ده‌اند  كه  آنها  را  از  تعاليم  كنگره‌هاي  مـقدّسه  و  از  نوشته‌هاي  پاپهاي  بزرگ  كليساها  برگرفته‌انـد.  در  ايـن  شروح  و  توضيحات  از  روش  تولّد  اقنوم  دوم‌،  و  پيدايش  اقنوم  سوم  سخن  مي‌رود،  و  از  نسبتي ‌كه  در  ميان  سـه اقنوم  است‌،  و  از  صفات  مميّزۀ  ايشـان  و  القاب  آنـان‌،  صحبت  مي‌شود.  هر  چند كه  واژۀ  ثالوث  در كتاب  مقدّس  يافته  نمي‌شود،  و  از  عهد  قـديم  مـمكن  نـيست  بـتوان  آيه‌اي  را  پيدا كرد  كه  آشكارا  ثالوث  را  تعليم  دهد،  ولي  با  اين  وجود  مؤلّفان  قديم  مسيحي  آيه‌هاي  فراواني  را  اقتباس  كرده ا‌ند  و  ساخته  و  پردا‌خته  نموده‌ا‌ند  به  عنوان  برهان  قاطعی  بر  تعليم  ثالوث‌،  بلكه  به  عنوان  رموز  و  اسراري  بر  وحی  واضح  صريحي ‌كه  معتقدند  در  عـهد  جديد  ذكر  شده  است‌.  از  عهد  جديد  دو  مجموعۀ  بزرگ  آيات  اقتباس  و  آراسته  و  پيراسته  گرديده  است  و  به  عنوان  حجّتها  و  برهانهائي  بر  آن  باور  در  دسترس  است‌.  نخستين  آنها:  آياتي  است‌ كه  در  آنها  پدر  و  پسر  و  روح  القدس  يكجا  ذكر گرديده  است‌.  دومين  آنها:  آياتي  است  كه  در  آنها  پدر  و  پسر  و  روح  القدس  جداگانه  ذكر  شده‌ا‌ند  و  مشتمل  بر  نوع  مخصوصي  ا‌ز  ويـژه‌ترين  صفاتشان  و  نسبت  يكي  از  ايشان  با  د‌يگري  است‌.

دربارۀ  اقنومها  در  مبحث  خداشناسي  و كلامي  از  زمان  شاگردان  مجادله  در گرفته  است‌.  اين  مجادله  بيشتر  با  تكيه  بر  تعليمات  فيلسوفان  يوناني  و  فـيلسوفان  پـيرو  مذهب  غنوسيّه  آغاز گرديده  است‌.  چه  ثيوفيلوس  اسقف  انطاكيه  در  قرن  دوم  واژۀ  (‌ترياس‌)  يوناني  را  بكار  برده  است‌.  بعد  (ترتلياس‌)  نخستين ‌كسي  بوده  ا‌ست  كه  واژۀ  (‌ترينيتاس‌)  را  بكار  برده  است‌ كه  مترادف  با  آن  است  و  به  معني  ثـالوث  است‌.  در  روزگاران  پيش  از كنگرۀ  نيقاوي  مجادلۀ  مستمرّي  دربارۀ  اين  عقيده  به  ويژه  در  شرق  در گرفته  است‌،  و  كليسا  دربارۀ  بسـياري  از  آراء  حكم  صادر كرده  است‌ كه  جزو  عقائد  اراتيكي[16] ‌است‌.  از  جملۀ  آنها  آراء  ابيونيان  است‌.  ابيونيان  معتقد  بودند  كه  مسيح  انسان  است  و  بس. كليسا  (‌سابيليان‌)  را  نيز  از  زمرۀ  اراتيكيان  يـا  بدعت‌گذاران  بشمار  آورد‌ه  است‌.  سابيليان‌ كساني  هستند كه  مـعتقدند  پـدر  و  پسـر  و  روح‌القدس  شكلهاي  مختلفي  هستند  و  خدا  خود  را  با  آن  شكلها  به  مردمان  اعـلان  و  شـناسانده  است‌.  هـمچنين  كليسا  (‌اريوسيان‌)  را  از  جملۀ  اراتيكيان  قلمداد  كرده  است‌.  اريوسيان  كسانيند  كه  معتقدند  پسر  همچون  پـدر  ازلي  نيست‌.  بلكه  آفـريدۀ  او  پـيش  از  جـهان  است‌،  و  بدين  سبب  پسر  پائين‌تر  از  پدر،  و  فرمانبردار  او  است‌.  همچنين  از  زمرۀ  اراتيكيان  (‌مكدونيان‌)  هستند.  آنـان  معتقد‌ند كه  روح‌القدس  يكي  از  اقنومها  نيست‌.

و  ا‌مّا  تعليمات  و  آموزشهائي‌ كه‌ كليسا  مي‌داد  و  بدانها  معتقد  بود  اين  چنين  است‌:‌ كنگرۀ  نيقاوي  در  سال  ٣٢5  ميلادي‌،  و كنگرۀ  قسطنطنيه  در  سال  ٣٨١  ميلادي  مقرّر  داشتند  و  حكم  صادر كردند  كه  پسر  و  روح‌القدس‌،  در  وحدت  لاهوت  با  پدر  مساوي  هستند.  و  پسر  از  ازل  از  پدر  متولّد  شده  است‌.  و  روح‌القدس  برجوشيده  و  منبثق  از  پدر  است‌... كنگرۀ  طليطله  در  سال  5٨٩  ميلادي  حكم  صادر كرد  مبني  بر  ايـن ‌كه  روح‌ا‌لقدس  ا‌ز  پسـر  نـيز  جوشيده  و  منبثق  گرديده  است‌.  كليساهاي  لاتـيني‌[17] جملگي  اين  افزايش  را  پذيرفتند  و  بدان  چنگ  زدند‌.  ولي‌ كليساهاي  يوناني  هر  چند  كـه  نـخست  خـاموش  ماندند  و  از  خود  مقاومتي  نشان  ندادند،  ولي  بعدها  براي  تغيير  اين  قانون  اقامۀ  حجّت‌ كردند  و  همچون  چيزي  را  بدعت  شمردند.  

عبارت  (‌روح‌القدس  از  پسر  نيز  بـرجـوشيده  و  مـنبثق  گرديده  است‌)  پيوسته  يكي  از  موانع  بزرگ  بر  سر  راه  اتّحاد  و  اتّفاق‌ كليساهاي  يوناني  و كاتوليك  بو‌ده  است‌.  كتابهاي  لوثيريان  و كليساهاي  اصلاحگر  قانون  ثالوث  كليساهاي‌ كاتوليك  را  بدون  تغيير  عقيده‌اي  كه  در  اين  زمينه  داشته‌اند  پذيرفته‌اند  و  برجاي  داشته‌انـد.  ولي  از  قرن  سيزدهم  به  بعد  عدّۀ  فراواني  از  لاهوتيان  و  تـعداد  زيـادي  از گروه‌هاي  جديد  همچون  سوسينيانيان  و  آلمانيان  و  يگانه‌پرستان  و  عموميان  و  جز  آنان،  ثالوث  را  مخالف  با كتاب  مقدّس  و  عقل  دانسته‌انـد.  (سـويد  تيراغ‌)  ثالوث  را  بر  اقنوم  مسيح  اطلاق  مي‌كند  د‌ر  حالي  كه  با  ثالوثي  تعليم  داده  مـي‌شود،  و ليكن  نـه  ثـالوث  اقنومها،  بلكه  ثالوث  اقنومي‌.  او  مي‌خواهد  چنين  تفهيم  كند كه  چيزي‌ كه  در  سرشت  مسيح  جنبۀ  خدائي  دارد  پدر  است‌،  و  جنبۀ  خدائي‌ كه  با  جنبۀ  انساني  مسـيح  مـتّحد  گـرديده  است  پســر  است‌،  و  جـنبۀ  خـدائـي  كـه  از  او  برجـوشيده  و  مـنبثق  گـرديده  است  روح‌القـدس  است‌.  انـتشار  مذهب  عـقلگرايـان  در كـليساهاي  لوثـيري  و  مصلحتگرائي  براي  مدّت  زماني  ثالوث  را  در  بين  تعداد  زيادي  از  لاهوتيان  آلماني  سست  و  ضعيف‌ كرد‌‌. (‌كنت‌)  معتقد  است‌ كه  پدر  و  پسر  و  روح‌القدس  تنها  و  تنها  بر  سه  صـفت  بنيادين  در  لاهوت  دلالت  دارنـد.  و  آنـها  عبارتند  از:  قدرت  و  حكمت  و  محبّت‌.  يا  بر  سه  عملكرد  بالائي  دلالت  دارند،  و  آنها  عبارتند  از:  خلق  و  حفظ  و  ضبط‌.  هيجين  و  شلنغ  هم  كوشيده‌انـد  كـه  بـرای  تـعليم  ثالوث  يك  بنياد  تخيّلي  بـناء  كـنند.  لاهـوتيان  آلمــاني  متأخّر  از  آن  دو  پيروي  كرده‌اند  و  كوشيده‌اد  از  ثالوث  به  شيوه‌هائي  دفاع  و  نگاهباني‌ كـنند  كـه  بر  بنيادهاي  تخيّلي  و  لاهوتي  استوار  باشد.  برخي  از  خد‌اشناساني ‌كه  بر  وحی  تكيه  دارند،  عقائد  و  آمـوزشهاي‌ كـليسائي  را  كاملاً  درست  نمي‌دانند،  همان‌ گونه  كه  در كنگره‌هائي  كه  در  نيقيه  و  قسطنطنيه  برگزار گرديده  است  مقرّر  شـده  است‌.  مـدافعان  زيـادي  در  دورانـهاي  مـتأخّر  پـديده  آمده‌انـد  كه  مـخصوصاً  از  آراء  سـابيليان  ط‌ـرفداري  مي‌كنند.)‌...  پايان  نقل  قول  از  المنار...

از  ذكر  و  عرضۀ  اين  چكيدۀ  سودمند،  روشن  می‌گردد كه  همۀ  دسته‌ها  و  گروه‌ها  و  مـذهبهاي  مسـيحي  كليسائي  برابر  دين  حقّ  دينداري  نمي‌كنند  و  آئين  راستين  ندارند.  آن  آئيني‌ كه  بر  توحيد  و  يگانگي  يزدان  سبحان  استوار  است‌،  و  بر  اين  عقيده  پايدار  است  كه‌:  چـيزي  هـمگون  خدا  نيست‌،  و كسي  از  ايزد  سبحان  برنمي‌جوشد  و  منبثق  نمي‌گردد.

اغلب  مي‌گويند  ( آريوسيان‌)  يكتاپرست  هستند.  همچون  سخني  گمراه  كننده  است‌.  چه  اريـوسيان  يـزدان  را  بـه  يگانگي  نمي‌شناسند  بدان‌ گونه  كه  از  دين  راستين  خـدا  توحيد  و  يگانگي  بـرداشت  و  مـفهوم  مـي‌شود.  بـلكه  اريوسيان  مطلب  را  به  هم  مي‌آميزند!  در  عين  اين‌ كـه  مقرّر  