 أهدى من الذين آمنوا سبيلاً). 

آيا  در  شگفت  نيستي  از  كسـاني  كه  بـهره‌اي  از  (‌دانش‌)  كتاب  (‌آسماني‌)  بديشان  رسيده  است  (‌چگونه  خويشتن  را  از  هدايت  كتابهاي  يزدان  و  راهنمائي  خرد  و  فطرت  و  نداي  وجدان  بدور  داشته‌اند  و)  به  بتان  و  شيطان  ايمـان  يافته‌ترند  (‌كه  اسلام  را  قبول  و  مـحمّد  را  بـه  پـيشوائـي  پذيرفته‌اند!  )‌.(‌نساء /51)  

در  خود  اين  نمونه‌ها  به  تنهائي  چيزهائي  است  كه  براي  بيان  حقيقت  موضع  اهل ‌كتاب  در  برابر  مسلمانان  بسنده  و كافي  است‌...  اهل‌ كتاب  پس  از  آن‌ كه  حقّ  بـرايشان  روشن  شـده  است‌،  از  روي  حسـد  دوست  مـي‌دارنـد  مسلمانان  به  سوي ‌كفر  برگردند.  اهل‌ كتاب  موضع  نهائي  خود  را  در  برابر  مسلمانان  معيّن  و  مقرّر  مي‌دارند،  بدين  شكل  كه  بر  يهودي  يا  بر  مسـيحي  مـاندن  پـافشاري  مي‌كنند،  و  از  مسلمانان  خشنود  نخواهند  شد  و  با  ايشان  در  صلح  و  صفا  بسر  نمي‌برند،  مگر  اين  هدف  حـاصل  گردد،  و  مسلمانان  بطور كلّي  عقيدۀ  خود  را  رها  سازند.  اهل ‌كتاب  به  نفع  مشركان  بت‌پرست  گواهي  مي‌دهند  و  مــي‌گويند:  ايـن  مشـركان  از  مسـلمانان  راسـتروتر  و  راهياب‌ترند!..  و  ...

وقتي‌ كه  ما  به  اهداف  نهائي  مشـركان  مـراجـعه ‌كـنيم‌،  اهدافي  كه  در  برابر  اسلام  و  مسلمانان  دارند  و  يـزدان  سبحان  در  اين  فرموده‌هاي  خود  بيان  مي‌نمايد:

(ولا يزالون يقاتلونكم حتى يردوكم عن دينكم إن استطاعوا). 

(‌مشركان‌)  پيوسته  با  شما  خواهند  جنگيد  تا  اگر  بتوانند  شما  را  از  آئينتان  برگردانند.(بقره/217)                       

(ود الذين كفروا لو تغفلون عن أسلحتكم وأمتعتكم فيميلون عليكم ميلة واحدة).

 كافران  دوست  مي‌دارند  كاش  از  اسلحه  و  كالاي  خود  غافل  مي‌شديد  و  آنان  يكباره  بر  شما  تاخت  مي‌آوردند. (نساء/102) 

(إن يثقفوكم يكونوا لكم أعداء ويبسطوا إليكم أيديهم وألسنتهم بالسوء وودوا لو تكفرون). 

اگر  بر  شما  دست  يابند،  دشمنان  شما  مي‌گردند،  و  دست  تعدّي  به  سويتان  دراز  مي‌كنند،  و  زبان  را  در  حقّ  شـما به  بدي  مي‌گشايند،  و  آرزو  مي‌كنند  كه  كاش  مي‌شد  كافر  شويد.(ممتحنه/2)

(وَإِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لا يَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلا وَلا ذِمَّةً ).

اگر  بر  شما  بپرور  شوند،  به  خويشاوندي  را  در  نظر  مي‌گيرند  و  نه  عهدي  را  مراعات  مي‏‎دارند.(‌توبه  /  ٨) 

(لا يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلا وَلا ذِمَّةً). 

آنان  دربارۀ  هيچ  فرد  با  ايماني  رعايت  خويشاوندي  و  پيمان را نمی كنند.(توبه/10)

هنگامی  كه  بدين  بيانات  ربّاني  دربارۀ  مشركان  مرا‌جعه  كنيم  و  آنها  را  بررسي  نمائيم‌،  خواهيم  يافت  كه  اهداف  نهائی  مشركان  در  برابر  ا‌سلام  و  مسلمانان‌،  درست  همان  اهدافی  است  -  تقريباً  با  همان  واژگان  -‌ كه  ا‌هداف  نهائي  اهل  كتاب  در  برا‌بر  ا‌سلام  و  مسلمانان  بود...  ا‌يـن  امـر،  سرشت  موضع  ا‌هل  كـتاب  را  درست  سـرشت  مـوضع  مشركان  در  برابر  اسلام  و  مسلمانان  قـرار  مـي‌دهد  و  يكسان‌  بشمار‌   می آورد.  

هنگامی  كه  ما  اين  بيانات  قرآني  را  بنگريم  كه  دربا‌رۀ  اينان  و  آ‌نان  نازل  گرد‌يده  است  و  در  قالب  ساختارهاي  واپسين  ذكر  شده  است‌،  پي خواهيم  برد  به  اين  بيانات  با  ساختارهائی  كه  دارند،  دالّ  بر  بيان  سرشت  دائمي  هستند،  ته  دالّ  بر  وصف  يك  حالت  موقّت‌،  همان‌ گونه  كه  ايـن  گفتار  دربارۀ  مشركا‌ن  می رساند:

(ولا يزالون يقاتلونكم حتى يردوكم عن دينكم إن استطاعوا). 

پيوسته  با  شما  خواهند  جنگيد  تا  اگر  بتوانند  شـما  را  از  آئينتان  برگردانند. (‌بقره‌ / ٢١٧) 

 و  اين  سخن  دربارۀ  اهل  كتاب  بيابگر  آ‌ن  است:

(ولن ترضى عنك اليهود ولا النصارى حتى تتبع ملتهم). 

يهوديان  و  مسيحيان  هرگز  از  تو  خشنود  بخواهند  شد،  مگر  ايــن  كه  از  آئـين  (‌تحريف  شـده  و  خواستهاي  نادرست‌)  ايشان  پيروي  كني‌.(‌بقره/120) 

 هنگامي‌ كه  اين  امر  را  مي‌نگريم‌،  بدون  هيچ‌ گونه  نيازي  به  تأويل  آيات‌،  نصوص  قرآني  سرشت  ا‌صلي  هميشگي  روابط  را  بيان  مي‌دارند،  و  خواهيـم  ديد كه  ايـن  چـنين  آياتي  بر  يك  حالت  موقّت  و گذرا  دلالت  ندارند!

وقتي‌ كه  ما  نگاه  سريعی    واقعيّت  تاريخي  اين  روابط  بيندازيم‌،  روابطي  كه  مـجسّم  در  مـوضعگيريهاي  اهـل  كتاب  -‌ اعم  از  يهودي  و  مسيحي  -  در  برابـر  اسـلام  و  مسلمانان  در  طول  تاريخ  است‌،  كاملاً  براي  ما  روشـن  مي‌شود كه  مقصود  اين  نصوص  و  بيانات  راستين  الهي  چيست‌،  و  مقرّر  مي‌گردد كه  مراد  از  آنها  بيان  سـرشت  مستمرّ  و  مداوم  است‌،  و  يك  حالت  موقّت  و گذرا  را  ذكر  ‌نمی كنند‌.

اگر  ما  حالتهاي  فردي‌،  يا  حالتهاي‌ گروهي  اندك  را  جدا  و  مستثني  از  حالاتي‌ گردانيم  كـه  قـرآن  از  آن  حالات  سخن  مي‌گويد  و  واقعيّت  تاريخي  آنـها  را  در  برگرفته  است‌،  در  آنها  مودّت  و  محبّت  اسـلام  و  مسـلمانان‌،  و  صداقت  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  درستي  اين  آئين،  و گذشته  از  آنها  ورود  به  اسلام  و  پيوستن  به ‌گـروه  مسـلمانان‌،  هويدا  و  پيدا  مي‌گردد...  اين  هــم  حالاتي  است ‌كـه  در  قسمتهاي  پيشين  بدانها  اشاره‌ كرديم‌.  ما  در  فراسوي  ا‌ين  حالات  فردي  يا گروهي  اندك  و  محدوده  جز  تاريخي  از  دشمنانگي ‌كينه‌توزانه‌،  و  مكر  و كيد  بـرقرار،  و  جـنگ  هميشگي  و  ناگسستني‌اي  نخواهيم  يافت‌ كه  هرگز  سست  نگرديده  است  و  آتش  آن  فروكش  نكرده  است‌.

سوره‌هاي  گوناگوني  از  قرآن  دربارۀ  مـوضعگيريها  و  نابكاريها  و  پلشتيها  و  نيرنگها  و  جنگهاي  يهوديان  سخن  گفته  است‌،  و  تازيخ  اين  چيزها  را  در  دل  خود  ثبت  و  ضـبط  نـمود‌ه  ا‌ست‌،  چـيزهائي‌ كه  يك  لحظه  هــم  از  نخستين  روزي ‌كه  اسلام  با  ايشان  در  مدينه  روبرو  شده  است  تا  لحظۀ  حاضر  نگسيخـته  است‌!

در  في‌ ظلال  القرآن  فرصت  و  مجال  بررسي  اين  تاريخ  طولاني  نيست‌.  و ليكن  ما  تنها  به  انـدكي  از  بسيار  و  مشتي  از  خروار  اين  جنگهاي  فروزاني  اشاره  خواهيم  كرد كه  يهوديان  آنها  را  بر  ضدّ  اسلام  و  مسلمانان  در  طول  تاريخ  شعله‌ور كرده‌اند  و  در  آنها  بر  سر  اسلام  و  مسلمانان  تاخته‌اند.

يهوديان  در  مدينه  پذيراي  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و آئين  او  به  بدترين  شكل  ممكني  شدند كه  طرفداران  يك  آئين  آسماني  از  پيغمبري  استقبال  كرده  بـاشند كـه  صدق  و  صداقت  او  را  شناخته  باشند،  و  پذيرۀ  آئيني  شده  باشند  كه  آن  را  بر  حقّ  و  حقيقت  يافته  باشند.

يـهوديان  در  مـدينه  از  ايـن  آئـين  اسـتقبال  كردند  بـا  دسيسه‌ها  و  دروغ  پردازيها  و  شبهه‌ها  و  فتنه  انگيزيهائي  در  صف  مسلمانان  بـا  هـمۀ  راه‌ها  و  شـيوه‌هاي‌ كج  و  نيرنگبازانه‌اي  كه  يهوديان  در  آنها  مهارت  دارنـد...  در  رسالت  و  نبوّت  پ