ز  حیاء  و  تقو‌ا،  و  از  لباس  و  جامه‌،  خلاصه  کشف  عورت‌!

پوشاندن  تن‌،  حیاء  است‌.  حیاء  و  شرمی  است‌ که  تنها  اصطلاح  و  عرف  محیط  نیست  -  همان‌گونه‌ که  بوق‏های  مسلّط  بر  حــیاء  و  شرم  و  عـفّت  مـردمان‌،  فریاد  برمی‌آورند  و  می‌انگارند  تا  انسانیّت  ایشان  را  خراب  و  ویران‌ کنند،  برابر  نقشۀ  یهودیگر‌ی  پست  و  زشـتی‌ که  مقرّرات  فرزانگان  صـهیون  مـتضمّن  آن  است  -  بلکه  پوشاندن  تن  فطرتی  است‌ که  یزدان  مردمان  را  بر  آن  سرشته  است  و  در  هستی  آدمیزادگان  به  ودیعت  گذاشته  است‌.  افزون  بر  آن‌،  این  شـریعت  یـزدان  است  و  آن  را  برای  انسانها  فرستاده  است  و  ایشان  را  توانای  بر  اجراء  آن  فرموده  است  به  وسیلۀ  نیروها  و  روزیـهائی‌ که  در  زمین  مسخّر  آنان ‌کرده  است‌.

یزدان  جهان  مردمان  را  به  نعمت  خود  بدیشان  تذکّر  می‌دهد،  نعمتی ‌که  قانون  جامه  و  ستر  عورت  است‌.  این  قانون  الهی  برای  حفظ  انسانیّت  آدمیزادگان  است‌.  ایـن  نعمت  سترگ  خداوند  بزرگ  نمی‌گذارد  انسانیّت  آدمیان  فرو  پاشد  و  به  عرف  و  خوی  چهارپایان  سـقوط‌ کـند.  برای  حفظ  انسانیّت  ایشان‌،  ابزار  و  وسائلی  را  در  اختیار  آنان‌ گذاشته  است  و  بر  اسباب  و  آلاتی  توانایشان  نموده  است‌:

(لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ). 

تا  بندگان  متذکّر  (‌نعمتهای  یزدان‌)  شوند.

با  توجّه  بدین  امر،  مسلمان  مي‌تواند  میان  یورش  سختی  که  متوجّه  حیاء  و  شرم  مردمان  و  اخلاق  ایشان  است‌،  و  میان  دعوت  ظاهر  و  فراخوانی  آشکار  مردمان  به  لخت  کردن  بدنهایشان  -  به  نام  زیـنت  و  تمدّن  و  عشـق  و  محبّت  -‌ و  میان  نقشۀ  صهیونیستی  برای  خراب  و  ویران  کردن  انسانیّت  انسانها،  و  شتاب  آنان  در  بی‌بند  و  باری  و  فروپاشی  اخلاقی‌،  برای  بندۀ  ملک  و  مملکت  صهیون  کردنشان‌،  ربط  و  پیوند  دهد.  آن‌گاه  همۀ  اینها  را  ربط  و  پیوند  دهد  با  نقشه‌ای ‌که  پی‌ریزی  و  تهیّه  دیـده  شـده  است  برای  قطع‌ کلّی  و  یکجای  ریشه‌های  باقی  و  برجای  این  آئین ‌که  به  شکل  پیچیده  و  مرموزی  در  ژرفای  دلها  و  جانها  قرار  دارد.  برای  رسیدن  بدین  منظور،‌ کلنگهای  تخریب  و  ویرانگری  را  متوجّه  ریشه‌ها  می‌سازد.  ایـن  تاخت  بزهکارانۀ  زشت  و  پلشت  را  می‌آغازد  با  لختی  دل  و  درون‌،  و  لختی  بدن  و  بیرون،  لخت  شدنی ‌که  قلمها  و  دستگاه‌هائی ‌که  برای  شیاطین  یهود  در  همه  جا  کار  می‌کنند،  دیگران  را  به  سوی  آن  می‌خوانـند.  زیـنت  «‌انسانیّت‌»  ستر  عـورت  و  لباس  پوشیدن  است‌،  در  صورتی‌ که  زینت  «‌حیوانیّت‌»  لخت  بودن  است‌...  ولیکن  «‌آدمیزادگان‌»  در  این  زمان  به  عقب  مـاندگی  جاهلیّتی  برمی‌گردند که  ایشان  را  به  دنـیای  حیوانـی  بـرگشت  می‌دهد.  دیگر  این  را  فراموش  می‌کنند که  یزدان  با  حفظ  انسانیّت  ایشان  بدیشان  لطف  فرموده  است  و  بـدانـان  نعمت  روا  دیده  است‌.

(يَابَنِي آدَمَ لاَيَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِنَ الْجَنَّةِ يَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْءَاتِهِمَا إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لاَتَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ لِلَّذِينَ لاَيُؤْمِنُونَ. وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا وَاللّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللّهَ لاَيَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ أَتَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَتَعْلَمُونَ. قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ وَأَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ. فَرِيقاً هَدَى‏ وَفَرِيقاً حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلاَلَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِ اللّهِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُهْتَدُونَ).

ای  آدمیزادگان!  شیطان  شما  را  نفریبد،  همان  گونه  کـه  پدر  و  مادرتان  را  (‌فریفت  و)  از  بهشت  بیرونشان  کرد  و  لباسشان  را  از  (‌تــن‌)  ایشــان  بــیرون  ســاخت  تــا  عورتهایشان  را  بدیشان  نماید.  شیطان  و  همداستانش  شما  را  می‌بینند،  در  صورتی  که  شما  آنـها  را  نمی‌بینید  (‌لذا  از  راه‌های  گوناگون  و  به  شیوه‌های  مختلفی  که  نهان  از  دید  شما  است  بر  شما  یورش  می‌آورند.  بـاید  چنین  دشمنانی  را  پائید  و  از  کید  و  مکرشان  تـرسید.  بـا  ایـن  توضیح  که  آنان  بر  مؤمنان  تسـلط  نـدارند  و  بلکه‌)  مـا  شیاطین  را  دوستان  و  یاران  کسانی  ساخته‌ایم  که  ایمان  نمی‌آورند  (‌یعنی  اهریمنان  تنها  بر  غیر  مؤمنان  تسـلّط  دارند.  کافران‌)  وقتی  که  کار  زشتی  (‌هـمچون  شـرک  و  طـواف  کــعبه  را  در  حـال  بـرهنگی‌)  انجام  مـی‌دهند،  می‌گویند:  پدران  خود  را  بر  این  کار  دیده‌ایم  (‌و  نیاکانمان  را  بر  این  روش  و  برنا‌مه  یافته‌ایم  و  ما  به  دنبال  آنان  رفته  و  از  ایشـان  پـیروی  مـی‌کنیم‌)  و  خدا  مـا  را  بـدان  دستور  داده  است‌!  بگو  (‌ای  پـیغمبر)‌:  خداونـد  بـه  کـار  زشت  دستور  نـمی‌دهد.  آیـا  چیزی  را  بـه  خدا  نسبت  می‌دهید  كه  (‌مستند  و  دلیل  صحّت  آن  را)  نمی‌دانید؟  بگو:  پروردگارم  (‌همگان  را  در  هـر  زمـانی  و  مکـانی‌)  بـه  دادگری  فرمان  داده  است‌،  و  (‌دستور  او)  این  (‌است‌)  که  در  هر  عبادتی  رو  به  خدا  کنید  و  از  وی  مخلصانه  اطاعت  نمائید  و  او  را  صادقانه  بپرستید.  خداوند  همان  گونه  که  شما  را  در  آغاز  آفریده  است‌،  (‌به  همان  سادگی  پس  از  مرگ  شما  را  زنده  می‌کند  و  بـه  سـوی  او)  بـرمی‌گردید.  (‌در  آن  وقت  کـه  بــه  سـوی  او  بـرمی‌گردید،  دو  گروه  خواهید  بـود:‌)  گروهی  کـه  (‌خداونـد  ایشـان  را  مـوفّق  گردانده  است  و  به  سبب  پیروی  از  رهـنمود  پـیغمبران‌)  هدایتشان  بخشیده  است‌،  و  گروهی  که  درخور  گمراهی  گردیده  و  سرگشته  شده‌انـد،  چرا  که  بـه  جـای  یـزدان  شیاطین  را  به  دوستی  و  سروری  گرفته‌اند  و  خویشتن  را  راه  یافته  پنداشته‌اند.

این  دومین  نداء  و  فریاد  خطاب  به  آدمیزادگان  است‌،  در  توقّف  پیروی ‌که  بر  داستان  پدر  و  مادرشان  می‌آید،  و  در  نگاه ‌گذرائی ‌که  به  جریان  رخداد  آن  دو  با  اهریمن  انداخته  می‌شود.  در  صحنه‌ای  که  دشمنشان  آن  دو  را  گـرفتار  آن  می‌گردانـد،  به  سبب  ایـن ‌که  فرمان  خداوندگارشان  را  فراموش  می‌کنند  و  به  وسـوسۀ دشمنشان‌ گوش  فرا  می‌دهند.

این  نداء  و  فریاد  مفهوم  می‌گردد  با  سخنی‌ که  از  آداب  و  رسوم  جاهلیّت  عربی  در  داستان  لخت  شدن  به  هنگام  طواف  خانۀ  خدا  داشتیم‌،  و  آنان ‌گمان  می‏بردند  آنچه  را  که  پدران  و  مادران  خود  را  بر  آن  دیده‌اند،  فرمان  یزدان  و  شرع  خداوند  مهربان  است‌!نخستین  نداء  و  فریاد،  یـادآوری  مردمان  بود  بدان