ره  خورده  ا‌ست‌.  در  ا‌ين  مرز  مي‌ايستيم  و  بيش  ا‌ز آن  به  جلو گام  برنمي‌داريم  و  به  پژوهش  و  بـررسي  مباحث  فقهي  فرعي  نمي پر‌دازيم‌،  به  خاطر  ا‌حترا‌می كه  قائل  هستيم  براي  جدّي  بودن  و  پويائي  داشتن  و  واقعگرائي  بـرنامۀ  اسلامي‌،  و  اين ‌كه  آن  را  برتر  از  اين  ضعف  و  زبـوني  مي‌دانيم‌.

*

(وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ) (٣٠)

يهوديان  مي‌گويند:  عزير  پسر  خدا  است  (‌چرا  كه  آنان  را  بعد  از  يك  قرن  خواري  و  مذلّت  از  بند  اسارت  رهانيد  و  تورات  را  كه  از  حفظ  داشت  دوباره  براي  ايشان  نگاشت  و  در  دسـترسشان  گذاشت‌)‌.  و  تـرسايان  مـي‌گويند:  

مسيح  پسر  خدا  است  (‌چرا  كه  او  بي  پدر  از  مادر  بزاد)‌.  اين  سخني  است  كـه  آنان  به  زبان  مي‏‎گويند  (‌و  ادّعـائي  بيش  نيست  و  مبني  بر  دليل  و  برهاني  نمي‌باشد.  نه  هيچ  پيغمبري  آن  را  گفته  است  و  نه  در  هيچ  كتاب  آسماني  از  سوي  خدا  آمده  است‌.  اين  گفتار)  آنان  به  گفتار  كافراني  مي‌ماند  كه  پيش  از  آنان  همچنين  مي‏‎گفتند  (‌و  مثلاً  معتقد  بـه  حلول  خدا  در  برخي  از  مخلوقات  بودند  و  يا  ايـن  كـه  فرشتگان  را  دختران  خدا  مي‌دانستند)‌.  خداونـد  كـافران  را  نفرين  و  نابود  كند  چگونه  (‌دروغ  مي‏‎گويند  و  چگـونه  از  حقّ  با  وجود  ايـن  هـمه  روشـني  بـدور  می‌گردند  و  بازداشته  مي‌شوند؟‌!

هنگامي‌ كه  يزدان  به  مسلمانان  فرمان  جنگ  با  اهل‌ كتاب  را  داد:

(حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ) (٢٩)

تا  زماني  كـه  (‌اسـلام  را  گـردن  مـي‌نهند،  و  يـا  ا‌يـن  كه‌)  خاضعانه  به  اندازۀ  توانائي‌،  جزيه  را  مي‌پردازند‌.

شرائط  و  ظروفي  در  جامعۀ  اسلامي  در  مـدينه  وجود  داشت‌ كه  در  ديباچۀ  سوره  و  ديباچۀ  نخستين  بخش  آن‌،  از  آن  سخن ‌گفتيم‌.  اين  شرائط  و  ظروف  نياز  داشت  به  تأكيد  اين  امر  و  تـقويت  آن‌،  و  روشـنگري  الله‌ اسباب  و  عواملي‌ كـه  آن  را  قـطعي  و  حـتمي  مـي‌كرد،  و  زدودن  شبهه‌ها  و  مانعهائي  كه  در  درون  برخـيها  در  برابـر  آن  دغدغه  و  وسوسه  مي‌انداخت‌.  به  ويژه‌ كه  اطاعت  از  اين  فرمان  مقتضي  روياروئي  با  روميان  در  نواحي  شام  بود.  روميان  هم  پيش  از  اسلام  مايۀ  ترس  و  هـراس  عـربها  بودند  و  عربها  از  ايشان  سخت  وحشت  و  بيم  د‌اشـتند.  روميان  بر  شمال  جزيرة  العرب  مدّت  مديدي  چيره  بودند  و  سـيطره  داشـتند،  و  از  مـيان  قـبائل  عربي  ياران  و  همكاراني  بـراي  ايشـان  بـود،  و  سـلطنت  غسّانيها  از  سلطنت  روميان  فرمان  مي‌برد...  حقيقت  اين  است‌،‌ كه  اين  حـماسه  و  رزم  نـخستين  حـماسه  و  رزمـي  نبود كـه  مسلمانان  با  روميان  در  آن  درگير  مي‌شدند،  پس  از  آن  كه  اسلام  چنين  عربهاي  مسلمان  را  با  اسـلام  عزّت  و  قدرت  بخشيده  بود،  و  از  ايشان  ملّتي  سـاخته بود كـه  مي‌توانست  با  روميان  و  ايرانيان  روياروي شوند  پس  از  آن‌ كه  قبائلي  بودند كه  جرأت  نمي‌كردند  و  حتّي  بـه  انديشۀ  خود  راه  نمي‌دادنـد كـه  در  رزم  بـا  رومـيان  و  ايرانيان  شركت‌ كنند.  آنچه  از  شجاعت  اين قبا‌ئل  مشهور  و  معروف  بوده  است  تنها  محدود  مي‌گرديد  به  جـنگ  بعضي  از  آن  قبائل  با  بعضي  ديگر،  و  تاخت  و  تاراج  و  كشت  و كشتار  و  يغماگري  و  چپاولگري‌!  امّـا  بـا  ايـن  وجود،  هـنوز  هـيبت  و  شوكت  رومـيان  در  ژرفـاهاي  درونها  برجاي  بود.  مخصوصاً  خوف  و  هراس  روميان  در  درونهاي  دسته‌ها  و گروه‌هائي  غوغا  مي‌كرد  كه  با  قالب  اصيل  اسلامي  به  طور كامل  قالبگيري  نشده  بودند  و  در  بوتۀ  اسلامي  ذوب  و  سـره  نگـرديده  بـودند.  واپسـين  حماسه  و  رزم  بزرگي‌ كـه  مـيان  مسـلمانان  و  رومـيان  درگرفته  است  همين  جنگ  موته  بوده  است‌.  جنگي‌ كه  به  نفع  مسلمانان  پايان  نپذيرفته  است‌.  روايت  شده  است ‌كه  در  جنگ‌،  روميان  و  مزدوران  و  فرمانبرداران  مسـيحي  عرب  ايشان  دويست  هزار  نفر گرد  آمده  بودند!

همۀ  اين  شرائط  و  ظروف  -‌ چه  چيزهائي ‌كه  مربوط  به  تركيب  بند  جامعۀ  اسـلامي  در  ايـن  دوره  بـود،  و  چـه  چيزهائي‌ كه  به  رسوبها  و  ته‌نـشستهاي  هراس  از  روميان  و  برخورد  با  ايشان  بود،  و  افزون  بـر  اينها  شرائـط  و  ظروف  خود  اين  جنگ ‌كه  جنگ  عسره  يعني‌:  سختي  و  دشواري‌،  ناميده  شد  به  سبب  شرائط  و  ظروفي‌ كه  آن  را  فراگرفته  بود  و  ما  آنها  را  بيان  خواهيم ‌كرد،  و  بالاتر  از  همۀ  اينها  و  غوز  بالا  غوز  شبهه‌اي  بود،  و  آن  ايـن‌ كـه  روميان  و  مزدوران  و  فرمانبرداران  ايشان  ار  مسـيحيان  عرب‌،  اهل‌ كتاب  بودند...  همۀ  اين  شرائط  و  ظروف  نياز  به  توضيحات  و  بيانات  نيرومندي  د‌اشت  براي  اين  كـه  قطعيّت  و  حتميّت  اين  امر  مقرّر  و  معيّن  شود،  و  همچون  شبهه‌ها  و  مانعهاي  درونـي  زدوده  گـردد،  و  اسـباب  و  عوامل  اين  قطعيّت  و  حتميّت‌كاملاً هويدا  و  پيدا  جلوه‌گر  آيد.

در  اين  آيه  روند  گمراهي  عقيدۀ  همچون  اهل‌ كـتابي  را  بيان  و  روشن  مي‌كند،  و  آشكارا  مي‌فرمايد كـه  عـقيدۀ  ايشـان  هـمسان  و  همگون  عـقيدۀ  مشـركان  عـرب‌،  و  بت‌پرستان  روميان  قديم‌،  و  جز  آنان  است !  و  اين‌ كه  اهل  كتاب  بر  عقيدۀ  صحيح  و  درستي  ماندگار  نمانده‌اند  كه  كتاب‌هاي  آسـمانيشان  در  برداشته  است‌.  پس  در  اين 

 صورت  هيچ  مهمّ  نيست  كه  آنان  اهل  كتاب  باشند،  وقتي  كه  عقيدۀ  ايشان  مخالف  با  عقيدۀ  اصـيلي  است ‌كـه  در  كتاب‌هاي  آسمانيشان  بوده  است‌.  چيزي  كه  جلب  توجّه  مي‌كند  اين  است  كه  در  اينجا  از  يهوديان  سـخن  رفـته  است‌،  و گفتارشان  روايت  شده  است  كه  گفته‌اند:  عـزير  پسر  خدا  است‌...  در  صورتي‌ كه  آيـاتي  كـه  در  صـدد  رهنمود كردن  و  آمادگي  بخشيدن  هسـتند،  مـربوط  به  راهنمائي  و  آمادگي  براي  مقابله  با  روميان  و  همپيمانان  مسيحی  عرب  ايشان  است‌...  اين  كار  -  آن‌گونه  كه  مـا  ترجيح  مي‌دهيم  -  به  دو  مسأله  برمي‌گردد:

يكم‌:  از  آنجا  كه  نصّ  آيات  همگاني  است‌،  و  فرمان  به  جنگ  با  اهل‌ كتاب  (‌تا  خاضعانه  به  اندازۀ  توانائي  جزيه  مي‌پردازند)  نيز  همگاني  است‌،  روند  قـرآنـي  مـقتضي  بيان  اصل  اعتقادي  است ‌كه  اين  فرمان  همگاني  با  استناد  بدان  مشتمل  بر  جملگي  اهل‌ كتاب  اعـم  از  يــهوديان  و  مسيحيان  مي‌شود.

دوم‌:  يهوديان  از  مدينه  به  سوي  نواحی  شـام‌ كـوچيده  بودند،  پس  از  آن  با  اسلام  و  با  مسلمانان  درافتاده  بودند  در  جنگ  تلخي ‌كه  فروزان  شده  بود  از  همان  زماني‌ كه  پيغمبر  صلّی ا‌لله ‌عليه وآله وسلّم  به  مدينه  تشريف  آورده  بو