 شكلي  به  تنگنا  مي‌افتند  و  دنيا  بـراي  ايشان  تنگ  مي‌شود،  انگار كه  زمين ‌گنجايش  آنـان  را  ندارد،  سراسيمه  پاي  به  فـرار  مـي‌گذارنـد  و  شكست  می‌خورند،  پشت  مي‌كنند  و  بر  پاشنه‌ها  چرخ  مـي‌زنند،  و...  همۀ  اينها  به  نمايش  درمي‌آيد.

(ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ ).

سپس  (‌عنايت  يزدان  دربرتان  گرفت  و)  خداوند  آرامش  خود  را  نصيب  پپغمبرش  و  مؤمنان  گرداند.

انگار  آرامش  بالاپوشي  است‌ كه  بر  تن‌ها  فرو مي‌افتد  و  دلهاي  تپان  و  پران  آرام  مـي‌گردد،  و  فـعل  و  انـفعالات  جوشان  و  خروشان  درون  تسكين  پيدا  مي‌كند.

(وَأَنْزَلَ جُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا ).

و  لشكرهائي  را  مسلمانان‌)  فرو  فرستاد  كه  شما  ايشان  را  نمي‌ديديد.  

ما  ماهيّت  و  سرشت  آن  لشكرها  را  نمي‌دانيم‌...  چه‌:

(وما يعلم جنود ربك إلا هو ).

لشكرهاي  پروردگارت  را  جز  او  كسي  نمي‌داند. (مدّثّر/31) 

(وَعَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا ).

و  (‌بدين  وسيله‌)  كافران  را  مجازات  كرد.

ايشان  را  با كشـتن  و  اسـير كـردن  و  تـاراج  و  شكست  مجازات  فرمود.

(وَذَلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ) (٢٦)

اين  است  كيفر  كافران  (‌در  ايـن  جـهان‌،  و  عذاب  آخرت  بجاي  خود  باقي  است‌)‌.

(ثُمَّ يَتُوبُ اللَّهُ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ عَلَى مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ) (٢٧)

بعد  از  آن  (‌واقعه  هـم  هـميشه  درگاه  خدا  باز  است  و)  خداوند  توبۀ  هر  كه  را  بخواهـد  (‌و  شـايسته‌اش  بدانـد)  مي‌پذيرد؛  چرا  كه  خدا  صاحب  مغفرت  فراوان  و  رحمت  بي‌كران  است‌.

درگاه  مغفرت  و  آمرزش  يزدان  پيوسته  باز  است  بـراي  هر كسي‌ كه  دچار  لغزش  و گناه  شود  و  بعد  از  آن  توبه  كند  و  برگردد.

كارزار  حنين‌،  كارزاري  كه  روند  قرآني  آن  را  در  اينجا  ذكر  مي‌كند  تا  نتائج  غفلت  ا‌ز  خدا،  و  پيآمدهاي  تكيه  بر  نيروئي  جز  نيروي  خدا  را  نشان  دهد،  حقيقت  د‌يگري  را  در  ضمن  براي  ما  روشن  مي‌گرداند،  حقيقت  نيروهائي ‌كه  هر  عقيده اي  بر  آنها  تكيه  مي‌كند.  قطعاً  فراواني  شماره  چيزي  نيست‌.  بلكه‌ گروه  اندكي‌ كه  آگاه  و  به  خدا  رسيده  و  ثابت  و  استوار  است  و  خالصانه  و  دربست  در  اختيار  عقيده  است‌،  سودمند  مي‌افتد.  فراوانـي  شما  چـه  بسا  باعث  شكست  مي‌گردد.  چون  برخي  از  افراد كه  به  داخل  آن  خزيده‌اند،  و  در  ميان  امواج  سـپاه  سـرگشته‌انـد،  و  حقيقت  عقيده‌اي  را  درك  و  فهم  نكرده‌اند كه  با  ا‌مواج  آن  به  راه  افـتاده‌انـد،  هـنگام  سختي  و  شـدّت  پـاهايشان  مي‌لرزد  و  لرزه  بر  اندامهايشان  مي‌افتد،  و  سراسيمگي  و  شكست  را  به  صفها  راه  مي‌دهند  و  آشفتگي  و گريز  را  به  صفها  مي‌كشانند،  گذشته  از  آن  كه  فراواني  شماره‌،  سپاهيان  را  گول  مي‌زند،  و  ايشان  را  در  استحكام  پيوند  خود  با  خدا  و  ياد  او  سست  مي‌گرداند،  و  بر  اثر  سرگرم  بودن  بدين  فراواني  ظاهري  از  بيداري  و  آگاهی  از  راز  پيروزي  در  زندگاني  غافل  مي‌شوند.

هر  عقيده‌اي  با  گروه  پاك  گـزيده‌اي  اسـتوار  و  پـايدار  مي‌ماند،  نه  با كف  و  خس  و  خاشاكي‌ كه  بيهوده  مي‌رود  و  دور  انداخته  مي‌شود،  و  نه  با گياهان  خشك  و  پـرپر  شـده‌اي‌ كـه  بـادها  آنـها  را  با  خـود  بدينجا  و  آنـجا  مي‏‎برند.  

*  

هنگامي‌ كه  روند  قرآني  به  اين  بخش  مي‌رسد،  و   وجدان  مسلمانان  را  با  يادها  و  يادمانهاي  نزديك  تـاريخ  لمس  مي‌كند  و  مـي‌پسايد،  سخن  از  مشـركان  را  به  پـايان  مي‌برد،  و  واپسين  سخن  دربارۀ  ايشان  را  مي‌گويد كه  تا  دامنۀ  روز  سزا  و  جزا  برجاي  است‌:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شَاءَ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ) (٢٨)

اي  كساني  كه  ايـمان  آورده‌ايـد!  بيگمان  مشركان  (‌بـه  سبب  كفر  و  سركشان،  از  لحاظ  عقيده‌)  پليدند.  لذا  نبايد  پس  از  امسال  (‌كه  نهم  هجري  است‌)  بـه  مسجدالحرام  وارد  شوند.  اگر  (‌بر  اثر  قطع  تجارت  آنان  با  شما)  از  فقر  مي‌ترسيد،  (‌نترسيد  كه‌)  خداوند  اگر  بخواهد  شما  را  بـه  فضل  و  رحـمت  خود  (‌از  خـلق  و  از  مشـركان  )  بـي‌نياز  مــي‌گردانـد؛  چـرا  كـه  خـدا  آگاه  (‌از  كار  شـما  و  بـراي  گرداندن  آن‌)  داراي  كمال  عنايت  و  حكمت  است  .

مشركان  حتماً  ناپاك  هستند.  تعبير  قرآني  ناپاكی  ارواح  مشركان  را  به‌ گونۀ  محسوس  نشان  مي‌دهد  و  براي  اين  كار  ماهيّت  و  هستي  ايشان  را  نـاپاك  مي‌شمارد.  چـه  مشركان  سراپايشان  و  حقيقت  وجودشان  ناپاك  هستند،  و  احساس  و  شعو‌ر  از  ايشان  بيزار  است  و  آنان  را  پليد  مي‌داند،  و  پاكان  از  ايشان  خويشتن  را  بر كنار  مي‌دارند  تا  آلوده  نشوند!  مراد  از  اين  ناپاكـي  در  اصــل  پـليدي  معنوي  است  نه  ظاهري  و  محسوس‌.  چه  اندامهايشان  از  نظر  سرشت  ناپاك  نيست‌.  امّا  اين  شيوۀ  تعبير  قرآني  در  مجسّم  كردن  و  به  تصوير كشيدن  است‌. [14]

(نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا ).

پليدند.  لذا  نبايد  پس  از  امسال  (‌كه  نهم  هجري  است‌)  بـه  مسجد  الحرام  وارد  شوند.  

هدف  از  قدغن  كردن  حضورشان  در  مسجد  الحرام  اين  است‌،  تا  آنجا كه  حتّي  از  نزديك  شدن  بدانجا  نيز  نصّ  قرآني  ايشان  را  نهي  مي‌كند  و  باز  مي‌دارد،  و  علّت  آن  را  ناپاك  بودن  ايشـان  و  پـاك  بـودن  مسـجد  الحـرام  مي‌شمارد.

امّا  موسم  و  فصل  اقتصادي ‌كه  اهل  مكّه  در  انـتظارش  مي بودند،  و  بازرگاني  و  تجارتي  كه  بيشتر  پيروزمندان  و  زادگـان  جـزيرة العـرب  با  آن  مـي‌زيستند،  و كـوچ  زمستاني  و  تابستاني ‌كه  زندگي  تقريباً  بر  آن  استوار  و  با  آن  مي‌چرخيد،‌...  اينها  همه  در  معرض  هدر  رفتن  قــرار  مي‌گرفتـند،  به  وسيلۀ  باز  داشتن  مشركان  از  حـج‌ّ،  و  بـه  سبب  اعلان  جهاد  همگاني  با  جملگي  مشركان‌.

بلي‌!  ولي  اين  عقيده  است‌،  و  خدا  مي‌خواهد  دلها  همگي  دربست  و  خالصانه  از  آن  عقيده‌گردد!

گذشته  از  اين‌،  خدا  ضامن  رزق  و  عـهده‌دار  روزي  از  فراسوي  اسباب  معمو‌ل  و  معروف  مردمان  است‌:

(وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شَاءَ ).

اگر  از  فقر  مي‌ترسيد،  (‌نترسيد  كه‌)  خداوند  اگر  بخواهـد  شما  را  به  فضل  و  رحمت  خود  بي‌نياز  مي‏‎گرداند.  

زماني  كه  خدا  بخواهد  اسبابي  را  جايگزين  اسبابي  مي‌گرداند،  و  وقتي‌ كه  بخواهد  دري  را  مي‌بندد  و  درهاي  ديگري  را  باز  مي‏‎گرداند.

(إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ) (٢٨)

قطعاً  خدا  آگاه  و  داراي  كمال  عنايت  و  حكمت  است‌.

خدا كـارها  را  جـملگي  ا