 از آنچه مي‌كنيد بي‌خبر نيست (‌و پادافرۀ شما را مي‌دهد)‌. (‌آل عمران/98و99  )

(يَسْأَلُكَ أَهْلُ الْكِتَابِ أَن تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتَاباً مِّنَ السَّمَاءِ فَقَدْ سَأَلُواْ مُوسَى أَكْبَرَ مِن ذَلِكَ فَقَالُواْ أَرِنَا اللّهِ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اتَّخَذُواْ الْعِجْلَ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ ).

اهل  كتاب  از  تو  مي‌خواهـند  كـه  (‌اگر  پيغمبري‌،  يكجا)  كتابي  را  از  آســمان  بـر  آنـان  نـازل  كني‌.  (‌البـتّه  ايـن  درخواست‌،  استهزاء  و  بهانه‌اي  بيش  نيست‌)  چرا  كـه  از  موسي  چيز  بزرگتر  از  اين  را  خواستند  و  گفتند:  خدا  را  آشكارا  به  ما  نشان  بـده‌.  بـه  خاطر  اين  سـتم‌،  صاعقه  ايشان  را  فرا گرفت  (‌و  نابودشان  كرد.  گناه  بدتر  و  رسوا  كننده‌تر  آنان  اين  است  كه‌)  پس  از  آن  همه  دلائل  روشني  (‌چون‌:  تبديل  عصا  به  اژدهـا،  و  يـد  بـيضاء‌،  و  شكافتن  دريا)  كه  براي  آنان  آمد  (‌و  خود  شاهد  نمودن  مـعجزات  موسي  به  فرعون  و  فرعونيان  بودند)  گوسالۀ  (‌سامري‌)  را  (‌به  خدائي‌)  گرفتند!.(‌نساء  /  ١5٣) (يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ) (٣٢)

آنان  مي‌خواهند  نور  خدا  را  با  (‌گمانهاي  باطل  و  سخنان  نارواي‌)  دهان  خود  خاموش  گردانند  (‌و  از  گسترش  اين  نور  كه  اسلام  است  جلوگيري  كنند)  ولي  خداوند  جز  اين نمی خواهد كه  نور  خود  را  به كمال  رساند (و پيوسته  با پيروزي  اين  آئين‌،  آن  را  گسترده‏تر  گرداند)  هر  چند  كه  كافران  دوست  نداشته  باشند.(توبه  /  ٣٢) 

 همچنين  تاريخ  پيمان‌شكنيهاي  يهوديان  را  بارها  و  بارها  ديده  است‌،  و  تحريكات  ايشـان  را  دربـارۀ  مسـلمانان  شنيده  است‌،  پيمان‌شكنيها  و  تحريكاتي  كه  منتهي  به  وا‌قعه‌ها  و  حادثه‌هاي  بـني‌قينقاع  و  بـني‌قريظه  و  خيبر  گرديده  است‌.  همچنين  تاريخ  گردآوري  مشركا‌ن  توسّط  يهوديان  را  در  جنگ  احزاب  مشاهده  نموده  است‌،  چنان  كه  معروف  و  مشهور  است‌.

يهوديان  از آن  تاريخ  به  بعد  هم  به  مكر  و كيد  و  نيرنگ  دربارۀ  اسلام  و  مسلمانان  ادا‌مه  داده‌انـد..،  يـهوديان  عناصر  اساسي  بوده‌اند  در  آشـوب  بزرگی  كه  خليفۀ  راهياب  عـثمان  پسـر  عـفّان رضی الله عنهُ  در  آن‌ كشته  شد،  و  مجموعۀ  همايش  اسلامي  تا  انــدازۀ  زيـادی  پـراكـنده  گرديد...  سردستگان  آ‌شوب  در  كاري  كه  بعدها  مـيان  علي رضی الله عنهُ  و  معاويه  روي  داد  يهود‌يان  بودند...  يهوديان  يورش  جعل  احاديث  و  سيره  و  روايات  تفسير  را  رهبري  كردند...  يهوديان  از  زمرۀ  زمينه  سازان  حملۀ  تاتارها  و  مغو‌لها  بر  بغداد  و  فروپاشي  خلافت  اسلامی  بودند.

  در  تاريخ  معاصر  نيز  يهوديان  در  فراسوي  هـر  فـتنه  و  بلائي  هستند  كه  در  هر  مكاني  از كرۀ  زمين گـريبانگير  مسلمانان  گـرديده  است‌.  آنـان  در  پشت‌ سر  هــر  نـوع  تــلاشي  هســتند كــه  بـراي  نـابودي  پيشقراولان  و  پيشاهنگان  رسـتاخيز  اسـلامي  بكـار  مـي ر‌ود.  ايشـان  طرفداران  و  حمايت‌كنندگان  هر  وضع  و  حالي  از  اوضاع  و  احوالي  هستند كه  همچون  تلاشي  را  در  هر  ناحيه‌اي  از  نواحي  جهان  اسلامي  بر  عهده‌ گيرد!

اين  كار  يهوديان  بود.  و  امّا  كار گروه  ديگر  ا‌هل‌ كـتاب‌؛  پافشاري  آنان  هم  بر  دشمنانگي  و  جنگ  با  مســلمانان  دست  كمي  از كار  يهوديان  ندارد.

ميان  روميان  و  ايرانيان  قرنها  دشمني  بود...  ولي  همين  كه  اسلام  در  جزيرة العرب  ظهور كرد،  و كليسا  خطر  اين  آئين  حقّ  را  براي  چيزي  ديد كه  خودش  آ‌ن  را  ساخته  بود  و (مسيحيّت) ناميده  بود  و توده ای از بت پرستيهای كهن  و گمراهيهاي ‌كليسا  بود  و  با  سخنان  مسيح عليه السّلاخم  و  تاريخ  زندگاني  او  آميخته  بود، ‌[2] مي‌بينيم  كه  روميان  و  ايرانيان  دشمنانگيهاي  تاريخي  قـديم  و  دشمنانگيهاي  سخت  و  خـونويزيها  و كشـتارهاي  فـراوان  خود  را  فراموش  مي‌كنند  تا  با  اين  آئين  جديد  روبرو گردند  و  با  آن  بجنگند.

روميها  در  شمال  با  كار گذاران  و  فرمانبرداران  خود  بـه  نام  غسّانيها گرد مي‌آيند  تا كار  اين  آئين  را  بسازند  و  آن  را  يكسره  سازند.  اين  همايش  وقتي  بود كه  حارث  پسر  عمير  ازدي  قاصد  پيغمبر  خدا  صلّی اله عليه وآله وسلّم  را كشتند كه  پيغمبر  او  را  فرستاده  بود  به  سوي  عامل  بصري ‌كـه  كارگذار  رومـيها  بود.  در  حـالي‌ كـه  مسـلمانان  به  قـاصد  و  فرستادگان  ديگران  امن  و  امان  مي‌دادند،  ولي  مسيحيان  در  حقّ  قاصد  و  فرستادۀ  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ستم ‌كرد‌ند  و  او  را كشتند.  اين ‌كار  سبب‌ گرديد كه  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  سپاه  سه  امير  شهيد،  يعني‌:  زيد  پسرحارثه‌،  و  جعفر  پسر  ابوطالب،  و  عبدالله  پسر  رواحه  را كـه  در  خو‌د  هـمين  جنگ  (‌موته‌)  به  فوز  شهادت  نائل  گرديدند،  به  سـوي  روميان  گسيل  دارد.  سپاه  مسلمانان  گردهمآيي  شگـفتي  از  روميان  را  مشاهده‌ كردند.  برخي  از  روايات  مي‌گويد:  صد  هزار  رومي  آمده  بودند  و  صد  هزار  نـفر  ديگـر  از  مزدوران  و  فرمانبرداران  ايشان  در  شام  از  قبائل  عربي  مسيحي  در  ركاب  ايشان  بودند!  در  صورتي ‌كـه  سـپاه  مسلمانان  از  سه  هزار  جنگجو  تجاوز  نمي‌كرد.  اين  جنگ  در  جمادي  الأولي  سال  هشتم  هجري  روي  داد.

آن ‌گاه  جنگ  تبوك  به  وقوع  مـي‌پيوندد كـه  بـيشترين  بخش  اين  سوره  دربارۀ  آن  است  و  ان شاء الله تعالي  در  جاي  خود  به  طور  مشروح  از  آن  سخن  خواهيم ‌گـفت‌.  بعد  از  آن  سپاه  اسامه  پسر  زيد  پيش  مي‌آيد،  سپاهي ‌كه  خود  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  اندكي  پيش  از  وفات  خويش  آن  را  تدارك  ديده  و  مجهّز  فرموده  بود.  پس  از  وفات  پيغمبر خليفۀ  راهياب  ابوبكر رضی الله عنهُ  همين  سپاه  را  روانۀ  اطر‌اف  شام  مي‌كند  تا  با  آن  همايشها  و  مجموعه‌هاي  رومـيان  برزمند،‌ كه  در  نظر  داشتند  اين  آئين  را  از  ميان  بردارند.  پس  از  جنگ  پيروزمندانۀ  يـرموك‌،  ديك ‌كينه‌توزي  صليبي  به  جوش  درآمد  و  آتش  دشمني  ايشان  شعله‌ور  گرديد.  جنگي‌ كه  حركت  اسلام  براي  آزادي  مستعمرات  امپراتوري  رومي  را  در  شام  و  مصر  و  شمال  آفـريقا  و  جزيره‌هاي  درياي  روم  درپي  داشت‌.  و  سرانجام  باعث  گرديد كه  پايۀ  بنيادين  استوار  اسلامي  در  اندلس  ساخته  و  پي‌ريزي  شود.

قطعاً  (جنگهاي  صليبي‌) ‌كـه  در  تـاريخ  بـه  هـمين  نـام  مشهور  است‌،  تنها كليسا  آنها  را  بر  ضدّ  اسـلام  بـه  راه  نينداخت  و  در  آنها  بر  اسلام  نتاخت‌.  اين  جنگها  بسيار  پيش  از  اين  موعد  مشتعل  شده  بودند...  اين  جنگها  در  اصل  در  آن  تاريخ ‌كهن  آغاز گرديده‌اند،  از  همان  زماني  جرقه  زده  بودند كه  روميا