 سرپرست  ندانست  و مخلصانه  بر درگاه  کبريائیش  نیفتاد  و کرنش  نبرد،  آفریدگاری‌ که  آسمانها  و  زمین  را  از  نیستی  به  هستی  آورده  است‌،  پس  باید  چه  کسی  را  ولیّ  و  سرپرست  خود گرفت  و  بر  آستانه‌اش  خاشعانه  کرنش ‌کرد؟ ‌اگر  روزی  دهندۀ  همۀ  آفریدگان  آسمانها  و  زمین  را  ولی  و  سرپرست  نگرفت  -‌ روزی  رسانی‌ که  همگان  جیره ‌خوار  او  هستند  و  او  جیره‌ خوار  کسی  نیست  -‌ و  خاضعانه  او  را  پرستش  نکرد  و  نستود،  پس  باید  چه‌ کسی  را  ولیّ  و  سرپرست  خود  دانست  و  عبادت  کرد  و  بر  خاک  درش  افتاد؟

(قُلْ :أَغَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا؟).

 بگو.  آیا  غیر  خدا  را  سرپرست  و یاور  خود  بگیرم‌؟‌!. 

 در  حالی‌ که  اینها  صفت  یـزدان  سبحان  است  ...  کـدام  منطق  اجازه  می‌دهد که  جز  یزدان  کسی  را  سرپرست  و  یاور گرفت‌؟  اگر  انسان  کسـی  را  برای  یـاری  و  مدد  سرپرست  و  ولیّ  خود  می‌گیرد،  یزدان  آسمانها  و  زمین  را  از  نیستی  به  هستی  آورده  است‌،  و  در  آسمانها  و  زمین  صاحب  قدرت  و  توانائی  است  و  بر  همه  چیز  توانا  و  چیره  ا‌ست‌.  اگر  انسان‌ کسی  را  ولیّ  و  سرپرست  خود  می کند  تا  خود و  روزی  رساند  و  خوراکش  دهد،  یـزدان  جهان  روزی  رسان  و  خوراک  دهندۀ  همۀ ‌کسـان  و  آفریدگانی  است ‌که  در  آسمانها  و  زمین  هستند.  پس  چرا  باید  انسان  جز  صاحب  قدرت  و  عظمت‌،  و  روزی‌ رسان  همگان  را  ولیّ‌ و  سرپرست  خود  سازد ؟‌ گذشته  از  این‌: 

 (قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ).

 بگو:  به  من  دستور  داده  شده  است  که  نخستین  کسـی  بـاشم  کـه  (‌از  ایـن  امّت‌،  خویشتن  را  خـالصانه  تسـلیم  فرمان  خدا  کند  و)  از  زمرۀ  مشـرکان  مباش‌.

تسلیم  فرمان  یزدان  شدن  و  انباز  نورزیدن‌،  معنی  روشن  و  مشخّص  آن  دو  ایـن  است‌ کـه  جـز  خدا  را  ولیّ  و  سرپرست  خود  نـدانـم‌.  جز  خدا  را  ولیّ  و  سرپرست  دانستن  -  به  هر  معنی  و  مفهومی ‌که  باشد  -  شرک  است‌!  شرک  هم  اسلام‌،  یعنی  تسلیم  فرمان  یزدان  شدن‌،  بشمار  نمی‌آید.

مسألۀ  یگـانه  و  مشخّصی  است  و  نـرمش  و  سـازشی  نمی‌شناسد  ...  باید  به  یزدان  سبحان  رو کرد،  از  او  فرمان  دریافت  نمود، ‌کسی  را  و  چیزی  را  انباز  او  نکرد،  دل  بدو  داد  و  دوستی  او  را  در  دل  جای  داد،  هدف  از کردار  و  رفتار  رضای  او  باشد،  شعائر  و  مراسم  دینی  را  خالصانه  برای  او  انجام  داد،  تنها  شریعت  او  را  پذیرفت  و  بدان  عشق  ورزید،  به  حاکمیّت  و  فرمانروائی  او  در  همۀ  این  امور  خستو  و  معترف‌ گردید،  و  در  همۀ  این‌ کارها  برای  یزدان  شریک  و  انبا‌زی  نگرفت‌،  اینها  اسلام‌،  یـعنی  تسلیم  شدن  فرمان  یزدان  است‌.  اگر  هم  در  چیزی  از  این  امور  و  شؤون  از  میان  بندگان  یزدان‌،‌ کسی را شریک  خدا کرد،  انباز  بشمار  است‌،  انبازی  که  با  اسلام‌،  یـعنی  تسلیم  فرمان  یـزدان  شدن‌، ‌گرد  نـمی‌آید  و  سازگار  نمی‌افتد.

به  پیغمبر  خدا صلیّ الله عليه وآله وسّلم   دستور  داده  شده  بود که  این  عدم  رضایت  را  رویاروی  مشرکانی  اعلام ‌کند که  پیغمبر  را  به  نرمش  و  سازش  فرا  می‌خواندند،  و  بدو  پـیشنهاد  می‌کردند  که  برای  خدایان  و  معبودهای  ایشان  در  آئین  خو‌د  مکانت  و  منزلتی  در نظر گیرد،  تا  در  برابر  آن  آنان  هم  بدین  او  درآیند.  برای  خدایان  و  مـعبودهای  ایشـان  برخی  از  ویژگیهای  الوهیّت  و  خداوندگاری  را  برجای  گـذارد،  ویژگیهائی  که  خودشان  برای  خدایـان  و  معبودهایشان  قائل  بودند،  تا  بدین  وسیله  برای  آنان  هم  مکانت  و  منزلت  و  عظمت  و  مصلحتی  بماند که  داشتند!

  ... نخستین  چیزی‌ که  می‌خواستند،  آداب  و  رسوم  حرام  کردن  و  حلال  نمودن  بود ...  پیغمبر صلیّ الله عليه وآله وسّلم  بدیشان  حقّ  تحریم  و تحلیل  بدهد،  و  آنـان  در  مقابل  آن  دست  از  دشمنانگیش  بردارند،  و  او  را  رئیس  خود کنند،  و  در  مـیان  خود  برای  او  اموال  و  دارائـی ‌گردآورند،  و  زیباترین  دختر  خویش  را  به  ازدواج  وی  درآورند!

مشرکان  آن  زمان‌،  دستی  را  برای  اذیت  و  آزار  و  جنگ  و کشتار  بلند  می‌کردند،  و  دستی  را  بـرای ‌گول  زدن  و  نیرنگبازی  و  تشویق  و  تحریک  و  مصالحه  و  سازش  و  نرمش  بالا  می‏بردند.

برای  مبارزۀ  با  این  تلاش  دو  جانبه  و  دو رویـانه‌،  به  پیغمبر  خدا صلیّ الله عليه وآله وسّلم   فرمان  داده  می‌شود که  ایـن  عدم  رضایت  تند  و  این  ناخشنودی  سخت‌،  آن  هم  با  ایـن  قاطعیّت  روشن  و  آشکار،  و  با  این  بیانی که  برای  سازش  و  نرمش  فرصتی  باقی  نمی‌گذ‌ارد،  اعلام ‌کند.

همچنین  به  پیغمبر  خدا صلیّ الله عليه وآله وسّلم  دستور  داده  می‌شو‌د که  به  دلهای  مشرکان  خوف  و  هراس  اندازد  و  ایشان  را  تهدید  کند  و  بیم  دهد،  در  همان  زمان ‌که  در  آن  جهان‌بینی  خود  را  نسبت  به  جدّی  بودن‌ کار  و وظیفه  و  تکلیف  اعلام  می کند  و  بیان  می‌دارد که  او  از  عذاب  خدا  می‌ترسد،  اگر  از  خدا  در  اسلام  و  توحید،  یعنی  تسلیم  فرمان  یـزدان  شدن  و  او  را  یگانه  و  يکتا  شمردن‌،  اطاعت  نکند:

(قُلْ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ .مَنْ يُصْرَفْ عَنْهُ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْمُبِينُ).

 بگو:  من  (‌هم  همانند  سـائر  انسـانهای  مآل ‌انـدیش‌)  اگر  نافرمانی  پروردگارم  کنم  از  عذاب  روز  بزرگ  (‌قیامت‌)  می‌ترسم‌.  کسی  که  (‌چنین  عذابی‌)  بدان  هنگام  از  او  بدور  داشته  شود،  به  حقیقت  خدا  بدو  رحم  کرده  است‌،  و  این  پیروزی  آشکاری  است‌.

در  اینجا  حقیقت  احساسات  و  افکاری‌ که  پیغمبر صلیّ الله عليه وآله وسّلم  در  برابر  فرمان  آفریدگارش  بدو،  و  هراسی‌ که  پیغمبر  از  عذاب‌ کردگارش  دارد،  به  تصویر کشـیده  می‌شود  و  در پیش  چشمها  مجسّم  می‌گردد.  عذابی ‌که  تنها  بدور  داشتن  انسان  از  آن‌،  رحمت  خدا  و  رستگاری  روشنی  است‌.  در  همان  وقت  یورش  تکان  دهنده‌ای  است‌ که  بر  دلهای  مشرکان  آن  زمان‌،  و  بر  دلهای  مشرکان  در  همۀ  قرون  و  اعصار،  برده  می‌شود.  یورش  تکان  دهنده‌ای  است ‌که  عذاب  خدا  را  در  آن  روز  بزرگ  به  تصویر  می‌کشد.  عذابی  است‌ که  بسان  عقابی  نخجیر  را  دنبال  می‌کند،  و  بر  سر  آن  به  پرواز  درمی‌آید  و  محلّق  می‌زند،  و  به  سویش  تـاخت  می‏‎برد  تـا  او  را بگـیرد. کسی  نمی‌تواند  آن  عذاب  را  از  او  باز  دارد،  مگر  قدرت  قادر  متعالی  که  می‌تواند  افسار  این  شتر  بد مست  عذاب  را  بگیرد  و  آن  را  از  او  بدور کند.  وقتی ‌که  خوانندۀ  قرآن‌،  صحنه  را  پیش  چشم  می‌دارد  و  آن  را  ورانداز  می‌نماید  و  می بیند که  چگو‌نه  این  شکارچی  عذاب‌،  در  انـتظار  قاپیدن  واپسین  نخجیر  فرو  افتاده  بر  زمین  است  و  هر  آن  چنان  نخجیری  را  برباید،  نفسهایش  می‌گیرد  