 و چگونه  از حقّ با وجود  اين همه  روشنی بدور  می گردند و) بازداشته  می شوند؟!.

و...  بلي‌...  خداوند  كافران  را  نفرين  و  نابود  كند!  چگونه  ا‌ز  حقّ  آ‌شكار  سهل  و  ساده‌،  بازدا‌شته  می شوند،  و  به  سوي  اين  بت‌پرستي  پيچيدۀ  گنگ  و  دشوا‌ري  برگردانده  مي‌شوند  كه  هـيچ  عقلي  يا  هـيچ  دلي  آ‌ن  را  ر‌است  و  در ست  نمی بيند‌‌؟!روند  قرآني  به  صفحۀ  ديگـري  از  صـفحات  انحرافي  مي‌پردازد  كه  اهل  كتاب  گرفتار  آن  هستند.  اين  صـفحه  ا‌ين  بار  تنها  را‌جع  بـه  ا‌نـحرا‌ف  در  گـفتار  و  در  ا‌عـتقاد  نيست‌.  بلكه  بيانگر  انحرافی‌  است ‌كه  بر  اثر  اعتقاد  فاسد و تباه دامنگير  زندگی معمولی و عملی ايشان  است:

 (اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلا لِيَعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا لا إِلَهَ إِلا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ) (٣١)

يهوديان  و ترسايان  علاوه  از  خدا، علماء  دينی و پارسايان  خود را  هم  به  خدائی پذيرفته اند. (چرا  كه  علماء و پارسايان، حلال  خدا  را  حرام، و حرام  خدا  را حلال  مي‌كنند،  و  خودسرانـه  قانونگذاري  مي‌نمايند،  و  ديگران  هم  از  ايشان  فرمان  مي‌برند  و  ســخنـان  آنـان  را  دين  مي‌دانند  و  كوركورانه  به  دنبالشان  روان  مي‌گردند.  ترسايان  افزون  بر  آن‌)  مسـيح  پسـر  مريم  را  نـيز  خـدا  مي‌شمارند.  (‌در  صورتي  كه  در  همۀ  كتابهاي  آسماني  و  از  سوي  همۀ  پيغمبران  الهي‌)  بديشان  جز  ايـن  دسـتور  داده  نشده  است  كه‌:  تنها  خداي  يگانه  را  بپرستند  و  بس‌.  جز  خدا  معبودي  نيست  و او  پاك  و  منزّه  از  شرك  ورزي  و  چيزهائي  است  كه  ايشان  آنها  را  انباز  قرار  مي‌دهند.

  در  اين  آيه‌،  استمرار  روند  قرآ‌ني  در  طيّ  طريق  به  سوي  هدفي  است ‌كه  روند  قرآني  در  اين  بخش  سوره‌،  در پيش  گرفته  است  و  در  مدّ نظر  دارد.  اين  هـدف  زدودن  و  از  ميان  بردن  شكّ  و  شبهه‌اي  است ‌كه  پديد  مي‌آيد  و  در  دل  وسوسه  و  دغدغه  مي‌كند.  بدين  قـرار:  ايـنان  اهـل  كتاب  هستند.  پس  در  اين  صورت  ايشان  پاي‌بند  آئـين  خدايند...  اين  آيه  بيان  مي‌دارد  كه  آنان  بر  آئـين  خـدا  ماندگار  نمانده‌اند،  بـه  شـهادت  زندگي  عملي  آنـان‌،  گذشته  از  شهادت  اعتقادشان‌...  بديشان  فرمان  داده  شده  است ‌كه  تنها  خداي  يكتا  را  بپرستند،  ولي  آنان‌ گذشته  از  خدا،  علماء  ديني  و  پارسايان  خود  را  نيز  خداونـدگاران  خويش  كرده‌اند،  و  مسيح  پسر  مريم  را  نيز  خداونـدگار  خويشتن  نموده‌اند.  اين‌ كارشان  شرك  است  و  انباز  قرار  دادن  براي  خدا  است‌...  خدا  پاك  و  منزّه  از  شرك  و  انباز  ايشان  است‌...  پس  آنان  از  لحاظ  اعـتقا‌د  و  جـهان‌بيني  مؤمن  به  خدا  هستند،  همانگونه  كـه  از  لحـاظ  زنـدگي  عملي  و  عملكرد  برابر  دين  حقّ  دينداري  نمي‌كنند  و  بر  آئين  را‌ستين  نيستند.

پيش  از  اين ‌كه  بگوئيم‌:  چگونه  علماء  ديني  و  پارسايان  خود  را  خداوندگاران  خويش  كـرده‌انـد،  دوست  داريـم  روايتهاي  صحيحي  را  به  پيش كشيم‌ كه  متضمّن  تفسير  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  از  اين  آيه  است‌.  تـفسير  او  هـم  فـيصله  بخش  و  ختم‌ كلام  است‌.

احبار  :  جمع  حَبر  به  فتح  حاء‌،  يا  جمع  حِبر  به ‌كسر  حاء  است‌...  حبر  به  عالم  اهل‌ كتاب‌ گفته  می‌شود.  اين  واژه  را  بيشتر  براي  علماء  يهوديان  بكار  مي‌برند...  رهبان‌:  جمع  راهب  است‌.  راهب  در  ميان  مسـيحيان  به  كسـي‌ گـفته  مي‌‌شود كه‌ گوشه‌گيري  بگزيند  و  سرگرم  عبادت  باشد.  اين  چنين  شخصي  بر  طبق  عادت  ازدواج  نمي‌كند،  و  به  كسب  و كار  نمي‌پردازد،  و  خود  را  براي  زندگي‌،  رنج  و  زحمت  نمي‌دهد.

در  تفسير  (‌الدر  المنثور)‌  آمده  است‌:  ترمذي  روايتي  را  نقل  مي‌كند  و  آن  را  جزو  احاديث  حَسَن  شـمرده  است‌،  ابن  منذر،  ابن  ابوحاتم‌،  ابوالشيخ‌،  ابن  مردويه‌،  و  بيهقي  در  سنن  خود،

و  جز  اينان‌،  از  عدي  پسر  حاتم  رضی الله عنهُ  نقل ‌كرده‌اند كه‌ گفته  است‌:  به  خدمت  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  آمدم.  او  داشت  در  سورۀ  برائت  مي‌خواند:

(اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِّن دُونِ اللّهِ ).

يــهوديان  و  تـرسايان  عـلاوه  از  خدا،  علماء  ديـني  و  پارسايان  خود  را  هم  به  خدائي  پذيرفته‌اند.

پس  فرمود:

(أما إنهم لم يكونوا يعبدونهم , ولكنهم كانوا إذا أحلوا لهم شيئاً استحلوه . وإذا حرموا عليهم شيئاً حرموه).

 امّا  آنان  ايشان  را  پرستش  نمي‌كردند،  و ليكـن  هـر  وقت  آنان  براي  ايشان  چيزي  را  حلال  مي‌كردند  آن  را  حـلال  مـي‌شمردند،  و  هر  وقت  آنان  براي  ايشان  چيزي  را  حرام  مي‌كردند  آن  را  حرام  مي‌شمردند.

در  تفسير  ابن‌كثير  آمده  است‌:  امام  احمد،  و  ترمذي‌،  و  ابن  جرير،  از  راه‌هاي‌ گوناگون  و  به  شيوه‌هاي  مختلف‌،  از  عدي  پسر  حاتم  رضی الله عنهُ  روايت  كرده‌انـد:  هنگامي كه  دعوت  پيغمبر خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  بدو  رسيد،  به  شام ‌گريخت‌.  او  در  دورۀ  جاهليّت  مسيحي  شده  بود.  خواهر  او  و گروهي  از  قوم  او  اسـير  شـدند.  پـيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  در  حقّ  خواهرش  بزرگواري  فرمود  و  خواهرش  را  بدو  بخشيد.  خواهرش  به  پيش  او  رفت  و  وي  را  به  پذيرش  اسلام  و  آمدن  به  خدمت  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌تـرغيب  و  تشـويق  كرد.  عدي  به  مدينه  آمد.  او  رئيس  قوم  خود  به  نام  طي‌ّ،  و  پسر  حاتم  طائي  بود كه  در  بخشندگي  مشهور  است‌.  مردمان  از  آمدن  او  سخن‌ گفتند  و  به  يكديگر  خبر  دادند.  عدي  به  خدمت  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  آمد،  در  حـالي  كـه  صـليب  سـيميني  بر گـردن  داشت‌.  در  ايـن  وقت  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  اين  آيه  را  مي‌خواند:

(اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِّن دُونِ اللّهِ ).

عدي  گفته  است‌:  گفتم‌:  آنـان  ايشـان  را  نـپرستيده‌انـد.  فرمود:

(بَلی! إنهم حرموا عليهم الحلال , وأحلوا لهم الحرام , فاتبعوهم ،فذلك عبادتهم إياهم...). 

بـلي  (‌كـه  آنـان  را  مي‌پرستيدند)‌.  آنـان  حلال  را  بـراي  ايشـان  حـرام  كردند،  و  حرام  را  بـراي  ايشـان  حلال  كردند،  ايشان  هم  از  آنان  متابعت  و  پيروي  نمودند،  اين  كار  پرستش  ايشان  از  آنان  است‌.

سدي ‌گفته  است‌:  از  مردمان‌،  دلسوزي  و  اندرز  طلبيدند،  و كتاب  خدا  را  پشت‌ سر  افكندند،  و  بدين  خاطر  خداوند  بزرگوار  فرموده  است‌:

(وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِيَعْبُدُواْ إِلَـهاً وَاحِداً ).

بديشان  جز  اين  دستور  داده  نشده  است  كه‌:  تنها  خداي  يگانه  را  بپرستند  و  بس‌.

يعني  خدائي  را  بپرستند كه  هر گاه  چيزي  را  حرام‌ كـند  حرام  است‌،  و  هر گاه  چيزي  را  حلال ‌كند  