ان  را  بـه  رحمت  خود  و  خشنودي  (‌از  ايشان  كه  بزرگ‌ترين  نعمت  است‌)  و  بــهشتي  مـژده  مـي‌دهد  كـه  در  آن  نـعمتهاي  جاودانه  دارند.  همواره  در  بهشت  ماندگار  مي‏مانند  (‌و  غرق  در  لذائذ  و  نعمتهاي  آن  خواهند  بـود)‌.  بيگمان  در  پيشگاه  خـدا  پــاداش  بزرگي  (‌و  فـراوانــي  بـراي  فرمانبرداران  امر  او)  موجود  است‌.

اسم  تفضيلي  كه  در  اينجا  در گفتار  يزدان  است‌:

(أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ ).

داراي  منزلت  والاتر  و  بزرگتري  در  پيشگاه  حدايند.  

مراد  از  آن  سنجش  ميان  دو  دستۀ  خوب  و  خوبتر  نيست‌.  بدين  معني  كه  چنين  مسـلماناني  داراي  درجـۀ  والا  و  بالائي  هسـتند،  ولي  ديگــران  داراي  درجـۀ  پـائين‌تر  و  كمتري  مي‏‎باشند.  بلكه  مـراد  تـفضيل  مـطلق  است  و  سنجشي  در  ميان  نيست‌.  چه  ديگران‌:

(حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَفِي النَّارِ هُمْ خَالِدُونَ) (١٧)

آنان  اعمالشان  هـدر  و  تـباه  است  (‌و  اجر  و  مـزدي  بـه  كارهايشان  تعلّق  نمي‌گيرد)  و  جاودانـه  در  آتش  دوزخ  ماندگار  مي‌مانند.

هيچ گونه  برتري  و  تفضيلي  در  درجه‌اي  و  در  نـعمتي  ميان  آنان  و  ميان  مؤمنان  مهاجر  مجاهد  نيست‌.

سپس  روند  قرآني  به  پـيش  مـي‌رود  و  احسـاسات  و  پـيوندها  را  در  دلهـاي‌ گـروه  مـؤمنان  سـره  و  خـالص  مي‌گرداند،  و  آنـها  را  خاص  يـزدان  و  ويـژۀ  آئـين  او  می نمايد.  در  اين  راستا  روند  قرآني  مسلمانان  را  فرياد  مي‌دارد  كه  دلهايشان  را  از  پـيوندهاي  خـويشاوندي  و  مصلحت  و  لذّت  آزاد  و  رها  سازند.  آن‌ گاه  همۀ  لذا‌ئذ  و  خوشيهاي  انسانها  را،  و  همۀ  پيوندهاي  زندگاني  جـهان  را ‌گرد  مي‌آورد  و  آنها  را  در كفّه‌اي  مي‌گذارد،  و  محبّت  خدا  و  پيغمبرش  و  عشق  جـهاد  در  راه  خـدا  را  در كـفّۀ  ديگري  قرار  مي‌دهد،  و  به  مسلمانان  اختيار  انتخاب  را  می‌دهد:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آبَاءَكُمْ وَإِخْوَانَكُمْ أَوْلِيَاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَى الإيمَانِ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (٢٣)قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ) (٢٤)

بگو:  اگر  پدران  و  فرزندان  و  برادران  و  همسران  و  قوم  و  قـبيلۀ  شـما،  و  امـوالي  كه  فراچنگش  آورده‌ايـد،  و  بازرگاني  و  تـجارتي  كه  از  بي‌بازاري  و  بـي‌رونقي  آن  مي‌ترسيد،  و منازلي  كه  مورد  علاقۀ  شما  است‌،  اينها  در  نظرتان  از  خدا  و  پيغمپرش  و  جهاد  در  راه  او  محبوبتر  باشد،  در  انتظار  باشيد  كه  خداوند  كار  خود  را  مي‌كند  (‌و  عـذاب  خـويش  را  فـرو  مـي‌فرستد)‌.  خداونـد  كسـان  نافرمانبردار  را  (‌به  راه  سعادت‌)  هدايت  نمي‌نمايد.

اين  عقيده  در  هيچ  دلي  انبازي  براي  خود  نمي‌پذيرد.  يا  بايد  خالص  و  مخلص  از  آن  عقيده  شد،  و  يا  از  عـقيده  بيرون  آمد  و  از  آن  دوري‌ گزيد.  هدف  اين  نيست ‌كه  مسلمان  از  اهل  و  عيال  و  عشيره  و  قبيله  و  اولاد  و  اموال  و كار  و  تلاش  و كالا  و  لذّت  و  خوشي  ببرد،  و  هدف  اين  هم  نيست‌ كه  مسلمان  رهبانيّت  در  پيش ‌گيرد  و  به  ترك  دنيا  و  خوشيهاي  زندگي  گويد...  هرگز! هرگز!  بلكه  مراد  اين  است‌ كه  دل  خالصانه  از  آن  عقيده‌ گردد،  و  عشق  و  محبّت  خود  را  بدان  اختصاص  دهد،  و  عقيده  حـاكـم  و  فــرمانروا  و  چيره  باشد،  و  عـقيده  حـركت  دهنده  و  برانگيزنده  گردد.  هر  زمان  كه  چنين  چيزي  حاصل  آمد،  در  اين  صورت  هيچ  مانعي  نيست ‌كه  انسان  مسلمان  از  همۀ  خوبيها  و  خوشيهاي  زندگي  بهره‌مندگردد،  به  شرط  اين‌ كه  در  هر  لحظه ‌كه  اين  خوبيها  و  خوشيها  با  مطالب  و  مقاصد  عقيده  برخورد  و  تضادّ  پيدا  كند  آ‌ماده  باشد  همۀ  آنها  را  به  خاطر  عقيده  رها  سازد  و  به  ترك  آنها  بگو‌يد.  دو  راهۀ  جدائي  اين  است‌ كه  عقيده  چيره  شود  و  يا كالا.  عقيده  سخن  اوّل  را  بگويد  يا كالائي  از كالاهاي  موقّت  اين‌ كرۀ  زمين‌.  هر  زمان  مسلمان  مطمئن  شود كه  دلش  با  عقيده  و  براي  عقيده  است‌،  هـيچ  مـانعي  نـيست ‌كـه  از  فرزندان  و  برادران  و  همسر  و  عشيره  و  قبيله  برخوردار  و  بهره‌ور گردد،  و  هيچ‌ گناهي  بر  او  نيست‌ كه  امـوال  و  تجارتخانه‌ها  و  منازلي  برگيرد،  و گناهي  متوجّه  او  نيست  كه  از  زيب  و  زينت  و  خوبيها  و  خوشيها  و  ارزاق  استفاده  كند  -  امّا  بدون  زياده‌روي  و  اسراف‌،  و  بـدون  تكبّر  و  خود  بزرگ‌بيني  -‌ بلكه  بهره‌وري  از  آنها  در  اين  صورت  مستحبّ  نيز  مي‌باشد،  به  اعتبار  اين‌ كه  اين‌ كار  نوعي  از  انواع  سپاسگزاري  از  يزدان  بشمار  مي‌آيد،  چون  خـدا  آن  نعمتها  را  عطاء  فرموده  است  تا  بندگان  او  از  آنـها  بهره‌مند  شوند  و  سود  ببرند،  و  به  ياد  داشته  باشند كـه  يزدان  رازق  و  نعمت  دهنده  و  بخشايشگر  است‌.

*(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آبَاءَكُمْ وَإِخْوَانَكُمْ أَوْلِيَاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَى الإيمَانِ ).

اي  مؤمنان‌!  پدران  و  برادران  (‌و  هـمسران  و  فـرزندان  و  هر  يك  از  خويشاوندان  ديگر)  را  ياوران  خود  نگيريد  (‌و  تكيه‌ گاه  و  دوست  خود  نـدانـيد)  اگر  كفر  را  بـر  ايمان  ترجيح  دهند  (‌و  بي‌ديني  از  دينداري  در  نزدشان  عزيزتر  و  گرامي‌تر  باشد)‌.

بـدين  مـنوال  رابـطه‌ها  و  پـيوندهاي  خـوني  و  نَسَبي  گسيحته  و  پـاره  مـي‌گردد،  هـر  زمـان‌ كـه  رابطه‌ها  و  پـيوندهاي  دل  و  عـقيده  گسـيخته  و  پـاره  گـردد.  و  در  خانواده  دوستي  و  ولايت  خويشاوندي  و  نزديكی  باطل  و  پوچ  مي‌شود،  هر گاه  دوستي  و  ولايت  خويشاوندي  و  نزديكي  خدائي  باطل  و  پوچ  شود.  چه  دوستي  و  ولايت  خد‌ائي  مقدّم  بر  هـر  چـيزي  است‌،  و  در  آن  است‌ كـه  جملگي  انسانها  به  هم  مي‌رسند  و  پيوند  مـي‌خورند،  و  هر گاه  چنين  دوستي  و  ولايتي  نـباشد،  پس  از  آن  هـيچ  گونه  دوستي  و  ولايتي  وجود  ندارد،  و  رشته  بريده  و  گسيخته  است‌،  و  دستاويز  شكسته  و  پاره  است‌.

(وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ) (٢٣)

و  كساني  كه  از  شما  ايشان  را  ياور  و  مددكار  خود  كنند  مسلّماً  ستمگرند.

(‌ظالمان‌)  در  اينجا  به  معني  مشركان  است‌.  دوستي  و  ولايت  اهل  و  قوم  و  فرزندان  و  خويشان - ‌اگر  كفر  را  بر  ايمان  ترجيح  داده  باشند  -  شرك  و  انبازي  است‌ كه  با  ايمان  جور  در  نمي‌آيد  و  سازگار  نيست‌.

روند  قرآني  تنها  به  ذكـر  ايـن  اصل  و  ق