ه  به  خاطر  آید.

همانگونه ‌که  به  پیغمبر  خدا صلیّ الله عليه وآله وسّلم  دستور  داده  می‌شود  که  بپرسد،  بدو  دستور  داده  می‌شود که  پـاسخ  را  نیز  خودش  بدهد.  زیرا  به  اعتراف  خود  مخاطبان،  پـاسخی  جز  این  پاسخ  وجود  ندارد.  در  حقیقت  هم  پاسخی  جز  این  پاسخ  وجود  ندارد:
(قُلِ: اللَّهُ).
 بگو:  خدا.
بلی!  چه  خداوند  پاک  و  والا  مقام‌،‌ گواهیش  بزرگ‌ترین  گواهی  است‌.  او  است ‌که  حقّ  می‌گوید،  و  او  بهترین  جدا سازندۀ  حقّ  از  باطل  است‌. داورترین  داور  او  است‌.  او  است‌ که  پس  از گواهیش  هیچگو‌نه ‌گواهیی  وجود  ندارد،  و  پس  از  سخنش  اصلاً  سخنی  نمی‌ماند.  هـرگاه  سخن  بگو‌ید،  سخن  به  پایان  می‌آید  و  دیگر کار  از کار  می‌گذرد.سوره‌ي توبه آيه‌ي 35-29

(قَاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلا بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ (٢٩)وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ (٣٠)اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلا لِيَعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا لا إِلَهَ إِلا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ (٣١)يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ (٣٢)هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ (٣٣)يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ كَثِيرًا مِنَ الأحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلا يُنْفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ (٣٤)يَوْمَ يُحْمَى عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَذَا مَا كَنَزْتُمْ لأنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا مَا كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ) (٣٥)

اين  بخش  دوم  روند  قرآني‌،  به  بـيان  احكام  نـهائي  مربوط  به  روابط  اجتماعي  جامعۀ  اسلامي  با  اهل‌ كتاب  مي‌پردازد؛  همان‌ گونه ‌كه  بخش  نـخستين  آن  بـه  بـيان  احكام  نهائي  مربوط  به  روابط  اجتماعي  جامعۀ  اسلامي  با  مشركان  در  جزيرة العرب  مي‌پرداخت‌.

وقتي ‌كه  نصوص  آيات  در  بخش  نخستين  به  صراحت  با  واقعيّت  جزيرة العرب  آن  روزي  روياروي  می گرديد  و  از  مشركان  آنجا  سخن  مي‌گفت‌،  و  صفات  و  حوادث  و  وقائعي  را  بـرمي‌شمرد كـه  مستقـيماً  بـر  آنـان  مـنطبق  مي‌گرديد،  نصوص  آيات  در  بخش  دوم  به‌ گونۀ  خاص  از  اهل‌ كتاب  سخن  مي‌گويد،  ولي  الفاظ  و  مفاهيم  آن  عام  است  و  هر  نوع  اهل‌ كتابي  را  در  برمي‌گيرد، چه كساني  كه  در  داخل  جزيرة العرب  بوده  و  چه‌ كسـانی ‌‌كه  در  خارج  از  جزيرة العرب  باشند.

اين  احكام  نهائي‌ كه  اين  بخش  در  بردارد،  مشتمل  بـر  تعديلات  اساسي  در  قواعد  و  قوانيني  است  كه  روابـط  اجتماعي  جامعۀ  اسلامي  و  اهل‌ كتاب  - ‌بويژه  مسيحيان  -  قبلاً بر  آنها  استوار  بود.  حوادث  و  وقائعي  پيش  از  آن  با  يهوديان  درگرفته  بود،  و ليكن  تا  ايـن  زمـان  چيزي  از  حوادث  و  وقائع  با  مسيحيان  پيش  نيامده  است.

تعديل  برجسته  در  اين  احكام  جديد،  فرمان  به  جنگ  با  اهل ‌كتاب  منحرف  از  آئين  خدا  است‌.  بـايد  با  ايشـان  جنگيد  تا  آن  زمان‌ كه  خوار  و  زبون  جزيه  مي‌پردازند...  ديگر  عهدها  و  پيمانهاي  صلح  و  ساز  و  آشتي  از  ايشان  پذيرفتني  نيست  مگر  بـر  ايـن  اساس‌... اساس  دادن  جزيه‌...  در  اين  حالت  است  كه  حقوق  اهـل  ذمّۀ  داراي  عهد  و  پيمان  براي  ايشان  مقرّر  مي‏‎گردد،  و  صلح  و  ساز  و  آشتي  و  امنيّت  ميان  آنان  و  ميان  مسـلمانان  برپا  و  برقرار  مي‌شود.  اگر  هم  ايشان  عقيدۀ  اسلام  را  پذ‌يرفتند،  از  زمرۀ  مسلمانان  محسوب  مي‌گردند.

اهـل ‌كـتاب  بـا  زور  وادار  بـه  پـذيرش  عـقيد‌ۀ  اسـلام  نمي‌گردند.  چه  قاعده  و  قانون  اسلامي  استوار  و  تغيير  نا‌پذير  ا‌ين  است‌:

(لا إكراه في الدين). 

اجبار  و  اكراهي  در  (‌قبول‌)  دين  نيست.(‌بقر‌ه /  ‌256)

  امّا  بر  آئين  خويش  هم  رها  نمي‌گردند  مگر  زمـاني‌ كـه  جزيه  بدهند،  و  ميان  ايشان  و  ميان  جامعۀ  اسلامي  بر  اين  اساس  پيمان  بسته  شود.

اين  تعديل  واپسين  در  قواعد  و  قوانـين  مـوجود  مـيان  جامعۀ  اسلامی  و  ميان  اهل ‌كتاب  چنان كه  هست  شناخته  نمي‌شود  مگر  بـا  آشـنائي  روشـنگرانـه‌اي  از  سـرشت  روابط  اجتماعي  قطعي  ميان  برنامۀ  يزدان  و  برنامه‌هاي  جاهليّت  از  يك  سو،  و  آشنائي  روشني  از  سرشت  برنامۀ  حركت  و  جنبش  اسلامي‌،  و  مراحل  متعدّد  آن‌،  و  وسائل  تازۀ  همخوان  و  همگام  با  واقعيّت  زندگاني  متغيّر  بشري  از  ديگر  سو.

سرشت  روابط  اجتماعي  قطعي  مـيان  بـرنامۀ  يـزدان  و  ميان  برنامه‌هاي  جاهليّت‌،  عدم  امكان  سازش  با  يكديگر  است‌،  مگر  در  اوضاع  و  احوال  ويژه‌اي‌،  و  در  شرائط  و  ظروف  خاصّي‌ كه  بر  اين  قاعده  و  قانون  پابرجا  و  استوار  است‌ كه  از  سوي  نيروي  دولتي‌،  و  نظام  حكو‌متي‌،  و  از  طرف  اوضاع  و  احوال  جامعه‌اي‌ كه  بر  روي  زمين  است‌،  به  هيچ  وجه  سدّ  و  مانعي  بر  سر  راه  اعلان  همگاني  ايجاد  نگردد  و  برپا  نشود.  چه  اسلام  متضمّن  آزادي  انسان  با  عبادت  يزدان  يگانۀ  جهان‌،  و  بـيرون  آمـدن  از  عـبادت  انسان  براي  انسان‌،  است‌.  زيرا  برنامۀ  خدا  مـي‌خواهـد  چيره‌ گردد  تا  مردمان  را  از  بندگي  بندگان  بيرون  بياورد  و  ايشان  را  به  بندگي  يزدان  يگانۀ  جهان  بـرساند.  ايـن  چنين  چيزي  اعلان  عام  اسلام  است‌.  برنامه‌هاي  جاهليّت  هم  مي‌خواهند  براي  دفاع  از  هستي  خـود  جـلو  حـركت  برنامۀ  خدا  در  زمين  را  بگيرند  و  آن  را  نابود كنند.

سرشت  برنامۀ  حركت  و  جنبش  اسلامي  اين  چنين  است  كه  با  همچون  واقعيّت  زنـدگاني  بشري  بـا  حـركت  و  جنبشي  مقابله  و  مبارزه ‌كند كه  همتا  و  همپاي  آن  و  بلكه  بالاتر  از  آن  باشد،  البـتّه  در  مـراحـل ‌گوناگـوني  كـه  برخوردار  از  وسائل  و  ادوات  نوين  خاصّ  خود  باشد...  احكام  مرحله‌اي  و  احكام  نـهائي  در  روابـط  اجـتماعي  ميان  جامعۀ  اسلامي  و  ميان  جامعه‌هاي  جاهلي‌،  وسائل  و  ابزار  در  چنين  مراحلي  را  به  تصوير  مي‌زن