  در  جـزيرة العـرب  رويـارو‌ي  مي‌گرديد،  و  جنبۀ  آمادگي  قانونگذاري  براي  حركت  و  جنبش  را  داشت ‌كه  مجسّم  در  جنگ  تبوك  بود،  جنگي  كه  براي  روبرو  شدن  با  هـمايش  رومـيان  در  اطـراف  جزيرة  العرب  بود.  در  اين  جنگ  روميان  با  فرمانبرداران  و  كارگذاران  خـود  بـراي  نابودي  اسـلام  و  پـيروانش  گردهمآئي  كرده  بودند.  محور  اين  سوره  بر  اين  جـنگ  استوار  است‌.  و ليكن  وضع  اهل‌ كتاب  در  برابر  اسلام  و  پيرامون  آن  زادۀ  يك  دورۀ  معيّن  تاريخي  نيست‌.  بلكه  اين  جنگ  هنوز  اعلان  شده  است  و  هميشه  هم  در  حال  اعلان  خواهد  ماند...  مگر  زماني  كه  همۀ  مسـلمانان  از  آئين  خود كاملاً  برگردند!‌..  اين  جنگ  با  شدّت  و  حدّت  و  پافشاري  و  ستيزه‌گري  هر  چه  بـيشتر،  و  بـا  اسلحه  و  وسائل ‌گوناگون  در  طول  تـاريخ‌،  اعلان  شـده  است  و  شعله‌هاي  آتش  آ‌ن  فروزان  است  و  فروكش  نمي‌كند)  از  اينجا  است  كه  احكام  وارده  در  اين  سوره‌،  احكام  اصيل  و  فراگيري  هستند  و  محدود  به  زماني  و  مقيّد  به  مكاني  نيستند...  و ليكن  عمل  به  احكام  در  چهارچـوب  بـرنامۀ  جنبشي  اسلامي  است  و  بايد  با  آن  برنامه  آشنائي‌ كامل  داشت‌،  پيش  از  اين  كه  سخنگويان  از  خود  احكام  سخن  گويند،  و  پيش  از  ايـن  كـه  واقـعيّت  زنـدگاني  زادگان  مسلمانان  -  مسلماناني  كه  از  اسلام  جز  عنواني  برايشان  نــمانده  است  -‌ حــال  و  وضـع  خـود  را  و  شكست  و  نابهنجاري  خود  را  بر  آئين  نـيرومند  و  پـايدار  يـزدان  تحميل  نمايد!

احكام  فقهي  در  اسلام  چنين  بوده  است  و  هميشه  چنين  خواهد  ماند،  زاده  و  برخاسته  از  حركت  و  جنبش  برابر  برنامۀ  اسلامي  است‌.  ممكن  نيست  احكام  فقهي  درك  و  فهم  شود  مگر  با  در  نظر گرفتن  و  همدم  بودن  با  ايـن  حقيقت‌...  فرق  بسياري  است  ميان  نگـاه  بــه  نصوص‌،  انگار  قالبهاي  خـالي  و  تـهي  و  بيكاره  و  بيرقي  هستند،  و  نگاه  به  نصوص  در  شكل  حركتي  و  جنبشي  آن  برابر  برنامۀ  اسلامی.  اين  قيد  ضروري  و  حـتمي  است‌:  (حركت  و  جنبش  برابر  برنامۀ  اسلامي‌)‌.  چه  حــركت  و  جنبش  خارج  از  برنامۀ  اسلامي‌،  حركت  و  جنبش  بشمار  نمي‌آيد.  بدين  شكل  كه  (واقعيّت  زندگاني  بشري)  را  اصل‌ كار  بدانيم‌،  و  توجّه  نكنيم  به  اين‌ كه  چه  حركت  و  جنبشي  آن  را  پـديدار كــرده  است‌.  در  صـورتي  كـه  (‌واقعيّت  زندگاني  بشري‌)  عنصر  اسـاسي  در  شـناخت  احكام  بشمار  مي‌آيد  هنگامي‌ كه  خود  برنامۀ  اسلامي  آن  را  پديدار كرده  باشد.

در  پرتو  اين  قاعده  و  قانون  نگريستن  بدين  احكام  نهائي  راجع  به  روابط  ميان  اهل ‌كتاب  و  ميان  جامعۀ  اسلامي  سهل  و  ساده  خواهد  بود.  احكامي ‌كـه  داراي  حـركت  و  جنبش  زنده  در  جولانگاه  پهنۀ  واقعيّت  زندگاني  است  و  برابر  برنامۀ  حركتي  و  جنبشي  واقعي  و  مثبت  و  فراگير  صورت  مي‌پذيرد.

اين  ديباچۀ ‌كوتاه  براي  ما  بس  خواهد  بود  تا  در  پرتو  آن  به  نصوص  قرآني  وارد  در  اين  بخش  بپردازيم‌:

*

(قَاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلا بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ) (٢٩)

با  كساني  (‌از  اهل  كتاب‌)  كه  نه  به  خدا،  و  نه  به  روز  جزا  (‌چنان  كه  شايد  و  بايد)  ايمان  دارند،  و  نـه  چيزي  را  كه  خدا  (‌در  قرآن‌)  و  فرستاده‌اش  (‌در  سنّت  خود)  تحريم  كرده‌اند،  حرام  مي‌دانند،  و  نـه  آئـين  حقّ  را  مـي‌پذيرند،  پـيكار  و  كـارزار  كنيد  تـا  زمـاني  كه  (‌اسـلام  را  گردن  مي‌نهند،  و  يا  اين  كه‌)  خاضعانه  به  اندازۀ  توانائي‌،  جزيه  را  مي‌پردازنـد  (‌كـه  يك  نـوع  مـاليات  سـرانـه  است  و  از  اقليّتهاي  مذهبي  بــه  خـاطر  مـعاف  بـودن  از  شـركت  در  جهاد،  و  تأمين  امنيّت  جان  و  مال  آنان  گرفته  مي‌شود)‌.  

اين  آيه  و  آيه‌هاي  پس  از  آن  در  روند  قرآن  مي‌آيند  و  ديباچۀ  جنگ  تبوك  را  تهيّه  می بينند،  و  براي  روياروئي  با  روميان  و  فرمانبرداران  ايشـان  از  غسّانيهاي  عـرب  مسيحي‌،  تدارك  مي‌چينند...  اين  امر  بيانگر  اين  است  كه  چنين  اوصاف  وارده  در  سوره  همان  صفات  پابرجا  در  قومي  است ‌كـه  جـنگ  بـديشان  روي  مـي‌كند،  و  يك  حالتي  را  به  تصوير  مي‌زند كه  موجود  و  دارا‌ي  صـفات  پايدار  خود  است‌.  اين  چتري  است‌ كه  روند  قرآنـي  در  همچون  جايگاه‌هائي  بدان  اشاره  دارد...  چه  اين  صفات  پايدار  در  اينجا  به  عنوان  شروط  جنگ  با  اهل‌ كتاب  دگر  نشده  است‌.  بلكه  چنين  صفات  پايداري  ذكر  شده  است  به  عنوان  كارهائي  كه  در  عقيده  و  باور  اين  اقـوام  و  در  واقــعيّت  زنــدگاني  ايشــان  است‌،  و  ايـنها  دلائـل  و  انگيزه‌هائي  براي  جنگ  با  آنان  است‌.  همۀ ‌كسانی  هم  در  اين  حكم  هـمچون  ايشـانند كـه  عـقيده  و  بـاورشان  و  واقعيّت  زندگاني  ايشان  همسان  عقيده  و  باور،  و  همسان  واقعيّت  زندگاني  آنان  باشد.

روند  قرآني  همچون  صفات  پايداري  را  تـعيين‌،  كـرده  است‌:

يكم‌:  آنان  به  خدا  و  به  روز  قيامت  ايمان  ندارند

دوم‌:  آنان  چيزي  را  حرام  نمي‌دانند  كه  خدا  و  پيغمبرش  آن  را  حرام  مي‌دانند.

سوم‌:  آنان  آئين  راست  و  درستي  ندارند،  و  دينداري  و  دين  باوري  ايشان  برابر  دين  حقّ  نيست‌.

سپس  در  آيات  بعدي  بيان‌ كرده  ا‌ست ‌كه  چگونه  آنان  به  خدا  و  به  روز  قيامت  ايمان  ندارند،  و  چگونه  آنان  چيزي  را  حرام  نمي‌دانـند كه  خدا  و  پيغمبرش  آن  را  حرام  كرده‌اند،  و  چگونه  آنان  آئين  راست  و  درستي  ندارند،  و  دينداري  و  دين  باوري  ايشان  برابر  دين  نيست‌...  ايـن  بدان  علّت  است  كه‌:

يكـم‌:  يـهوديان  مـي‌گويند:  عـزير  پسـر  خدا  است‌!  و  مسيحيان  مي‌گويند:  مسيح  پسر  خدا  است‌!  اين  سخنان  هم  با  سخنان  كافران  بت‌پرست  پيش  از  ايشان  مشابهت  و  همگوني  دارد.  پس  يهوديان  و  مسـيحيان  در  داشـتن  همچون  اعتقادي  با  كافران  برابرند،  اعتقادي  كه  پيروان  آن  مؤمن  به  خدا  و  به  روز  قيامت  بشمار  نـمي‌آيند...  دقيقاً  بيان  خواهيم  داشت  كه  چگونه  همچون  كساني  بـا  داشتن  همچون  عقيده‌اي  به  روز  قيامت  ايمان  ندارند.  

دوم‌:  مسيحيان  پيشوايان  آئيني  و  پـارسايان  خـود  را  و  مسيح  پسر  مريم  را  معبود  و  خداگونه  مي‌دانند.  اين‌ كار  هم  مخالف  با  دين  حقّ  است‌ كه  يگانه‌پرستي  و كـرنش  بدون  شريك  و  انباز  در  برابر  يزدان  يگانۀ  جهان  است‌...  بدين  سبب  آنان  مشرك  هستند  و  دينداري  ايشان  برابر  دين  حقّ  نيست‌.

سوم‌:  مي‌خواهند  نور  يزدان  را  با  دهانهايشان  خـاموش  گردانند.  پس  آنان  با  آئين  يزدان  مي‌جنگند. كسي  هم  به  خدا  و  روز  قيامت  ايمان  داشته  باشد،  و  برابر  دين  حـقّ  ديندار