  جنبۀ  مکانی  بـر می‌شمارد،  و  د‌ر  این  آیه‌:
(وَلَهُ مَا سَكَنَ فِي اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ).
 از  آن  او  است  آنچه  در  شب  و  روز  قرار  دارد.
آفریده‌ها  و  پدیده‌ها  را  از  لحاظ  زمانی  بر می‌شمارد  ...  چنین‌ کاری  در  تعبير  قرآنی‌،  هنگام  برشمردن  آفریده‌ها  و  پدیده‌ها،  بی‌نمونه  و  نـاشناخته  نـیست  ...  ایـن  تنها  تفسیری  است‌ که  در  دو  آیۀ  پیشین  از  میان  تفسیرها  و  معنیهای‌ گوناگو‌ن‌،  دل  بدان  می‌دهیم  و  بدان  می‌آرامیم‌.  پی‌نوشتی  با  دو  واژۀ  سمیع  و  علیم‌،  بیانگر  احاطۀ  بدین  آفریده‌ها  و  پدیده‌ها،  و بیانگر  آگاهی‌ کامل  از  سخنان  مشرکانی  است‌ که  ابن  نصّ  با  ایشان  رویاروی  می‌گردد.  چنین  مشرکانی  با  وجود  اعتراف  به  یگانگی  آفریدگار  مالک  جهان‌،  برای  خدایـان  گمانی  خـود  بخشی  از  محصولات  و  از  چهارپایان  و  از  فرزندان  خویش  را  جدا  می‌ساختند  و  سهم  آنها  محسوب  می‌کردند،  بدان  شکل  که  در  پایان  سوره  خواهد  آمد.  ایـن  نصّ  از  ایشـان  اعتراف  می‌گیرد که  مالکیّت  همه  چیز  متعلّق  به  یـزدان  است‌.  بدین  وسیله  و  از  یک  سو  ایشـان  را  متوجّه  می‌سازد که  چیزهائی  را که  سهم  انبازها  می‌دانند،  بدون  اجازۀ  یزدان  است‌ که  مالک  همه  چيز  جهان  است‌.  از  دیگر  سو  با  بیان  این  مالکیّت  خالصانه‌،  زمینۀ  ولایت  یزدان  یگانه  را  آماده  می‌سازد،  ولایتی ‌که  در  این  بخش  خواهد  آمد.  خدا  مالک  مطلق  و  یگانۀ  همه  چيز،  در  هر  مکانی  و  در  هر  زمانی  است‌.  او  است‌ که  همۀ  صداها  و  نداها  را  می‌شنود،  و  از  همه  چیز  و  همگان  آگاه  است‌،  و  همۀ  سخنانی  را  می شنود که  دربارۀ  همه  چیز گفته  می‌شود. اینک  روند  قرآنی  مقرّر  می‌دارد که‌:  تنها  خداوند  یگانه‌،  آفریدگار  است‌.  یزدان  سبحان  مالک  جهان  است  و  بس  ...  سخت  اظهار  تنفّر  و  نـاخشنودی  می‌شود  از  یـاری  جستن  و  مدد  طلبیدن  از غیر  خدا،  و  پرستش  غیر خدا،  و  ولایت  و  سرپرستی  دادن  به  غیر  خدا.  مقرّر  می‌گردد که  چنین‌ کارهائی  مخالف  با  حقیقت  تسلیم  یـزدان  شدن  است‌،  و  همان  شرکی  است ‌که  با  تسلیم  خدا  شدن‌ گرد  نمی‌آید،  و  مشرک  بودن  و  مسلمان  بودن  با  یکدیگر  نمی‌خواند.  آنگاه  چندی  از  صفات  خداونـد  سبحان  برشمرده  می‌شود:  خدا  آسمانها  و  زمین  را  از  نیستی  به  هستی  آورده  است‌.  روزی  رسان  و  خوراك  دهنده  او  است‌.  تنها  یزدان  است‌ که  می‌تواند  زیان  یا  سود  برساند.  او  تـوانـای  چیره  است‌. سپس  از  عـذاب  خوفناک  و  وحشت‌زا  سخن  می‌رود  ...  همۀ  صحنه‌ها  تکان  دهنده‌اند  و  عظمت  و  جلال  و  شکوه  و  وقار  یزدان  را  با  آهـنگ  طنین‌انداز  ژرفی  به  نمایش  می‌گذ‌ارند:

(قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَهُوَ يُطْعِمُ وَلا يُطْعَمُ قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ .قُلْ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ .مَنْ يُصْرَفْ عَنْهُ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْمُبِينُ .وَإِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كَاشِفَ لَهُ إِلا هُوَ وَإِنْ يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ .وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ).

 بگو:  آیا  غیر  خـدا  را  مـعبود  و  یـاور  خـود  بگیرم‌؟‌!  در  صـورتی  کـه  او  آفرینندۀ  آسمانها  و  زمـین  است  و  او  روزی  مـی‌دهد  (‌و  رازق  همگان  او  است  و  هــمه  بـدو  نــیازمندند)  و  بـه  او  روزی  داده  نمی‌شود  (‌و  نـیازمند  کسی  نیست‌)‌.  بگو:  به  مـن  دستور  داده  شـده  است  که  نـخستین  کســی  بـاشم  کـه  (‌از  ایـن  امّت‌،  خویشتن  را  خالصانه  تسلیم  فرمان  خدا  کند  و)  مسلمان  باشد  (‌و  نیز  خداوند  به  من  دستور  داده  است  که‌)  از  زمرۀ  مشرکان  مباش‌.  بگو:  من  (‌هم  مانند  سائر  انسانهای  مآل  انـدیش‌)  اگر  نافرمانی  پـروردگارم  کنم  از  عذاب  روز  بزرگ  (‌قیامت‌)  می‌ترسم‌.  کسی  که  (‌چنین  عذابی‌)‌ بدان  هنگام  از  او  بدور  داشته  شود،  به  حقیقت  خدا  بـدو  رحم  کرده  است  و  این  پیروزی  آشکاری  است‌.  اگر  خداوند  زیانی  به  تو  برساند،  هیچکس  جز  او  نمی‌تواند  آن  را  بـرطرف  سازد،  و  اگر  خیری  به  تو  برساند  (‌هیچکس  نمی‌تواند  از  آن  جلوگیری  کند)‌،  چرا  که  او  بر  هر  چیزی  توانا  است‌.  او  بر  سر  بندگان  خود  مسلّط  است  و  او  حکیم  (‌است  و  کارهایش  را  از  روی  حكمت  انجام  می‌دهد،  و  از  احوال  و  اوضاع‌)  بس  آگاه  است‌.

این  مسأله‌،  مسألۀ  تنها  خدا  را  ولی  دانستن  و  سرپرست  کردن  است  ...  با  توجّه  به  تمام  معانی  و  مفاهیمی‌ که  واژۀ  (ولی)  و  سرپرست  در  بردارد.  یعنی‌:  بنده  باید  تـنها  یزدان  را  پروردگار  و  مو‌لی  و  مـعبودی  بدانـد که  با  پرستش  در  برابرش‌ کرنش  ببرد  و  مـتواضـعانه  تنها  فرمانروائی  او  را  بپذیرد،  و  خاشعانه  با  انجام  شعائر  و  مراسم  دینی  او  را  عبادت  نماید،  و  فقط  او  را  یـاور  و  مدد رسان  بداند  و  فقط  از  او  مدد  جوید  و  بر  او  تکیه  کند،  و  در  حوادث  و  بلایا  بدو  رو كند  و  از  آستانه‌اش  یاری  بخواهد  ...  این  مسأله‌،  مسألۀ  اصلی  عقیده  است‌.  تنها  خدای  را  به  سرپرستی‌ گرفتن  و  خالصانه  او  را  ولی  دانستن‌،  با  همۀ  معانی  و  مفاهیمی‌ که  سرپرست  و  ولی  دارد،  اسلام  بشمار  است  و  بس.  امّا  در  چیزی  از  ایـن  معانی  و  مفاهیم‌،‌ کسی  و  چیزی  را  انباز  او کردن‌،  شرکی  است ‌که  چنان  شركی  همراه  با  تسلیم  خدا  بودن،  در  یک  دل گرد  نمی‌آید.  یعنی  مشرک  بودن  و  مسلمان  بودن  با  هم  سازگار  نیست  و  در  دلی  جای  ندارد.

در  این  آیه‌ها،  این  حقیقت  با  استوارتـرین  عبارت  و  ژرف‌ترین  آهنگ‌،  به  رشتۀ  بیان‌ کشیده  شده  است‌:

(قُلْ :أَغَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَهُوَ يُطْعِمُ وَلا يُطْعَمُ قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ) . 

بگو:  آیـا  غیر  خدا  را  مـعبود  و  یـاور  خود  بگیرم‌؟‌!  در  صـورتی  که  او  آفرینندۀ  آسـمانها  و  زمین  است  و  او  روزی  مــی‌دهد  ا(و  رازق  همگان  او  است  و  هــمه  بـدو نـیازمندند)  و  بـه  او  روزی  داده  نمی‌شود  (‌و  نـیازمند  کسی  نیست‌)‌.  بگو  بـه  من  دسـتور  داده  شـده  است  که  نــخستین  کســی  بـاشم  که  (‌از  ایـن  امّت‌،  خویشتن  را  خالصانه  تسلیم  فرمان  خدا  کند  و)  مسلمان  باشد  (‌و  نیز  خداوند  به  من  دستور  داده  است  که‌)  از  زمرۀ  مشرکان  مباش‌.

این‌،  منطق  نیرومند و  ژرف  فطرت  است  ...  باید  چه  کسی  را  ولی  و سرپرست  خود گرفت  و  مخلص  چه‌ کسی  شد  و  در  برابرش ‌کرنش  برد؟  اگر  آفریدگار  آسمانها  و  زمین  را  ولی  و 