ي  و  پرستش‌ كند،  هرگز  با  دين  خدا  نمي‌جنگد.  

چهارم‌:  بسياري  از  پيشوايان  آئيني  آنـان  و  پـارسايان  ايشان  به  باطل  اموال  مردمان  را  مي‌خورند.  پس  در  ا‌ين  صورت  است ‌كه  چيزي  را  حرام  نمي‌دانـند كـه  خـدا  و  پيغمبرش  حرام كرده‌اند،  چه  مراد  از  پيغمبر  خدا  پيغمبر  خودشان  باشد،  يا  مقصود  محمّد  صلّی الله عليه وآله وسلّم  باشد.

همۀ  اين  صفات  با  توجّه  به  احوال  مسيحيان  شام  و  روم  وجود  داشت‌.  همچنين  اين  صفات  با  توجّه  به  احـوال  مسيحيان  ديگر  نيز  وجود  پيدا كرده  است  از  آن  زمان ‌كه  كنگره‌هاي  پاكان‌،  دين  مسيح  عليه السّلام  را  تحريف‌ كرده‌اند،  و  زبان  به  فرزند  خدا  بودن  عيسي عليه السّلام  ‌گشوده‌انـد،  و  به  اقنو‌مهاي  سه‌گانه  معتقد  شده‌اند  -  هر  چند كه  اختلافات  زيادي  ميان  مكتب‌ها  و  مذهب‏ها  و  دسته‌ها  و  گـروه‌هاي  ايشان  است‌،  ولي  همه  در  تثليث  يعني  اعتقاد  به  سه  خدا  به  يكديگر  مي‌رسند  -  در  طول  تاريخ  تاكنون  هـمچون  صفاتي  را  داشته‌اند  و  بر  اين  اوصاف  بوده‌اند!در  اين  صورت  اين  يك  فرمان  همگاني  است  و  قاعده  و  قانون  مطلقی  دربارۀ  رفـتار  بـا  اهل  كـتاب  را  مـقرّر  مي‌دارد،  اهل  كتابي  كه  اين  صفات  موجود  در  مسيحيان  عرب  و  مسيحيان  روم  بر  ايشـان  منطبق  است‌...  ايـن  فرمان  همگاني  را  از  عموميّت  خود  نمي‌اندازد  اين  كـه  اوامر  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  افراد  مشخّصي  و  طوائف  معيّني  را  جدا  و  مستثني‌ كرده  است‌ كه  به  حال  خود  رها  شوند  و  با  ايشان  جنگ  نشـود،  از  قـبيل‌:  كـودكان‌،  زنـان‌،  پـيران‌،  درماندگان  و  ناتوانان‌،  و  دَيـرنشينان  و  پـارساياني  كـه  خويشتن  را  در  ديرها  زنداني‌ كرده‌اند  و  خـلوت‌نشيني  گزيده‌اند...  از  همچون  كساني  با  وصف  غـير  مـحارب‌،  يعني:  غير  جنگجو،  نام  برده  شده  است  -  اسلام  اجازه  نمي‌دهد  با  غيرجنگجويان  جنگ  بشـود  هـر  آئـيني ‌كـه  داشته  باشند  -‌ اوامر  نبوي  همچون ‌كساني  را  بدين  خاطر  جدا  و  مستثني  نمي‌كند  چون  عملاً  از  ايشان  نسبت  به  مسلمانان  تعدّي  و  تجاوزي  صورت  نگرفته  است‌.  ولي  بدين  خاطر  ايشان  را  جدا  و  مستثني  مي‌كند  چون  اصلاً  كار  آنان  نيست ‌كه  تعدّي  و  تجاوزي  صـورت  پـذيرد.  پس  جاي  اين  نيست ‌كه  همچون  فرمان  عامي  مقيّد  شود  به  اين‌ كه  مقصود  از  اين  فرمان  همگاني‌ كساني  است‌ كه  عملاً  تعدّي  و  تجاوز  از  ايشان  صادر  و  به  وقوع  پيوسته  است  -  همان‌ گونه ‌كـه  شكست  خـوردگان  مـي‌گويند  و  تلاش  مي‌كنند كه  از  اسلام  رفع  اتّهام‌ كنند!  -‌ چه  پيش  از  هر  چيز  تعدّي  و  تجاوز  وجود  دارد:  تعدّي  و  تجاوز  به  الوهيّت  يزدان‌!  تعدّي  و  تجاوز  به  بندگان  با  بنده‌ كـردن  ايشان  براي  غير  يزدان‌!..  اسلام  هنگامي  كه  براي  دفـاع  از  الوهيّت  يزدان  سبحان‌،  و  دفاع  از كرامت  انسـان‌،  در  زمين  به  راه  مي‌افتد،  قطعاً  جاهليّت  با  اسلام  رويـاروي  مي‌گردد  با  مقاومت  و  جـنگ  و  تعدّي  و  تـجاوز...  از  روياروئي  با  سرشت  اشياء  هم ‌گزيري  و گريزي  نيست‌!  اين  آيه  به  مسلمانان  دستور  جـنگ  با  اهـل‌كـتاب  را  مي‌دهد:

(الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلا بِالْيَوْمِ الآخِرِ ).

با  كساني  (‌از  اهل  كتاب‌)  كه  نه  به  خدا  و  نه  بـه  روز  جزا  (‌چنان  كه  شايد  و  بايد)  ايمان  دارند.

كساني ‌كه  به  فرزند  خدا  بودن  عزير  يا  به  فـرزند  خـدا  بودن  مسيح  ايمان  دارند  نمي‌توان  گفت  كه  آنان  به  خدا  ايمان  دارند.  يا  كساني  كه  مي‌گوبند:  خدا  همان  مسـيح  پسر  مريم  است‌،  يا  مي‌گويند:  خدا  سومين  خدا  است‌،  يا  مــعتقدند:  خــدا  بــه  پـيكر  مسـيح  درآمده  است‌،  و  خيالبافيهاي  كليسائي  ديگري  كه  كنگره‌هاي  پاكان  -  با  وجود  همۀ  اختلافاتي‌ كـه  در  مـيانشان  است  -  از  خود  ساخته  و  پرداخته‌اند...  يا  كساني  كه  مي‌گويند:  آنان  چند  روزي  بيش  به  دوزخ  نمي‌افتند،  مرتكب  هر  اندازه‌ گناه  هم  شده  باشند!  زيرا  آنـان  پسـران  و  فـرزندان  خـدا  و  عزيزان  و  محبوبان  او  و  ملّت  گزيدۀ  يزدان  هستند!  يا  كساني‌ كه  مي‌گويند:  هر  معصيت  و گناهي  با  اتـّحاد  بـا  مسيح  و  خوردن  شام  مقدّس  بخشيده  مي‌شود،  و  مغفرت  و  بخشيدني  جز  از  اين  طريق  در  ميان  نيست‌! دربارۀ  اينان  و  آنان  نمي‌توان  گفت‌:  ايشان  به  روز  قيامت  ايمان  دارند...

اين  آيه  چنين ‌كتابي  را  توصيف  مي‌كند  به  اين ‌كه‌: 

(وَلا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ ).

چيزي  را  كه  خدا  (‌در  قرآن‌)  و  فرستاده‌اش  (‌در  سنّت  خود)  تحريم  كرده‌اند  حرام  نمي‌دانند.

فرقي  ندارد  چه  مراد  از  (‌رسول‌)  خدا  پيغمبرشان  باشد  كــه  بــه  سـوي  ايشــان  ارسال  شـده  است‌،  و  چـه  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  اسلام  باشد،  مطلب  يكي  است‌.  زيـرا  در  آيات  پس  از  اين  آيه  توضيح  داد‌ه  شده  است  كه  آنـان  اموال  مردمان  را  به  ناحقّ  و  به  باطل  مي‌خورند.  خوردن  اموال  مردمان  به  ناحقّ  و  به  باطل  نيز  در  هر  رسالت  و  نبوّتي  و  توسّط  هر  پيغمبري  حرام  اعلام  شـده  است  و  حرام  بوده  است‌...  نـزديك‌ترين  نـمونه‌ها  به  خوردن  اموال  مردمان  به  ناحقّ  و  به  باطل،  مـعاملات  ربوي  است‌.  همچنين  مبلغي  است  كه  مردان  كليسا  در  مـقابل  (‌چك  غفران‌!)  دريـافت  مـي‌دارنـد.  ايـن  است  دوري  گزيدنشان  و  دور  گرداندن  ديگـران  از  آئـين  يـزدان‌،  و  ايستاد‌ن  در  برابر  دين  خدا  با  نيرو  و  برگرداندن  مؤمنان  از  آئينشان‌.  و  اين  بنده  گرداندن  بندگان  براي  غير  يزدان  است‌،  و  به  تسليم  و كرنش  واداشتن  مردمان  در  بـرابـر  احكام  و  شرائعي  است‌ كه  خدا  آن  را  نازل  نكرده  است‌...  اين  فرموده  بر  همۀ  اينها  منطبق  مي‌گردد:

(وَلا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ ).

آنچه  را  كه  خدا  و  پيغمبرش  حرام  كرده‌اند  آنـان  حرام  نمي‌دانند.

همۀ  اينها  در  ميان  اهل ‌كتاب  برجا  است‌،  همان ‌گونه  كـه  آن  روز  و  روزگار  در  ميان  اهل‌ كتاب  برجا  بود!

همچنين  آيه  ايشان  را  توصيف  مي‌كند  به  اين ‌كه‌:

(وَلا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ).

آئين  حقّ  را  نمي‌پذيرند  (‌كه  اسلام  است‌)‌.

اين  هم  از  بيان  مطالب  پيشين  پيدا  و  هويدا  است.  چـه  هر گونه  اعتقادي  به  ربوبيّت  كسي  جز  خدا،  و همچنين  رفتار  برابر  شريعتي  جز  شريعت  خدا،  و  دريافت  احكام  از  غير  خدا،  و كرنش  بردن  در  برابر  سلطه  و  قدرتي  جز  سلطه  و  قدرت  خدا،  جزو  آئين  حقّ  نيست‌.  همۀ  اينها  هم  در  ميان  اهل‌ كتاب  برجا  بود،  همان ‌گونه  كه  در  روزگاران  كهن  ميان  اهل‌ كتاب  برجا  بود.

شرطي‌ كه  نصّ  قرآني  آن  را  براي  نجنگيدن  با  اينان  در  نظـر  مي‌گيرد  اين  نيست‌ كه  مسلمان  شوند...  زيرا  اجبار  و  اكراهي  در  پذيرش  دين  نيست