‌.  و ليكن  شرط  نجنگيدن  با  ايشان  اين  است‌ كه  با  دست  خود  حقيرانه  جزيه  بد‌هند...  راستي  فلسفۀ  اين  شـرط  چـيست‌؟  و  چـرا  ايـن  شـرط  مرزي  بود كه  در  آنجا  جنگ  با  ايشان  پايان  مي‌گرفت‌؟  اهل ‌كتاب  با  اين  صفاتي  كه  دارند،  از  لحـاظ  اعتقاد  و  رفتار،  وجودشان  جنگ  بــا  خـدا  است‌.  هـمان‌ گونه‌ كـه  وجودشان  جنگ  فروزان  بر  ضدّ  جامعۀ  اسلام  است‌،  به  سبب  اين  كه  ميان  برنامۀ  خـدا  و  بـرنامۀ  جـاهليّتي ‌كـه  مجسّم  در  عقيدۀ  اهل‌ كتاب  و  واقـعيّت  زنـدگي  ايشـان  است  -‌ برابر  آنچه  ايـن  آيـات  بـه  تـصوير  مي‏‎كشد  -  تعارض  و  تصادم  ذاتي  وجود  دارد.  همان ‌گونه  هم  واقعيّت  تاريخي  حقيقت  تعارض  و  طـبيعت  نادم،  و  عدم  سازش  اين  دو  برنامه  را  با  يكـديگر  ثـابت  كـرده  است‌.  چرا  كه  اهل‌ كتاب  عـملاً  در  برابر  آئين  يـزدان  ايستاده‌اند،  و  جنگ  با  آئين  يزدان  و  با  پيروان  آن  را  اعلان  داشته‌اند،  جنگي  كه  در  دوران  گذشته  در  تـمام  مدّت  زمان  نزول  اين  آيات  فروكش  نكرده  است‌،  و  باز  نايستاده  است‌،  و  در  دوران  بعد  از  آن  تا  به  روز‌گار  ما  نيز  آرام  نگرفته  است  و  خاموشي  نپذيرفته  است‌!

اسلام  - ‌با  وصف  اين‌ كه  يگانه  دين  حقّ  موجود  در  زمين  است  -  به  ناچار  بايد كه  در  زمين  براي  از  مـيان  بـردن  سدّها  و  مانعهاي  مادي  موجود  بر  سر  راه  خود،  -  براي  آزاد كردن  انسان  از  دينداري  با  ديني  جز  دين  حقّ‌،  روان  گردد.  بدين  شرط‌ كه  آزادي‌ گزينش  را  به  هر كسي  بدهد،  و  اكراه  و  اجباري  نه  از  سوي  اسلام  و  همچنين  نه  از  سوي  چنين  سدّها  و  مانعهائي  در  ميان  نباشد.

در  اين  صورت‌،  وسيله  و  ابزار  عملي  براي  تـضمين  از  ميان  بردن  سدّها  و  مانعهاي  مادي‌،  و  در  عين  حال  عدم  اكراه  و  اجبار  بر  پذيرش  اسلام‌،  درهم  شكستن  شوكت  و  عظمت  سلطه‌ها  و  نيروهاي  استوار  بر  غـير  ديـن  حـقّ  است‌.  بايد  چنين  سلطه‌ها  و  قدرتهائي  را  درهم  شكست  تا  تسليم  مي‌گردند،  و  تسـليم  شـدن  خود  را  عـملاً  بـا  پذيرش  پرداخت  جزيه  اعلان  مي‌دارند.

بدين  هنگام  است ‌كه  عملاً  عمليات  آزاد  كردن  به  اتمام  مي‌رسد،  با  تضمين  اين ‌كه  هر كسي  آزادي ‌گزينش  آئين  حقّ  را  داشته  باشد  وقتي ‌كه  در  پرتو  حجّت  و  برهان  بدان  خشنود  گردد.  اگر  هم  با  وجود  استدلال  و  منطق  حاضر  نشد  دين  حقّ  را  بپذيرد  بر  عقيدۀ  خود  مي‌ماند  و  جزيه  مي‌پردازد،  به  خاطر  چند  هدف‌:

يكمين  آنها:  با  دادن  جزيه  تسليم  خود  را  اعلان ‌كند،  و  نشان  دهد  كه  با  نيروي  مادي  در  برابر  دعوت  بـه  ديـن  راستين  خدا  مقاومت  نمي‌كند.

دومين  آنها:  در  پرداخت  هزينه‌هاي  دفاع  از  جان  و  مال  و  آبرو  و  مقدّسات  خود  شركت‌ كند كه  توسّط  اسلام  براي  اهل  ذمّه  تضمين  و  انجام  مي‌شود،  آن‌ كساني ‌كه  جزيه  را  مي‌پردازند  و  بـدين  وسـيله  تـحت  كـفالت  و  ضمانت  مسلمانان  قرار  مي‌گيرند.  اسلام  دفاع  از  جان  و  مـال  و  آبرو  و  مقدّسات  آنان  را  بر  عهده  مي‌گيرد،  و  به  وسيلۀ  مجاهدان  مسلمان  با  كساني  مي‌رزمد  كـه  از  داخـل  يـا  خارج  قصد  تعدّي  و  تجاوز  بدانها  را  داشته  باشند. 

 سومين  آنها:  شركت  در  بـيت‌المـال  مسـلمانان  است‌،  بيت‌المالي‌ كه  سرپرستي  و  تأمين  زندگي  هر  شخصي  از  كار  افتاده‌اي  را  بر عهده  دارد،  چه  از  جملۀ  اهل  ذمّه  باشد  كه  جزيه  را  مي‌پردازند،  و  چه  از  زمرۀ  مسلمانان  باشد  كه  زكات  را  مي‌دهند.

در  اينجا  نمي‌خواهيم  خويشتن  را  درگير  اختلافات  فقهي  كنيم‌،  و  دربارۀ  اختلافاتي  سخن  به  درازا  بكشـانيم  كـه  راجع  به  اين  است‌ كه‌:  از  چه ‌كسـاني  از  ايشـان  جـزيه  دريافت  مي‌شود،  و  چه‌ كساني  از  پرداخت  جزيه  معاف  خواهند  بود.  مقدار  اين  جزيه  چه  اندازه  است‌.  راه‌هـاي  نگاهداري  و  مواظبت  از  جزيه  كدام  است  و  در كـجاها  اين  نگاهداري  و  مواظبت  صورت  مي‌پذيرد...  زيرا  اين  مسائل  هيچ  كدام  امروز  براي  ما  پـيش  نـمي‌آيد،  بـدان  شكل  كه  در  روزگاران  فقيهاني  پيش  آمده  بـود كـه  در  زمان  وجود  آن  راجع  بدان  فتوي  دادند  و  اجتهاد  نمودند  و  اظهار  نظر  كردند.

امروز  جزيه  يك  مسألۀ  (‌تاريخي‌)  بشـمار  مـي‌آيد،  و  يك  مسألۀ  (‌مـوجود)  در  صحنۀ  زنـدگاني  مـردمان  نيست‌...  امروزه  مسلمانان  جهاد  نمي‌كنندا..  بدان  سبب  كه  مسلمانان  امروزه  يافته  نمي‌شوند!‌..  مسألۀ  (‌وجود)  اسلام‌،  و  قضيّۀ  وجود  مسلمانان‌،  امروز  نياز  به  طرح  و  بررسي  دارد!

برنامۀ اسلامي  -  همان‌ گونه  كه  بـارها  گـفته‌ايـم  -  يك  برنامۀ  واقعي  پـويا  است‌.  اين  بـرنامه  نـمي‌پذيرد كـه  مسائل  آويزان  در  فضا  و  پا  در  هـوا  مورد  بـررسي  و  پژوهش  قرار گيرد.  و  نمي‌پذيرد كـه  خـود  بـه  مباحث  فقهي‌اي  تبديل  شود كه  در  جهان  واقع  و  خارج  از  ذهن  پياده  و  اجراء  نمي‌گردند.  آخر  در  دنياي  مـوجود  جـائي  نيست‌ كه  يك  جامعۀ  اسلامي  را  در  برگيرد!  جـامعه‌اي  كه  شريعت  خدا  بر  آن  فرمانروا  باشد،  و  فـقه  اسـلامي  زندگاني  آن  را  برگرداند...  برنامۀ  اسـلامي  كسـاني  را  حقير  مي‌شمارد كه  خويشتن  را  و  مـردمان  را  سرگرم  مباحث  و  مسائلي  مي‌كنند كه  عملاً  وجـود  نـدارنـد؛  و  همچون  كساني  را  ‌(‌ردي  تو  چيست‌)‌؟  مـي‌نامد.  آ‌نـان  كساني  هستند كه  مي‌گويند:  (‌اگر  فلان  چـيز  رخ  دهـد،  حكم  آن  چه  خواهد  بود؟‌)‌.

هم ‌اينك  نقطۀ  شروع  كار  همان  نقطۀ  شروع  كار  مردمان  به  هنگام  نخستين  آشـنائي  ايشـان  بـا  رسـالت  اسـلام  است‌...  بايد  در  سرزميني  از  كرۀ  زمين  مردماني  باشند  كه  دين  حقّ  را  داشته  و  با  دين  حقّ  زندگي ‌كنند. گواهي  دهند:  لا اله الا الله،‌ و محمّد  رسول الله‌...  بر  طـبق  ايـن  گواهي  با  حاكميّت  و  سلطه  و  قدرت  و  قانون  و  حكومت‌،  خداوند  يگانه  را  پرستش ‌كنند  و  ديندا‌ري  ايشان  برابـر  دين  حقّ  باشد،  و  اين  پرستش  و  دينداري  را  در  واقعيّت  زندگي  نيز  پياده  و  اجراء  نمايند...  آن‌ گاه  بكوشند  ايـن  اعلان  همگاني  آزادي  انسان  را  به  سراسر  جهان  ببرند...  آن  روز  -  بلي  فقط  آن  روز  -‌ مجال  پياده كردن  و  اجراء  نمودن  نصوص  قرآني  و  احكام  اسلامی  در  جولانگاه  روابط  جامعۀ  اسلامي  با  سائر  جامعه‌هاي  ديگر  خواهد  بود...  آن  روز  -  بلي  فقط  آن  روز  -  پـرداخـتن  بدين  مباحث  فقهي‌،  و  سرگرم  شدن  به  ساختار  احكام‌،  و  تعيين  قوا‌نين  و  مقرّرا‌ت  برا‌ي  حالتهاي  موجود  و  واقعي  خو‌ا‌هد  بود كه  اسلام  عملاً  با  آنها  روبرو  مي‌گردد،  نه  اين‌ كه  بر  بال  خيال  در  جهان  نظريّه  پردازيـها  بـه  گشت  و گـذار  پردازد.

ما  اگر  به  تفسير  اين  آيـه  از  لحـاظ  اصـول  و  اركـان  پرداخته‌ايم  بدين  خاطر  است‌ كه  اين  آيه  مربوط  به  يك  مسألۀ  اعتقادي  است  و  با  برنامۀ  اسلامي  پيوند  دارد  و  