شرك  ورزي  و  چيزهائي  است  كه  ايشان  آنها  را  انباز  قرار  مي‌دهند.  آنان  مي‌خواهند  نور  خدا  را  با  (‌گمانهاي  باطل  و  سخنان  نارواي  خود  خاموش  گردانند  (‌و  از  گسترش  اين  نور  كه  اسلام  است  جلوگيري  كنند)  ولي  خداوند  جز  اين  نمي‌خواهد  كه  نور  خود  را  به  كمال  رساند  (‌و  پيوسته  با  پيروزي  اين  آئين‌،  آن  را  گسترده‏تر  گرداند)  هر  چند  كه  كافران  دوست  نداشته  بـاشند.  خدا  است  كه  پيغمبر  خود  (‌محمّد)  را  همراه  با  هـدايت  و  ديـن  راستين  (‌به  ميان  مردم‌)  روانه  كرده  است  تـا  ايـن  آئـين  (‌كامل  و  شامل‌)  را  بر  همۀ  آئينها  پيروز  گرداند  (‌و  بـه  منصّۀ  ظهورش  رسـاند)  هر  چند  كه  مشركان  نپسندند.  اي  مؤمنان‌!  بسياري  از  علماء  ديني  يهودي  و  مسـيحي‌،  اموال  مردم  را  به  نـاحقّ  مـي‌خورند،  و  ديگران  را  از  راه  خدا  بازمي‌دارند...  و  .... اينها  و  بيانهاي  قاطعانۀ  قرآنـي  ديگـر كـه  يكسـان  در  سوره‌هاي  مكّي  و  مدني  دربارۀ  حقيقتي  صحبت  مي‌كنند  كه  كار  و  بار  اهل ‌كتاب  بدان  انجاميده  است‌،  و  شرك  و  كفر  و  بيرون  شدن  از  آئين  يزدان  بهرۀ  ايشان  شده  است‌،  آئيني  كه  پيغمبران  خودشان  در گـذشته‌ها  بــراي  ايشـان  آورده‌اند.  افزون  بر  اينها  در  برابر  واپسين  رسالت  خدا  چه  موقعيّتي  به  خـود گـرفته‌انـد،  و  چگونه  در  مـقابل  آخرين  ديني  ايستاده‌اند  كه  بر اساس  آن  مي‌توان  موضع  ايشان  را  معيّن‌ كرد  و  بديشان  صفت‌ كافر  يا  مؤمن  داد.  قبلاً گذشت  كـه  اهـل‌ كـتاب  مـخاطب  قـرار گـرفتند  و  بديشان‌ گفته  شد كه  اصلاً  بر  آئين  يزدان  نيستند،  آنجا كه  خداوند  بزرگوار  فرموده  است‌:

(قل:يا أهل الكتاب لستم على شيء حتى تقيموا التوراة والإنجيل . . وما أنزل إليكم من ربكم . وليزيدن كثيراً منهم ما أنزل إليك من ربك طغياناً وكفراً فلا تأس على القوم الكافرين). 

اي  فرستادۀ  (‌خدا،  محمّد  مصطفي‌!)  بگو!  اي  اهل  كـتاب‌!  شما  بر  هيچ  (‌دين  صحيحي  از  اديان  آسـماني  پـاي بند)  نخواهيد  بود،  مگر  آن  كه  (‌ادّعاء  را  كنار  بگذاريد  و  عملاً  احكام‌)  تورات  و  انجيل  و  آنچه  از  سـوي  پروردگارتان  (‌به  نام  قرآن‌)  برايتان  نازل  شده  است  بر  پا  داريد  (‌و  در  زندگي  پياده  و  اجراء  نمائيد)‌.  ولي  (‌اي  پيغمبر!  بدان  كه‌)  آنچه  بر  تو  از  سوي  پروردگارت  نـازل  شـده  است‌،  بـر  عصيان  و  طغيان  و  كفر  و  ظلم  بسياري  از  آنان  مي‌افزايد  (‌و  اين  قرآن  به  خاطر  روح  لجاجت  كافران  در  آنان  تأثير  معكوس  مي‌نمايد!)‌.  بنـابراين  (‌آسوده  خاطر  باش  و)  بر  گروه  كافران  غمگين  مباش‌.(‌مائده /  68) 

 همچنين  قبلاً  با كفر  وصف  شدند،  و  ضميمۀ  مشركان  با  همين  صفت  يهودي  و  مسيحي‌،  يا  رويهم  با  صفت  (‌اهل  كتاب‌)  گرديدند،  در  فرموده‌هائي  همچون  ايـن  سـخنان  يزدان  زرگوار:

(وقالت اليهود:يد اللّه مغلولة ! غلت أيديهم ولعنوا بما قالوا . بل يداه مبسوطتان ينفق كيف يشاء .وليزيدن كثيراً منهم ما أنزل إليك من ربك طغياناً وكفراً . . .). 

(‌برخي  از)  يهوديان  مي‌گويند:  دست  خدا  به  غل  و  زنجير  بسـته  است‌!  (‌و  بــخل  او  را  از  عطاء  و  بخشش  بـه  مـا  گسسته  است‌!)‌.  دستهايشان  بسـته  بـاد!  (‌و  بـخل  بـهرۀ  ايشان‌،  و  دستهايشان  در  دوزخ  به  زنجير  بسته  باد!)  و  به  سبب  آنچه  مي‏‎گويند  نفرينشان  باد  (‌و  از  رحمت  خدا  محروم  و  مطرود  گردند!)‌.  بلكه  دو  دست  خدا  باز  (‌و  او  جواد  و  بخشنده  است‌)‌،  هر گونه  كه  بخواهـد  (‌و  حكمت  خداوندي  اقتضاء  كند)  مي‌بخشد.  (‌به  سبب  تنگچشمي  و  كينه‌توزي‌)  آنـچه  از  سـوي  پروردگارت  بـر  تـو  نـازل  مي‌شود  (‌كـه  آيـات  قـرآن  مـجيد  است‌)  بـر  سـركشي  و  كفرورزي  بسياري  از  آنان  مي‌افزايد.... (‌مائده  / /64) 

(لقد كفر الذين قالوا:إن اللّه هو المسيح ابن مريم . . .). 

بيگمان  كساني  كافرند  كه  مـي‌گويند:  (‌خـدا  در  عيسي  حلول  كرده  است  و)  خدا  همان  مسيح  پسر  مريم  است‌.... (مائده/72)

(لقد كفر الذين قالوا:إن اللّه ثالث ثلاثة . . .). 

بيگمان  كساني  كافرند  كه  مي‌گويند:  خداوند  يكي  از  سه  خدا  است‌!.... (‌مائده/  73) 

(لم يكن الذين كفروا من أهل الكتاب والمشركين منفكين حتى تأتيهم البينة). 

 آيات  ديگري  در  اين  راستا  بسيار  است‌.  پـيش  از  ايـن  برخيها  را  نوشتيم‌.  قرآن  مجيد  اعم  از  بخش ‌كلّي  و  بخش مدني  آن  پر  از  اين  نوع  بيانها  و گفتارها  است‌.

اگر  احكام  قرآني  براي  اهل  كتاب  بـرخـي  از  امـتيازات  قــائل  شــده  است  و  آنـان  را  از  مشـركان  در  روابـط  اجتماعي  و  مراسم  آئيني  برتري  مي‌نهد،  همچون  حلال  كردن  خوراك  ايشان  براي  مسلمانان‌،  و  اجـازۀ  ازدواج  مسلمانان  با  خانمهاي  با  عفّت  و  پاكدامن  ايشان‌...  ايـن  امر  مبني  بر  اين  نيست‌ كه  اهل‌ كتاب  بر  آئين  راستين  خدا  هستند.  امّا  اين  كار  با  توجّه  بدين  امر  است  -  خدا  بهتر  مي‌داند  -‌كه  آنان  در  اصل  داراي  دين  و كتاب  بوده‌اند،  گر چه  آن  را  مراعات  و  پابرجا  نداشـته‌انـد.  لذ‌ا  مـمكن  است  بر اساس  اين  اصلي ‌كه  ادّعاء  مـي‌كنند  كه  بر  آن  استوارند،  دربارۀ  ايشان  قضاوت  نمود  و  راجع‌)  بديشان  حكم  صادر كرد.  آنان  در  اين  باره  از  مشركان  بت‌پرستي  كه  هيچ ‌گونه  كتابي  ندارند  جدا  مي‌گردند.  زيرا  مشركان  اصلي  ندارند  تا  ايشان  را  بدان  برگرداند  و  ممكن  شود  با  آنان  برابر  آن  رفتار كـرد  و  حكـم  داد...  بـيانات  قـرآن  دربارۀ  حقيقت  عقيده  و  ديني‌ كه  اهل ‌كتاب  پای‌بند  بدان  و  استوار  بر  آن  هستند،  صريح  و  قاطع  است  در  اين‌ كه  ايشان  اصلاً  بر  آئين  يزدان  اسـتوار  و  پـايدار  نـبوده  و  نيستند،  از  آن  زمان ‌كه ‌كتابها  و  آئين  خود  را  ر‌ها  كرده‌اند  و  بدان  چيزي  چـنگ  زده‌انـد  كه  عـلماء  ديني  و  پارسايانشان  كنگره ها  و كليساهايشان  آن  را  برايشان  ساخته  و  پرداخته‌اند!  سخن  خداوند  سبحان  دربارۀ  اين‌،  فيصله  بخش  و  ختم ‌كلام  است‌.

مهمّ  هم  اينك  اين  است‌ كه  مفهوم  و  مضمون  اين  بيان  ربّاني  را  دربارۀ  اصل  عقيده  و  آئيني‌ كه  اهل‌ كتا‌ب  بر  آن  استوار  و  پايدار  هستند،  روشن  و  جلوه‌گــر گر‌دانـيم  و    آشكارا  بنمائيم‌.

اين  (‌تابلو  و  پلاكارت‌)  گمراه  كننده‌اي  كه  در  فراسوي  آن‌،  حقيقتي  وجود  ندارد،  مانع  حـركت  اسـلامي  كـامل  براي  مبارزۀ  با  (‌جاهليّت‌)  مي‌گردد.  پس  در  اين‌،  صورت  لازم  است  اين  تابلو  و  پلاكارت  را  برداشت‌،  و  اهل ‌كتاب  را  