و  مـات  و  حیران  می‌گردد.[2]

دیگر  چرا  جز  خدا  را  ولیّ  و  سرپرست  خود  بداند؟  و  خویشتن  را  در  معرض  شرکی  قرار  دهد که  از  آن  نـهی  شده  است‌؟  و  از  تسلیم  فرمان  یزدان  سرباز  زند  و  مخالفت  کند،  در  صورتی  که  بدان  دستور  داده  شـده  است‌؟  و  بالأخره  چرا  خود  را گرفتار گناهی  کند که  ایـن  عذاب  خوفناک  و  رعب‌انگیز  را  به  دنبال  دارد؟  ...  آیا  چنین‌ کند  به  امید  رسیدن  به  سودی  یا  دفع  زیانی  در  این  دنیای  زود گذر؟  به  امید کمک  مردمان  در  دفـع  بلا  و  مصیبتی  در  این  جهان‌؟  یا  این ‌که  بدان  امید که  مردمان  بدو  سرور  و  شادمانی  برسانند  و  ناخوشی  و  ناراحتی  را  از  او  بدور گردانند؟  قطعاً  همۀ  اینها  در  دست  خدا  است‌.  خدا  است‌ که  دارای  قدرت  مطلق  بر  عالم  اسباب  و  علل  است‌،  و  او  است‌ که  بر  بندگان  چیره  و  توانـا  است‌،  و  اطّلاع  و  آگاهی  دارد  بر  بخشش  و  عطاء‌،  و  علم  و  حکمت  دارد  بر  دفع  مصیبت  و  بلا:
(وَإِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كَاشِفَ لَهُ إِلا هُوَ وَإِنْ يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ .وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ).

اگر  خداوند  زیانی  بـه  تـو  بـرساند،  هـیچکس  جز  او  نمی‌تواند  آن  را  برطرف  سـازد،  و  اگر  خیری  به  تو  برساند  (‌هیچکس  نمی‌تواند  از  آن  جلوگیری  کند)‌.  چرا  که  او  بر  هر  چیزی  توانا  است‌.  او  بر  سـر  بندگان  خود  مسـلّط  است  و  او  حکیم  (‌است  و  کارهایش  را  از  روی  حکمت  انجام  می‌دهد،  و  از  احوال  و  اوضاع‌)  بس  آگاه  است‌.

در  اینجا  وسـوسه‌های  درون  نفسها  و  سینه‌ها  تعقیب  می‌شود.  کمینگاههای  خواستها  و  جایگاههای  هراسـها  جستجو  می‌شود.  شکّها  و گمانها  بدور  افکنده  می گردد.  گوشه  و کنار  دلها  و  درونها  و کمینگاهها  و  جایگاهها،  همه  و  همه  با  نور  عقیده‌،  و  با  ایمان  جدا کنندۀ  حقّ  و  باطل،  و  با  جهان‌بینی  روشن‌،  و  با  شناخت  و  آگاهی  راستین  از  حقیقت  الوهیّت‌،  پژوهش  و  جستجو  می‌گردد.  زیرا  مسأله‌ای‌ که  روند  قرآنی  در  اینجا  و  در  همه  جای  این  قرآن  بدان  می‌پردازد،  بسـی  بزرگ  و ارزشمند  است‌.

*
سرانجام‌،  اوج  این  طول  موج  فرا  مـی‌رسد،  و  آهنگ  طنین‌انداز  ژرفی  در می‌گیرد،  بدانگاه  که  جایگاه  گواهی  گـرفتن  و  بیم  دادن  و  جداسازی  یگـانه  پـرستی  از  چندگانه ‌پرستی  و  بیزاری  جستن  از  مشارکت  در  شرک  است  ...  همۀ  اینها  هم  با  طنین  بلند  و  بگونۀ  قاطعانۀ  هراس  انگیزی  انجام  می‌پذیرد:

(قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادَةً قُلِ اللَّهُ شَهِيدٌ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لأنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرَى قُلْ لا أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ). 

(‌ای  پیغمبر،  بـه  کسـانی  کــه  بـر  رسـالت  تـو  گواهی  می‌خواهند)  بگو:  بالاترین  گواهی،  گواهی  کیست  (‌تـا  او  بر  صدق  نبوّت  من  گواهی  دهد؟‌)‌.  بگو:  خدا  میان  مـن  و  شما  گواه  است‌!  (‌بهترین  دلیل  آن  این  است  که‌)  این  قرآن  به  من  وحی  شده  است  تا  شما  و  تمام  کسانی  را  که  ایـن  قرآن  بدانها  میرسد  بدان  بیم  دهم‌.  (‌قرآنی  که  هیچکس  و  هیچ  گروهی  نمی‌تواند  سوره‌ای  همانند  آن  را  بسـازد  و  ارائه  دهـد)‌.  آیـا  بـه  راسـتی  شما  گواهی  مـی‌دهید  که  خدایان  دیگری  با  خدایند؟‌!  بگو:  من  گواهی  نمی‌دهم  (‌و  هرگز  کسی  و  چیزی  را  انباز  خدا  نمی‌دانـم  و  نمی‌کنم‌)‌.  بگو:  او  خدای  یگانۀ  یکتا  است‌،  و  من  از  بتان  (‌جـاندار  و  بی‌جان  که‌)  انباز  خدا  می‌کنید  بیزارم‌.

جای  شگفت  است‌،  بندها  و  آهنگها  در  آیۀ  واحدی  پیاپی  می‌آیند.  پیاپی  آمدن  آنها،  موقعیّت  را  لحظه  به  لحظه  به  تصویر  می‌زند  و  صحنه  به  صحنه  به  نمایش  درمی‌آورد.  بدانگو‌نه  که  انگار  در  آن‌،  نشانه‌های  سیماهای  چهره‌ها،  و  رازها  و  رمزهای  درون  سینه‌ها  ترسیم  می‌شود.

هـان‌!  ایـن  رسـول  خدا صلیّ الله عليه وآله وسّلم  است‌ که  از  سوی  پروردگارش  بدینگو‌نه  فرمان  داده  می‌شود  ...  هان‌!  این  او  است‌ که  با  مشرکانی  رویاروی  می گردد که  بر‌ای  خود  بجز  خدا  اولیاء  و  سرپرستانی  را  برمی‌گیرند.  برای  چنین  اولیاء  و  سرپرستانی  مـعتقد  به  برخی  از  ويژگیهای  الوهیّت  بوده  و  آنها  را  در  ویژگیها  با  خدا  انباز  و  همسان  و  همسو  می‌گردانند!  پیغمبر  خدا صلیّ الله عليه وآله وسّلم  را  دعوت  می‌کنند  به  این ‌که ‌کاری  را که  در  پـیش‌ گرفته‌انـد  به  رسمیّت  بشناسد  و  بپسندد،  تا  آنان  نیز  آئینی  را  بپذیرند  که  برای  ایشان  با  خود  آورده  است‌!  انگار  چنین‌ کاری  شدنی  است!  انگار  اسلام  و  شرک‌،  بدین  نحوی ‌که  آنان  تصوّر  می‌کنند،  می‌تواند  در  یک  دل ‌گرد  آید.  البتّه  در  این  روزگار  هم  مردمانی  هستند که  تصوّر  می‌کنند  انسان  می‌تواند  مسلمان‌،  یعنی  تسلیم  خدا  باشد،  و  در  عین  حال  در کار و بار  زندگی  از  غیر  خدا  نیز  فرمان  دریافت  دارد،  و  برای  غیر  خدا کرنـش  ببرد،  و  از  غیر  خدا  مدد  و  یاری  و  پیروزی  و  بهروزی  طلبد،  و  غـیر  خدا  را  ولیّ  و  سرپرست  خویش  بگیرد!

هان‌! این پیغمبر صلیّ الله عليه وآله وسّلم  است‌ که با  همچون مشرکانی  رویاروی ‌می‌شود تا دو راهۀ‌‌ جدائی ‌آئین‌ خود با آئین ایشان  را  روشـن‌ گرداند،  و  یگانه ‌پرستی  خـویش  و  شرک ‌ورزی  آنان  را  توضیح  دهد،  و  اسلام  خویشتن  و  جاهلیّت  ایشان  را  معیّن  دارد.  برای  آنان  مشخّص  فرماید  که‌:  بهیچوجه  آشتی  و  سازشی  میان  او و  ایشان  ممکن  و  مقدور  نیست‌،  مگر  این‌ که  آنان ‌کاملاً  از کیش  خود  دست  بردارند  و  به  آئین  وی  درآ‌یند.  اصلاً  در  این ‌باره  صلح  و  سازی  نیست‌،  زیرا  او  از  ایشان  در  آغاز  راه  جدا  می‌گردد!

هان‌!  هم  اینک  او  است ‌که  صحنۀ گواهی  علنی  و  باز  و بی‌پرده  را با  ایشان  می‌آغازد:
(قُلْ: أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادَةً؟).
 بگو:  بالاترین  گواهی،  گواهی  کیست‌؟‌

کدام ‌گواه  است‌ که  در  سراسر  این  هستی‌،‌ گواهی  او  بالاترین  گواهی  باشد؟  کدام‌ گواه  است ‌که ‌گواهی  او  بر  همۀ ‌گواهیها  برتری  داشته  باشد؟  کدام  گواه  است‌ که  گو‌اهی  او  در  مسأله  قاطعانه  باشد  و  با  وجود گواهی  او  گواهی  دیگری  جای  نماند؟

برای  این ‌که  پرسش ‌کاملاً  فراگیر  و  همگانی  باشد  و  در  سراسر گسترۀ  هستی  (چیزی)  برجای  نماند کـه  در  جایگاه‌ گواهی  نادیده‌ گرفته  شود  و  به  حساب  نـیاید،  پرسش ‌این  چنین  مطرح  می‌گردد:
(أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادَةً).
 بالاترین  گواهی،  گواهی  کیست‌؟‌.
از  آن  جهت  واژۀ  (‌شی‌ء)  یعنی  (‌چیز)  انتخاب  می‌شود  تا  فراگیرد  هر  چه  را ک