  است  كه  از  خدا  بترسيد  (‌و  از  كيفر  نافرماني  او  بهراسيد)  اگر  واقعاً  ايمان  داريـد  (‌و  مـؤمنان  راسـتين  هسـتيد.  اي  مؤمنان‌!)  با  آن  كافران  بجنگيد  تا  خدا  آنـان  را  بـا  دست  شما  عذاب  كند  و  خوارشـان  دارد  و  شـما  را  بـر  ايشـان  پيروز  گرداند  و  (‌با  فتح  و  پيروزي  مؤمنان  بـر  كـافران‌)  سينه‌هاي  اهل  ايمان  را  شفا  بخشد  (‌و  بر  دلهـاي  زخمي  ايشان  مرهم  نهد  و  درد  ديـرينۀ  اذيّت  و  آزار  كـفّار  را  از  درون  آنان  بزدايد)‌.  و  كينه  را  از  دلهـايشان  بـردارد  (‌و  شادي  پيروزي  را  جايگزين  آن  گرداند.  همه  بايد  بدانـند  كه‌)  خداوند  تـوبۀ  هـر  كس  را  بـخواهـد  (‌و  شـايسته‌اش  بداند)  مي‌پذيرد  (‌و  لذا  كافران  مـي‌توانند  تـا  ديـر  نشـده  است  از كفر دست  بكشند  و  بـه  سـوي  خدا  برگردند  و  ا‌سلام  را  بپذيرند)‌.  خداوند  آگاه  (‌از  كار  و  بار  بندگان،  و  در  قانونگذاريها)  داراي  حكمت  فراوان  است‌.(‌توبه /  ١٣ -‌١5) 

(مَا كَانَ لِلْمُشْرِكِينَ أَنْ يَعْمُرُوا مَسَاجِدَ اللَّهِ شَاهِدِينَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ أُولَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَفِي النَّارِ هُمْ خَالِدُونَ) (١٧)

مشركاني  كه  به  كفر  خويش  گواهي  مي‌دهند  حقّ  ندارند  مسـاجد  خدا  را  (‌با  عبادت  يا  تعمير  و  تنظيف  و  خدمت‌)  آباد  كنند.  آنـان  اعمالشان  هدر  و  تباه  است  (‌و  اجر  و  مزدي  به  كـارهايشان  تـعلّق  نـمي‌گيرد)  و  جـاودانـه  در  آتش  دوزخ  ماندگار  مي‌مانند.                            (توبه / ١٧) 

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آبَاءَكُمْ وَإِخْوَانَكُمْ أَوْلِيَاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَى الإيمَانِ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ) (٢٣)

اي  مؤمنان‌!  پدران  و  برادران  (‌و  هـمسران  و  فرزندان  و  هر  يك  از  خويشاوندان  ديگر)  را  ياوران  خود  نگيريد  (‌و  تكيه‌گاه  و  دوست  خود  نـدانـيد)  اگر  كفر  را  بر  ايـمان  ترجيح  دهند  (‌و  بي‌ديني  از  دينداري  در  نزدشان  عزيزتر  و  گرامي‌تر  باشد)‌.  كساني  كه  از  شما  ايشـان  را  يـاور  و  مددكار  خود  كنند  مسلّماً  ستمگرند.( توبه/  ٢٣)

زماني ‌كه  روان  شدن  و  حركت‌ كـردن  بـراي  جـهاد  با  مشركان  و  پيكار  با  ايشان  ايــن  هـمه  تـاخت  و  تـاز  را  مي‌طلبيده  است  -  هر  چند كـار  و  بـارشان  آشكـار  و  نمايان  بود  -  با  توجّه  به  شرائط  و  ظـروفي ‌كه  در  آن  دوره  در  پيكرۀ  جامعۀ  اسلامي  موجود  بود،  قطعاً  روان  شدن  و  حركت‌ كردن  براي  جهاد  و  پيكار  با  اهل‌ كـتاب  نياز  به  تاخت  و  تاز  سـخت‌تر  و  ژرف‌تـري  دار‌د.  ايـن  جمله  نخستين  چيزي  را كه  هدف  قرار  مي‌دهد  (‌تابلو  و  پلاكارت‌)  ظاهري  اهل‌ كتاب  است ‌كه  در  پشت  سر  آن  حقّ  و  حقيقتي  بر  جاي  نمانده  است‌.  بايد  ايــن  تـابلو  و  پلاكارت  را كند  و  اهل ‌كتاب  را  از  فراسوي  آن  بيرون  آورد  و  ايشان  را  چنان ‌كه  هستند  نشان  داد  و  واقعيّت  آن  را  بــرملا كـرد...  اهـل كـتاب  مشـرك  هسـتند  بسـان  مشركان‌...  كافر  هستند  همچون‌ كافران‌...  با  خدا  و  با  آئين  حقّ  و  راستين  خدا،  همگون  مشركان  كافري  چون  خود،  پيكار  و  ستيز  مي‌كنند  و  مي‌رزمند...  به  سبب  گمراهـي  اموال  مردمان  را  به  ناحقّ  مي‌خورند  و  ديگران  را  از  راه  خـدا  باز  مـي‌گيرند...  در  نـصوص  و  آيـات  قـاطعانۀ  آشكاري‌،  همچون  چيزهائي  به  تصوير كشيده  مي‌شود،  از  قبيل‌:

(قَاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلا بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ (٢٩)وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ (٣٠)اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلا لِيَعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا لا إِلَهَ إِلا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ (٣١)يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ (٣٢)هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ (٣٣)يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ كَثِيرًا مِنَ الأحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ...و...).

 با  كساني  (‌از  اهل  كتاب‌)  كه  نه  به  خدا،  و  نه  به  روز  جزا  (‌چنان  كه  شايد  و  بايد)  ايمان  دارند،  و  نـه  چيزي  را  كـه  خدا  (‌در  قرآن‌)  و  فرستـاده‌اش  (‌در  سـنّت  خود)  تـحريم  كرده‌اند  حرام  مي‌دانـند،  و  نـه  آئـين  حـقّ  را  مـي‌پذيرند،  پـيكار  و  كارزار  كنيد  تـا  زمـاني  كه  (‌اسـلام  را  گـردن  مي‌نهند،  و  يا  اين  كه‌)  خاضعانه  به  اندازۀ  توانائي‌،  جزيه  را  مي‌پردازنـد  (‌كه  يك  نـوع  مـاليات  سـرانـه  است  و  از  اقليّتهاي  مذهبي  بـه  خاطر  معاف  بودن  از  شـركت  در  جهاد،  و  تأمين  امنيّت  جان  و  مال  آنان  گرفته  مـي‌شود)‌.  يهوديان  مي‌گويند:  عزير  پسر  خدا  است  (‌چرا  كه  انان  را  بعد  از  يك  قرن  خواري  و  مذلّت  از  بند  اسارت  رهانيد  و  تورات  را  كه  از  حفظ  داشت  دوباره  براي  ايشـان  نگاشت  و  در  دسـتژسشان  گذاشت‌)‌،  و  تـرسايان  مـي‌گويند:  مسيح  پسر  خدا  است  (‌چرا  كه  او  بي  پدر  از  مادر  بـزاد)‌.  اين‌،  سـخني  است  كه  آنان  به  زبان  مي‏‎گويند  (‌و  ادّعــائي  بيش  نيست  و  مبني  بر  دليل  و  برهاني  نمي‌باشد.  نه  هيچ  پيغمبري  آن  را  گفته  است  و  نه  در  هيچ  كتاب  آسماني  از  سوي  خدا  آمده  است‌.  اين  گفتار)  آنان  به  گفتار  كافراني  مي‌ماند  كه  پيش  از آنان  همچنين  مي‏‎گفتند  (‌و  مثلاً  معتقد  به  حلول  خدا  در  برخي  از  مخلوقات  بودند  و  يا  ايـن  كه  فرشتگان  را  دختران  خدا  مي‌دانستند)‌.  خداونـد  كافران  را  نفرين  و  نابود  كند  چگونه  (‌دروغ  مي‏‎گويند  و  چگونه  از  حقّ  با  وجود  ايـن  همه  روشـني  بـدور  مـي‌گردند  و)  بازداشته  مي‌شوند.  يهوديان  و  ترسايان  علاوه  از  خدا،  علماء  ديني  و  پارسايان  خود  را  هم  به  خدائي  پذيرفته‌اند  (‌چرا  كه  علماء  و  پارسايان‌،  حلال  خدا  را  حرام‌،  و  حـرام  خــدا  را  حـلال  مــي‌كنند،  و  خـودسرانـه  قانونگذاري  مـي‌نمايند،  و  ديگـران  هـم  از  ايشان  فـرمان  مـي‌برند  و  سخنان  آنان  را  دين  مي‏‎دانند  و  