  تافته  مي‌شود.

شنونده  منتظر كار  تافتن  و  داغ‌ كردن  مي‌ماند!

پس  از  آن‌،  ببين‌ كه  طلاها  و  نقره‌ها گرم  و  سرخ ‌گرديده  است‌،  و  آمـاده  و  تـهيّه  شـده  است‌.  پس  بـايد  عـذاب  دردناك  آغاز  گردد!..  بنگر كه  هم  اينك  پـيشانيها  داغ  می شود...  كار  داغ  كردن  پيشانيها  نيز  به  پـايان  آمـده  است‌،  پس  بايد  بر  عذاب  ماندگار  شوند.  اينك  بايد  بر  پهلوها  بـچرخـند...  بـنگر كـه  هـم  ايـنك  پـهلوها  داغ  مي‌گردد...  اين  هم  پـايان  گرفت‌،  پس  بر  پشتهايشان  برگردانده  شوند...  هم  اينك  پشتها  داغ  مي‌گردند...  اين  نوع  از  عذاب  هم  پايان‌ گرفت‌.  پس  بايد  خوار  و  رسوا  و  تنبيه  شوند:

(هَذَا مَا كَنَزْتُمْ لأنْفُسِكُمْ ).

ايـن  هـمان  چيزي  است  كـه  بـراي  خويشتن  انـدوخته  مي‌كرديد.

اين  درست  همان  چيزي  است‌ كـه  آن  را  براي  لذّت  و  خوشي  خود  اندوخته‌ايد،  و  به  ابزار  ايـن  نـوع  عـذاب  دردناك  تبديل  گرديده  است‌!

(فَذُوقُوا مَا كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ) (٣٥)

پس  اينك  بچشيد  مزۀ  چيزي  را  كه  مي‌اندوختيد !.

درست  خود  آن  است‌!  بچشيد  آن  را!  اين  درست  همان  است ‌كـه  هـم  ايـنك  پـهلوها  و  پشـتها  و  پـيشانيها  را  مي‌پسايد  و  لمس  مي‌نمايد  و  شما  اين  پسودن  و  لمس  كردن  را  مي‌چشيد!

هان‌!  واقعاً  صحنۀ  هراس‌انگيز  بيمناكي  است‌.  اين  صحنۀ  خوفناك‌،  با  تفصيل  و  به ‌گونۀ  طولاني  و  آهسته،  نشان  داده  مي‌شود!

نخست  با  به  تصوير كشيدن  سرنوشت  بسياري  ا‌ز  علماء  ديني  و  ديرنشينان  نمايش  داده  مي‌شود...  سپس‌  با  به  تصوير  زدن  سرنوشت  كساني  صحنه  پيش  چشم  داشته  مي‌شود كـه  طـلا  و  نـقره  را  گـرد مي‌آورند  و  انـباشته  مي‌كنند  و  آن  را  در  راه  خدا  مصرف  و  خرج  نمی‌كنند...  در  اين  هنگام‌،  روند  قرآني  زمينۀ  جنگ  عسره  را  فراهم  مي‌كند!

از  اينها  بگذريم.  لازم  است  در  اينجا  اندكي  بايستيم  تا  پيروي  بزنيم.  مي‌ايستيم  و  مفهوم  ايـن  بيان  ربّاني  را  روشن  و  نمايان  مي‌گردانيم‌،  بيان  ربّاني  دربارۀ  حقيقت  چيزي‌ كه  اهل‌ كتاب  بر  آن  هستند،  از  قبيل  عقيده  و  دين  و  اخلاق  و  رفتار.  اين  هم  افزون  بر  اشاره‌هائي  است  كه  در  لابلاي  بخشها  و  بندهاي  پيشين  داشتيم‌.

زدودن  اين‌ گمان ‌كه  اهل‌ كتاب  چه  بسا  بر  چيزي  از  آئين  خدا  باشند،  لازم‌تر  و  داراي  ضرورت  بيشتري  است  از  بيان  حال  مشركاني  كه  شرك  آنان  آشكار  است‌،  و  با  زبان  حـال  عـقائد  و  شـعائرشان  بـر كـفرشان  گـواهـي  مي‌دهند...  به  علّت  اين‌ كه  تا  چهرۀ  جاهليّت  به  تـمام  و  كمال  پديدار  نيايد،  دلهاي  مسلمانان  رضا  نمي‌دهد  براي  روياروئي  با  جاهليّت‌ كاملاً  حركت ‌كنند  و  يكپارچه  با  آن  بجنگند.  چـهرۀ  جـاهليّت  از  لابلاي  چـيزهائي ‌كـه  بـه  مشـركان  اخـتصاص  دارد  آشكـارا  پـيدا  است‌.  ولي  در  چيزهائي‌ كه  به  اهل‌ كتاب‌،  و  حتّي  بـه  كسـاني  مـربوط  است‌ كه  گمان  مي‌برند  همچون  اهل ‌كتاب  بر  چيزي  از  آئين  خدا  هستند  -  از  قبيل  اكـثر كسـاني‌ كـه  امـروزه  خويشتن  را  (‌مسلمان‌)  مي‌نامند  -  حـال  و  وضـع  ايـن  چنين  نيست‌.

حركت  كامل  براي  روياروئي  با  مشركان  به  بيان  زيادي  در  اين  سوره  نيازمند  بوده  است‌،  با  توجّه  به  شرائـط  و  ظروفي  كه  در  ديباچۀ  اين  سوره  و  همچنين  در  ديـباچۀ  بخش  نخست  آن  شرح  داديم‌؛  در  آنجا كه  يزدان  سبحان  به  مؤمنان  فرموده  است‌:

(كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكِينَ عَهْدٌ عِنْدَ اللَّهِ وَعِنْدَ رَسُولِهِ إِلا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ (٧)كَيْفَ وَإِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لا يَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلا وَلا ذِمَّةً يُرْضُونَكُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ وَتَأْبَى قُلُوبُهُمْ وَأَكْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ (٨)اشْتَرَوْا بِآيَاتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِيلا فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِهِ إِنَّهُمْ سَاءَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (٩)لا يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلا وَلا ذِمَّةً وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ) (١٠)

چگونه  بـراي  مشـركاني  (‌كــه  بـارها  پـيمان  خود  را  شكسته‌اند)  در  پـيش  خدا  و  پيغمبرش  عـهد  و  پيماني  مـحترم  شمرده  مي‌شود؟  مگر  عهد  و  پـيمان  كسـاني  (‌از  قبائل  عرب‌)  كه  در  كنار  مسجدالحرام  بـا  ايشـان  پيمان  بستيد  (‌و  آنان  بر  پيمان  خود  ماندگار  ماندند)‌.  مادام  كه  ايشان  در  برابر  شما  راست  و  وفادار  بـاشند،  شـما  نـيز  نسبت  بديشان  راست  و  وفـادار  بـاشيد  و  عـهد  خود  را  نگاه  داريد.  بيگمان  خداوند  پرهيزگاران  (‌وفـا  كـننده  بـه  عهد  و  پيمان‌)  را  دوست  مي‌دارد.  چگونه  (‌عهد  و  پيمان  با  شما  را  مراعات  مـي‌دارند؟  هرگز!  بـلكه‌)  اگر  بـر  شـما  پيروز  شوند،  نه  خويشاوندي  را  در  نظر  مي‏‎گيرند  و  نـه  عهدي  را  مراعات  مي‌دارند  (‌و  در  نابودي  شما  همۀ  توان  خود  را  بكار  مي‏‎گيرند.  اگر  پيروزي  با  شما  باشد)  آنان  با  سخنان  (‌زيبا  و  شيرين‌)  خود  شما  را  راضي  و  خشنود  مي‌دارند،  ولي  دلهايشان  (‌با  زبانهايشان  همآوا  نيست  و  اندرونشان  از  كينۀ  شما  لبريز  است  و  از  اذعان  و  اقرار  بدانچه  مي‌گويند)  ابا  دارد.  بيشتر  آنان  فرمانبردارند  (‌و  عهد  و  پيمان  را  نگاه  نمي‌دارند)‌.  آنان  آيات  (‌خوانـدني  و  ديدني  جهان‌)  خدا  را  به  بهاي  اندك  (‌كالا  و  متاع  دنيوي‌)  فروخته‌اند  و  از  راه  خدا  بـازمانده‌اند  و  ديگران  را  نـيز  بازداشته‌اند.  آنان  كار  بسيار  بدي  كرده‌اند.  آنان  (‌نه  تنها  دربارۀ  شما،  بلكه‌)  دربارۀ  هـيچ  فرد  بـاايـماني  رعـايت  خـويشاوندي  و  پــيمان  را  نـمي‌كنند  و  ايشـان  تـجاوز  پيشه‌اند  (‌و  عهدشكني  و  تـعدّي‌،  بـيماري  مزمني  مـراي  آنان  گشته  است‌)‌.(‌توبه / 7-10) 

(أَلا تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُمْ بَدَءُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (١٣)قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ (١٤)وَيُذْهِبْ غَيْظَ قُلُوبِهِمْ وَيَتُوبُ اللَّهُ عَلَى مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ) (١٥)

آيا  با  مردماني  نمي‌جنگيد  كه  پيمانهاي  خود  را  (‌مكـرّراً)  شكسته‌اند  و  (‌قبلاً  نـيز  ايشـان  بـودند  كه‌)  تـصميم  بـه  اخراج  پيغمبر  (‌از  مكّه‌)  گرفته‌اند  و  (‌هـم  ايشان  بودند  كه‌)  نخستين  بار  (‌اذيّت  و  آزار  و  تجاوز  و  تعدّي  بـه  جـان  و  مال‌)  شما  را  آغاز  كرده‌اند؟  آيا  از  ايشان  مي‌ترسيد  (‌و  به  جنگ  آنان  نمي‌رويد؟‌)‌.  در  صورتي  كـه  سـزاوارتـر  آن