لال  است‌،  و  چيزي  را كه  قانونگذاري‌ كند  و  جزو  شريعت  قرار  دهد  از  آن  پيروي  مي‌شود،  و  به  چيزي‌ كه  فرمان  دهد  اجراء  مي‌گردد.

آلوسي  در  تفسير گفته  است‌:

(‌بيشتر  مفسّران  گفته‌اند:‌.  مراد  از  ارباب  اين  نـيست  كه  اهل ‌كتاب  معتقد  باشند كه  احبار  و  رهبان  خداوندگاران  جهان  هستند.  بلكه  مراد  اين  است ‌كه  اهل‌ كتاب  از  احبار  و  رهبان  خود  در  اوامر  و  نواهی  صادره  از  جانب  آنان‌،  از  ايشان  پيروي  كرده اند)‌.

از  نصّ  روشن  قرآني‌،  و  از  تفسير  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  كه  فيصله  بـخش  و  ختم‌ كلام  است‌،  همچنين  از  مفاهيم  مفسّران  قديم  و  جديد،  حقايقي  چكيده‌وار  دربارۀ  عقيده  و  دين  براي  ما  فراهم  مـي‌آيد كـه  داراي  ارزش  بـالا  و  والائي  است‌.  در  اينجا  بدين  حقائق  بـه  طـور  خـلاصه  اشاره  مي‌كنيم‌:

١  -‌عبادت  برابر  نصّ  قرآن  و  تفسير  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  عبارت  ا‌ست  ا‌ز  پـيروي ‌كـردن  از  شـرائـع  و  قوانـين‌.  يــهوديان  و  مسـيحيان‌،  عـلماء  ديـني  و  پـارسايان  را  خداوندگاراني  نكرده  بودند،  بدين  معني  كه  اعتقاد  بـه  الوهيّت  ايشان‌،  يا  اعـتقاد  بـه  انـجام  شـعائر  و  مراسـم  پرستش  براي  ايشان‌،  داشته  باشند...  با  وجود  اين  يزدان  سبحان  در  اين  آيه  حكم  شرك  ايشان  را  صادر  مي‌كند،  و  در  آيۀ  بعد  از  اين  آيه  در  روند  قرآنـي‌،  حكم  كـفر  ا‌يشان  را  اعلان  مي‌دارد،  تنها  به  سبب  اين ‌كه  اهل‌ كتاب  از  علماء  ديني  و  پارسايان  خود  شـرائـع  و  قـوانـين  را  دريافت  كرده‌اند  و  از  آن  شـرائـع  و  قـوانين  اطــاعت  نموده‌اند...  فقط  اين  كار  -  بدون  اعتقاد  و  شعائر  ديني  -  كافي  است  تا كسي‌ كه  آن  را  انـجام  مـي‌دهد  مشـرك  بشمار  آيد،  و  شركي  را  داشته  باشد كه  او  را  از  شـمار  مؤمنان  بيرون  ببرد  و  داخل  در  شمار كافران  كند.

٢  -  نصّ  قرآني  در  متّصف‌ كردن  بـه  وصـف  شرك  و  پذيرش  خداوندگاراني  بجز  خـدا،  مـيان  يهوديا‌ني  كـه  تشريع  و  قانونگذاري  را  از  علماء  ديـني  خـود  قـبول  كرده‌اند  و  از  آن  شرائع  و  قوانين  فرمانبرداري  و  پيروي  نموده‌اند،  و  ميان  مسيحياني ‌كه  معتقد  به  الوهيّت‌،  مسيح  بوده‌اند  و  براي  او  شعائر  و  مراسـم  ديـني  و  عبادت  را  انجام  داده‌اند،  فرقي  نمي‌گذارد  و  هر  دو  دسته  را  مشرك  مي‌شمارد،  و  از  شركي  برخوردار  مي‌داند كه  انسان  را  از  شمار  مؤمنان  بيرون  مي‌برد  و  داخل  در  شـمار  كافران  مي‌كند.

٣-‌شرك  حاصل  مـي‌گردد  هـمين‌ كـه  حـقّ  تشريع  و  قانونگذاري  به  غير  خدا  به  بنده‌اي  از  ميان  بندگان  خدا  داده  شود،  هر  چند  شركي  در  اعتقاد  به  الوهيّت  او  همراه  آن  نگردد،  و  هر  چند  هم  شعائر  و  مـراسـم  پـرستش  و  بندگي  براي  وي  صورت  نـپذيرد...  هـمان‌گونه  كه  در  بخش  پيشين  روشن  بود...  و ليكن  ما  تنها  در  اينجا  اندكي  بر  روشني  آن  مي‌افزائيم  و  بس.

اين  حقائق  -‌ هر  چند  نخستين  هدف  از  آنـها  در  رونـد  قرآ‌ني‌،  روبرو  شدن  با  شرائط  و  ظـروفي  است‌ كـه  در  جامعۀ  اسلامي  آن  روزي  وجود  داشـته  است‌،  از  قـبيل  شكّ  و  ترديد  و  ترس  و  هراس  از  جنگ  با  رومـيان‌،  و  مراد  زدودن  و  از  ميان  بردن  شبهه‌اي  بوده  است‌ كه  به  دل  مسلمانان  دغدغه  انداخته  است  كه  چگونه  بـا  رومـيان  بجنگد،  وقتي  آنان  به  خدا  ايمان  دارند،  چون  اهل‌ كتاب  هستند  -  حـقائق  مـطلقي  بشـمار  مـي‌آيند  و  در  بــيان  «‌حقيقت  دين‌»  بطوركلي  ـراي  ما  سودمند  مي‌(‌فتند.  قطعا  دين  حقّ  و  راستيني‌ كه  خدا  از  جملگي  مردمان  جز  آن  را  نـمي‌پذيرد،  آ‌ئـين  (‌اسـلام‌)  است‌...  اسـلام  نيز  حاصل  نمي‌گردد  مگر  بـا  مـتابعت  و  پـيروي  از  يـزدان  يگانه  در  شريعت  و  قانون  -  پس  از  اعتقاد  به  الوهـيّت  يزدان  يگانۀ  جهان‌،  و  انجام  شعائر  و  مراسم  پـرستش  و  بندگي  براي  او  و  بس  -‌ هر  وقت  مردمان  از  شريعت  و  قانوني  جز  شريعت  و  قانون  يزدان  سبحان  پيروي‌ كنند،  دربارۀ  ايشان  همان  چيزي  صـدق  مـي‌كند  كـه  دربـارۀ  يهوديان  و  مسيحيان  صدق  مي‌كند.  آنچه  بر  يهوديان  و  مسيحيان  صدق  مي‌كند  اين  است‌ كه  بـديشان  مشــرك  گفته  مي‌شود،  و  مي‌گويند  آنان  به  يزدان  ايمان  ندارند  -  هر  اندازه  هم  ادّعاي  ايمان  را  داشته  باشند  -  زيرا  صفت  مشرك  و  غير  مؤمن  بديشان  ملحق  مي‌گردد  همين‌ كه  از  تشري  و  قانونگذاري  بندگان  بجاي  خـدا  مـتابعت  و  پيروي  كنند،  زماني  كه  هيچ  انكـاري  از  ايشان  صادر  نشود كه  ثابت  گرداند  كه  آنان  جز  با  اجـبار  و  اكـراه  و  فشاري  كه  بر  ايشان  است  از  هـمچون  قـانونگذاري  و  تشريعي  پيروي  نمي‌كنند،  اجبار  و  اكراه  و  فشاري  كـه  تاب  و  توان  دفع  آن  را  ندارنـد،  و  الّا  ايشـان  هـمچون  افتراهائي  را  بر  خدا  نمي‌پذيرند.

اصطلاح  ‌(‌دين‌)  امـروزه  به  درون  مردمان  محدود  شده  است  و  به‌ كنج  دلها  خزيده  است‌.  تا  آنـجا كـه  ديـن  را  عقيده‌اي  در  زواياي  درون‌،  و  نهفته  در  شعائر  و  مراسم  پرستش  و  عبادتي  مي‌دانند  كه  انـجام  مـي‌پذيرد!  ايـن همان  چيزي  است ‌كه  يهودياني  بر  آن  بودند كه  اين  نصّ  مــحكم‌،  و  تـفسير  پـيغمبر  خـدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  از  آيه،  بيان  می دارند  كه  آن  چنان  كساني  مؤمن  به  خدا  نبوده‌اند،  و  بلكه  براي  خدا  انباز  قائل  شده‌اند،  و  از  فـرمان  يـزدان  تمرّد  جسته‌اند  و  سركشي  كرده‌اند،  آنـجا  كـه  بديشان  دستور  داده  است‌:  جز  خـداونـد  يگانه  را  نـپرستند  و  پرستش  نكنند،  ولي  آنان  علماء  ديني  خود  را  بجز  خـدا  خداوندگاران  خويش  كرده‌اند.

نخستين  معني  دين  دينوت‌،  به  مـعني ‌كـرنش  بـردن  و  تسليم  شدن  و  پيروي ‌كردن  است‌.  اين  چيز  هم  در  پيروي  از  شرائع  و  قوانين  جلوه‌گر  مي‌آيد،  همان‌ كه  در  انـجام  شعائر  و  مراسم  مذهبي  و  آداب  پرستش  جلوه‌گر  مي‌آيد.  كار،  بسيار  جدّ‌ي  است  و  ايـن  شـل  و  ولي  را  دربـارۀ  مؤمن  بشمار  آوردن  و  مسلمان  قلمداد كردن‌ كساني  به  رسميّت  نمي‌شناسد كه  از  شرائع  و  قـوانـين  غـير  خـدا  پيروي  مي‌كنند  بدون  اين ‌كه  عدم  رضايتي  راجع  به  اين  شورش  بر  سلطه  و  قدرت  خدا  از  خود  نشان  دهند.  آنان  را  مؤمن  و  مسلمان  ناميد  تنها  بدان  خاطر كه  به  الوهيّت  يزدان  سبحان  باور  دارند  و  شعائر  و  مراسم  ديني  را  تنها  براي  او  انجام  مـي‌دهند...  ايـن  سسـتي  و  شـل  و  ولي  خطرناك‌ترين  چيزي  است‌ كه  اين  آئين  در  اين  دوره  از  تاريخ‌،  درد  آن  را  می چشد  و  رنج  آن  را  مي‏‎برد.  ايـن  سستي  و  شل  و  ولي  كشـنده‌ترين  اسلحه‌اي  است‌ كـه  دشمنان  اين  آئـين  آن  را  بـه  دست‌ گـرفته‌انـد  و  بـا  آن  مي‌جنگد.  آن  دشمناني‌ كه  مي‌خواهند  (‌اسلام‌)  تابلو  و  پلاكارتي  روي  اوضاعي  و  بالاي 