مديون  عزير  در  هستند  آئين  خود،  و  در  اصل‌ كـتابهاي  مقدّسه‌اي  هستند  كه  دارند.  دوم‌:  همچون  مستندي  پوچ  و  نــادرست  است‌.  ايـن  چـيزي  است  كـه  دانشـمندان  آزادانديش‌[13]  اروپـائي  تـحقيق  و  پــژوهش  كـرده‌انـد.  دربارۀ  شرح  حال  او  در  دائرة المعارف  بـريتانيا  پس  از  ذكر  مضامين ‌كتاب  عزرا  و  مفاهيم‌ كتاب  نحميا،  راجع  به  نگارش  شـريعت  تـوسّط  او،  آمـده  است‌:  در  روايـات  ديگري‌ كه  متأخر  از  آن  هستند،  بيان  گـرديده  است  كـه  عزرا  نه  تنها  شريعتي  را كه  سـوخته  بـود  بـراي  ايشـان  برگرداند،  بلكه  همۀ ‌كتابها  و  اسفار  عبري  را كـه  نـابو‌د  شده  بود  براي  ايشان  برگرداند،  و  هـفتاد كـتاب  و  سـِفْر  غيرقانوني  را  (‌كه  ابوكريفا،  يعني‌:  پوشيده  نـام  دارنـد)  برگرداند  و  بازنويسي ‌كرد.  آن‌ گاه  نويسنده  شرح  حال  او  در  آن  دائرة  المعارف  مي‌گويد:  هر  چند كه  افسـانۀ  مختصّ  به  اين  عزرا  را  نويسندگاني  از  تاريخ  نگاران  با  قلم‌هاي  خود  از  پيش  خويش  نگاشته‌اند،  و  در  چيزي  از  آن  به  كتاب  ديگري  استناد  نكرده‌اند،  ولي  نـويسندگان  اين  روزگار  معتقدند كه  افسانۀ  عزرا  را  آن  راويان  به  هم  بافته‌اند  و  سرهم  كرده‌اند...  (‌به  صفحۀ  ١4  جلد  ٩  چاپ  چهاردهم  سال  ١٩٢٩  مراجعه  شود)‌.

خلاصۀ  كلام‌:  يهود‌يان  هميشه  عزير  را  مقدّس  دانسته‌اند  و  پيوسته  نيز  مقدّس  مي‌دانند،  تا  آنجا كه  بـرخـي  او  را  ملقّب  به  (‌پسر  خدا)  كرده‌اند.  نمي‌دانيم  اين  لقب  را  براي  تكريم  و  تعظيمي  بدو  داده‌اند كه  به  اسرائيل  و  داود  و  جز  آنان  بدين  خـاطر  داده  شـده  است‌،  يـا  بـدان  مـعني  و  مفهومي ‌كه  به  زودي  از  فيلسوف  ايشـان  (‌فيلو)  نـقل  خواهد  شد،  معني  و  مـفهومی ‌كـه  نـزديك  بـه  فـلسفۀ  بت‌پرستي  هنديهائي  است  كه  در  اصل  عقيدۀ  مسيحيان  است‌. [14] مفسّران  متّقق  هستند  بر  اين‌ كه  نسبت  دادن  اين  سخن  به  اهل‌ كتاب‌،  مراد  برخي  از  آنان  است  نـه  هـمۀ  ايشان‌.

كساني  كه  از  يهوديان  اين  چـنين  سـخني  را گـفته‌انـد،  يهوديان  مدينه  بوده‌اند.  آنان  بسان  كساني  هسـتند  كـه  خداوند  دربارۀ  ايشان  فرموده  است‌:

(وقالت اليهود:يد اللّه مغلولة ! غلت أيديهم ).

(‌برخي  از)  يهوديان  مي‌گويند:  دست  خدا  به  غل  و  زنجير  بسـته  است  (‌و  بـخل  او  را  از  عطاء  و  بـخشش  به  مـا  گسسته  است‌!)‌.  دستهايشان  بسـته  بـاد!  (‌و  بـخل  بهرۀ  ايشــان‌،  و  دسـتهايشان  در  دوزخ  بــه  زنــجير  بسـته  باد!)‌. (مائده/64)                                                                                 

 و  ايشان  همچون  كساني  هستند  كه  خداوند  دربارۀ  آنان  فرموده  است‌:

(لَقَدْ سَمعَ اللهُ قَوْلَ الّذينَ قالُوا : انّ اللهَ فَقيرٌ وَ نَحْنُ أغْنياءُ). [15]

بيگمان  خداوند  سخن  كساني  را  شـنيد  كـه  گفتند:  خدا  فقير  است  و  ما  بي‌نياز  هستيم‌!.  (‌آل عمران  /  ١٨١)

  اين  سخن  را  در  پاسخ  بدين  فرمودۀ  يزدان  گفته‌اند: 

 ( مّن ذَا الّذي يُقْرضُ الله ‌قَرْضاً حَسَناً )‌.

كيست  كه  به  خدا  قرض  نيكوئي  دهد؟‌. (‌حديد/  ١1)  

چه  بسا  پيش  از  آنان ‌كسان  ديگري  هم  آن  را گفته  باشند  و  از  ايشان  خبري  براي  ما  روايت  نشده  باشد...

ابن  اسحاق‌،  ابن  جرير،  ابن  ابي  حاتم‌،  ابوالشيخ‌،  و  ابـن  مردويه  از  ابن  عبّاس  -  رضي  الله  عنه  -  روايت  كرده‌اند  كه ‌گفته  است‌:  سلام  پسر  مشكم‌،  نـعمان  پسـر  اوفـي‌،  ابوانس‌،  شاس  پسر  قـيس‌،  و  مـالك  پسـر  صيف‌،  بـه  خدمت  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  آمدند.  بدو  عـرض  كـردند:  چگونه  ما  از  تو  پيروي‌ كنيم‌،  در  حالي ‌كه  به  ترك‌  قبلۀ  ما  گفته‌اي‌،  و  تو گمان  نمي‌بري‌ كه  عزير  پسر  خدا  است‌؟‌!..  و  چيزهاي  ديگري‌...

معلوم  است‌ كه  برخي  از  مسيحيان ‌كه  مي‌گفتند:  مسـيح  پسر  خدا  است‌،  از  زمــرۀ  يـهوديان  بوده‌اند.  (فـيلو)  فيلسوف  يهودي  اسكندري  معاصر  با  مسيح‌،  گفت‌:  خدا  پسري  دارد  كـه  كـلمۀ  خدا  است‌،  و  با  آن كلمه  چيزهاي  جهان  را  آفريده  است‌.  با  توجّه  بدين  امر  دور  نيست  برخي  از كسـاني‌ كـه  پـيش  از  بعثت  محمّدي  زيسته‌اند گفته  باشند:  عزير  پسر  خدا  است‌،  البتّه  با  توجّه  به  اين  معني‌.

از  اين  سخن  (‌فيلو)  روشن  مي‌شود  قرآن ‌كه  اين‌ گفتار  يهوديان  را  حكايت  مي‌نمايد،  آن  هم  در  اين  مناسبتي‌ كه  روند  قرآني  دنبال  مي‌كند،  چه  هدفي  در  فراسـوي  ايـن  نقل  و  روايت  است‌.  ايـن  هـدف  بـيان  حـقيقت  تباهي  اعتقادي  است  كه  دسته‌اي  از  اهل‌ كتاب  بر  آن  بوده‌انـد،  اعتقاد  تباهي ‌كه  با  وجود  آن  درست  نيست  معتقدان  بدان  را  مؤمن  به  خدا  دانست‌،  يا گـفت  آنـان  بـا  دين  حـقّ  دينداري  مي‌كنند  و  بر  آئين  درست  مي‌زيند.  اين  صفت  بنياديني  است ‌كه  حكم  جنگ  بر  آن  اسـتوار  است.  هـر  چند  كه  هدف  از  جنگ  واداشتن  ديگران  با  اجبار  و  اكراه  به  پذيرش  اسلام  نيست‌.  بلكه  مراد  از  جنگ  درهم  شكستن  شوكت  و  از  ميان  بردن  قـدرت  ايشـان  است‌،  بدان ‌گونه ‌كه  نتوانند  در  مقابل  اسلام  بايستند  و  برزمند.  همچنين  هدف  تسليم  شدن  بيگانگان  در  برابر  سـلطه  و  قدرت  اسلام  است‌،  تا  مردمان  در  پرتو  تسليم  شدن  در  بـرابـر  عـظمت  و  نـيرومندي  اسـلام  آزاد گـردند  و  از  فشارها  و  زورگوئيهائي  رهـا  شـوند  كـه  از  ايشـان  در  انتخاب  و گزينش  دين  حقّ  سلب  اراده  مي‌كند،  بدون  اين  كه  از  اينجا  و  آنجا  اكراه  و  اجباري  در  ميان  باشد.

امّا  سخن  مسيحيان  كه  مـي‌گويند:  (‌مسـيح  پسـر  خـدا  است‌).  و  (‌‌خدا  سومين  خدا  است‌)‌.  اين  -  همان گونه  كه  گفتيم  - ‌شائع  و  مشهور  است‌.  همۀ  مـذاهب  مسـيحيان  معتقد  بدان  بوده  و  هستند،  از  آن  زمان ‌كه  پولس  رسالت  مسيح  را  تغيير  داد،  رسالتي ‌كه  همچون  سائر  رسالتها  بر  توحيد  و  يكتاپرستي  استوار  بـوده  است‌.  پس  از  تـغيير  رسالت  يگانه‌پرستي  مسيح  بر  دست  پولس‌،  كنگره‌هاي  مقدّسه  تحريف  رسالت  مسيح  را  تكميل‌ كرد  و  تيشه  به  ريشۀ  انديشۀ  يگانه‌پرستي  زد  و  آن  را  براي  هميشه  از  ميان  برد!

بار  ديگر  به  نقل  چكيدۀ  خوبي  دربارۀ  عقائد  مسيحيان  از  تـفسير  المـنار،  تأليـف  اسـتاد  مـحمدرشيدرضا  بسنده  مي‌كنيم‌،  چكيده‌اي  كه  تحت  عنوان‌:  (ثـالوث‌: Trinite) نگاشته  شده  است‌.

(‌در  خداشناسي  كلمه  توسّط  مسـيحيان  بـر  سه  اقـنوم  رويهم  اطلاق  مي‌شود.  اين  سه  اقنوم  عبارتند  از:  پدر  و  پسـر  و  روح  القـدس‌.  ايـن  آمـوزش  از  آمـوزشهاي  كليساهاي‌ كاتوليكي  و  شرقي  و  همه  پروتستانها  -  مگر  در  بين  اندكي  از  آنان  -  است‌.  كساني‌ كه  به  اين  آموزش  چنگ  مي‌زنند،  مي‌گويند،  ايـن  چيز  مطابق  بـا كـتاب  مقدّس  است‌.  آناني ‌كه  در  مباحث  كلامي  و  خداشناسي  كار  مي‌كنند  شـرحـها  و تـوضيحهائي  بـر  ايـن  مـبحث  افزو