د  و  پيش  چشم  مي‌دا‌رند.

براي  اين ‌كه  روند  قرآني  در  اين  بخش  از  سوره  سرشت  اين  روابط  اجتماعي  را  مقرّر  و  مشخّص‌ گردا‌ند،  حقيقت  چيزي  را  مقرّر  و  مشخّص  مي‌نمايد كه  اهل‌ كتاب  بر  آن  هستند.  روند  قرآني  با  نـصّ  آيات  مـقرّر  و  مشخّص  مي‌دارد  كه  آنچه  اهل  كتاب  بر  آن  هستند  (‌شرك‌)  و  (‌كــفر)  و  ‌(‌بـاطل‌)  است‌،  و  وقـائع  و  رخـدادهــائي  را  پيشاپيش  ذكر كرده  است ‌كه  اين  حكم  بر  آنـها  استوار  است‌،  چه  اين  وقائع  و  رخدادها  از  واقعيّت  معتقدات  اهل  كتاب  و  از  مسائل  مورد  اتّفاق  آنان  و  از قضايائي  باشد  مشابهتي  ميان  آن  معتقدات  و  ميان  معتقدات‌:

(الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ ).

كساني  كه  قبلاً  كافر  شده‌اند. (‌توبه  / 30) 

 باشد.  و  چه  اين  وقائع  و  رخدادها  مربوط  به  رفتارشان  و  عملكردشان  در  زندگي  باشد.

نصوص  آيات  مورد  بحث  مقرّر  مي‌دارند:

1-  اهل‌ كتاب  به  خدا  و  به  روز  قيامت  ايمان  ندارند. 

2 -‌آنان  چيزهائي  را  حرام  نمي‌دارندكه  خدا  و  پيغمبرش  حرام  كرده‌اند.

3 -  ايشان  برابر  دين  حقّ  دينداري  نمي‌كنـد.

4 -‌يهوديان  اهل ‌كتاب  مي‌گويند:  عزير  پسر  خدا  است‌!  و  مسحيان  اهل ‌كتاب  مي‌گويند:  مسيح  پسر  خدا  است‌.  هر  دو گروه  يهودي  و  مسـيحي  در  ايـن  باره‌ گفتار  و  ادّعايشان  به  گفتار  و  ادّعاي  كساني  می ماند  و  شباهت  دارد كه  قبلاً كافر  شده‌اند،  چه  بت‌پرستان  يوناني‌،  و  چه  بت‌پر‌ستان  رومي‌،  و  چه  بت‌پرستان  هـندي‌،  و  چه  بت‌پرستان  فرعوني‌،  و  سائر كسان  ديگري‌ كه‌ كفر  را  پيشۀ  خود كرده‌اند.  بعدها  بطور  مشروح  خواهيم‌ گفت‌ كه  تثليث  مسيحيان‌،  و  ادّعاي  فرزند  داشتن  خدا  از  سـوي  مسيحيان  و  همچنين  يهوديان  از  بت‌پرستيهاي  پـيشين  اقتباس‌ گرديده  است  و  برگرفته  شده  است‌،  و  در  اصل  دين  مسـحيت  و  يهوديت  وجود  ندارد.

5-‌آنان  غير  از  خدا،  پيشوايان  ديني  خود  را  و  راهبان  خود  را  خداوندگاران  خويش  كرده‌اند،  همان‌ گونه  كه  مسيح  را  خداوندگار  خويش‌ كرده‌اند.  بدين  وسيله  ايشان  با  فرمان  يگانه  پرستي  خدا  و  تـنها  عبادت ‌كردن  او  مخالفت  ورزيده‌اند،  و  لذا  (‌مشرك‌)  بشمار  مي‌آيند. 

6  -‌آنان  با  آئين  يزدان  جنگ  مي‌كنند  و  مي‌خواهند  نور  خدا  را  با  دهانهاي  خود  خاموش  گردانند،  و  بدين  سبب    (كافر)  هستند.

7 -  بسياري  از  پيشوايان  ديني  آنان  و  راهبان  ايشان  اموال  مردمان  را  به  ناحقّ  مي‌خورند،  و  ديگران  را  از  راه  خدا  باز  مي‌دارند.

با  توجّه  بدين  اوصاف  و  تعيين  اصل  چيزي ‌كه  اهل ‌كتاب  برآن  هستند،  روند  قرآني  احكام  نهائي  روابط  اجتماعي  ميان  ايشان  و  ميان  مؤمنان  به  آئين  يـزدان  و  استوار  بر  برنامۀ  ايزد  سبحان  را  مقرّر  داشته  است‌.

چنين  به  نظر  مي‌آيد كه  همچون  سخناني  دربارۀ  حقيقت  چيزي ‌كه  اهل‌ كتاب  بر  آن  هستند،  متفاوت  و  مخالف  با  بيانات  قرآني  پيشين  دربارۀ  ايشان  است‌!  همچون  چيزي  هم  بابت  طبع  خاورشناسان  و  مبشّران  و  شاگردان  ايشان  است‌ كه  دوست  دارند  چنين  بگويند  و گمان  ببرند كه  پيغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌اقوال  و  احكام  خود  را  دربارۀ  اهل  كتاب  تغيير  دا‌ده  است  هنگامي‌ كه  احساس  كـرده  است  قدرت  و  قوّت  نبرد  با  ايشان  را  پيدا  نموده  است‌! ولي  با  مراجعۀ  موضوعي  به  بيانات  مكّي  و  مـدني  قرآنـي  دربارۀ  اهل‌ كتاب‌،  آشكارا  روشن  مي‌شود  كه  چيزي  از  اصل  ديدگاه  اسلام  راجع  به  عقائد  اهل‌ كتاب  تغيير  نكرده  است‌،  عقائدي‌ كه  اسلام  آمده  است  و  اهل‌ كتاب  را  بر  آن  ديده  است‌،  و  نادرستي  و  پو‌چي  آن  را  مشاهده  نـموده  است‌،  و  شرك  و كفرشان  را  در  حقّ  دين  صحيح  خدا  -  حتّي  دربارۀ  چيزي ‌كه  از  اين  آ‌ئين  بر  خودشان  نـازل  گرديده  است  و  قبلاً نصيب  خودشان  شده  است  - ‌از  مدّ نظر گذرانده  است‌.  امّا  تـعديلاتي ‌كه  انجام ‌گرفته  است  محدود  به  شيوۀ  رفتار  با  ايشان  است‌...  اين  هم  -  همان‌ گونه ‌كه  بارها گفته‌ايم  -‌ از  روز  نخست  در  حكم  خدا  راجع  به  ايشان  ثابت  و  ماندگار  بوده  است‌.

در  آنجا  برخي  از  مثالهاي  سخنان  قرآن  را  دربارۀ  اهـل  كتاب  و  اصل  چيزي  كه  بر  آن  هستند  بيان  مي‌داريـم‌...  سپس  موضعگيريهاي  ايشان  را  با  اسلام  و  پيروان  آن  بررسي  مي‌كنيم‌،  موضعگيريهائي  كـه  منتهي  به  ايـن  احكام  نهائي  راجع  به  رفتار  با  ايشان  شده  است‌:

در  مكّه  اقليّتهاي  يهودي  يا  مسيحي‌،  بدان  شكلي  يافته  نمي‌شدند  كـه  تـعداد  قـابل  تـوجّهي  يـا  داراي  ار‌زش  اجتماعي  چنداني  در  جامعه  باشند...  بلكه  تنها  افرادي  بودند.  قرآن  دربارۀ  ايشان  چنين  حكايت  مي‌كند كه  آنان  با  شادماني  از  دعوت  جديد  اسلام  استقبال  كردند  و  آن  را  تصديق  نمودند  و  پذيـرفتند  و  به  اسلام  درآمدند  و  بر  حقّانيّت  آن  و  پيغمبر  آن  گواهي  دادند  و گفتند:  اين  آئين  تصديق  كنندۀ  چيزهائي  است  كه  در  دست  دارند...  قطعاً  همچون  كساني  از  زمرۀ  افرادي  بوده‌اند  كه  از  مسيحيان  و  يهوديان  بر  يگانه‌يرستي  ماندگار  مانده  بودند،  و  از  كتابهاي  آسـماني  بـقايائي  با  خـود  داشـتند...  دربارۀ  همچون  كساني  آياتي  بسان  آيات  زيـر  نـازل  گرديده است: 

(الذين آتيناهم الكتاب من قبله هم به يؤمنون . وإذا يتلى عليهم قالوا:آمنا به , إنه الحق من ربنا , إنا كنا من قبله مسلمين). 

كساني  كه  پيش  از  نزول  قرآن‌،  برايشان  كتاب  (‌تورات  و  انجيل  را)  فرستاديم  (‌و  اهل  كتاب  ناميده  مي‌شوند،  اگر  واقعاً  مطالب  تورات  و  انجيل  را  خوانده  و  از  دل  مقاصد  آنها  را  تصديق  كرده  باشند،  هم  اينك  محمّد  را  به  عنوان  پـيغمبر  مي‌پذيرند  و)  به  قرآن  ايمان  مي‌آورند.  هنگامی  كه  (‌قرآن‌)  بر  آنان  خوانده  مي‌شود  (‌شتابان  ايمان  خود  را  اعلان  مي‌دارند  و)  مي‌گويند:  بدان  باور  داريم‌،  چرا  كه  آن  حقّ  بوده  و  از  سـوي  پـروردگارمان  (‌نـازل  شـده‌)  است‌.  ما  پيش  از  نزول  قرآن  هـم  مسـلمان  بـوده‌ايـم  (‌و  نشـانه‌هاي  ايـن  پـيغمبر  را  در  كـتابهاي  آسماني  خود  يافته‌ايم‌،  و  هم  اينك  كه  او  را  بازشناخته  و  آيات  قرآني  را  با  كتابهاي  ديگر  آسماني  همسو  و  هماهنگ  ديده‌ايم‌،  آن  را  با  جان  و  دل  پذيرا  شده‌ايم‌)‌.(‌قصص /  52و53)  

(قل:آمنوا به أولا تؤمنوا , إن الذين أوتوا العلم من قبله إذا يتلى عليهم يخرون للأذقان سجدا , ويقولون:سبحان ربنا , إن كان وعد ربنا لمفعولا . ويخرون للأذقان يبكون ويزيدهم خشوعا). 

بگو:  (‌اي  كافران‌!  مي‌خواهيد)  به  قرآن  ايمان  بياوريد  يـا  ايمان  نياوريد،  (‌اختيار  خوشبختي  و  بدبختي  خودتان  را  داريد،  ولي  بدانيد  كه  اعجاز  و  حقيقت  قرآن  روشـن  است‌)  و  كساني  كه  قبل  از  نـزول  قرآن‌،  دانش  و  آگهي  بديشان  داده  شده  است  (‌و  با  تورات  و  انجي